تاثیرات جنگ بر جنبش های مقاومت مدنی

کیومرث صابغی
جنگ ها اساسا میتوانند نه تنها شکل و محتوای جنبش های مقاومت مدنی را تغییر دهند، بلکه قادر به تغییر مسیر و یا به بیراهه کشاندن آنها نیز هستند، چرا که جنگ تنها بحرانی توفانی نیست، بحران زا نیز میباشد. بعنوان مثال از اولین شاخصه های بروز جنگ، علاوه بر مرگ انسانها ویرانی های ساختاری ناشی از آن، اعلان اشکال مختلف حکومت نظامی ها از طرف حکومت ها است که همیشه با سرکوب اعتراضات و مقاومت های داخلی توآم بوده است. از این لحاظ بدیهی است که مقاومت های مدنی که عمدتا مشتمل بر اشکال اعتصابات و اعتراضات علنی و میدانی است با خطر جدی رو به رو شوند و هزینه های گزافی را نیز پرداخت کنند.
جنگ در عین حال میتواند جمعیت وسیعی از مردم یک کشور را که به دلایل مختلف از دخالت در امور اجتماعی فاصله میگیرند، بنا بر استدلال میهن پرستانه “دفاع از وطن و حمایت از مرزهای کشور” به پشتیبانی از دولتهای اقتدار گرا وادارد، که خود این متغییر میتواند در تداخل با جنبش های مدنی قرار گیرد، رو به روی آن بایستد و سبب پراکندگی و یا حتی نابودی ان جنبش ها شود. نمونه هایی از این قبیل را میتوان در پایان جنگ ویتنام در آمریکا مشاهده کرد که چگونه نفوذ FBI در درون این جنبشها، از جنبش نه به جنگ و جنبش دانشجوئی SDS گرفته تا بلک پنتر پارتی جنبش سیاه پوستان ، موفق شد با به تله انداختن و یا بد نام کردن رهبران آنها سازماندهی آنها را از هم بپاشد. و یا در شیلی سال ۱۹۷۳، اگر چه به روی کار آمدن یونتا های پینوشه شکلی از کودتا داشت، اما در عمل جنبه های جنگ داخلی با طرفداران آلنده داشت که نهایتا سبب شد مبارزه نهاد های مدنی علیه فاشیسم نظامی را بمدت قریب به ۱۱ سال به عقب بیندازد. به اینصورت مشاهده میشود که مقاومت های مدنی میتوانند از اولین قربانی های درون ساختاری یک جامعه جنگ زده گردند. اما چرا ؟ علل این ضربه پذیری چیست ؟
علل ضربه پذیری جنبش های مدنی را شاید بتوان در چند مورد خلاصه کرد:
۱- جنبش های مدنی عموما علنی هستند و بنا بر این فعالین این جنبش ها میتوانند به راحتی شناسائی شده و مورد خشم و زندانی شدن آنان توسط دولت ها قرار گیرند که احتمال از هم پاشی گروهی را بالا میبرد؛
۲– جنبش های مدنی عموما مطالباتی و اعتراضی هستند و بنا بر این میتوانند مورد تحریم های حقوقی اشتغالی و معیشتی قرار گیرند. عاملی که سبب میشود تا حرکت های جمعی در محل کار صورت نگیرد و کارکنان به خاطر نگرانی از اخراج از شرکت در تحرکات سیاسی در محل کار، مثلا در کارخانه، احتراز کنند؛
۳- جنبش های مدنی عموما ریشه و باورهای صنفی – اجتماعی دارند و نه ساختارهای تشکیلاتی و عقیدتی حزبی که در این صورت و در شرایط اعتصابات عمومی و طولانی مدت نمیتوانند از حمایت ها و پشتیبانی های تشکیلاتی حزبی بر خوردار شوند؛
۴- جنبش های مدنی در عین اینکه میتوانند خواهان تغییرات بنیادین شوند، از خصلت های اصلاح طلبی نیز بر خوردار هستند. در این حالت نیروهای نفوذی و دخالت گر میتوانند به راحتی با شرکت در جایگاه های تصمیم گیرنده و انتخاب سیاست های نابجا مسیر مبارزات را تغییر دهند؛
