نویسنده: admin

  • کمک تیم کرونا ـ مالتزه به هایم های پناهندگی در شهر ماینس – آلمان

    این تیم در ماینز مامور رسیدگی به مبتلایان به کرونا است و برای جلوگیری از شیوع سریع ویروس، انتقال مبتلایان به قرنطینه های مخصوص را ترتیب می دهد. بدین ترتیب آنها تعهد کامل خود را در این بحران، برای مهار شیوع ویروس نشان می دهند.

     

    پل لسای از سوی سردبیر محلی روزنامه آلگماینه

    ماینز – آلمان

     

    این یکی از صحنه های غیرواقعی و در عین حال روزمره ای است که در حیاط خانه فرهنگ ها در ورمزر اشتراسه ارائه می شود. علاوه بر مبلمان و صندلی های چوبی، که در واقع شما را به استراحت در آفتاب دعوت می کنند، پنج مرد با تجهیزات حفاظتی کامل بر تن دیده می شوند که مجهز به ماسک تنفسی، عینک ایمنی، دستکش پلاستیکی وروپوش مخصوص می باشند. در واقع، قرار بود نخستین جشنواره بزرگ در همین روزها در این حیاط برگزار شود، اما مطمئناً اکنون همه چیز فرق می کند و امسال. بهروز اسدی، رئیس امور پناهندگان مالتزه، تیم کرونا را در اطراف خود جمع کرده است و جلسات توضیحی ترتیب می دهد زیرا وضعیت جدی است. در هایم پناهندگی روبروی خانه فرهنگ ها، اولین مبتلایان به کرونا خود را نشان دادند. بدین طریق اولین مورد جدی پیش روی تیم ـ کرونا قرار گرفت. آنها خانواده های مبتلا به ویروس را در یک وسیله نقلیه مخصوص به قرنطینه اختصاسی برای این کار در خیابان گونزنهایم منتقل نمودند. اسدی می گوید”ما امروز دو مبتلای دیگر را به قرنطینه منتقل کردیم. در مجموع در کنار 17 مبتلای قبلی موجود در قرنطینه مجموعا 71 نفر از ساکنین هایم خیابان وایزنایو به قرنطینه خیابان گونزنهایم منتقل شده اند”.

    برای تست پزشکی که بتواند گستردگی شیوع ویروس را تخمین بزند و همچنین پیش گیری ازهمه گیر شدن ویروس کرونا، اعضای تیم کرونا: دنیز کی، کیوان ملکی، ابراهیم کاکولی و علی علیزادره در خانه فرهنگها به عنوان سرپرست، لجستیست یا سرایدار کار می کنند.وقتی از کیوان پرسیده شد که آیا او قصد شرکت دارد، او سریعاً در آنجا بود و گفت “بالاخره، همبستگی از همه چیز مهمتر است. اگرهمه فقط از خودشان مراقبت کنند، هیچ کس دیگر نمی تواند به کسی دیگرکمک کند.” با این وجود، نگرانی در مورد امکان آلوده شدن “همه جا است”. فرد 31 ساله دیگری می گوید: “مطمئنا، آدم در خانه فرزندانی نیز دارد.” کار با پناهندگان به رغم شرایط دشوار اما خوب پیش می رود.” طبیعتا همواره مشکل زبان وجود دارد اما آدمها بسیار خوب همکاری می کنند و با وضعیت خیلی خوب و صریح کنار می آیند”. ” تنها کار با این لباس های محافظتی کمی مشکل و سخت است”. ” من خیلی خوشحالم که هنوز هوا 30 درجه نیست. چون همین حالا هم با این لباس خیلی گرممان می شود. تجهیزات حفاظتی هم به زودی کمیاب می شوند”. همکار وی کیوان ملکی هم نیز تأکید کرد که وقتی از او سئوال شد که او هم حاضر به شرکت در تیم است وی فورا پاسخ مثبت داد. این مرد 62 ساله می گوید: “ما باید تلاش کنیم که کمک کنیم.” بالاخره مردم خانواده ما هستند”.  اسدی می گوید ، پیش بینی می شود که در روزهای آینده دو تن دیگر از کارمندان برای تقویت اقدامات حفاظتی به گروه بپیوندند. همچنین افرادی بودند که از کاربا تیم خودداری کردند. “البته من این را می فهمم و تفاهم دارم.” برای او اکنون مسئله در کنار هم بودن مهم است و او دراین  تیم افرادی را پیدا کرده است که می تواند به آنها اعتماد کند. او می گوید “مسئله ای که ما را نگران می کند کمبود وسایل و البسه حفاظتی است زیرا این وسائل بسختی پیدا می شوند و آنچه که ما داریم تنها برای چند روز دیگر کافی است” و از این روی او امیدوار است که بزودی این وسائل بدست آنها برسد”.  “ما در جبهه هستیم”این تیم بیشتر در مواردی وارد عمل می شود که مجبور شوند افراد مبتلا رااز محل اسکان پناهندگان به قرنطینه منتقل نمایند. علاوه بر این، اعضای تیم مراقبت ساکنین در خانه های قرنطینه در گنزنهایم را هم بعهده دارند، برای آنها لوازمی را که احتیاج دارند خریداری می کنند، تا این آدمها بتوانند در داخل قرنطینه بمانند و بیرون نروند. اسدی می گوید: “اما ما نیز به دیدارآنها به داخل قرنطینه می رویم، با آنها صحبت می کنیم. البته با لباس محافظ مناسب. زیرا آنها باید بدانند که ما برای آنها آنجا هستیم و تنها نیستند.” او و تیمش به صورت 24 ساعته در دسترس بیماران مبتلا به ویروس می باشند. خوشبختانه ساکنین قرنطینه تا کنون بیماری در بدنشان پیشرفت سختی نداشته است و انتظار می رود پس از پایان قرنطینه به اسکان عادی  خود برگردند. اسدی توضیح می دهد: “ما در خط مقدم هستیم.” توضیح مترجم:درکنار عملیات بشر دوستانه و انسانی تیم آقای اسدی عده ای از پناهندگان و اعضای فوروم دمکراتیک شهر ماینس با سازماندهی مالتزه و مدیریت بهروز اسدی به دوختن ماسک حفاظتی مجانی برای ساکنین هایم ها هم مشغولند. آفرین بر همه این انسانهای شریف و مدافع انسانیت    

     

    برگردان بفارسی ناهید جعفرپور

  • کشتار ده‌ها نفر در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران به دست مآموران حکومت

    عفو بین‌الملل

     

    سازمان حقوق بشری “عفو بین‌الملل” در گزارشی که روز پنجشنبه (۹ آوریل) منتشر کرده، مقام‌های ایران را متهم می‌کند که در دوران شیوع اپیدمی کرونا، حدود ۳۶ نفر را در زندان‌های ایران به قتل رسانده‌اند.

    به نظر عفو بین‌الملل در جریان سرکوب اعتراض زندانیان ده‌ها نفر کشته شده‌اند. به گفته این سازمان مدافع حقوق بشر حکومت ایران که قادر به حفظ سلامت زندانیان در برابر کرونا نیست، باید به سرعت و بدون قید و شرط آنها را آزاد کند.

    در هفته‌های گذشته اعتراضاتی در زندان‌های ایران، از بیم گسترش ویروس کرونا در زندان‌ها، روی داد که نیروهای حکومتی با اعمال قهر و خشونت با آن روبرو شدند.

    سازمان حقوق بشری “عفو بین‌الملل” در گزارشی که روز پنجشنبه (۹ آوریل) منتشر کرده، مقام‌های ایران را متهم می‌کند که در دوران شیوع اپیدمی کرونا، حدود ۳۶ نفر را در زندان‌های ایران به قتل رسانده‌اند.

    دست‌کم در هشت زندان ایران، هزاران زندانی معترض بودند که با گسترش ویروس کرونا جان آنها به خطر افتاده است و مسئولان به وضع آنها بی‌توجه هستند. گردانندگان زندان‌ها به جای شنیدن اعتراضات، به یاری مأموران امنیتی به شدت آنها را سرکوب کرده، دهها نفر را به قتل رسانده و عده بیشتری را زخمی کرده‌اند.

    دایانا الطحاوی، معاون دفتر خاورمیانه و شمال آفریقای سازمان “عفو بین‌الملل” گفته است: «مقام‌های ایران به جای رسیدگی به خواسته‌های منطقی زندانیان آنها را به قتل می‌رسانند تا صدای اعتراض آنها به گوش کسی نرسد».

    او ضمن تأکید بر این که تأمین سلامت از حقوق اساسی زندانیان است، خواستار تشکیل یک هیئت مستقل برای تحقیق درباره تعرضات غیرقانونی مأموران جمهوری اسلامی شده است.

    سازمان “عفو بین‌الملل” از سران جمهوری اسلامی خواسته است که هرچه زودتر و بدون قید و شرط تمام زندانیانی را آزاد کنند که تنها به خاطر ابراز مخالفت مسالمت‌آمیز دستگیر شده و به زندان‌های درازمدت محکوم شده‌اند.

    این سازمان حقوق بشری تأکید دارد که همچنان هزاران نفر در زندان‌های ایران در معرض ابتلا به کووید۱۹ قرار دارند.

    اعتراض به گسترش کرونا در زندان‌ها و سرکوب خشن آن

    در هفته‌های گذشته و با گسترش ویروس کرونا برخی از گروه‌های مدافع حقوق بشر از ابتلای شماری از زندانیان ایران به بیماری کرونا گزارش دادند.

    بسیاری از زندانیان و خانواده‌های آنها فریاد اعتراض برداشتند. در شماری از زندان‌ها اعتصاب غذا به راه افتاد. بسیاری از زندانیان اعتراض داشتند که حکومت ایران با این که قادر به حفظ سلامت زندانیان نیست، باز هم از آزاد کردن اغلب آنها خودداری می‌کند و در نتیجه جان آنها را به خطر می‌اندازد.

    سازمان حقوق بشری “عفو بین‌الملل” با استناد به گزارش‌های موثق از چندین مورد اعمال قهر علیه زندانیان در روزهای ۳۰ و ۳۱ مارس پرده برداشته است.

    بنا به گزارش‌ها نیروهای امنیتی از جمله در سپیدار و شیبان، دو زندان اهواز، برای خفه کردن اعتراض زندانیان نیروی قهریه به کار برده‌اند. در همین راستا فرمانده پلیس استان خوزستان اعتراف کرده است که افراد سپاه پاسداران و نیروهای مسلح بسیج در سرکوب خشن اعتراضات نقش داشته‌اند.

    پست‌های ویدیویی که در شبکه‌های اجتماعی پخش شده از اعتراضات در دو زندان نامبرده و سرکوب خشونت‌آمیز آنها حکایت دارند.

    گفته می‌شود که به دنبال اعتراضات بسیاری از زندانیان به اماکنی نامعلوم منتقل شده‌اند، تا احتمالا صدای شکنجه یا قتل آنها به گوش کسی نرسد.

    به گفته خانواده‌های افراد محبوس در زندان سپیدار مأموران برای سرکوب اعتراضات، علاوه بر استفاده از گاز اشک‌آور، به سوی زندانیان تیراندازی کرده، عده زیادی را زخمی و دست‌کم ۱۵ نفر را به قتل رسانده‌اند.

    به گفته خانواده‌های زندانیان مقتول، آنها چند روز پس از اعتراضات اجساد بستگان خود را از زندان تحویل گرفته‌اند، درحالیکه به آنها گفته شده است که زندانیان به خاطر مصرف مواد مخدر درگذشته‌ا‌ند.

