نجات ایران با بمب‌های آمریکا و اسرائیل؟!

داود احمدلو : ۴ نوامبر ۲۰۲۶

واقعاً که هر کی به هر کی است!

جنگ گرم، جنگ سرد، جنگ روانی، جنگ زرگری و نهایتاً آش شله‌قلمکار…! ظاهراً در دنیای امروز، هرکس ساز خودش را می‌زند و مردم بی‌پناه ایران باید تاوان این همه ماجراجویی، قدرت‌طلبی و حسابگری سیاسی را بپردازند.

در لحظه‌ای که این نوشتار را می‌نویسم، ده‌ها سؤال در ذهنم گره خورده است. آیا سکوت نسبی آمریکا در برابر بسته ماندن تنگه هرمز، حساب‌شده و از روی مصلحت است؟ حالا که دونالد ترامپ و حزب جمهوری‌خواه در انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر ۲۰۲۶ شکست سنگینی را متحمل شده‌اند، آیا در سیاست آمریکا نسبت به ایران تغییراتی به وجود خواهد آمد؟ آیا توافق‌های پنهانی دیگری در پشت پرده در جریان است؟ آیا واشنگتن همچنان منتظر است ایران از نظر اقتصادی به زانو درآید و از درون فروبپاشد؟ یا اینکه اساساً نه آمریکا و نه جمهوری اسلامی، هیچ‌کدام نمی‌دانند چگونه باید از این بن‌بست خطرناک خارج شوند؟

اینها پرسش‌هایی است که پاسخ قطعی به آنها آسان نیست، اما آنچه مسلم است، این است که در میان این بازی‌های سیاسی و نظامی، مردمی قرار دارند که هر روز بیش از پیش بهای آن را با سختی های زندگی، وضعیت اسفناک معیشتی و آینده خود می‌پردازند.

نگاهی به داخل ایران، مردمی که دیگر رمقی در تن ندارند: 

فقط کافی است نگاهی به وقایع و اعتراضاتی بیندازیم که از ۳۱ اکتبر تا ۴ نوامبر ۲۰۲۶ در گوشه‌وکنار ایران و در میان اقشار مختلف مردم جریان داشته است تا به عمق فاجعه در این سرزمین نیمه‌ویران پی ببریم.

از زندانیان سیاسی و رنج جان‌کاه خانواده‌هایشان نمی‌گویم، چراکه خود، داستانی جداگانه و دردی عمیق است. فعلاً صحبت از مردمی است که در خارج از زندان، در خیابان‌ها، مقابل سازمان‌ها و نهادهای حکومتی، برای بدست آوردن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود به اعتراض برخاسته‌اند. برای نمونه:

  • تجمع حواله‌داران خودروی شاهین در مقابل شرکت سایپا، مردمی که پولشان را پرداخت کرده‌اند و حالا برای دریافت خودرویی که بابت آن هزینه کرده‌اند، باید مطالبه‌گری کنند. گویی حتی به پول و اعتماد مردم هم رحم نمی‌شود.
  • اعتراض به ادامه بازداشت امیرسالار داودی، وکیل و فعال حقوق بشر.
  • تجمع کارگران و بازنشستگان شوش و هفت‌تپه برای احقاق حقوقشان.
  • اعتراض بازنشستگان و فعالان صنفی فولاد و ذوب‌آهن.
  • تجمع بازنشستگان در مقابل سازمان تأمین اجتماعی.
  • اعتراض بازنشستگان و فرهنگیان در رشت.

اینها تنها چند نمونه از ده‌ها اعتراض و تجمعی است که شرح همه آنها به صفحات طولانی نیاز دارد که در این مطلب گنجایش درج همگی آنها ممکن نیست و میبایست در زمان دیگری به همه آنها پرداخت.

اما همین چند نمونه کوچک، تصویری روشن از شرایط امروز جامعه ایران به دست می‌دهد، جامعه‌ای که در آن فقر و فلاکت، بیکاری، سقوط ارزش‌های اجتماعی، ناامیدی، تن‌فروشی برای سیر کردن شکم فرزندان و صدها معضل دیگر، رمق و توان زندگی را از مردم گرفته است.

