بازجویی ِ راه ها

نوشته شده توسط

در

مریم هوله

جمعه ۲۵ دی ۱٣٨٨ – ۱۵ ژانويه ۲۰۱۰

شیطان از من شروع می شود که دریچه ی کتف های بسته ام

بعد ناموس ِ تاریکی ِ بی چشم می شود

که می خورد صداها به پام… تالاپ!

می خورم به ناهمنوعی ِ جنازه هام!

کفاره ی لیوان های برگشتم را کی می دهد؟

همه ی راه هایی که به خانه ختم می شوند؛

همین خانه…

همین لیوان های ناهمنوع…

دیوارهای ناهمدرد…

خیال کرده ای کسی می فهمد عشق شهیدت کرد؟!

فکر می کنند هنرمند بوده ای که قشنگ می شدی!

خیال کرده ای تره ای خورد می کند روباه

برای حیوان هایی که غذایش نمی شوند؟!

چه خیال کرده ای؟!

خدا من ام

که بازجویی ِ راه ها را می کنم

البته کمی ابلهانه که هی دور می زنم…

برمی گردم به شیطانم که می خواست از زمین شروع کند

برود تا فلان سیاره… بهمان کهکشان…

اما روی گردی ِ زمین

به راه راست هدایت شد!

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *