ضرورت همگامی کانون‌های شهری در پشتیبانی از مبارزات مردم ایران و «نه به جمهوری اسلامی» در اروپا و …

يکشنبه ۱۶ اسفند ۱٣٨٨ – ۷ مارس ۲۰۱۰

چه راه حل و یا راه حل‌هایی می‌تواند در خارج از کشور وجود داشته باشد؟

نگاه ما به طرح پیشنهادی «همگامی» (١) به نشست هامبورگ در تاریخ ٢٦ تا ٢٨ مارس

کانون همبستگی و پشتیبانی از مبارزات مردم ایران – هانوفر
شنبه١٥ اسفند ۱۳۸۸
٦ مارس ۲۰۱۰

چه باید کرد(۲)؟

این سئوالی است که ذهن اکثر ما را به خود مشغول کرده است. پیوستن و هم‌آوا شدن با «جنبش سبز» و دنباله روی از موسوی و دیگر اصلاح‌طلبان درون حکومتی؟ بدیل: «رنگین کمان»، «همه با هم»؟ و یا «هر کس برای خود در کنار دیگران»؟ بدیل «هماهنگی بین فعالین سیاسی در طیف چپ و سوسیالیستی»؟ بدیل «همکاری بین احزاب سیاسی دمکراتیک، مذهبی و چپ»؟

بدیلی که ما انتخاب کرده‌ایم: «همگامی(۳) میان نهادهای شهری در پشتیبانی از مبارزات مردم(۴) و نه به جمهوری اسلامی(٥) در خارج از مرزهای ایران» است که در زیر به جنبه‌هائی از آن اشاره می‌کنیم. این بدیل نه خود را در رقابت با سازمان‌های سیاسی سراسری می‌داند و نه قصد آن دارد که جایگزین فعالیت‌های آنها و یا فعالیت‌های نهادهای دمکراتیک یا فرهنگی ـ سیاسیِ محلی شود.

این بدیل بستری است برای نزدیکی همه‌ی این گونه مجامع اعم از محلی و سرتاسری یا فرهنگی و سیاسی؛ و همگامی میان آنها. بدیلی است برای شکل گیری یک جنبش نوین، برابر حقوق، افقی، دمکراتیک و عدالت‌خواه که بتواند در نهادینه کردن جنبش اعتراضی در خارج از کشور، در پشتیبانی از مبارزات مردم در «نه به جمهوری اسلامی» و مقابله با جنایات رژیم موثر بوده، بتواند بازتاب دهنده‌ی خواست‌های دمکراتیک و عدالت خواهانه‌ی جنبش اعتراضی مردم باشد که به دلیل شرایط شدید خفقان حاکم بر جامعه و گسترش دامنه‌ی سرکوب رژیم جمهوری اسلامی امکان بیان نمی‌یابند.

ما که خود به طیف‌های گوناگون از تشکل‌های سیاسی‌ـ‌فرهنگی گرفته تا اعضاء و هواداران سازمان‌ها و نهادهای دمکرات، عدالت‌خواه و لائیک، چپ سوسیالیستی و کمونیستی و یا عناصر منفرد و جدا شده از سازمان‌های سیاسی تعلق داریم، بدیل «همگامی» را نه تنها در تضاد با سایر فعالیت‌های خود نمی‌بینیم، که مکمل آن نیز می‌دانیم.

وضعیت جامعه قبل از انتخابات ریاست جمهوری

· تا دوماه قبل از انتخابات، هیچ جنبش و جوششی به چشم نمیخورد، کارنامهی ریاست جمهوری احمدی نژاد حتا برای بخشی از حامیان خود وی نیز جذابیتی نداشت. بخش عمدهای از مردم یا دلیلی برای رفتن به پای صندوقهای رای نداشتند و یا اصولا مخالف رای دادن بودند. بخشی از اپوزیسیون خارج از رژیم نیز انتخابات را بایکوت کرده بود.

· در سطح بین المللی نیز رژیم به دلائل عدیده که از موضوع این بحث خارج است، با فشارهای رو به رشد مواجه بود: انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده آمریکا و پیروزی اوباما و اعلام تمایل او به تخفیف و یا حل بحران میان دو کشور نیز عاملی شده بود که احمدینژاد و حامیان او نتوانند از دشمنی «شیطان بزرگ» به عنوان یک حربهی تبلیغاتی برای کشیدن مردم به پای صندوق‌ها استفاده کنند.

· اصلاحطلبان حکومتی نیز، دیگر نفوذ چندانی در میان مردم نداشتند. علاوه بر این، در طیف اصلاح طلبان نه یک برنامه اتتخاباتی وجود داشت و نه توافقی بین کاندیداها. کروبی بدون تبانی با دیگران کاندید شده بود. میان دو داوطلب دیگر یعنی خاتمی و موسوی نیز روشن نیود که کدام یک از استقبال عمومی بیشتری در میان مردم برخوردار خواهند شد. فردی مورد نظر بود که هم مورد قبول مجموعهی طیف اصلاحطلب بوده و هم مورد توافق ارکان اصلی نظام و در ضمن مورد قبول بخشهای نارضی و یا رانده شده از نظام باشد. خاتمی تمایل درونیاش را اعلام کرده بود و موسوی مردد بود که سران نظام چه واکنشی نسبت به کاندیداتوری وی نشان خواهند داد. او ملغمهای از تمامی این ویژهگیها بود: هم اصلاح طلب بود و هم نبود؛ هم رادیکال و بنیادگرای اسلامی و مورد پذیرش بخش عمدهای از روحانیت قشری بود و هم مدرنیست اسلامی.
اما موسوی تا زمانی که تضمین نداشت که از شانس برابر با احمدی نژاد برخوردار است، از اعلام کاندیداتوری خودداری میکرد و حاضر به شرکت در انتخابات نبود. با اعلام چراغ سبز که در برابر کاندیدشدن او مانع تراشی نخواهد شد، وارد عرصه ی انتخاباتی شد و خاتمی بر خلاف میل درونی اش از کاندیداتوری خود صرف نظر کرد.