    در جریان حوادثی مشابه در زندان شیبان نیز، به گفته منابع سازمان عفو بین‌الملل، بیش از ۲۰ نفر جان خود را از دست داده‌اند.

    دانیال زین‌العابدینی، یکی از افرادی است که هفته گذشته در شرایطی مبهم در زندان جان باخت. او به خاطر قتلی که پیش از رسیدن به سن قانونی ۱۸ سالگی مرتکب شده بود، به اعدام محکوم گشته بود.

    این جوان در اعتراضاتی که در زندان مهاباد به پا شده بود، شرکت داشت. پس از سرکوب اعتراضات مأموران در ۳۰ مارس او را به زندان میان‌دوآب در استان آذربایجان غربی منتقل کردند. او در تماسی تلفنی به تاریخ ۳۱ مارس با اعضای خانواده‌اش از بدرفتاری مأموران خبر داده و از آنها یاری خواسته بود.

    در سوم آوریل مأموران در تماسی تلفنی با خانواده دانیال مدعی شدند که او در زندان خودکشی کرده و از خانواده او خواستند که برای تحویل جسد به زندان مراجعه کنند. خانواده این زندانی ادعای مسئولان را رد کرده، می‌گویند که جسد قربانی پوشیده از جراحت و زخم است. سازمان حقوق بشری “عفو بین‌الملل” با بررسی عکس‌هایی که از جسد دانیال زین‌العابدینی به دست آورده، اطمینان دارد که او بر اثر شکنجه جان باخته است.

  • جان زندانیان در خطر است! – به دفاع از آزادی زندانیان و حق حیات آنان برخیزیم!

    کانون پشتیبانی از مبارزات مردم ایران – وین


    هفته‌ی گذشته اعتراضات و شورش‌های گسترده‌ای در چندین زندان کشور از جمله در خرم آباد، الیگودرز، تبریز، سقز، همدان، شیراز، اهواز و … صورت گرفت. این اعتراضات در برخی از زندان‌ها از جمله اهواز، منجر به درگیری شدید با زندانبانان و قتل و زخمی نمودن تعدادی از آنان توسط زندانبانان جمهوری اسلامی شد. اعتراضات زندانیان بیانگر نگرانی آن‌ها از وضعیت حاکم بر زندان‌ها و خطر شیوع بیماری در آن هاست. این نگرانی را خانواده‌های زندانیان نیز دارند. سرکوب اعتراضات زندانیان بار دیگر نشان داد که در جمهوری اسلامی هیچ حقی به رسمیت شناخته نمی شود. هر اعتراض مردم فقط یک پاسخ دارد و آن هم سرکوب و قتل و کشتار است. شیوع ویروس کرونا در کشور طی ماه‌های اخیر ابعاد فاجعه‌باری یافته‌است. ، روزانه صدها تن به بیماری کووید ۱۹ مبتلا می شوند. هر چند ابعاد ابتلا به بیماری روشن نیست. رژیم جمهوری اسلامی از همان آغاز در فکر انجام اقدامات پیشگیرانه نبوده و با بی توجهی به تاثیرات مرگبار اشاعه‌ی این ویروس، عملا کشور ما را به یکی از کانون های این بیماری در منطقه تبدیل کرده‌است. آمار قربانیان کرونا در ایران با توجه به اخباری که از اقصی نقاط کشور می رسد، به‌مراتب بیشتر از آمار رسمی اعلام شده است. سران رژیم اگر چه زیر فشار مردم مجبور شده‌اند، دانشگاه‌ها، مدارس، کارخانه‌ها، تجمعات، نماز جمعه‌ها و مراکز مذهبی را تعطیل کنند، اما برای اقشار زحمتکشی که زیر فشارهای اقتصادی و برای کسب درآمدی ناچیز مجبور به ترک خانه‌های خود و کار در شرایط ناسالم می باشند، کمک قابل اعتنائی را در نظر نگرفته‌اند، بر عکس در نظر دارند با لغو شرایط نیمه قرنطینه و عادی سازی اوضاع کشور، بخش وسیعی از مردم را وارد چرخه‌ی تولید کنند و هم چنان از انجام اقدامات جدی‌تر برای جلوگیری از اشاعه‌ی کرونا و دفاع از سلامت مردم طفره‌ می‌روند. در چنین شرائطی زندان‌های جمهوری اسلامی، که در شرائط عادی هم از حداقل بهداشت و درمان لازم برای حفظ جان زندانیان برخوردار نیستند، یکی از کانون‌های اصلی خطر اشاعه‌ی کرونا هستند. با فراگیرشدن کرونا و امکان شیوع آن در محیط بسته‌ی هر کدام از زندان‌های جمهوری اسلامی، جان زندانیان در معرض خطر جدی است. مهار این بیماری در فضای متراکم زندان‌ها غیر ممکن است. رژیم با آگاهی از این واقعیت، عملا با امتناع از آزادی زندانیان و یا مرخصی دادن به آن‌ها در شرائط بحرانی کنونی، زندان‌ها را به قتلگاه زندانیان تبدیل می‌کند. جمهوری اسلامی مدعی است که حدود ۱۰۰ هزار تن از زندانیان را آزاد کرده‌است. ولی این آزادی شامل زندانیان سیاسی، عقیدتی، مطبوعاتی و فعالان مدنی نشده‌است. کسانی که با اتهامات دروغین محکوم به زندان‌های طویل المدت شده اند، آزاد نشده‌اند و جز معدودی حتی به مرخصی هم فرستاده‌ نشده‌اند. اما به‌فرض درستی این رقم، هنوز حدود ۱۰۰ هزار تن در زندان‌های رژیم هستند. که جرم اکثر از آن‌ها در حدی نیست که رژیم نتواند آن‌ها را آزاد کند و یا حتی به مرخصی بفرستد. آزادی زندانیان در شرائط کنونی برای حفظ جان آنان حیاتی است و نگرانی زندانیان و خانواده‌های آنان از وضعیت سلامت بستگانشان و خواست آزادی آنان به‌جا و به‌حق است. کانون پشتیبانی از مبارزات مردم ایران سرکوب زندانیان معترض را به شدت محکوم نموده، از آزادی فوری و بدون قید و شرط زندانیان سیاسی دفاع می کند. ما در عین حال، آزادی و یا مرخصی تمامی زندانیانی را که آزادی آن‌ها خطری متوجه جامعه نمی‌کند، ضروری می دانیم. زندانیان باید مثل دیگر شهروندان کشور از امنیت جانی و امکانات پزشکی، درمانی و بهداشتی متناسب با بحران فعلی برخوردار باشند. ما سازمان‌ها و نهادهای مدافع حقوق بشر را به دفاع از حق حیات همه‌ی کسانی که در زندان‌های جمهوری اسلامی در معرض خطر اپیدمی و مرگ قرار دارند، فرامی‌خوانیم.

     

    کانون پشتیبانی از مبارزات مردم ایران

     ۲۰ فروردين ۱۳۹۹ – ۸ آپريل ۲۰۲۰

     

  • قرنطینه، بحران اقتصادی و افزایش خشونت علیه زنان

    تنیده شدن محیط بسته با بیکاری، خشونت خانگی را فزونی بخشیده است

     

    پانته‌آ بهرامی

    شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹ برابر با ۱۱ آوریل ۲۰۲۰

    آمار خشونت‌ها علیه زنان در آمریکا در مقایسه با هفته گذشته، دو برابر شده است

    دوران قرنطینه می‌تواند بشدت به خشونت خانگی علیه زنان دامن زند. گزارش‌ها از اکثر کشورهای جهان در همین دو ماهه اخیر، نشان از افزایش خشونت خانگی دارد. علل متفاوتی باعث این فزونی است. 

    عامل نخست، ماندن در محیط دربسته به مدت طولانی است که تنش‌ها، اختلاف‌ها، و تقابل غرورها و اختلاف سلیقه‌ها را افزایش می‌دهد. عامل دوم، نگرانی از وضعیت معشیت، هراس از آینده، بیکاری و ترس از ابتلا به بیماری واگیر است که آن نیز تنش‌های خانوادگی را بیشتر می‌کند. از آنجا که زنان اغلب حلقه ضعیف‌تر حلقه خانواده و جامعه هستند، بیشتر در معرض تعرض جنسی و جسمی قرار می‌گیرند؛ به ویژه در کشورهایی که مردم و زنان از پشتیبانی‌های ویژه از سوی دولت‌ها برخوردار نیستند. خشونت خانگی در زمان قرنطینه چنان شدت یافته است که به یکی از دغدغه‌ها و اولیت‌های جدی سازمان ملل تبدیل شده است. سازمان بهداشت جهانی شایع‌ترین موارد نقض حقوق بشر در دنیا را از آن زنان می‌داند، زیرا از هر سه زن یک نفر مورد خشونت جسمی یا جنسی قرار می‌گیرند. در گزارش سازمان ملل تحت عنوان «پیشرفت زنان جهان»، خطرناک‌ترین مکان برای زنان، خانه آنها اعلام شده است. بیش از نیمی از زنانی که به قتل می‌رسند، توسط اعضای خانواده‌های خود کشته می‌شوند.

    افزایش ۳۰ درصدی خشونت خانگی در فرانسه

    هفته گذشته پلیس فرانسه از افزایش ۳۲ درصدی خشونت‌های خانگی علیه زنان خبر داد. تاکنون دو زن (در همین پیوند) کشته شده‌اند. این خبر تکان‌دهنده، دولت فرانسه را واداشت که راه‌کارهایی برای آن جست‌وجو کند. دولت فرانسه ۲۰ هزار شب اتاق در هتل‌های کشور اجاره کرده است تا زنان در دوران قرنطینه بتوانند تحت مراقبت ویژه قرار گیرند. افزون بر آن، مارلن شیابا، وزیر برابری جنسیتی آن کشور، حدود ۲۰ مرکز مشاوره در فروشگاه‌های مواد غذایی ایجاد کرده است تا زنان ضمن خرید بتوانند از آن کمک‌ها استفاده کنند و بتوانند از خود در برابر خشونت‌های خانگی مراقبت کنند.

    هشدار درمورد افزایش قتل زنان در ترکیه

    در سال ۲۰۱۹ کارزار «به خشونت علیه زنان خاتمه دهیم»، گزارش تکان دهنده‌ای مبنی بر آن که در آن سال ۴۷۴ زن به قتل رسیده‌اند، منتشرکرد. بر مبنای آن گزارش، سه چهارم قربانیان توسط همسران، همسران سابق، برادرها یا مردان خانواده‌شان به قتل رسیده بودند. این رقم در ده سال اخیر در آن کشور بی‌سابقه بوده است. به این دلیل، جانان گوللو، رئیس اتحادیه انجمن‌های زنان ترکیه، ضمن اظهار نگرانی از افزایش خشونت‌ها، می‌گوید:«ترکیه کشوری است که در آن زنان به خاطر تقاصای طلاق به قتل می‌رسند… ما درکشوری زندگی می‌کنیم که در آن مردان وقتی از رئیس خود عصبانی می‌شوند، زنان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند.»  او از دولت خواسته است تا بسته‌های اضطراری اقدام و پیشگیری را برای زنان فراهم کند. البته تاکنون از سوی دولت و نهادهای دولتی حرکتی برای حمایت ویژه از زنان دیده نشده است.  در مورد زنان ترکیه باید به دو مورد دیگر نیز اشاره کرد. نخست، زنانی که به علت خشونت، خانه‌ها را ترک کرده‌اند و تنها یا با کودکان‌شان زندگی می‌کنند و به علت شرایط بد اقتصادی و تشدید بیکاری، از پشتیبانی خانواده بی‌بهره‌اند و خود نیز بیکار شده‌اند. دوم، آن که برخی از مردان زندانی که به علت احتمال تکرار حرکات خشونت‌آمیز، به حکم دادگاه می‌بایست فاصله‌ای را با قربانیان خود حفظ کنند، اکنون به خاطر شرایط فعلی از زندان‌ها آزاد شده‌اند و به خانه‌های خود بازگشته‌اند و این موضوع می‌تواند به افزایش خشونت در زمانی که آنها مجبورند باهم زندگی کنند، دامن بزند.