۵ -جنبش های مدنی میتوانند سخنگوی اقشار و لایه های مختلف مطالبه گر باشند که نهایتا و در صورت تجمع بالا میتوانند خطری وسیع برای دولت های در حال جنگ شوند؛
۶- و مهم تر اینکه، جنبش های مبارزات مقاومتی مدنی نیاز به زمان و فضا دارند. زمان برای اندوختن تجربه و فضا برای هم افزائی. دو عامل و متغییر بسیار تعیین کننده در مسیر تضمین دمکراسی خواهی پس از گذار از نظام های توتالیتر. بدیهی است که جنگ فرصت و امکان بهره برداری از این دو متغییر را سلب میکند. مضافا اینکه تبلیغات دستگاه های رسانه ای دولتها در زمان جنگ میتوانند نقشی تخریبی و تحمیقی در تغییر روحیات عموم، ارزیابی آنان از آنچه به نفع آنان است یا نه داشته و تفرقه و نفرت در میان شهروندان ایجاد کند. در اینجا باید به خاطر داشت که هر مقدار که فاصله دولتها از شهروندان بیشتر باشد، یعنی اهمیت پایه های ایدئولوژیکی حکومت ها نسبت به خواست ها و منافع شهروندان بالا تر باشد، میزان تلاش دولت ها برای ایجاد تفرقه حتی تا حد حتی ایجاد شرایط جنگ داخلی پیش تر میرود و بیشتر میشود چرا که دولت های اقتدارگر اساسا از اندیشه های تکثرگرا وحشت دارند و آن ها را ابزاری موثر در جهت سرنگونی خود میپندارند و به همین خاطر هم با استفاده از خشونت دست به تصفیه های فراوان و گوناگون میزند.
بروز این نوع تهاجمات دولتی میتوانند چه در دوران جنگ و چه در زمان پس از جنگ رخ دهند، به عنوان مثال میتوان از کشتار سالهای آغاز ۶۱ تا ۶۷ زمان جنگ ایران و عراق یاد کرد که چگونه رژیم تحت عناوین اتهام ستون پنجم دشمن و یا انواع اتهامات دیگر مبارزات مدنی مردم و مخالفان عقیدتی خود را بعضا به مسلخ کشید، بخشا به زیر زمین فرستاد و یا تماما نابود کرد. از آن زمان، قریب به بیست سال طول کشید تا نهاد های مدنی گسترده توانستند با جریان اصلاح طلبی جنبش سبز بار دیگر وارد میدان شوند.
از سوی دیگر جنگ میتواند به راحتی معنای عدالت را هم تغییر دهد. ، چرا که آنچه که در زمان صلح در دادگستری مورد بررسی قرار میگیرد، در زمان جنگ در دادگاه های صحرایی انجام مییابد. رخ دادن چنین شرایطی است که سبب میشود رابطه بین اجتماع و فعالان اجتماعی یا کلا قطع شود و یا به حد اقل برسد چرا که این جنبش ها تحت چنین شرایطی به ناچار برای حفظ خود به زیر زمین پناه میبرند. بعنوان مثال میتوان به همین جنبش ایرانیان دیاسپورا نیز اشاره کرد که چگونه رابطه بخش وسیعی از این جمع قریب به ۵ تا ۶ ملیونی بخاطر نگرانی از بازداشت، واماندن از زندگی معمولی و یا عواقب وخیم تر از آمد و شد به ایران باز مانده اند که سبب قطع یک رابطه ارگانیک با مردم جامعه شان و نتیجتا فاصله گیری از گفتمان های مشترک و در مواردی بی اعتمادی نسبت بهم گشته است. این صورت جدائی اگر چه قامت تبعیدی و یا مهاجرتی دارد اما در عمل خود شکل دیگری از به زیر زمین رفتن و فاصله افتادن از حافظه جمعی است.