· کارگزاران جمهوری اسلامی به این امر واقف بودند که تنور انتخابات کشور همچنان سرد است و تنها کاندیداتوری موسوی، کروبی، رضائی در کنار احمدی نژاد، عامل کشاندن مردم به پای صندوقهای رای نخواهد بود. آنها برای جلب توده‌های مردم به پای صندوق‌های رای، شکل جدیدی از انتخابات را برگزیدند که در تاریخ سی سالهی جمهوری اسلامی بی‌سابقه بود. جمهوری اسلامی موفق شد با به کارگیری یک روش جدید انتخاباتی نه تنها تنور انتخابات را گرم کند، بلکه حتا بخشهای گستردهای از مردم و جناحهای مردد اپوزیسیون را نیز به صحنه انتخابات بکشاند. بحث و مناظرههای رادیو ـ تلویزیونی میان کاندیداها سازماندهی شد و جدلهای انتخاباتی در سطح جامعه بالا گرفت. بسیاری از مسائل و خط قرمزهای درونی سیستم، از جمله حیفومیلهای مالی، سوء استفادههای سیاسی ارگانها، وضعیت زندانها، نبودِ آزادیها و دهها مطلب دیگر برای اولین بار، از طریق رادیو و تلویزیون و سایر رسانههای خبریِ نظام، مورد بحث و جدل قرار گرفت. طرح مسائل فوق، رفتهرفته شور و شوق و حساسیت انتخاباتی را دوچندان نمود و تب انتخابات جامعه را در بر گرفت و به خانهها و خیابانها کشیده شد. فضای سیاسی در جامعه و حتا در خارج از مرزهای ایران تغییر کرد. دختران و پسران جوان به خیابانها آمدند، طرفداران و مخالفین این و یا آن کاندیدا، وارد صحنه انتخاباتی شدند و درگیریهای فکری شدت یافت. بسیاری از چهرههای فراموش شده و یا از صحنه خارج شده، که یا نومید شده و یا انزوای سیاسی پیشه کرده بودند به صحنه سیاست بازگشتند. شور و شوق تازهای جامعه را فرا گرفت.

· وضعیتی که به وجود آمد و استقبالی که از انتخابات شد، در بدو امر به سود نظام بود. رژیم بار دیگر در بدترین شرایط، موفق به جلب مردم به انتخابات شد. در نبود کوچکترین امکانات برای برگزاری انتخاباتی آزاد، تحت تاثیر جو ایجاد شده، باز بخش گستردهای از تودههای مردم و حتا بخشهائی از اپوزیسیون توهم زده، به کارزار انتخابات جلب شدند. مجموع این عوامل سبب شد تا انتخابات از استقبال گستردهای برخوردار شود. موسوی و کروبی، به عنوان چهرههای پرتجربهی نظام، بر این امر واقف بودند که اهرم تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، ابزاری است که همواره کاربرد داشته است. ولی به نظر میرسد که آنها هم، میزان استفاده از آن را تا این حد و مقیاس، تصور نکرده و یا ارزیابی روشنی از آن نداشتند. آنها اگر چه خود، بخشی از این ماشین سوء استفاده و سرکوب بوده و در یک بازی انتخاباتی شرکت کرده بودند که هیچ قرابتی با انتخابات آزاد نداشت، اما تصورشان بر این بود که میان خودیها «برابری» رعایت خواهد شد و شخص خامنهای و سپاه، نقش «داور» را برعهده خواهند گرفت؛ غافل از آن که دیری است منافع بلاواسطهی مادی، تمامی پیوندهای مرئی و نامرئی میان فرزندان دیروزین امام را پاره کرده است.

· در روزهای قبل ازانتخابات شور و شوق جدیدی در جامعه، به خصوص در میان نسل جوان ایجاد شد. نه تنها جوانان بسیاری فعال شده بودند، بلکه این ذهنیت در جامعه ایجاد شده بود، که گویا مردم با رای خود میتوانند با انتخاب «بد» در برابر «بدتر» ضربهای به نظام بزنند. آنها بر این باور بودند که تنها رای آنان تعیین خواهد کرد که نام چه کسی از صندوق بیرون بیاید. این تنها ذهنیت مردم کوچه و خیابان نبود، موسوی و کروبی نیز چنین می پنداشتند. موسوی خود را رئیس جمهور آینده ایران میدید. و نظرسنجیها نیز تا حدود زیادی این یقین را ایجاد کرده بود که او برنده ی انتخابات خواهد بود.

· اعلام نتایج انتخابات برای میلیونها رای دهنده، غیرمترقبه و غیر قابل قبول بود. اختلاف فاحش آرای احمدینژاد با موسوی و کروبی، ضربهای هولناک برای این دو و هوادارانشان بود. زنان و مردان جوان که هفتهها برای تغییر رئیس جمهور فعالانه نیرو گذاشته و تحمل چنین توهینی را به خود و به رای خود نداشتند با شعار «رای من کجاست؟» به خیابانها آمدند.

· کارگزاران رژیم جمهوری اسلامی بر این باور بودند که مردم پس از اعلام نتایج انتخابات به خانههای خود باز میگردند و تبوتاب انتخابات فروکش خواهد کرد. در سناریوهای فرضی، چنان تصور شده بود که عاملین اجرای نقش ـ‌‌مردمـ پس از انجام وظائف خود، یعنی دادن رای به جای اول خود باز میگردند. ما در این انتخابات، نه تنها با توهم رای دهندگان و نیروهای اصلاحطلبِ درون نظام روبرو بودیم، بلکه بسیاری از محاسبات عوامل و کارگزارانِ رژیم نیز تنها بر پایه‌های ذهنی استوار بود. تمامی این محاسبات و ذهنی گری ها در اثر دینامیسمی که در هفتههای قبل وماههای پس از انتخابات با حضور مردم در خیابان ها ایجاد شد، به هم ریخت و در اثر آن، خفقان ۳١ سالهی رژیم جمهوری اسلامی درهم شکست و خیابان ها برای مدتی به تصرف مردم درآمد.

· نه کارگزاران رژیم، نه اپوزیسیون و نه دستگاههای عریض و طویل خبری جهانی میتوانستند حوادث و تغییر و تحولات پس از انتخابات، واکنش مردم، اصلاح طلبان و حتا خود رژیم را ارزیابی کنند. اتفاقی غیر قابل پیش بینی در جامعه حادث شد. تصمیم بهگزینش مجدد احمدینژاد به ریاست جمهوری، بر مبنای محاسبههای قبلی کارگزاران رژیم بود، نه شناخت آنها از وقایع بعد از انتخابات. اگر رژیم جمهوری اسلامی از شدت و حدت ضربهای که پس از انتخابات خورد اطلاعی داشت و اگر میزان رشد گستردهی اعتراضات و مبارزات مردم و شدت ریزش نیروهای درون نظام را به دقت برآورد کرده بود، شاید به ریاست جمهوری یکی از سه کاندیدای دیگر تن در می‌داد ویا شاید به بهانه‌ای، از برگزاری انتخابات طفره می‌رفت زیرا عوارض آن برای نظام میتوانست به مراتب کمتر باشد. چرا که عنصر تجربهی خیابانی مردم در برابر رژیم، شکل نمیگرفت.

· بزرگترین شکست رژیم در حوادث پس از انتخابات این بود که تودههای مردم به قدرت خود و به ضعف رژیم پی بردند و آن را در رویاروئی با رژیم تجربه کردند.

· رژیم جمهوری اسلامی با تدارک برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، در پی یک پیروزی بود. ولی شکستی که نصیبش شد، در سی و یک سال گذشته سابقه نداشت. این نقطهی عطف، این امر بزرگ تاریخی و این خیزش «نو» برای هیچ کس قابل پیش بینی نبود. غول از شیشه خارج شد، رژیم از درون پاشید و روند سرنگونیاش شدت گرفت. خفقان گسترده سیویک ساله در هم شکست. «نه به جمهوری اسلامی» در ابعاد گستردهی میلیونی و در یک درگیری پرقدرت خیابانی به نمایش گذارده شد. اگر چه به علت وجود خفقان موجود و سرکوب شدید این خواست در تمامی ابعاد آن به روشنی مطرح نشد.

· حضور سپاه، بسیج و نیروهای امنیتی رژیم، در روزهای عاشورا، قدس و از همه بدتر در ۲۲ بهمن و نظامی کردن کلیه ارکان جامعه، نمایش قدرت رژیم نیست بلکه بیانگر ترس و زبونی اوست.
در جامعه، شرایطی فراهم شده که به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست. گلولهی برف تبدیل به بهمن عظیمی شده که هیچ کانال و مفری برای آن تدبیر نشده است.

· جمهوری اسلامی نه راهی به جلو دارد که بتواند کاری از پیش ببرد و نه امکانی برای عقب نشینی. بطلانِ این تصور که با تهدید و ارعاب، کشتار و جنایت و تجاوز به دختران و پسران جوان، میتوان جنبش را خفه کرد و یا از «انرژی» آن کاست، دیر یا زود به اثبات خواهد رسید. چنان می‌نماید که جمهوری اسلامی همچنان توانمند است و آرایش قوای نظامی و امنیتیاش دال بر این توانمندی است. اما تجربهی تاریخی نشان داده که تمامی نظامهای پوسیده، هنگام از هم پاشیدن و سقوط، در ظاهر توانمند به نظر میرسند.

ضرورت همگامی کانون‌های شهری در پشتیبانی از مبارزات مردم ایران و «نه به جمهوری اسلامی» در خارج

سرعت و دامنه تغییر و تحولات سیاسی در ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری در تابستان گذشته غیرقابل پیش‌بینی بود.

مردم ما بار دیگر حادثه‌ای شگرف آفریدند که هم خود و هم جهانِ بیرون از خود را غرق شگفتی و تحسین نمودند. در صحنه مبارزات خیابانی به گونه‌ای هوشمندانه آوای نوید بخش آزادی به دور از خشونت در زیباترین شکل ممکن، سرداده شد و در سرتاسر جهان طنین افکند. خیزش میلیونی‌ مردم نه تنها دستگاه عریض و طویل سانسور رژیم را برای مدتی فلج نمود، نه تنها بزرگترین شکاف ممکن را در میان جناح‌های رژیم ایجاد نمود که روز به روز نیز عمیق‌تر می‌شود، بلکه این جنبش خالق یکی از آزادترین چترهای خبررسانی مدرن و متنوع در دنیای ارتباطات جمعی شد. هر معترض، خود یک گزارش‌گر شد و دنیای گزارش‌گری شکل تازه‌ای به خود گرفت و تحول نوینی در دنیای ارتباطات خبری – تصویریِ آزاد در مقابله با خفقان و سانسور آفریده شد. اگر خبرگزاران بین‌المللی از ایران رانده شدند، مردم خود مبتکر یکی از بهترین و مدرن‌ترین راه‌های پخش خبر شدند. این تغییر و تحولات، عاملی شدند تا دستگاه گسترده‌ی سانسور خبری رژیم که بوسیله شرکت‌های چند ملیتی «نوکیا» و «زیمنس» و دیگر تولیدکنندگان افزارهای مدرن الکترونیکی به قیمت سرسام آوری تهیه شده بود برای مدتی کارآئی خود را از دست بدهند.

دختران دانشجو و زنان جوان نقش برجسته و چشم‌گیری در این جنبش اجتماعی- انسانی ایفا نمودند. از همین روست که آنها بیش از گذشته هدف وحشیگری و خشونت بی‌حد و اندازه‌ی نیروهای سرکوب رژیم قرار گرفته‌اند. قتل ندا، ربوده شدن ترانه موسوی، تجاوز جنسی به وی و سوزاندن پیکر او، تجاوزات متعدد به چندین دختر، زن و پسر جوانِ دیگر توسط نیروهای امنیتی و چماقداران مسلح بسیجی، بیان‌گر ترس و نفرتی است که این خیزش خیابانی در میان عوامل رژیم ایجاد کرده است. اما تشدید اعمال خشونت نسبت به مردم، خود عاملی شد در رادیکال‌تر شدن خواسته‌های مردم و نشان دادن تمایل شان مبنی بر نفی جمهوری اسلامی در تمامیت آن. واکنش رژیم در برابر مردم، استفاده از حربه همیشگی‌اش یعنی بکارگیری و گسترش دامنه سرکوب بود. تا کنون چندین هزار نفر بازداشت و صدها نفر به قتل رسیده‌اند. دستگیر شدگان تحت وحشیانه‌ترین شکنجه، اذیت و آزارها قرار گرفته‌اند. در میان آنها از دانشجویان دختر و پسر گرفته تا زنان جوان، فعال سیاسی – اجتماعی و یا افرادی که به علت حضور تصادفی شان در خیابان ها دستگیر شده بودند، وجود دارند. . در مورد افراد شناخته شده، فشار و شکنجه بیشتر به قصد اجبار به اعتراف و اظهار ندامت انجام می‌گیرد. جوانان بی‌نام و نشان اما همچنان به شیوه‌های سال‌های دهه‌ی ۶٠ در ایران اسلامی و یا روش‌های متداول در کشورهائی نظیر شیلی پس از کودتای نظامیان و یا متدهای رایج در برخی کشورهای آمریکای لاتین به صورت وحشیانه در زندان‌های رسمی و یا بازداشتگاه‌های مخفی و موقت، مورد شکنجه و آزار جنسی و روحی قرار گرفته و یا سر به نیست می‌شوند.

وظیفه انسانی‌ـ‌سیاسی و موقعیت کنونی هزاران نفر در بند و یا در خطر دستگیری ایجاب می‌كند كه در خارج از مرزها، برای ایجاد یك جنبش گسترده در دفاع و پشتیبانی از مبارزات مردم ایران، افشای جنایاتی كه انجام می‌گیرد و یا درحال انجام است، برای آزادی فوری و بدون قید و شرط تمامی دستگیرشدگان وقایع اخیر و همه زندانیان سیاسی، ارسال هیئت و یا هیئت‌های حقوقی برای بررسی این گونه جنایت‌ها و سازماندهی مقاومت گسترده در برابر رژیم و تشکیل تریبون‌های بین‌المللی برای بررسی جنایت رژیم، اقدامات جدی انجام شود.

وضعیت در خارج از مرزهای ایران:

واقعیت این است که به همت جنبش گسترده و میلیونی مردم در ایران، خون تازه‌ای در رگ‌های ده‌ها هزار ایرانی در خارج از کشور دمیده شده، بار دیگر امید به تغییرِ داد و ستدهای فکری در میان مجامع ایرانی در اقصی نقاط جهان شدت گرفته است. احساس مسئولیت و هم‌دلی با جنبش اعتراضی مردم گسترش یافته است. شوق و ذوق در همه جا، میان مجامع ایرانی به چشم می‌خورد. حرکت‌های کوچک اعتراضی اشکال نوینی به خود گرفته‌اند و در اینجا و آنجا حرکت‌های گسترده‌تری نیز انجام می‌گیرد. جو سیاسی خارج در سی سال گذشته هرگز تا به این حد برای پشتیبانی از مبارزات مردم مناسب نبوده است.