    خشونت و راه‌حل خانه‌های زنان آلمان

    مجله «اِما» چاپ آلمان، می‌نویسد: «این یک موضوع جدید نیست. از هر چهار مرد، یکی همسرش را کتک می‌زند. حالا در قرنطینه و در دفتری که درخانه دارد، وقت بیشتری برای خشونت دارد. اما جامعه و سیاست در مقابل چه می‌کنند؟» وزیر زنان آن کشور، فرانسیسکا گیفی، همراه با إدارات مرتبط با امور زنان در ۱۶ ایالت تصمیم گرفته‌اند زنان را حمایت کنند و آنها را درهتل‌ها و خانه‌های خالی جای دهند؛ هر چند، قبل از کرونا هم این قبیل مکان‌ها مملو از زنانی بود که به پناه‌گاه نیاز دشتند. وزیر زنان آلمان معتقد است، اکنون جای وقت تلف کردن و موانع بوروکراتیک نیست؛ زنان باید بتوانند خیلی راحت در تماس تلفنی موقعیت خود را توضیح دهند و جایی برای فرار بیابند یا راه‌های غیرمعمول و بوروکراتیک را تجربه کنند. تجربه نشان داده است که در محیط‌های تنگ، خشونت مردانه افزایش می‌یابد. ۱۲۲ زن تنها در سال ۲۰۱۹ به قتل رسیده‌اند.

    در همین چند ماه اول امسال، ۵۱ نفر در آلمان به دست همسران یا همسران سابق خود کشته شده‌اند؛ هر دوروز یک زن. در چنین شرایطی، «خانه‌های زنان» آلمان به کمبود امکانات مالی دچارند. «مرکز اطلاعات خانه‌های زنان»، می‌گوید: «ما مشکلات زیادی داریم، زیرا بسیاری از خانه‌های زنان به دلیل کمبود جا افراد جدید را نمی‌پذیرند.» حتی قبل از شیوع کرونا، سال گذشته خانه زنان در شهر بن به ۴۴۲ زن  به خاطر نبود جا پاسخ منفی داده است. ایفا رایسه که ۳۵ سال تجربه فعالیت در خانه‌های زنان دارد، معقتد است که احتمالا بسیاری از زنان به علت هراس از واگیری کرونا به خانه‌های زنان نمی آیند. وقتی مردان تمام مدت در خانه هستند، اوضاع خراب‌تر است و زنان باید بین کتک خوردن و آلودگی به ویروس یکی را انتخاب کنند. اما خبر خوش این است که وزیر زنان، استفاده از هتل‌ها را پیشنهاد داده است و یک هتل‌دار در تماس تلفنی با خانه زنان در شهر بن، گفته است حالا که اتاق‌ها خالی است، حاضر است هتل را در اختیار زنانی بگذارد که مورد خشونت قرار گرفته‌اند.

    افزایش اختلافات خانوادگی در دوران قرنطینه در ایران

    آمار اختلاف زوج‌ها در ایران در دوران قرنطینه سه برابر شده است. این خبر را بهزاد وحیدنیا، مدیر کل مشاوره و امور روانشناختی بهزیستی ایران اعلام کرده است. در دوران شیوع همه‌گیری بیماری کووید ۱۹، میزان تلفن‌های روزانه زنان به این مرکز از حدود ۱۵۰۰ به چهارهزار تماس افزایش یافته است که نشان از شدت‌گیری مشکلات خانوادگی دارد. فراموش نکنیم که در ایران، همه کسانی که مورد خشونت قرار می‌گیرند، وضعیت خود را گزارش نمی‌دهند. افزون بر آن، حتی قبل از کرونا نیز بحران اقتصادی، بیکاری و مشکل معیشت روزانه وجود داشته است و شرایط فعلی، می‌تواند زنان را بسیار آسیب‌پذیرتر کند، زیرا از نظر اقتصادی به همسران یا خانواده وابسته هستند. بحران‌های مالی و اقتصادی، همان گونه که در ۲۰۰۸ شاهد آن بودیم، خشونت علیه زنان را افزایش می‌دهد و حالا در وضعیت قرنطینه، تهدیدها  و خشونت‌ها علیه زنان به‌شدت تشدید شده است. 

    دوبرابر شدن خشونت‌های خانگی در آمریکا

    بنا برآمار«زنان مورد خشونت قرار گرفته» که  در پورتلند منتشر می‌شود، آمار خشونت‌ها علیه زنان در آمریکا در مقایسه با هفته گذشته، دو برابر شده است. در ‌گزارشی که دکتر «اریکا فراسر» از دوران قرنطینه منتشر کرده است، از تشدید رفتار خشونت‌آمیز در برابر کارگران جنسی در شهر سیاتل، مرکز ایالت واشنگتن، از زمان شیوع کرونا خبر داده است. 

    سه برابر شدن خشونت‌های خانگی در چین

    بنابر گزارش ون فاو، بنیانگزار یک سازمان غیرانتفاعی علیه خشونت خانگی در چین، در ماه فوریه خشونت‌های خانگی که از سوی زنان گزارش شده است، درمقایسه با سال گذشته سه برابر شده است.  بر اساس این گزارش‌ها، ۹۰ درصد این خشونت‌ها به دوران قرنطینه برمی‌گردد. در ایالت هوبی، به پاسگاه پلیس در فوریه ۲۰۱۹ حدود ۴۷ گزارش داده شده است، در حالی که  آمار فوریه امسال ۱۶۲ مورد بوده است. این تفاوت، دقیقا حاکی از سه برابر شدن موارد خشونت است. افزون بر آن، آلکس ویشنوسکی، مسئول بخشی فمینیستی بنیاد روزا لوکزامبرگ، معتقد است که این افزایش نه فقط به خاطر قرنطینه، بلکه به علت وضعیت بد اقتصادی، کنترل شدید دولتی، و نیز عدم امکان مسافرت و اجبار به ماندن در خانه رخ می‌دهد. وضعیت نابسامان اقتصادی که در بحران اقتصادی ۲۰۰۸ رخ داد، نیز میزان خشونت‌های خانگی را بالابرد. بنابر گزارش «یوکید»، برخی از خانه‌های زنان در این کشور به بی‌خانمان‌ها واگذار شده است. پس از برچیدن قرنطینه در چین که هفته گذشته رخ داد، شمار زوج‌های متقاضی طلاق نیز به شدت افزایش یافته است. 

  • کرونا در ایران؛ سیاست فرسایشی حکومت در قبال زندانیان سیاسی

    گسترش کووید ۱۹ باعث نادیده گرفتن وضعیت زندانیان سیاسی شده‌ است

     

    پانته‌آ بهرامی

    چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ برابر با ۸ آوریل ۲۰۲۰

     

    سازمان زندان‌های ایران زیر نظر قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، به ریاست ابراهیم رئیسی فعالیت می‌کند –

    در دورانی بسر می بریم که تسلط ویروس کووید ۱۹ بر زندگی روزانه و درگیری با مشکلات قرنطینه، مسائل جامعه از جمله موضوع زندانیان سیاسی را به حاشیه رانده است. حتی رسانه‌های مسلط نیز دغدغه‌های اصلیشان با کرونا گره خورده است و کمتر توجهی به زندانیان دارند. قوه قضاییه ایران تحت فشارهای داخلی و بین المللی مجبور به عقب نشینی شده و به بخشی از زندانیان عادی مرخصی داده است. سخنگوی قوه قضاییه اعلام کرده به ۸۵ هزار زندانی مرخصی داده است. این مرخصی اما شامل همه زندانیان سیاسی نشده بلکه کسانی که حکمشان زیر ۵ سال باشد. بنابراین بخش بزرگی از زندانیان سیاسی در حالی‌که کرونا نه تنها در ایران بلکه در همه جای دنیا غوغا کرده و وضعیت زندان‌ها غیر بهداشتی و خطرناک است، همچنان در زندان مانده اند.

    پیشنهادی که برخی از کنشگران از جمله زندانیانی مثل جعفر عظیم زاده، فعال کارگری می کنند آزادی همه زندانیان تا پایان قائله کروناست، زیرا زندان محل تولید نیست و امکانات بهداشتی نیز ندارد. برای مثال آلبانی همه زندانیان کشور را آزاد کرده است. در زمانی که گفته می شود تجمع باعث سرایت بیماری می شود، بنابراین احتمال اینکه هم زندانیان و هم زندا‌ن‌بانان در معرض این ویروس قرار گیرند بسیار زیاد است. جعفر عظیم زاده درنامه ۱۴ فروردین خود اشاره کرده که در اتاق ۸۰ نفره تنها با دو ماسک بسر می برند. پرسش این است: چرا حکومت اسلامی تن به آزادی زندانیان سیاسی نمی دهد؟ و چه گروه‌هایی را آزاد نمی کند؟

    زنان در بند

    مریم اکبری منفرد از سال ۸۸ تنها به دلیل تماس تلفنی با خویشاوندانش در کمپ اشرف در زندان بسر می برد و به ۱۵ سال زندان محکوم شده است. از افرادی است که قوه قضاییه حاضر نشده به او مرخصی بدهد. زینت جلالیان در زندان خوی است. او تنها زندانی زن سیاسی محکوم به ابد است. این زن کرد متولد ۱۳۶۱ است و تاکنون به مرخصی نرفته است. با همه فشارها حاضر به مصاحبه تلویزیونی نشده و گفته: «نه تنها خود شکنجه شده ام بلکه شاهد اهانت، شکنجه و از همه بدتر شاهد اعدام ١٠ نفر از هم‌بندی‌هایم بوده‌ام. آیا دردی بزرگتر از این هست؟ تازه این ظالمان از من می‌خواهند ابراز پشیمانی کنم، مگر ممکن است منی که این همه ظلم و زور را با چشمانم دیده ‌ام اظهار پشیمانی کنم؟»

    یاسمن آریایی فعال حقوق زنان و دختر منیره عرب شاهی فعال مدنی به همراه صبا کردافشاری از کنشگران معترض به حجاب اجباری هستند که حکم‌های بسیار سنگین گرفته اند. آنها درزمان انتقال به دادسرای اوین با سرو دست کبود و شکسته مجبور به امضای کیفر خواستی شدند که روی آن نوشته شده بود: «ما اغتشاش‌گر و شورش‌گر هستیم و حتی امکان تبدیل به قرار وثیقه نیز برای ما مقدور نیست.»

    وکلا و دانشجویان زندانی

    نسرین ستوده وکیل سرشناس در زندان اوین است که با نامه‌های متعدد وضعیت اسفبار زندان را افشا کرده و گفته در زندان از ماسک و دستکش خبری نیست. وی ادامه داده: «نهادهای نظامی‌ و اطلاعاتی که با تحمیل مدیریت‌های ستیزه‌جویانه‌شان، امنیت کشور را برهم زده‌اند، همچنان بر ادامه حبس زندانیان سیاسی در شرایط  پرمخاطره کنونی اصرار می‌ورزند».

     فروزان یزدانی پور دانشجوی دانشگاه تهران در فوریه امسال در منزل خود دستگیر شد. هنوز از علت بازداشتش خبری نیست.

    منتقدین به مذهب

    سهیل عربی فارغ التحصیل عکاسی است که درسال ۹۲ به خاطر انتشار مطالبی در نقد مذهب از سوی ماموران قرارگاه ثارلله سپاه پاسدارن دستگیر شد. به قول خودش نسلی که نمی‌خواهد دیگر نسل سوخته باشد. سهیل عربی تنها به خاطر اندیشه و قلمش زندانی است، عملی برخلاف حکومت انجام نداده، تنها آن را مورد نقد قرار داده است. او ابتدا به اعدام وسپس به هفت سال ونیم زندان محکوم شد. او در زندان فشافویه و به خاطر اعتراض به وضعیت خود هم اکنون در اعتصاب غذا بسر می برد.

    فعالان حقوق بشر و مدنی

    آتنا دائمی کنشگر مدنی، مشکوک به بیماری ام اس است. قوه قضاییه حتی حاضر نشده به او مرخصی بدهد. سعید شیرزاد، فعال حقوق کودکان چند ماه بیشتر به محکومیت اش باقی نمانده است. همواره ازرفتنش به مراکز درمانی جلوگیری شده و اکنون در زندان رجایی شهر است. گلرخ ایرایی و آرش صادقی با اینکه اسمشان در لیست مرخصی بوده از دادن مرخصی به آنها ممانعت کرده اند. آرش صادقی اولین دستگیری اش به خاطر اعتراض به نتایج انتخابات ۸۸ بوده، سه بار دستگیر و آخرین بار به ۱۹ سال محکوم شده است. او از بیماری سرطان رنج می برد، از بازوی راستش یک غده سرطانی را بیرون آورده اند. به دلیل عدم اجازه ادامه معالجه در بیرون زندان بازوی راستش بی حس ومتورم شده است.  مینا احدی فعال حقوق بشر معتقد است، حکومت نوعی انتقام جویی از زندانیانی که حاضر به مماشات با جمهوری اسلامی نیستند را پیشه کرده است.

    کنشگران کارگری

    جعفر عظیم زاده دبیر هیات مدیره اتحادیه آزاد کارگران، به خاطر فعالیت‌های صنفی به ۱۷ سال حبس تعزیری محکوم شده است. او می نویسد: “راه‌های ورود و گسترش ویروس کرونا به زندان به راحتی باز است و در صورت بروز و گسترش این ویروس، ما به جای تلفات دو درصدی با تلفات ۷۰ تا ۸۰ درصدی و یک فاجعه انسانی روبرو خواهیم بود.”

    آموزگاران زندانی

    محمد حبیبی از آموزگارانی است که هفت سال و نیم حکم دارد. از رسیدگی پزشکی و ملاقات محروم است. ملاقات‌های زندان متوقف شده است. شیوا محبوبی سخنگوی کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی می گوید، زمانی که در زندان ها به شدت تراکم جمعیت حاکم است و مسائل بهداشتی رعایت نمیشود، افزون بر آن زندانبانان به بیرون رفت و آمد می کنند، عملا ندادن ملاقات به زندانیان بی معنی است. محمد حسین سپهری معلم فیزیک است که  به اتهام شرکت در فعالیت‌ها وتجمعات فرهنگی بازداشت شده است. اصغر سپهری برادر او در تویتر خود نوشته  که محمد حسین سپهری  کرونا گرفته است. علائم کرونا در او از ۹ فروردین پیدا شده و ۱۴ فروردین او را به همراه دیگر زندانیان بیانیه ۱۴نفره (بیانیه ای که امضاکنندگان آن خواستار استعفای خامنه ای شده بودند) به اطلاعات برده اند و اکنون در انفرادی است. او از خدمات پزشکی محروم است و لازم است فوری به بیمارستان منتقل گردد. هاشم خواستار نماینده معلمان و یکی از امضا کنندگان بیانیه ۱۴ فعال سیاسی است. او در سال ۱۳۹۸ دستگیر شد. محمد نوری زاد، جواد لعل محمدی و حوریه فرج زاده همگی درمقابل دادگاه انقلاب مشهد دستگیر شدند. هاشم خواستار در زندان وکیل آباد مشهد باممنوعیت تلفن و ممنوعیت ملاقات روبروست، با این وصف می گوید: «بر سرمواضع برحقم ایستاده‌‌ام.»

    شورش و فرار از زندان ها

    در زندان‌های بسیاری شورش صورت گرفته است. برای این زندانیان مردن از کرونا ویا کشته شدن در زمان فرار تفاوتی ندارد. از جمله در زندان سقز، نزدیک به ۸۰ نفر فرار کردند. این شورش‌ها در خرم آباد و الیگودرز نیز صورت گرفت. در زندان عادل آباد شیراز هنگام فرار پنج نفر کشته شدند. درزندان تهران بزرگ یا فشافویه، تبریز، یزد و قزل‌حصار همدان، مهاباد و دو زندان اهواز یعنی سپیدار و شیبان نیز شاهد این شورش ها بودیم. به نظر می رسد که زندانبان ها نیز در این شورش ها همکاری کرده اند و برخی از آنان بنا بر اخبار مطبوعات داخلی دستگیر شده اند.

    درمجموع وضعیت زندانها در زمان شیوع بیماری کرونا بسیار اسفبار است. شیوا محبوبی می گوید حکومت برای برخی از زندانیان وثیقه‌های سنگین مقرر کرده و خانواده‌ها قادر به تامین آن نیستند. وی اضافه می کند: «۲۰۰زن در زندان رضاییه دست به اعتصاب غذا برای آزادی در وضعیت کرونا زدند. در زندان رجایی شهر ملاقات نمی دهند ولی هیچگونه پیش‌گیری از ابتلا به بیماری کرونا در زندان وجود ندارد.» در ماه مارس ۱۰۰ نفر از زندانیان اوین و فشافویه دست به اعتصاب غذا زدند و خواستار آزادی به خاطر کرونا بودند. به نظرمی رسد بهترین راه حل آزادی زندانیان تا پایان قائله کرونا است، همانگونه که برخی از کشورها از جمله آلبانی انجام داده و همه زندانیان را آزاد  کرده اند.

     

  • تو پسر اون یکی هستی

    حسن بهگر

    آقای فرخ نگهدار در یک یادداشت فیس بوکی از حزب چپ ایران (فداییان خلق ) بعنوان «میراث دار و حامی سنت ملی و مصدقی» نام برده است که هم جای تأمل دارد و هم خنده. در اینکه بخشی از فعالان چریک های فدایی خلق از جمله بیژن جزنی، سابقه ی فعالیت در جبهه ملی (دوم) را داشتند و بعد به گروهی پیوستند که نام چریک های فدایی خلق گرفت، جای شک نیست. اما ادعای اینکه گروه اخیر میراث دار و حامی سنت ملی و مصدقی بوده باشد مضحک است.

    غرض از نوشتن این مطلب لبخند نهادن بر لبان خواننده نیست، یادآوری تناقضات گفتار آقای فرخ نگهدار است تا خیال برش ندارد که هیچکس هیچ چیز یادش نیست.

    این نکته درست است که افراد سازمانی که بعداً «چریک های فدایی خلق» نام گرفت،  در جبهه ی ملی فعالیت داشتند، ولی این فعالیت برای جلب افراد به سوی گروه جزنی که تمایلات کمونیستی داشت، انجام میشد، نه در راه نهضت ملی. این فراکسیون سازی تا آنجا بالا گرفت که شنیدم دکتر سنجابی در کلاس دانشکده به بیژن جزنی اعتراض کرده بود که بهتر است خودت گروهی درست کنی و به اسم آن گروه فعالیت کنی. این روش نادرست به اعتراضات و انشعاباتی در جبهه ملی انجامید که خسارت بارترین آنها انداختن اختلاف درمیان دانشجویان بود و تاثیر بسیار منفی در روند فعالیت های جبهه ملی بر جای گذاشت. من در این رابطه خود شاهد بودم که آقای مسعود حجازی مسئول سازمان جوانان از شرکت فرخ نگهدار در حوزه ی جبهه ملی که در خانه زنده یاد آقای کریم آبادی برقرار بود جلوگیری کرد. فرخ نگهدار که از کوه آمده بود با کوله پشتی خود پشت در مانده بود و هرچه در می زد کسی در به روی او باز نمی کرد. لابد حال که حجازی از دنیا رفته، خیال کرده میتواند وارد شود.

    همه می دانند دکتر مصدق یک لیبرال به معنای واقعی بود ولی چریکها لنینیست بودند. نمیدانم آقای نگهدار که در ادامه ی فعالیت های خود همواره با لیبرال ها مرزبندی داشت، این دو را چگونه به هم چسبانده است، لابد همانطور که بازرگان میخواست مصدق و خمینی را به هم بچسباند! پس از انقلاب 57 نشریات فدایی سرشار از مخالفت و ناسزا به لیبرال ها بود و افرادی نظیر بازرگان و امیرانتظام و حسن نزیه را به تهمت لیبرال بودن مورد حمله قرار می داد. در آن هنگام آقای نگهدار مسئولیت بالایی در سازمان چریک های فدایی خلق داشت و قاعدتاً باید نشریه ی ارگان خودشان را خوانده باشد.

    دسته گل های آقای نگهدار در آن زمان در نشریه کار که زیر نظر مستقیم ایشان اداره می شد یکی دو تا نیست برای نمونه در مورد عباس امیر انتظام نوشت : «مردم قهرمان ایران پس از مدت ها انتظار شنیدند که عباس امیرانتظام به جرم جاسوسی برای آمریکا به حبس ابد محکوم گردیده است. ما رأی دادگاه را تأیید می کنیم و کیفر مربوطه را در خور خیانت های ارتکاب شده ارزیابی می نمائیم. »(1)

    بدبختانه کار بدینجا پایان نیافت. هنگام صدور حکم دادگاه علیه کریم دستمالچی همین نشریه نوشت :

    «در سحرگاه روز دوشنبه ۲۲ تیرماه با حکم دادگاه انقلاب اسلامی مرکز کریم دستمالچی و احمد جواهریان از سرمایه داران بزرگ، تاجران عمده و غارتگر بازار اعدام شدند. کریم دستمالچی و احمد جواهریان … به ناآرامی های سیاسی دامن می زدند… و در رهبری جریانات آمریکائی نظیر جبهه ملی و حزب خلق مسلمان قرار داشتند. اعدام مبارک و فرخنده کریم دستمالچی و احمد جواهریان، کوخ نشینان را شادمان و امپریالیسم آمریکا را عزادار کرد. اقدام دادگاه انقلاب اسلامی مرکز در اعدام کریم دستمالچی و احمد جواهریان مورد پشتیبانی قاطع ماست. » (2) لابد امروز آقای نگهدار هنوز فکر میکند جبهه ی ملی آمریکایی است و هر که آمریکایی شد، مصدقی هم شده است!

    نمی دانم چگونه می توان شادمانی برای اعدام کریم دستمالچی را که از فعالان و سازمان دهندگان تظاهرات جبهه ی ملی در 25 خرداد 1360 علیه قانون قصاص بود به پای میراث مصدق گذاشت. اینکار فقط از نگهدار ساخته است. سرنوشت تلخ کریم دستمالچی، عضو فعال جبهه ملی خارج از کشور، در هامبورگ مانند بسیاری از یاری دهندگان خمینی عبرت آموز است. می گویند او برای آقای خمینی در حومه پاریس (ورسای) خانه ای خرید تا اگر انقلاب سریع پیروز نشود، ایشان در آن خانه سکنی داشته باشند. کریم دستمالچی از همان دوره ی اقامت در هامبورگ با بهشتی هم نزدیک بود. در 25 خرداد 1360، بنا بود بازار نیز اعتصاب کند و قرار بود تظاهرات با حضور آقای بنی صدر و سران جبهه ملی و نهضت آزادی از همان محل آغاز گردد. اما پس از سخنرانی خمینی، نهضت آزادى تبرى جست و اعلام كرد که در ميتينگ جبهه ی ملی شركت نمی کند. تظاهرات بر اثر تهديد چماقدارانی نظیر هادی غفاری که همراه پاسداران مسلح، در ميدان فردوسى بر مردم تاختند، بر هم خورد. جمعیت بسیار بزرگی برای شرکت در این تظاهرات آمده بود که بی سلاح و بی دفاع بود. بسیاری دستگیر و سپس اعدام شدند.

    افزون بر اینها آقای نگهدار در اول انقلاب خواستار انحلال ارتش بود و هوادار پاسداران، شعار پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید در خاطر همه هست. فدائیان در اول انقلاب از شدت گرایشات مارکسیستی، به یکدانه خلق ایران هم قانع نبودند و مشغول خلق تراشی شده بودند. آمدند و مسأله خلق ها و حق تعیین سرنوشت برای آنها را مطرح کردند که می توانست مقدمه تجزیه ایران بشود، از جمله تأکید بی مورد بر خلق ترکمن که خودش به کسی کاری نداشت و موجب کشتار های تاثرانگیز و دردناکی در ترکمن صحرا شد.

    آقای نگهدار باید انصاف بدهید این کارها با پندار و کردار مصدق همخوانی ندارد. بیش از این استخوان های او را در گور نلرزانید.

    گاهی فکر می کنم اقای نگهدار دچار فراموشی شده چرا همین چندی پیش مطلبی با عنوان «۲۸ مرداد نه کودتا بود و نه آمریکایی» نوشته بود که در آن آمده بود :«رفتم خواندم و خواندم که بیشتر و دقیق تر بدانم. نمی خواستم و دیگر نمی توانستم فقط تکرار کننده حرف اسلاف باشم. من به این نتیجه رسیده ام که عزل مصدق از نخست وزیری و صدور فرمان نخست وزیری برای زاهدی، که به کودتای 28 مرداد مشهور شده، با هیچ یک از معیارها و تعاریفی که تا کنون برای کودتا تعریف شده سازگاری ندارد. چون نخست وزیر منصوب شاه بوده و عزل او نیز با فرمان شاه، طبق قانون اساسی، عملی کاملاً قانونی بوده است. »(3) این ضعف حافظه تا آنجاست که استناد به همان قانون اساسی می کند که شاه را از مسئولیت مبرا کرده است. اگر قرار بود شاه بتواند با یک عزل و نصب، نخست وزیر عوض کند فرقش با دوره ی استبداد چیست؟ خوب این دیگر ریختن آب پاکی به دست مصدق و ملیون است و حق را به شاه و انگلیس و آمریکا دادن. بی جهت نیست نگهدار در بی بی سی جا خوش کرده است. آقا جان با این داوری که حق را به شاه داده ای دیگر نمی توانی میراث دار مصدق هم باشی. اگر این نوع نگرش را به کودتاهای دیگر آمریکا مثلا شیلی هم بدهیم که حق را باید به پینوشه بدهیم و دست آمریکا را در آنجا هم بشوییم.

    البته تغییر کردن حق هرکسی است و انسان ها قابل تغییرند. ولی این تغییرات 180درجه ای آنهم هر روزه، دیگر تغییر نیست اگر سرگردانی نباشد نان به نرخ روز خوردن است. مضافاً به اینکه تغییر کردن اگر در جهت بهتر  شدن باشد، قابل قبول است. اگر قرار باشد که هی عقب بروی که داستان طور دیگری است.

    با آقای نگهدار پس از درگذشت کیانوری دبیر کل حزب توده، در مصاحبه ای با رادیو پژواک سوئد گفت که من فرزند خلف سیاسی کیانوری هستم. به نظرم حرف آن موقعش درست بود. راه آن مرحوم هم همین بود و هر چه هم خطا می کرد حتا خطای فاحش، بعداً با قاطعیت و محکم می گفت همانطور که قبلاً گفتیم حق با ما بود! بیله دیگ بیله چغندر. کیانوری خط امام را راه انداخت و هنوز خیلی ها روی این خط مسافرکشی می کنند.

    بی مناسبت نیست جوکی را که در اول انقلاب شایع بود نقل کنم. می گویند وقتی کیانوری را دستگیر کرده و چشم بسته به اوین بردند وقتی چشمانش را باز کردند از او پرسیدند می دانی کجایی؟ گفت بله می دانم. تعجب کردند و از او پرسیدند از کجا می دانی تو که ایران نبوده ای. گفت می دانم اینجا آخر خط امام است.

    نگهدار گناهی ندارد پیرو خط کیانوری است، فقط بحمدالله زنده مانده و راه را ادامه داده و به آمریکا رسیده. باید او را کریستف کلمب چپ ایران بدانیم که از راه معکوس آمریکا را کشف کرده.

    پنج شنبه – ۲۸ فروردین ۱۳۹۹

    2020-04-16

    —-

    (1)-کار، شماره ۱۱۴، ۲۷ خرداد ۱٣۶۰، صفحه ۲۲

    (2)/ کار، شماره ۱۱٨، ۲۴ تیر ۱٣۶۰، صفحه ۱

    (3)- ۲۸ مرداد نه کودتا بود و نه آمریکایی- فرخ نگهدار

    http://iroon. com/irtn/blog/9109/

    این لینک فعلا کار نمی کند و نمی دانم چرا

     

    حسن بهگر

    برگرفته از سایت ایران لیبرال

     

  • بازگشت حکومت اسلامی

    حسن بهگر

    اینکه می گویند قدرت انسان را کور می کند و چشمش را بر واقعیتها میبندد، درست است . خامنه ای نمی تواند ببیند که حکومتش در اثر بی لیاقتی و اختلاس و فساد ملایان و سرکوب های مکرر جنبش مردم در یک انزوای داخلی و خارجی کامل به سر می برد و در این وضع به فکر افتاده که کلمه ی جمهوری را هم از سر این رژیم بی سروته بیندازد. خامنه ای در سخنان نوروزی خود صحبت از حکومت اسلامی کرد نه جمهوری اسلامی و این می تواند برنامه ی آینده و نیت باطنی او را به نمایش بگذارد. یادآوری کنم که خمینی هم اول از حکومت اسلامی صحبت می کرد، ولی شعار جمهوری اسلامی در گیر و دار انقلاب به او تحمیل شد. از جهت موقعیت و شرایط و جو حاکم آن زمان باید بر جمهوریت تأکید می شد تا تکلیف سلطنت روشن شود. البته آن موقع خمینی حتا می گفت روحانیان نباید در حکومت مسئولیت قبول کنند و این قبیل دروغ ها را تکرار می کرد تا مردم باور کنند. به هر حال در عمل قانون اساسی که نوشته شد یک قانون اساسی فاشیستی و توتالیتر بود و بس. به مرور موقعیت رهبر تحکیم شد و سیطره ی ولایت فقیه بر همه جا گسترده شد و هر سوراخ و سنبه ای که ممکن بود ملت از آن سر بر کند، بستند.

    حال که فقط نامی بی بو و خاصیت از جمهوریت مانده و مجلس هم به فرمان ولایت فقیه نشست و برخاست می کند و حنای اصلاح طلبی هم رنگ باخته، دیگر رودربایستی کنار رفته و اسم بی مسمای جمهوری هم می رود که به خاک سپرده شود و ماهیت توتالیتر رژیم اسلامی هر چه عیان تر گردد .

    خامنه ای در این تصور واهی است که اکنون بهترین موقعیت برای عینیت بخشیدن به ایده آل حکومت اسلامی است. در حالیکه عینیت دادن این ایده آل باید با جامعه و انسان هایی که در آن جامعه زندگی می کنند همخوانی داشته باشد و فقط با زور قابل تحقق نیست. حقانیت به زور به دست نمی آید. قدرت هرچه بیشتر با زور اعمال شود واکنش اعتراضی شدیدتری را به دنبال خواهد آورد.

    خامنه ای که حکومتش از سیر کردن شکم گرسنگان عاجز است و در توصیه ی نوروزی خود این ناتوانی را بیان میکند که :«عده‌ای زندگیشان بسختی قابل گذران است، مردمی که دستشان بازاست در این زمینه میتوانند کمک حال آنان باشند!» حکومتی که یک قلم درآمد 700 میلیاردی را حیف و میل کرده، نمی تواند به مردم گرسنه کمک کند از مردم طلب یاری می کند یعنی از جمهور مردم می خواهد که به هم کمک کنند. او که مردم و جمهوریت را قبول ندارد، در وقت نیاز دستش به طرف آنها دراز است. این اسلامیت رژیم چه گلی بسر مردم زده است که با حذف علنی جمهوری به استقبال آن بروند؟ همه می دانند دولت در شرایط عادی هم که تحریم نبود به فکر مردم ایران نبود و بنا به اعتراف رئیس جمهور قبلی احمدی نژاد:« مشکل اینجاست كه اگر مردم وضع‌شان خوب بشود، دیگر بعضی‌ها را به عنوان رییس قبول نمی‌کنند!» یعنی رژیم گرسنگی را افزون بر خرافات دینی تبدیل به زنجیر عبودیت مردم کرده است و تصور می کند تا ابد می تواند اینچنین به حیات ادامه دهد. ناباوری مردم به حکومت و خشم و نفرتی که برآنها مستولی شده است، از هم اکنون زنگ های خطر را برای کشور ما به صدا در آورده. رژیم زمانی می خواهد علناً اعلام حکومت اسلامی نماید و جمهوریت را حتا از نام آن بزداید که در ضعیف ترین موقعیت خود قرار دارد.

    خامنه ای بدترین موقع را برای این مانور یکسره کردن تکلیف جمهوری انتخاب کرده است. احتمالاً‌ این کار همراه خواهد بود با حذف پست ریاست جمهور که دیگر همه چیز تابع ولی فقیه باشد. این نقطه ی عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی خواهد بود و به احتمال قوی، فاز آخر حیات رژیم را رقم خواهد زد.