در چنین شرایطی، نه‌تنها معیشت مردم، بلکه موجودیت و زیرساخت‌های کشور نیز با خطرهای جدی روبه‌روست. ایران امروز به اندازه کافی زخم خورده است،  دیگر چه کسی می‌تواند ادعا کند که بمباران و ویرانی بیشتر، راه نجات این سرزمین خواهد بود؟

نجات ایران با بمب‌های آمریکا و اسرائیل؟!

درست در چنین شرایطی، جماعتی از مخالفان جمهوری اسلامی در اروپا و آمریکا، با پرچم اسرائیل و آمریکا به میدان می‌آیند و از این دو کشور درخواست می‌کنند که ایران را آزاد کنند!

جالب‌تر آنکه پرچم ایران را نیز میان پرچم‌های آمریکا و اسرائیل قرار می‌دهند. هنوز هم معنای این ترکیب را درست نفهمیده‌ام!

آیا قرار است برای رهایی ایران از جمهوری اسلامی، ابتدا با بمب‌های آمریکایی و اسرائیلی آن را به ویرانه‌ای تبدیل کنیم و سپس از دل خاکسترش کشوری تازه بسازیم؟!

انگار خاک ایران متعلق به جمهوری اسلامی است و برای براندازی این حکومت، ابتدا باید خود ایران را نیز از میان برد!

کسی نیست از این مدعیان نجات ایران بپرسد: با چه کسی و با چه امکاناتی می‌خواهید وطنی را بسازید که امروز آرزوی ویرانی‌اش را می‌کنید؟

آیا قرار است با کسانی این کشور را بازسازی کنید که برای جلب رضایت دشمنان ایران، حتی حاضرند استقلال و عزت ملی را با کوبیدن سر خود به دیوار ندبه قربانی کنند؟

آیا قرار است با بودجه و سرمایه کدام کشور، زیرساخت‌هایی را که ممکن است در جنگ نابود شوند، دوباره بسازید؟

کشوری که نیروگاه‌های برق، پالایشگاه‌ها، کارخانه‌ها، بنادر، جاده‌ها، بیمارستان‌ها، شبکه‌های آب‌رسانی و دیگر زیرساخت‌های حیاتی‌اش ویران شده باشد، چگونه و با چه سرمایه‌ای می‌تواند دوباره روی پای خود بایستد؟

مگر بازسازی یک کشور جنگ‌زده، با یک شعار سیاسی و چند سخنرانی امکان‌پذیر است؟

آزادی ایران را نمی‌توان از آسمان و با بمب به زمین هدیه کرد.

من به‌خوبی می‌دانم که خشم مردم از جمهوری اسلامی ریشه‌دار و قابل درک است. سال‌ها سرکوب، فساد، تبعیض، تحقیر و پایمال شدن حقوق انسانی، جامعه را به نقطه‌ای رسانده که بسیاری دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. اما درست در چنین لحظاتی است که باید بیش از همیشه مراقب تصمیم‌های احساسی و راه‌حل‌های ویرانگر بود.

مخالفت با جمهوری اسلامی، الزاماً به معنای موافقت با هر کسی نیست که پرچم مخالفت با آن را در دست گرفته است.

وطن‌پرستی، آسمان از ته چاه یا از فراز اقیانوس؟

حکایتی قدیمی وجود دارد که شاید بتوان آن را به‌خوبی با شرایط امروز ما پیوند داد.

روباه جوانی بر اثر حادثه‌ای به داخل چاهی می‌افتد. مدتی در تنهایی و تاریکی چاه می‌ماند تا اینکه روزی پرنده‌ای را بر لبه چاه می‌بیند. با صدای بلند از او می‌پرسد:

“ پرنده زیبا! لطفاً کمی از آن دنیای بیرون برایم بگو .”

پرنده از آسمانی بی‌انتها، شب‌هایی پرستاره و جهانی گسترده و شگفت‌انگیز سخن می‌گوید.

روباه حرفش را قطع می‌کند و می‌گوید:

“کمی اغراق می‌کنی، پرنده کوچولو! من هم آسمان را می‌شناسم، چه‌بسا بهتر از تو! آسمان شب برای من همین دایره کوچک سیاهی است که بالای سرم می‌بینم و نهایتاً سه ستاره هم در آن وجود دارد، نه بیشتر!”