اپوزیسیون مترقی ایران درخارج ازکشور که خواهان مناسباتی انسانی، آزاد، و انتخابی است، در لحظه‌های کنونی یک مسئولیت سنگین تاریخی در مقابل خویش دارد. اگر چه این اپوزیسیون در سی ویک سال گذشته، حتی در بدترین شرایط در برابر جنایات رژیم ساکت نبوده‌ است، اما در شرایط حساس کنونی فاقد ارتباطات لازم و ضروری است . سازمان‌های سیاسی نیز که تا دیروز هم و غم شان بسیج توده‌های ایرانی در خارج بود، اگر مردد و یا نظاره‌گر وضع موجود نباشند، دامنه فعالیت‌هایشان از محدوده‌ی چند بیانیه، اطلاعیه و یا شرکت در این و یا آن آکسیون محلی چندان فراتر نمی‌رود. به عبارت روشن‌تر، پتانسیل چند میلیونی ایرانیان در خارج از کشور کارآئی چندانی ندارد و نمی‌توان از این توان عضیم بالقوه بهره‌ای درخور، به سود اعتلای جنبش آزادی‌خواهانه‌ی مردم در برابر رژیم جمهوری اسلامی گرفت و یک کارزار گسترده جهانی در برابر آن ایجاد نمود.

چه راه حل و یا راه حل‌هائی می‌تواند در خارج از کشور وجود داشته باشد؟

اگر به فعالیت‌هائی که در بسیاری از شهرهای اروپا و آمریکا توسط مجامع، نهادها، افراد و گروه‌های ایرانی در جریان است و کم و بیش هم ما در آن شرکت داریم و یا شرکت داشته‌ایم دقت کنیم، در می‌یابیم که اکثر آنها توسط افرادی با ویژگی‌های خاص (زندانی سیاسی سابق، فعال حقوق بشر، شاعر، نویسنده، هوادار و یا عضو این و آن سازمان سیاسی، پناهنده سیاسی، دانشجو، زن و مرد خانه‌دار، پیر و جوان، بازنشسته و شاغل ..) سازماندهی و یا پایه‌ریزی شده‌اند. کمبود کار ما فعالان شهری آنجائی مشهود می‌شود که بخواهیم میان این گونه فعالیت‌ها، در سطح گسترده‌تری همگامی بوجود آوریم

ما برای تداوم کار، نیاز به سازماندهی گسترده و افقی در خارج از مرزهای ایران داریم. ما دارای ده‌ها و صدها واحد فعال شهری هستیم و علاوه بر آن با این اقبال روبرو هستیم که هزاران زن و مرد جوان و سالخورده اکنون به صحنه مبارزات اعتراضی در خارج کشور پیوسته‌اند. تعدادی از این نهادها و افراد، سالیان دراز و در بدترین شرایط، برای دفاع از مبارزات مردم فعال بوده‌اند. علاوه بر آن خیل گسترده‌ای هم به ویژه از نسل جوان به صحنه اعتراضی پیوسته است. اینان عناصر تشکیل دهنده‌ی جامعه دمکراتیک و آزاد فردا هستند. تنها باید میان ما- این نهادهای فعال- ارتباط‌های لازم و کافی را فراهم نمود. چنین هسته‌هائی می‌توانند سدی در برابر جنایات جمهوری اسلامی بنا سازند و آتشی شوند بر پیکر آن.

طرح «همگامی»(٦) با تمام کم و کاستی‌هایش قدمی است ـ‌اگر چه بس کوچک ـ به این سو. طبیعی است که چنین طرحی بر مبنای ویژگی‌های مرحله‌ای تهیه شده که می‌تواند به مرور زمان ارتقا یابد. اگر بتوانیم گام‌های خود را همآهنگ و ارتباطات خود را گسترش دهیم؛ اگر بتوانیم بر مبنای ضرورت و نیاز عمل کنیم؛ نه تنها می‌توانیم توانمندیمان را ده چندان کنیم بلکه می‌توانیم هسته‌های اولیه و ضروری برای تحقق دمکراسی شهروندی میان جامعه ایرانیان در خارج از مرزهای کشور را نیز پایه‌ریزی کنیم. مهم‌تر این که، قادر خواهیم شد در سطح بسیار گسترده، با توانی بس عظیم، از مبارزات مردم‌مان در برابر رژیم جمهوری اسلامی پشتیبانی و حتی در اعتلای آن موثر و مفید واقع شویم.

برای این منظور طرح اولیه بیانیه «همگامی» طرح مناسبی است که با آن می‌توان گام‌های اولیه را برداشت. این یک پیشنهاد است و نه دستورالعمل. طرحی است که می‌تواند مورد بحث و تبادل نظر قرار گیرد و اصلاح و تکمیل شود. به هیچ بند آن نباید دل بست. برای ما مهم، یافتن راهی است که ما را به مقصد ـ‌ که همانا پشتیبانی از مبارزات مردم برای رسیدن به جامعه‌ای دمکراتیک، عدالت خواهانه و انسانی و سرنگونی این نظام ضد انسانی و قرون وسطائی، رهنمون کند.

“کانون هتستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران- هانوفر”(٧) بر این باور است که در مبارزه علیه جمهوری اسلامی و حرکت در جهت سرنگونی آن، نقاط مشترک زیادی در طرح همگامی وجود دارد که می‌توان بر حول آن، فعالیت‌های مشترکی را در دفاع از مبارزات روزمره‌ی مردم علیه رژیم و انعکاس آن در سطح افکار عمومی در خارج از ایران سازماندهی کرد. همگامی ما در ماه‌های گذشته نشان داد که نه تنها می‌توان با نشان دادن روحیه تفاهم، وجوه مشترک را گسترش داده، حول نکات مورد اختلاف نظر به گفت‌وگو نشست، بلکه از این طریق می‌توان به شکل‌گیری جو زنده‌ی سیاسی و تحرک مبارزاتی گسترده بر علیه رژیم جمهوری اسلامی و بقایای رژیم منحوس پادشاهی نیز دامن زد.

چند نکته در مورد طرح پیشنهادی:

تاکید بر اصلاح ناپذیر بودن رژیم و شناخت آن به مثابه مانع اصلی بر سر راه تحقق هرگونه تحول و دگرگونی عمیق اجتماعی در ایران، تاکید درستی است.

برجستگی طرح در این است که حرکت اعتراضی عمومی گسترده مردم (همه با هم در خیابان) را به عنوان یک رهنمود عملی برای کل مبارزات اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور نمی‌بیند و آن را از موقعیت اپوزیسیون و درجه خشونت رژیم استنتاج می‌کند و بر این امر تاکید دارد که اپوزیسیون خارج از کشور موظف است روشن و صریح خواسته‎های خود را مطرح کند.

نقطه‌ی دیگر قوت طرح، حرکت از وجوه مشترک اپوزیسیون مترقی در پشتیبانی از مبارزات مردم و بازتاب آن در سطح افکار عمومی در خارج از مرزهای ایران است. تاکید طرح بر مستقل اندیشی و برابر حقوقی “همگامان”، تاکید بجائی است. چرا که از این راه می‌توان به ایجاد فضای دمکراتبک و روحیهی آزاد اندیشی در میان همگامان کمک کرد، دامنه همکاری‌ها را گسترش داد و راه‌های جدید همکاری را تجربه نمود و بر سر تفاوتها به گفتگو پرداخت.

چند نکته در مورد مبانی همکاری:

شاید بهتر باشد که این مبانی در مواردی روشن‌تر فرمول‌بندی و نیز دسته بندی شوند. به طور مثال:

تدقیق مبانی پیشنهادی: برابر حقوقی سیاسی و اجتماعی زنان و مردان، (برابر حقوقی زنان و مردان در کلیه زمینه‌های سیاسی و اجتماعی)

جدایی دین از دولت ، جدائی دولت و دین

لغو حجاب اجباری وداشتن آزادی در انتخاب نوع پوشش

حذف مجازات اعدام، شکنجه و همه ی مجازات‏های غیر انسانی از جمله اعدام، شکنجه، فشارهای روحی، ایزوله کردن انسان‌ها و… از قانون جزایی کشور،

نهادینه کردن آزادی های بدون قید و شرط سیاسی، از جمله آزادی اندیشه و بیان، آزادی همایش‌ها، احزاب و رسانه‌های گروهی

به رسمیت شناسی برابر حقوقی ملی، فرهنگی و باورهای مذهبی و غیرمذهبی،

به رسمیت شناسی برابر حقوقی گرایشات جنسی،

مبارزه برای آزادی بدون قید و شرط همه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی

تلاش برای ایجاد «کمیسیون حقیقت یاب» جهت بررسی دستگیری‌ها، بازجویی‌ها، شکنجه‌ها، وضعیت زندانیان، گمشدگان، قتل‌ها، اعدام‌ها و ترورهای رژیم در داخل و خارج از کشور وپی‌گیری و مجازات عاملین و آمرین آن از طریق مجامع صالح بین‌الملی

دسته‌بندی خواست‌ها:

الف‌ـ خواست‌هایی که جنبه‌ی عمومی دارند و برای دست‌یابی به آنها می‌توان به صورت گسترده با مجامع‌بین‌امللی همکاری نموده، از پشتیبانی آنان برای تحقق این خواست‌ها بهره جست(بر سر این خواست ها، در مراجعه به مجامع بین المللی ، تاکید بر خواست محوری ما “نه به جمهوری اسلامی” نباید امری محوری باشد):

پشتیبانی از خواست کارگران، زنان و جوانان برای ایجاد تشکل‌های مستقل؛

پشتیبانی از جنبش‎های اجتماعی زنان، کارگران، دانشجویان و خواست‌های صنفی و سیاسی آنان؛

آزادی بدون قید و شرط همه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی؛

تلاش برای اعزام هیئت و یا هیئت‎های بین‎المللی به منظور بررسی جنایت‌های جمهوری اسلامی و وضعیت حقوق بشر در ایران؛

مخالفت روشن با ایجاد و گسترش سلاح‌های هسته‌ای و استراتژیک در منطقه و مبارزه برای ممنوعیت و برچیدن این‌گونه سلاح‌ها در سایر نقاط جهان؛

ب‌ـ خواست‌هایی که باید در هم‌یاری و هم‌کاری با دیگر نهادها و تشکلات اپوزیسیون خارج از کشور (‌از قبیل کانون‌های پناهندگان، زندانیان‌سیاسی و …) در برنامه‌ی کاری ما قرار گیرند، از قبیل:

تلاش برای ایجاد «کمیسیون حقیقت یاب»؛

تلاش برای ایجاد کمیسیون علیه فراموشی و …

تلاش برای تشکیل تریبون‌های بین‌المللی علیه رژیم و جنایت آن

همبستگی متقابل بین‌المللی با جنبش‌های سیاسی‌ـ‌اجتماعی مترقی در ایران و سایر کشورهای جهان.