    سه شنبه – ۲۶ فروردین ۱۳۹۹

    2020-04-14

    حسن بهگر

    برگرفته از سایت ایران لیبرال www.iranliberal.com

     

  • جودیت باتلر: ضد واقع‌گرایی وظیفه‌ای اخلاقی است، کتاب تازه‌ی جودیت باتلر

    فرناز سیفی

    در ماه جاری میلادی، کتاب تازه‌ای از جودیت باتلر، فیلسوف پساساختارگرا، فمینیست منتقد، متخصص تئوری جنسیت، تئوری ادبی و فلسفه‌ی سیاسی و استاد دانش‌گاه برکلی منتشر شد. کتاب تازه‌ی باتلر با عنوان «نیروی پرهیز از خشونت» یک استدلال کلیدی دارد: در زمانه‌ی فعلی و شاید در همه‌ی دوران‌ها ما خواستار روشی کاملن نوین برای زنده‌گی انسان‌ها هستیم. روشی مبتنی بر آن‌چه باتلر «برابری رادیکال» می‌نامد. «نیویورکر» به مناسبت انتشار کتاب تازه‌ی باتلر که یکی از مهم‌ترین روشن‌فکران پیش‌رو دوران ماست، با او گفت‌وگوی مفصلی انجام داده است. در زیر بعضی از محورهای مهم این گفت‌وگو را ترجمه کردم. پیش از این در «خواهر شکسپیر» گفت‌وگوی دیگری با باتلر را نیز ترجمه کرده بودم که می‌توانید آن‌جا بخوانید.

    باتلر در کتاب تازه‌اش این پیش‌نهاد تازه را مطرح می‌کند که به «عدم خشونت» صرفن به عنوان  یک تاکتیک مبارزاتی نگاه نکنیم، بل‌که عدم خشونت را شیوه‌ی کاملن متفاوت نگریستن به خودمان به عنوان انسان بدانیم. او معتقد است بین این‌که به شکل فردی یا جمعی تصمیم بگیریم «عدم خشونت بهترین راه رسیدن ما به هدف است» با این‌ موضوع که به دنبال یک جهان عاری از خشونت یا در حالت منطقی‌تر جهانی با خشونت کم‌تر باشیم، تفاوت وجود دارد. او می‌گوید آن‌قدر «احمقانه ایده‌آل‌گرا» نیست که فکر کند «من در هیچ شرایطی مرتکب خشونت نمی‌شوم»، بل‌که در تلاش است تا نوک سوال را به جای دیگری ببرد: «جهانی که به دنبال ساختن آن هستیم، چه جور جایی است؟» باتلر می‌گوید بعضی از دوستان او در جنبش چپ (که باتلر بی برو و برگرد خود را چپ می‌داند) معتقدند برای رسیدن به جهانی که می‌خواهند، ناچارند از شیوه‌های خشونت‌بار هم استفاده کنند و فکر می‌کنند وقتی به هدف رسیدند، خشونت هم پایان می‌پذیرد. باتلر با این اعتقاد مخالف است و تاکید دارد که خشونت، فقط خشونت بیش‌تر به بار می‌آورد. باتلر باور دارد که وقتی به دیگری خشونت می‌‌ورزیم، به خودمان هم خشونت کرده‌ایم و چرا که حیات همه‌ی ما به هم وابسته است.

    باتلر می‌گوید در باور لیبرال‌ها و «شیوه‌ی تفکر فردی» تبلیغی آن‌ها، این «فرد»  همیشه یک مرد است که در حال حاضر هیچ احتیاج و وابسته‌گی به کس دیگر ندارد. شیوه‌ای که باتلر هم‌زمان «مضحک و مسموم» می‌داند. او می‌گوید هدف از کوبیدن بر طبل تبلیغ چنین تصویر مضحک و خطرناکی، رسیدن به غایتی از جنس واژه‌ی آلمانی selbstständig است. واژه‌ای که می‌خواهد غایت «متکی بودن بر خود» و «روی پای خود ایستادن» را تبلیغ کند. اما کدام یک از ما در زنده‌گی روزمره صرفن و فقط با اتکا به خود داریم پیش می‌رویم و روزمره‌گی می‌کنیم؟ باتلر از خودش مثال می‌زند که برای رسیدن به قرار این مصاحبه، در پیاده‌روهایی قدم زد که دیگران ساختند، کفش‌های ارتوپدی را به پا کرد که دستان ماهر یک متخصص طراحی کرده، دیگری این کفش را تولید کرده، ساعت‌ها فیزیوتراپی رفته و مجموعه‌ی کمک و خدمات این افراد است که به او امکان کار در ظاهر ساده‌ای مثل راه رفتن و حضور سر قرار را داده است. باتلر می‌گوید اگر به خودمان از این منظر نگاه کنیم که همه موجودات اجتماعی هستیم که به شکلی بنیادین به یک‌دیگر وابسته‌ایم، با یک‌دیگر جور دیگر رفتار می‌کنیم، چرا که برداشت ما از «خود» از اساس جور دیگر خواهد بود و مبنایش منافع شخصی ما نخواهد بود.

    جودیت باتلر در کتاب تازه‌ی خود تمرکز ویژه‌ای بر این موضوع می‌گذارد که ما سلسله مراتب «اندوه» و «مرگ چه کسی ارزش‌مندتر است» و «سوگواری چه کسی برتر و مهم‌تر است» راه انداختیم. او می‌گوید اولین بار در سال‌های شروع اپیدمی ایدز در آمریکا توجه او به این موضوع جلب شد. آدم‌ها عزیزشان را از دست می‌دادند و اندوه آن‌ها به رسمیت شناخته نمی‌شد یا «آن‌قدرها ارزش‌مند» نبود، چون عزیز از دست‌رفته‌ی آن‌ها گرایش جنسی یا سبک زنده‌گی متفاوتی از کلیشه‌ی غالب داشت. باتلر می‌گوید بعدتر به وقت واقعه‌ی تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ در آمریکا بود که توجه او بار دیگر به این سلسله مراتب جلب شد. در میان آن همه گزارش و روایت و تصاویر از قربانیان، روایت زنده‌گی و مرگ و اندوه بازمانده‌گان آن‌هایی پر رنگ شد که «پول‌دارتر، تحصیل کرده‌تر» بودند یا در قالب «ارزش‌های کلیشه‌» مثل «فردی متاهل، بچه‌دار، دارای سگ و خانه‌ای قشنگ» می‌گنجیدند. شما به ندرت چیزی از قصه‌ی زنده‌گی ده‌ها مهاجر «غیر قانونی» و بدون مدارک شناسایی در این فاجعه تروریستی شنیدند که در ساختمان‌های مرکز تجارت جهانی کارگر بودند و کشته شدند. به ندرت چیزی از زنده‌گی شخصی لزبین‌ها و گی‌هایی که در این فاجعه کشته شدند خواندید و شنیدید. اغلب نام هیچ‌یک از آن‌ها را هم نمی‌دانید. باتلر می‌گوید همه‌ی این روایت‌ها و افراد به «سطل زباله‌ی» ویژه‌ی «آن‌ها که مرگ‌شان مهم نیست و ارزش سوگواری ندارند» روانه شدند. این رویه‌ی ساختن سلسله مراتب‌ حتا برای مرگ و اندوه و سوگواری سال‌ها است در صدها مورد دیگر هم تکرار می‌شود.

    جودیت باتلر در کتاب تازه‌ی خود بارها بر اهمیت «ضد واقع‌گرایی» تاکید کرده و حتا ضدیت با واقع‌گرایی را یک «وظیفه‌ی اخلاقی» می‌داند. او معتقد است باید فعالانه جلوی فراگیر شدن این باور ایستاد که «جهان و زنده‌گی همین شکلی است». یک روزگاری هم ازدواج همجنس‌گرایان «غیرواقع‌گرایانه» بود، رییس جمهور شدن یک سیاه‌پوست خنده‌دار و «به دور از واقع‌گرایی» بود و… باتلر یادآوری می‌کند که روزگاری باورها و خواسته‌های سوسیالیست‌ها برچسب «فانتزی مضحک» می‌خورد، امروز آن خواسته‌ها، باورهای جریان اصلی شده و کم‌تر کسی شک دارد که این خواسته‌ها  نیاز ضروری است. باتلر می‌گوید گاهی باید یک «رادیکال تمام و کمال» را تصور کرد و یک چراغ تازه‌‌ای روشن و امکان نوینی را خلق کرد.

    باتلر به «عدم خشونت» به عنوان فلسفه‌ی اجتماعی ما باور دارد و نه صرفن یک نسخه‌ی شخصی. او به دنبال این است که «عدم خشونت» را «وظیفه‌ی اجتماعی» تعریف کند و وابسته‌گی همه‌ی ما به یک‌دیگر را محور «وظیفه‌ی اخلاقی» تک تک ما نسبت به یک‌دیگر می‌داند. باتلر می‌گوید بسیاری از روان‌شناسان اجتماعی به شما می‌گویند که برخی از پیوندهای اجتماعی – از جمله گروه‌های ملی‌گرا یا نژادپرست- از طریق خشونت شکل می‌گیرند. اگر شما عضو چنین گروهی باشید و پیوندهای اجتماعی‌تان از طریق چنین باورها و خشونتی شکل بگیرد، زنده‌گی گروه‌های دیگری از مردم را کم‌ارزش‌تر و لایق ویرانی می‌دانید. باتلر تاکید می‌کند که او در کتاب تازه‌ی خود می‌خواهد به این مساله تاکید کند که «ما نمی‌توانیم یک‌دیگر را بکشیم، ما نمی‌توانیم نسبت به هم خشونت بورزیم و نمی‌توانیم یک‌دیگر را به حال خود رها کنیم.» او معتقد است چارچوب پرسش‌گری‌مان در باره‌ی مساله‌ی عدم خشونت را باید تغییر دهیم و به جای سوال‌هایی مثل «من چه کار باید بکنم؟» باید سوال‌هایی از این قبیل پرسید: «من در نسبت و ارتباط با دیگران چه کسی‌ام و چه طور باید این رابطه را بهتر بفهمم؟» باتلر می‌گوید در چنین نگاهی است که چارچوب ذهنی ما به تدریج مبتنی بر «برابری اجتماعی» می‌شود و مواجهه‌‌ی ما با جهان از خشونت‌ورزی دورتر شده و بیش‌تر به سمتی می‌رود که به دنبال شیوه‌هایی برای زیست مسالمت‌آمیز با یک‌دیگر به وقت خشم و پرخاش باشیم. باتلر از مخاطب می‌خواهد که این تغییر را نه فردی بل‌که در نسبت جمعی خود با باهم‌ستان‌های پیرامون‌اش انجام دهد.

    تعریف باتلر از «خشونت»، تعریف کلیشه‌ی رایج نیست. باتلر تاکید دارد که «هر چیز که زنده‌گی دیگران را چه از طریق سیاست‌های مستقیم یا سهل‌انگاری به خطر اندازد، و این شامل تمام سیاست‌های عمومی یا حکومتی هم می‌شود، بخشی از خشونت‌های سیستماتیک یا نهادی است.» او زندان را یکی از علنی‌ترین جلوه‌های این خشونت‌ها می‌داند که ما به عنوان «واقعیت» پذیرفتیم و به چالش هم نمی‌کشیم. مرزها و بازداشت‌گاه‌های مرزی یکی دیگر از جلوه‌های چنین سیاست‌های حکومتی خشونت‌بار است. باتلر می‌گوید این‌ها جلوه‌های عیانی است که چه طور «خشونت» اعمال می‌شود تا جامعه «از خشونت دور شود!» این فیلسوف تاکید دارد که اهمیت پای‌بندی به عدم خشونت اصلن در وقتی نیست که در دوران صلح‌ایم، وقتی است که «خشم» اتفاقن کاملن موجهه و منطقی است. او از جنبش فمینیسم در شکل کلی به عنوان یکی از مثال‌هایی که عمیق به «پرهیز از خشونت» پای‌بند است، نام می‌برد.