تفاوت نگاه این دو موجود، نه در آسمان، بلکه در موقعیتی است که از آن به آسمان نگاه می‌کنند.

یکی از ته چاه به جهان می‌نگرد و دیگری از فراز آن پرواز می‌کند.

به گمان من، وطن‌پرستی نیز چنین است. نمی‌توان عشق به ایران را صرفاً با یک پرچم، یک شعار یا یک موضع سیاسی اندازه گرفت. کسی که ایران را فقط از دریچه نفرت از جمهوری اسلامی می‌بیند، ممکن است آن‌قدر در این نفرت غرق شود که خود ایران و مردمش را فراموش کند.

عشق به وطن، با بمب‌خواهی و آرزوی ویرانی سرزمین مادری سازگار نیست. وطن‌دوستی به معنای تأیید حکومت نیست، به معنای دفاع از سرزمین، مردم، تاریخ، فرهنگ و حق تعیین سرنوشت آنهاست.

از گرگ‌های مارگارت آتوود تا گرگ‌های سیاست امروز:

سال‌ها پیش، مارگارت آتوود، نویسنده نامدار کانادایی، در رمان «آدمکش کور» (The Blind Assassin) به تصویرها و استعاره‌های گرگ در ادبیات و گفتار انسان‌ها می‌پردازد.

با الهام از این مضمون، می‌توان به عبارت‌هایی فکر کرد که در آنها گرگ نقشی محوری دارد: فرار از دست گرگ‌ها، به جنگ گرگ‌ها رفتن، به اسارت گرفتن گرگ‌ها، رام کردن گرگ‌ها، دیگران را پیش گرگ انداختن، همراهی با گله گرگ‌ها و از همه مهم‌تر، تبدیل شدن به گرگ!

این تعبیرها چندان هم با شرایط سیاسی امروز ما بی‌ارتباط نیستند.

گاهی انسان برای فرار از یک گرگ، به گرگی دیگر پناه می‌برد، گاهی برای مقابله با خشونت، خود به خشونت متوسل می‌شود و گاهی آن‌قدر در مسیر مبارزه با استبداد پیش می‌رود که ناخواسته به بازتولید همان استبداد کمک می‌کند.

متأسفانه در بخشی از فضای سیاسی مخالفان جمهوری اسلامی، نشانه‌هایی از چنین رفتاری را می‌بینیم.

فحاشی، بی‌ادبی، حذف مخالف، دیکتاتورمآبی، خشونت کلامی و نپذیرفتن حق انتخاب دیگران، به بخشی از ادبیات سیاسی این گروه‌ها تبدیل شده است.

برای نمونه، کافی است کسی بگوید رضا پهلوی انتخاب او نیست یا با بازگشت سلطنت موافق نیست، گاهی با موجی از توهین، تهدید و تحقیر روبه‌رو می‌شود، تا جایی که به او می‌فهمانند اگر با ما نیستی، بهتر است اصلاً نباشی!

آیا این همان آزادی و دموکراسی است که قرار است برای ایران به ارمغان بیاورند؟

آیا قرار است جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم تا حکومتی دیگر، با همان روحیه انحصارطلبی و همان منطق حذف مخالف، جای آن را بگیرد؟

اگر قرار است فردای ایران نیز بر اساس پرستش یک شخص، یک خاندان یا یک جریان سیاسی اداره شود، پس تفاوت این آینده با گذشته در چیست؟

مگر نه اینکه یکی از مهم‌ترین دلایل مبارزه مردم با استبداد، گرفتن حق انتخاب و تعیین سرنوشت از آنها بوده است؟

دموکراسی یعنی حتی مخالف من نیز حق دارد نظرش را بیان کند، انتخاب کند و در تعیین آینده کشور سهم داشته باشد. این حق، نه هدیه یک رهبر است و نه امتیازی که یک جریان سیاسی به مردم اعطا کند، حقی است که از آن خود مردم است.

ایران را برای چه کسی می‌خواهیم؟

اینجا می‌خواهم بر یک نکته اساسی تأکید کنم.

ایران نه ملک شخصی جمهوری اسلامی است که هر بلایی خواست بر سر آن بیاورد، نه ملک موروثی هیچ خاندان و جریانی که خود را صاحب انحصاری آن بداند.