ج‌ـ خواست‌هایی که در تقابل آشکار با رژیم، جزء اشتراکات حداقل ما برای عبور از جمهوری اسلامی‌اند و باید برای تحقق آن‌ها برنامه‌های درازمدت تدوین کرد(در طرح این خواست ها باید به روشنی مطرح نمود که جمهوری اسلامی مانع اصلی ست:

برابر حقوقی زنان و مردان در کلیه زمینه‌های سیاسی و اجتماعی؛

جدایی دین و دولت؛

آزادی نوع پوشش؛

حذف مجازات‏های غیرانسانی از جمله اعدام، شکنجه، فشارهای روحی، ایزوله کردن انسان‌ها؛

آزادی اندیشه و بیان، آزادی همایش‌ها، احزاب و رسانه‌های گروهی آزاد؛

به رسمیت شناسی برابر حقوقی ملی، فرهنگی و باورهای مذهبی و غیرمذهبی؛

به رسمیت شناسی برابر حقوقی گرایشات جنسی؛

یک اشاره:

همگامی‌های ما باید انعکاس بیرونی پیدا کرده، ارتباط‌های ما منظم‌تر شوند. برای این منظور، ایجاد یک سایت اینترنتی مشترک را ضروری می‌دانیم.

کانون همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران ـ هانوفر

پیوست:

١-برای آشنائی و خواندن بیانیه همگامی رجوع شود به ” فراخوان همگامی، نه به جمهوری اسلامی” در سایت اخبار روز، عصر نو، ندای آزادی و…

۲- در این جا ضروری است پاره‌ای از مفاهیم را که ما در این نوشته بکار برده‌ایم توضیح دهیم. به عبارت روشن‌تر، برداشت خود را از این واژه‌ها بیان کنیم.

طبیعی است بین برداشت‌های همه‌ی ما- نهادهای شهری- نیز در اینجا و آنجا تفاوت‌هائی وجود دارد که گفت و گو در مورد آنها، در این چنین مجامعی امکان

پذیر است و باید از چنین امکاناتی برای تدقیق برداشت‌های خود استفاده کنیم، چرا که با آگاهی از نظریات یکدیگر می‌توانیم مشترکات خود را دقیق‌تر و

تفاوت‌های نظری را روشن‌تر نموده، همکاری‌ها و همگامی‌مان را با شناخت هر چه بیشتر گسترش دهیم.

۳-واژه همگامی و همگامان:
ما در این نوشته به جای واژه‌ی همراهی و همکاری از واژه‌ی همگامی استفاده کرده‌ایم. ما تصور می‌کنیم که این واژه، منظورمان را بهتر بیان می‌کند. این واژه در فرهنگ گفتاری و نوشتاری سیاسی تا کنون چنین کاربردی نداشته و یا به این منظور مورد استفاده قرار نگرفته است. برای آن که مشکل ساز نباشد، توضیحاتی را در این مورد ضروری می بینیم. واژه‌هائی مانند، همراهی و یا هم‌آهنگی، بیان کننده‌ی آن محتوائی نیست که مورد نظر ماست، لذا بر بکار گرفتن این واژه تاکید می‌کنیم.
«همگامی» مجموعه اقداماتی است که «گام»های اولیه‌ی آن همزمان در نهادهای محلی میان افراد، گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی به صورت فعال برداشته می‌شود. به طور مشخص «کانون همبستگی با مبارزات مردم ایران در شهر هانوفر» از همکاری ٨ نهاد تشکیل شده که هر کدام از آنها به تنهائی بخشی از این فعالیت‌ها را انجام می‌دهند. مشترکا در همکاری با هم، گام‌های محلی برای تحقق اهداف خود بر می‌دارند و در پی آنند که در سطح فرامحلی این گام‌ها را با سایر کانون‌های فعال شهری بردارند. به طور مثال، ما فعالیت در پشتیبانی از مبارزات مردم و در «نه به جمهوری اسلامی» را در یک همگامی فرامحلی با نهادهای فعال دیگر همآهنگ و هم‌آوا می‌کنیم. پس برای ما همگامی، یک اقدام عملی است که از مجموعه‌ای از گام‌های عملی چه در واحد شهری خودمان و چه با واحدهای شهری دیگر به گونه‌ای هم‌آهنگ انجام می‌گیرد. ما مجموعه‌ی این اقدامات مشترک را «همگامی» نام نهاده‌ایم.

۴-واژه‌ی مردم:
ما مردم را جدا از خود و خود را جدا از مردم و یا مبارزات آنان نمی‌بینیم. ما ایرانیانِ خارج از کشور را «جامعه‌ی ایرانیان در خارج از کشور» دانسته و بین‌ آنان با «جامعه‌ی داخل کشور» قائل به جدایی نیستیم. بین نیازهای این دو نیز ـ‌اگر چه شرایط آنها یک سان نیست‌ـ هم‌خوانی و تشابهات زیادی وجود دارد. به دلیل همین هم خوانی است که جامعه‌ی خارج از کشور می‌تواند بدون ترس از زندان و شکنجه و اعدام، همه خواست‌های جامعه‌ی داخل کشور را مطرح و به گوش جهانیان برساند، درحالی که طرح این خواست‌ها از سوی جامعه‌ی داخل، می تواند خطرات زیادی را در پی داشته باشد. بنابراین هر جا که در این نوشته واژه “مردم” بکار برده شود، این دو زیر مجموعه در نظر گرفته شده است.