    کتاب تازه‌ی این فیلسوف پساساختارگرا پدیده‌‌ی «مسری بودن پنهان رضایت سادیستی» را هم توصیف می‌کند. باتلر می‌گوید نمی‌داند ترامپ از رو دست نتانیاهو و اردوغان تقلید می‌کند یا برعکس. بعد یک نگاهی به بولسونارو می‌اندازند و از او تقلید می‌کنند، خود بولسانارو احتمالن به پوتین نگاه می‌کند و دنبال تقلید او ست و… به هر حال او معتقد است این رویه‌های این‌ها «مسری» است. رهبر یک کشور می‌آید امتحان می‌کند تا ببیند اگر قانون‌شکنی کند چه اتفاقی می‌افتد؟ مثلن اگر مهاجران از کشورهای خاص یا مذهبی مشخص را بگیرد و در بازداشت‌گاه‌ها بیندازد یا مانع ورود آن‌ها به کشور شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ هیچی. نه محاکمه می‌شود، نه برکنار می‌شود و عده‌ای از مردم هم تهییج شده و برای او هورا می‌کشند. یک جور «سادیسم اخلاقی» فراگیر شده و توجیه می‌شود. باتلر اتفاقن تاکید هم می‌کند که «خشونت‌های مجازی» هم کاملن مصداق مجوز عمومی برای خشونت‌ورزی‌ علیه دیگران شده است.

    ایده‌ی این کتاب از کجا به ذهن باتلر رسید؟ می‌گوید مجموعه‌ای از عوامل از جمله همین سلسله مراتب سازی برای اندوه، جنبش بایکوت، عدم سرمایه‌گذاری و تحریم اسرائیل (که باتلر عمیقن به آن معتقد و پای‌بند است و تبلیغ‌اش می‌کند)، مساله‌ی حقوق بشر و باور برخی هم‌رزمان و دوستان چپ او که معتقدند با رشد فاشیسم، بعضی خشونت‌ورزی‌ها علیه فاشیسم ایرادی ندارد و پذیرفته است، از انگیزه‌های نگارش این کتاب بود. خانم باتلر این روزها در اکثر مواقع در خارج از آمریکا و بیش‌تر در آمریکای لاتین به سر می‌برد و با جنبش «یک زن کم‌تر هم نه!» در کشورهای لاتین هم‌کاری نزدیک دارد. او هم‌چنین با عده‌ای از دانش‌گاهی‌ها در سراسر اروپا تلاش می‌کنند که جلوی بسته شدن بودجه‌‌های برنامه‌های دانش‌گاهی «مطالعات جنسیت» را بگیرند و رشته‌ی مطالعات جنسیت را حفظ کرده و گسترش دهند. خانم باتلر که خود یهودی است و فعالانه علیه اشغال‌گری اسرائیل فعالیت می‌کند و با جنبش‌های آزادی‌‌خواه فلسطین و به ویژه جنبش بایکوت و تحریم اسرائیل هم‌کاری دارد، از سوی دولت اسرائیل ممنوع‌الورود شده است. او می‌گوید ترامپ و نتانیاهو دست در دست هم «دکترین ضد یهود» خطرناکی را رهبری می‌کنند که می‌خواهد با بدجنسی تمام  اسرائیل را مترادف با یهودی بودن جا بزند و هر منتقد اشغال‌گری و خشونت‌ورزی اسرائیل را به «ضد یهود بودن» متهم کند. آن‌ها می‌خواهند این دروغ را جار بزنند که اسرائیل، نماینده‌ی همه‌ی یهودیان است و حیات تاریخی و امروزی یهودی بودن را به چنین تعریف رقت‌باری تقلیل دهند. رویه‌ای که باتلر به عنوان یک یهودی فعالانه علیه آن می‌ایستد.

    فوریه 2020

     

  • پاره نگاهی به سمینار سالانه­‌ی تشکل­‌های زنان و زنان دگر- و هم‌جنس‌گرای ایرانی

     آلمان، فرانکفورت

    ( 14 – 16 فوریه 2020)

    برگرفته از گاه‌نامه، نشریه زنان – شماره‌ی 97 مارس 2020

     

    سرور صاحبی

    پاره‌ای از زنده‌گی ما چرخش لحظه‌های زیبا ست. با همیم، مواظب هم هستیم. لحظه­هایی که به پایان فکر نمی­کنیم. به سوی آینده گام­های کوچک برمی­داریم. و کلن حضور خوشرنگ‌مون رو توی صفحه­ی دل‌مان بنویسیم.

    جمعه 14 ماه فوریه، ساعت 10 صبح یکی از این لحظه‌ها بود. در یک روز نیمه آفتابی و نیمه ابری، 18 زن هانوفری (اقدس، پری­سیما، پروین، زهره، سرور، سیما، سیمین، سهیلا، شکیبا، شیرین، کبرا، فری، مرجان، مریم، ملیحه، منیژه، مهری و هما) در بانهوف (ایست‌گاه مرکزی قطار) هانوفر قرار گذاشته­اند که برای شرکت در سمینار سالانه‌ی «زنان دگر و هم‌جنس‌گرای ایرانی» به فرانکفورت سفر کنند. خوش‌حالی و لب‌خند در چهره‌ی همه دیده می­شد دیدن سیمین پس از سلامتی­اش همه را خوش‌حال کرد. همه هم‌دیگر را بغل کرده و می­بوسیدند و دوتا دوتا یا چندتایی به سوی سکوی قطار برای سوار شدن روان شدند. آن قدر سرگرم گفت و گو بودیم که گذشت زمان را نفهمیدیم. به محل سمینار رسیدیم پس از نام‌نویسی و گرفتن کلید اتاق­ها، به اتاق­ها رفتیم استراحت کرده و خود را برای کنفراس آماده کردیم.

    موضوع سمینار امسال « راه­کارهای زنان در رویارویی با اسلامیسم» بود.

    ما در دورانی هستیم که کشمکش‌ها و جنگ­های گسترده و ویران‌گر امپراتوری سرمایه‌داری مالی/ نظامی غرب و روسیه تلاش می‌کنند که آن را به جنگ مذهبی تبدیل کنند . مهم است که ما وارد دام این جنگ مذهبی نشویم. ما با فرار و مهاجرت هزاران زن و بچه­ روبه‌رو هستیم که با خطرات عمده از جمله استثمار جنسی، قاچاق و خشونت روبه‌رو هستند. فقدان سرپناه، شلوغی اردوگاه‌ها و توالت‌های عمومی با امکانات بسیار کم باعث افزایش خطر خشونت‌های جنسیتی از جمله خشونت‌های جنسی می‌شود. چرا که در هرج و مرج و نبود سیستم‌های حفاظتی، مجرمان با مصونیت می‌توانند اعمال خود را پیش ببرند. گر چه هنگامی که سواستفاده‌ای رخ می‌دهد زنان و دختران به سبب ناآگاهی، کم‌بود منابع و سیستم‌های پیشتی‌بانی درخواست کمک نمی‌کنند. هم‌چنین خانواده‌های فراریان و پناهنده‌گان تحت فشارهای شدید نیز جزو کسانی هستند که سخت­گیری­های بیش­تری برای زنان و دختران خود می­کنند و آن­ها را در اتاق زندانی کرده یا حتا خشونت به آن­ها روا می‌دارند. از سوی دیگر این زنان با ورود به این کشورها، با نژاد­پرستی و راسیسم و بی‌گانه هراسی و ستیزی نیز روبه‌رو هستند.

    در این شرایط فمینیسم می­تواند نقش مهمی در مبارزه با علایق، ارزش­ های اجتماعی و فلسفی دیگرگونه در وضعیت‌های مشترک اجتماعی بازی کند، با نگاهی ژرف به شکل‌های پیچیده­ ی اعمال قدرت و سلطه‌ی مردان بر زنان که به صورت رسـمی- غیررسمـی و آشکار و پنهان هستی دارد.

    اندیشه‌ی فمینیستی در پی ساختن اهداف و راه­کارهایی است که به رهایی زنان منجر شود. از این رو از نگاه من مبارزه‌ی ما تنها با اسلامیسم نیست بل­که با جامعه‌ی پدر/ مردسالار است که اسلامیسم یکی از پاره­های آن است.

    برنامه آمیزه­ای بود از پنج سخن‌رانی، سه میزگرد و برنامه‌ی هنری و دیسکو.

    پس از صرف شام برنامه در ساعت 19 بازگشایی سمینار با متنی از پروین ثقفی آغاز شد. او با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام در رابطه با زنان، در جمهوری اسلامی، پرسشی‌هایی را مطرح کرد که ما چه کردیم و جمهوری اسلامی چه کرد؟ و به گونه­ای به نقد کنش­های ما زنان در چهال سال گذشته پرداخت و در برابر آن مروری به کارهای جمهوری اسلامی از زمان روی کارآمدن تا امروز انداخت. جنگ و پاک‌سازی در مدارس و دانش‌گاه‌ها  ایجاد بنیادهای مفت‌خوری، حضور اسلامی‌ها در آلمان و تمام جهان، از یک سو و مبارزات زنان در رابطه با یک میلیون امضا و جنبش­های آزادی خواهانه و برابری طلب زنان، زندان و شکنجه و پرتاب شدن به پستوی خانه، فرار کردن به خارج و خارج کشوری شدن از سوی دیگر. سخن خود را چنین اغاز کرد:

    «انگار همین پری­روز بود. چهارهزار سال پیش که کشتن­مان به دلیل نافرمانی به دست صاحبان­مان آزاد بود یا همین پری­روز؟ انگار هزار و چهارصد سال پیش بود که خرید و فروش­مان می­کردند. چهارهزار سال پیش یا چهل سال است که گروگان­مان گرفته­اند. در افغانستان بود که سراتا پا  پوشیده به بازار برده می­شدیم یا همین جا در آلمان در شوی انِوی؟… انگار در کوچه­های زادگاه ما بود که زنان و دختران ما را پنهان می‌کردند یا در توی مدینه بود؟ نه در همین آلمان همین بغل… ما هم تا توانستیم مقاومت کردیم و سرکشی. هم پیرمان کردند و جوانی‌های‌مان در سیاه­ چال­ها پرپر شد. بعضی­ها هم مبهوت مانده از زیر عبای بقچه‌داران دشنه‌خو گلوله سر درآوردند پشت دشمنان­شان صف کشیدند، پشت جبهه­های جنگ. آن­جا که باران موشک­ها نعمت آسمانی بود… در سراسر دنیا مدیحه سرایی کردند مدایح بی صله!… چه کارهایی کردند. صندوق‌های قرض­الحسنه، بنیاد­های مفت­خوری راه انداختند.»

    در پایان گفت: «چهل سال زمان گم­گشته‌گی حقیقت، پای­مالی همه­ی قرارهای نوشته و نانوشته­ی بشری زمان مسابقه­ی بی­شرمی، انفجار واحد اندازه­گیری ابعاد و حجم زور و خشونت زمان و مکان کش آمدن عرض و طول دروغ تا بی­نهایت. بیایید زمان و مکان را با هم آب و جارو کنیم تا رهایی راه خود را بیابد.»

    آن­گاه منیژه به روی صحنه آمد و پس از خوش­­آمد گویی روند برنامه­ها را اعلام کرد. پس از آن گرداننده‌گان گروه کاری در مورد درون‌مایه‌ی کارشان توضیحاتی دادند. سه گروه کاری بود ابتدا یاسمین ندیر مطرح کرد که پروژه­ای در دست دارد در رابطه با انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی در مدارس و مایل است که خاطرات و تجربه‌های فردی افراد را بشنود و ثبت کند.