ایران متعلق به مردمی است که نسل اندر نسل در این سرزمین زیسته‌اند، رنج کشیده‌اند، ساخته‌اند و برای بقای آن هزینه داده‌اند.

ما نه به بمب‌های آمریکا و اسرائیل برای آزادی ایران نیاز داریم و نه به گرگ‌هایی که با وعده نجات، دندان‌هایشان را برای بلعیدن فردای این سرزمین تیز کرده‌اند.

ایران را باید از استبداد، فساد، جهل، بی‌کفایتی و تبعیض نجات داد، نه اینکه برای رهایی از یک ویرانی، ویرانی دیگری را به جان خرید.

البته مخالفت با مداخله نظامی خارجی به معنای دفاع از جمهوری اسلامی یا نادیده گرفتن مسئولیت‌های آن نیست. همان‌قدر که حکومت در برابر سرنوشت مردم و ویرانی کشور مسئول است، هر نیروی خارجی که زیرساخت‌های ایران و جان غیرنظامیان را هدف قرار دهد نیز باید پاسخگوی پیامدهای اقدامات خود باشد.

نجات ایران باید بر پایه خواست و اراده مردم ایران، حفظ تمامیت ارضی، استقلال کشور، آزادی‌های مدنی، حاکمیت قانون، حقوق برابر شهروندان و حق انتخاب آزادانه نظام سیاسی آینده بنا شود.

نه سلطنت‌طلب، نه جمهوری‌خواه، نه چپ‌گرا و نه هیچ جریان دیگری حق ندارد خود را مالک انحصاری آینده ایران بداند.

آینده ایران باید در یک روند آزاد، شفاف و دموکراتیک و با مشارکت همه ایرانیان، بدون تهدید، سرکوب و حذف سیاسی تعیین شود.

آزادی را نمی‌توان با بمب به ملتی هدیه کرد و دموکراسی را نمی‌توان با فحاشی، حذف مخالف و پرستش یک فرد بنا نهاد.

و در پایان، شاید بد نباشد این سؤال را از خودمان بپرسیم:

“آیا واقعاً نگران نجات ایران هستیم؟ یا آن‌قدر از وضعیت امروز خشمگین شده‌ایم که حاضریم حتی فردای ایران را نیز قربانی این خشم کنیم؟”

وطن را نمی‌توان یک بار به دست استبداد سپرد و بار دیگر به دست کسانی که به نام نجاتش، نابودی آن را آرزو می‌کنند.

“ایران باید بماند، نه برای حاکمانش، نه برای مدعیان نجاتش، بلکه برای مردمش و نسل های آینده ای که حق دارند در سرزمینی آزاد، آباد، مستقل و برخوردار از کرامت انسانی زندگی کنند.

ایران خانه همه ماست، حتا آنهایی که با یکدیگر اختلاف نظر داریم.

ایران را میبایست امروز دریابیم، فردا چه بسا دیر باشد .”

داود احمدلو

۴ نوامبر ۲۰۲۶

* (در آخرین خبرهایی که از طریق رسانه‌های فرانسوی امروز ۴ نوامبر ۲۰۲۶ دنبال کردم، بار دیگر با اظهارات تهدیدآمیز مقامات جمهوری اسلامی درباره گسترش دامنه پاسخ‌های نظامی به خارج از منطقه روبه‌رو شدم، تهدیدهایی که حتی نگرانی‌هایی درباره امنیت اروپا و کشورهای آن، از جمله فرانسه، به وجود آورده است.

واقعاً نمی‌دانم این حکومت تا کجا می‌خواهد با سرنوشت ایران و ایرانیان قمار کند! آیا هنوز متوجه نشده‌اند که هر ماجراجویی نظامی تازه، پیش از هر کس، زندگی و آینده مردم ایران را به مخاطره می‌اندازد؟

گویا برای این جماعت، نه جان مردم اهمیتی دارد، نه اقتصاد کشور، نه زیرساخت‌ها و نه حتی تمامیت ارضی ایران. ظاهراً تا زمانی که ایران و ایرانیان هزینه این سیاست‌های ماجراجویانه را می‌پردازند، قرار نیست این چرخه بی‌ انتها، پایان یابد.)

مطالب مرتبط