٥-نظام جمهوری اسلامی:
ما نظام جمهوری اسلامی را به صورت یک کلیت یک‌پارچه می‌بینیم. این کلیت، مانعی است بر سر راه تحقق دمکراسی در ایران. از همین روست که لازمه‌ی تحقق دمکراسی در ایران را سرنگونی این نظام می‌دانیم. ما آگاهانه از بکار بردن واژه‌ی «مرگ» در این نوشته خودداری می‌کنیم زیرا بر این باوریم که نیروهای بالنده‌ی جامعه، پیام آوران زندگی هستند. جنبش اعتراضی مترقی مردم ما بشارت دهنده‌ی زندگی است. مرگ نمی‌خواهد. اما راهی جز سرنگونی نظام جمهوری اسلامی برایش باقی نمانده و از این نظر است که ما لازمهی گذار جامعه به دمکراسی را در سرنگونی این نظام ضد انسانی و قرون وسطائی میدانیم.

٦-واژه‌ی آینده‌نگر:
ما در بیانیه همگامی در کنار واژه‌هائی مانند «چپ»، «دمکرات» و «سوسیالیست» از واژه‌ی «آینده‌نگر» نیز استفاده کرده‌ایم. این واژه را به جای واژه‌ی نیروهای «ملی»، «مذهبی»، «روشنفکران دینی»، «دین باوران لائیک» و … در نظر گرفته‌ایم. معتقدیم که این واژه منظور ما را بهتر می‌رساند. اما از آن جایی که گروهی به این نام فعالیت می کند و استفاده از این واژه می تواند شبهه برآنگیز باشد، پیشنهاد می کنیم که واژه را از متن بیانیه “همگامی” حذف کنیم.

٧-مختصری در مورد کانون همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران هانوفر:

کانون همبستگی ….هانوفر” تشکیل شده است از: «تبجا- جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران- هانوفر؛ سازمان کارگران انقلابی ایران – راه کارگر- هانوفر؛ شورای موقت سوسیالیست‌های چپ ایران- هانوفر؛ کانون همبستگی با جنبش کارگری ایران ـ هانوفر؛ بخشی از فعالین سیاسی شهر، بخشی از تشکل مستقل و دموکراتیک زنان، مرکز سیاسی فرهنگی ایرانیان شهر هانوفر، روند سوسیالیستی کومه‌له (فراکسیون) هانوفر، کارگاه ایرانیان.

فعالینِ مجامع سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در شهر هانوفر، پس از سال‌ها فعالیت جدا از هم و گه‌گاه در شکل «کمیته»های مختلف، پس از بحث‌های زیاد، مشترکا در تاریخ ١۵ سپتامبر ۲٠٠٧ به این جمع‌بندی رسیدند که در مبارزه علیه جمهوری اسلامی و حرکت در جهت سرنگونی آن نقاط مشترک زیادی بین ما وجود دارد که می‌توانیم بر حول آن، فعالیت‌های مشترکی را در دفاع از مبارزات روزمره‌ی مردم علیه رژیم و انعکاس آن در سطح افکار عمومی در خارج از ایران سازماندهی کنیم.

از این راه نه تنها روحیه تفاهم در میان ما گسترش پیدا کرد، بلکه توانستیم حول نکات مورد اختلاف نظر نیز با تفاهم بیشتر به گفت‌وگو بنشینیم و به شکل‌گیری یک جو زنده‌ی سیاسی و پر تحرکِ مبارزاتی بر علیه رژیم جمهوری اسلامی و بقایای رژیم منحوس سلطنتی نیز دامن بزنیم.

آکسیون‌های مشترکی در این مدت به مناسبت بزرگداشت و یادمان زندانیان سیاسی و قربانیان جنایات جمهوری اسلامی؛ مبارزه برای ممنوعیت اعدام، شکنجه، ترور و خفقان سیاسی؛ دفاع از مبارزات مردم، زنان، دانشجویان، کارگران، اقلیت‌های فرهنگی و مذهبی با کیفیت قابل قبول انجام داده‌ایم.

درتحریم انتخابات توانستیم به برگزاری اکسیونی مشترک در روز انتخابات در برابر مرکز تروریستی رژیم (سفارت) اقدام کنیم. پس از شکل‌گیری و گسترش مبارزات اعتراضی مردم، کوشش کردیم که تحت نام «کانون» حرکت های اعتراضی منظمی را در سطح شهر سازماندهی کنیم. در تمامی این حرکت ها بر «نه به جمهوری اسلامی» تاکید داشته‌ایم.

«کانون پشتیبانی و دفاع از مبارزات مردم ایران»، طرح «همگامی» را الترناتیو جنبش مترقی، دمکراتیک و عدالت‌خواهانه می‌داند و برای اعتلای آن در خارج از کشور و در پشتیبانی از مبارزات مردم ایران و «نه به جمهوری اسلامی» دست همکاری به سوی همه‌ی نهادهای شهریِ دیگر در اروپا و سایر نقاط جهان دراز می‌کند.

کانون همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران ـ هانوفر
هانوفر-
شنبه١٥ اسفند ۱۳۸۸ ٦ مارس ۲۰۱۰

مطالب مرتبط