دور از ذهن نخواهد بود ا گر ادعا شود این نابرابری معادله، یعنی عدم توانایی جنبش های مقاومت مدنی در کسب حقوقشان به دلیل نقض آنها توسط اقتدار گرایی دولت ها، میتواند به راحتی روان و وجدان آن بخش از جامعه را که نقش تاریخ سازی بر عهده دارد به افسردگی، یاس و سرخوردگی وا دارد و در شرایطی هم آن ها را به انزوا بکشاند. بدینصورت مشاهده میشود که جنبش های مقاومت مدنی در عین اینکه بهترین گزینه برای تبدیل سیستم حکومت اقتدار گرا به دمکراسی است، در عین حال ضربه پذیر ترین نوع مبارزه هم هست.
حال تصویر تاثیرات جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسراییل بر جنبش های مقاومتی در ایران چگونه است ؟
اولین پرسشی که به ذهن میرسد این است که تحت چه شرایطی مبارزات مدنی میتواند به دمکراسی بینجامد؟ با آنچه که تا به حال به تحلیل آمده است پاسخ بدون شک این خواهد بود که در شرایط صلح. در شرایط صلح آمیز است که نهاد های اجتماعی میتوانند با تمرکز نظری، با برنامه ریزی های آینده نگر، با سازماندهی های شبکه ای و سراسری و همچنین با ایجاد رابطه های هم پیوند و اطمینان بخش در گوشه های میدان ها به فعالیت های مطالباتی و اعتراضی ادامه دهند و به تقویت نهاد های مدنی بپردازند. همانگونه که این گونه حرکت ها، لا اقل در یک دهه گذشته در ایران، آرام آرام شکل میگرفتند و همه گانی تر میشدند تا اینکه این جنگ اخیر مانند بختکی بر فراز آن نشست و آن را متوقف کرد.
دومین پرسشی که به ذهن میرسد این است که اگر فرض بر این باشد که این جنبش ها هنوز نمرده اند، و بی شک هم نمرده اند، پس الان کجا هستند و گام بعدی چیست ؟ پاسخ به این سؤال برای من آسان نیست، چرا که تجربه نشان داده است باز تولید یک حرکت اجتماعی مستلزم چندین فاکتور است:
۱ -امنیت داخلی؛
۲ -ارزیابی ابژکتیو از بحرانی که از سر گذشت؛
۳ -اطمینان از حد اقل امکانات زیستی و معیشتی؛
۴ -عدم وحشت و نگرانی از پای گذاری به میدان.
به گمان من امروز برای پیش بینی و یا صدور حکم قاطع نسبت به این متغییر ها زود است ، چرا که سایه جنگ و همچنین نگرانی از آتش بس نا پایدار هنوز بر فراز کشور ایران گسترده است. مضافا اینکه ایران کنونی هم در بحران امنیت داخلی قرار دارد، هم در بحران اقتصادی و فشار های معیشتی دست و پا میزند و هم در گستره حکومت نظامی سپاه و رهبری ولایت فقیه است. بر این اساس شانس جنبش های مدنی که توانایی سراسری شدن را دارند مثل جنبش های صنفی دانشجویی، اعتصابات و اعتراضات مطالبآتی کارگران و یا اعتراضات حقوقی کارکنان و کارمندان، به این زودی ها پا گیرند، و بار دیگر به میدان بیایند هم نا صواب است و هم دور از انتظار. تجدید نیرو به تنها یی شرط ورود به میدان نیست، اطمینان از هم پیمانی و حمایت های جانبی از سوی مردم اصلی اساسی تر است. به باور من این شرایط امروز فراهم نیستند.
کیومرث صابغی ۱۳ژوئن ۲۰۲۶
یادداشت – این مقاله در میزگرد گردهمایی پانزدهم جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران ارائه شد.