    الهه امانی گرداننده گروه کاری با نام «بالنده‌گی جنبش زنان درگرو یافتن راه­کارهای موثر برای هم‌گرایی، ­هم­یاری و هم­بسته‌گی می­باشد. بر شکاف­ها با حفظ تنوع نظری فایق گردیم.»

    او سخن خود را این گونه شروع کرد، من، افسانه، ملیحه و نورا از آمریکا به عشق دیدار تک تک شما به آلمان می‌آییم. و حسی را که در این نشست­ها دارم هیچ جای دیگر ندارم. من داشتم فکر می‌کردم اگر در این سمنیار150 نفر زن شرکت کرده باشد و هر کدام 30 سال تجربه‌ی سیاسی، اجتماعی داشته باشد می‌شود 4500 سال. چرا ما با این مجموعه­ی نمی‌توانیم یک صدا، یک حرکت، یک عمل مشترک در سطح جهان جهان و اروپا سازمان‌دهی کنیم. چرا امسال که سال 2020 است و 25 سال از کنفراس پکن گذشته است جمهوری اسلامی یک گزارش 120صفحه‌ای، با نمودار و شرح و تفسیر ارایه داده و ما واقعیت را می‌دانیم همان وضعیتی است که پروین مطرح کرد و این جمع 150 نفری با تجربیات 40 ساله یک گزارش ساده ده صفحه‌ای هم به سازمان ملل نداده است. علتش چیست؟ و این انگیزه‌ی من در این هم­صدایی، هم­گرایی و هم­اندیشی به این معنا نیست که همه مثل هم فکر کنیم. معلومه که عقاید گوناگون داریم اما چرا نمی‌توانیم با هم دیالوگ داشته باشیم و با هم به طور موثر کار کنیم. من 12 ساله با غیر ایرانی­ها در این مساله کار کردم. برای حل تنش‌ها در دانش‌گاه این رشته را خواندم. و اگر من بتوانم این دانش و تجربه­ای که دارم با دوستانم و شما قسمت کنم شاید بتوانیم موثرتر برای زن ایرانی یک صدای به­تری باشیم. از این رو این گروه کاری را پیش‌نهاد کردم. یعنی در باره‌ی کار گروهی و حل اختلاف است و چه گونه اگر کسانی هستند که در گروهی مشکل دارند چه­گونه آن را هدایت کنیم.

    موضوع گروه کاری سوم با گرداننده‌گی زینب پیغمبر‌زاده و گلرخ جهانگیری «بحث در باره­ی بازنگری نام سمینار» بود.

    گلرخ مطرح کرد به سبب آن­که سال گذشته یکی از شرکت کننده‌گان در سمینار مطرح کرده بود که در این سمینار شرکت نمی­کند برای این که نام سمنیار جنیست او را در بر نمی­گیرد از این رو تصمیم گرفته شد که این گروه کاری برای تغییر نام پیش­نهاد شود. 

    نوبت به سخن­رانی سرور رسید با نام « اسلامیسم و فمینیسم».

    پس از معرفی سرور توسط منیژه او سخن را با شعری از خود شروع  کرد.

    بر مرز شکننده‌گی

    پا می­گذارم

    حس می‌کنم

    شناخت

    با فروپاشی جهان

    هم­راه شده است

    سخن

    معناهای کور را

    تبلیغ می‌کند

    و رخ‌دادها

    خشونت و جنگ را

    سخن‌رانی او بیش­تر روی فمینیسم متمرکز بود چون بر این باور بود که هر نوع دین و اندیشه و فلسفه‌ی مردانه ضد رهایی زن است و سازمان بنیادی سرکوب ریشه در خانواده‌ی پدرسالار و دیگر شکل­های زنده‌گی در قالب روابط هرمی و سلسله مراتبی دارد. به این معنا که تمام ادیان  و اندیشه‌های پدرسالار از جمله اسلام، سرکوب و ستم بر زنان در ابتدای کار آن­ها قرار دارد. او سپس به راه­کاره­هایی که فمینیست­ها با ریشه­ی ایرانی در جامعه‌ی آلمان علیه پدر/ مردسالاری انجام دادند سخن گفت و راه­کارهای پیش­نهادی او در رویارویی با اسلامیسم آمیزه­ای از رویارویی با اسلامیسم، سکسیسم، بنیادگرایی و راسیسم که در اندیشه پدر/ مرد سالار تبلور یافته است، بود. از نگاه او از راه زبان، هنر و ادبیات می‌توان راه کارهایی برای رویارویی با این مجموعه‌ی بالا انجام داد.

    او ابتدا توضیح کوتاهی در مورد واژه‌ی اسلامیسم داد که اسلامیسم به معنای اسلام‌گرایی نیست بل­که به اسلام افراطی گفته می­شود اصطلاحی از علوم اجتماعی است که ایدیولوژی‌ها و حرکت‌های گوناگون بنیادگرایانه­ی اسلام سیاسی را در بر می­گیرد و از دهه‌ی 1970 میلادی در علوم اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است.

    اسلامیست­ها تنها قرآن، سنت و زنده‌گی محمد و اصحاب‌اش را به عنوان سرمشق ارزش‌هایی برای جامعه‌ی امروز معتبر دانسته و می‌‌خواهند به دوران صدر اسلام برگردند. یکی از ویژه‌گی­های اسلامیسم تمامیت­خواهی است. و تمام اعمال، رفتار و افکارشان تمامیت‌خواه (توتالیتر) است. در نتیجه ترور و هراس افکنی از مشخصه­های حکومت آن­ها ست.

    سپس اسلامیسم را از دیدگاه فمینیست­های رادیکال مورد بررسی قرار داد و گفت چه­گونه فمیسنیست­های رادیکال و رهایی طلب که خودش هم یکی از آن­ها ست به اسلامیسم نگاه می­کنند. یکی از ایدئولوژی­های نظام پدر/ مرد سالار دین‌گرایی است که اسلامیست‌ها در این کاتاگوری قرار می­گیرند. در ادامه گفت که گرایش­های گوناگون فمینیستی، آزادی­خواه و رادیکال هر روزه علیه تبعیض­های پدر/ مردسالارانه که اسلامیسم هم یکی از شکل‌های این تبعیض است، به شکل­های گونه‌گون مبارزه می­کنند. اشاره­ی کوتاهی به چهل سال مبارزات زنان در آلمان کرد. همین سمینارهای سالانه زنان، جنبش‌های مستقل زنان در شهرهای مختلف آلمان، برلین، فرانکفورت، کلن و هانوفر توسط زنان پناهنده ایرانی از سال 1981 به بعد به وجود آمد. نتیجه­اش اسناد سه جلدی از این کنش­ها ست. ما اسناد و ادبیاتی را پدید آوردیم که بیان­گر نگاه ما به این پدیده است. اسنادی که به همت و کوشش سیمین نصیری و یاری بسیاری از شما زنان جمع­آوری و به چاپ رسیده است. زنان  هانوفری  در هانوفر 25 سال پیش، همایش و  کافه بین‌المللی زنان «لاروزا» را در کارگاه بنا نهادیم. پیش از ما جنبش مستقل زنان و تشکل در هانوفر فعالیت می­کرد. پروژه یا نهاد سوآنا مرکز مشاوره برای زنانی  که با خشونت خانه‌گی، ازدواج اجباری و تعقییب حقوقی روبه‌رو هستند، به همت سیمین نصیری و یاری زنان ایرانی/ آلمانی ایجاد کردیم. تلفن اضطراری ایالت نیدرزاکسن علیه ازدواج اجباری، در برلین، لزمیگراز- هم‌جنس‌گرایان مهاجر و هم‌جنس‌گرایان سیاه پوست که پروژه‌ی علیه هم‌جنس­گرا ستیزی و نژادپرستی دفتر مشاوره زنان هم‌جنس­گرای برلین، با یاری و مسوولیت سعیده سعادت ایجاد شد. نشریه‌ی گاه‌نامه که فقط زنان در آن می‌نویسند. نیمه دیگر، نشریه‌ی بنیاد و کنش گوناگون دیگر.

    در پایان مطرح کرد از راه زبان ادبیات و هنر می‌توان راه­کارهایی در برابر فلسفه­ی پدر /مرد سالار پدید آورد. خانه‌ی هستی ما زبان است که در نتیجه ابژه‌ی فلسفه است. زبان به بودن ما در جهان شکل می‌دهد. همین زبان هم‌واره جامعه‌ی پدر مرد سالار را نیز شکل داده است و به این ترتیب ابژه‌ی سیاست است و دولت و قانون پدر، مردسالار برای تحکیم قدرت خود زبان را به کار گرفته است و دست کاری می‌کند. و ما زنان می‌توانیم با بازنمایی هستی خود و به کار گرفتن این زبان این قدرت و زبان را به چالش بکشیم. و هم‌چنین اسلامیسم را.

    از هنر تنانی سخن گفت که بدن زن را به زبان تبدیل می­کند. از رقص زنان شیلیایی و ترک که با رقص به مقابله با خشونت می‌پردازند. و از ویدا موحدی دختر خیابان انقلاب که تن اجراگر او تنی شد که علیه هویت‌های مسلط برخاسته بود. زبان شعر را که گسسته و به هم  پیوسته نیست را راهی دانست که می‌تواند شکسته شده و علیه زبان پدر/ مرد سالار طغیان کند. بر این باور بود که سرودن شعرهایی از تن زنانه یکی از راه­های مقابله با حجاب است و زبان تآتر و اجرا گری را یکی از راه­کار­های رویارویی با نظام پدر/ مرد سالار و اسلامیسم. چون می­تواند حرف­های نگفته­ی قرن­ها را بی گسسته‌گی، پیوسته با فرم­هاي تازه و شيوه‌های بيانی نوين بيرون بريزند. و مانند بارز آن نمایش‌نامه­ی «تک گویی واژن» ایو انسلر(Eve Ensler) . نمایش به گونه­ای رویارویی ریشه­ای با پدر/ مرد سالاری و اسلامیسم را به نمایش می­گذارد.

    سخن‌رانی در ساعت 21 پس از پرسش و پاسخ به پایان رسید.

     

    روز دوم  15 فوریه

    با سخن­رانی منیره کاظمی با نام «رادیکالیسم راست، اسلامیسم و چالش‌های زنان ایرانی در دیاسپورا» آغاز شد.

    ابتدا مهشید پگاهی منیره کاظمی را از زبان خودش این گونه معرفی کرد: «وقتی ایرج گرگین از فروغ راجع به شرح و حالش می‌پرسد، فروغ می­گوید، حرف زدن در این مورد کار بی فایده­ای است. خوب این یک واقعیتی است هر آدمی وقتی به دنیا می­­آید بالاخره یک تاریخ تولدی دارد، اهل شهر یا دهی هست، توی مدرسه­ای درس خوانده، یک مشت اتفاقات معمولی و قراردادی توی زنده‌گی­اش اتفاق افتاده… اما اگر منظور از این سوالات به کار آدم مربوط می­شود که در مورد من شعر است. حال من هم در باره‌ی شرح حال خودم می­گویم نه نویسنده­ام، نه پژوهش­گر و نه روزنامه‌نگار. اما دوری من از عزیزانم مرا واداشته به چرایی پرت شدنم به این گوشه­ی دنیا بیاندیشم… از 1985 در آلمان به سر می‌برم… و از یازده سپتامبر 2001 پرداختن به توسعه‌ی تاثیرات ضد زن، غیر انسانی و مخرب برای بشریت روزمره‌گی مرا در بر گرفته است.

    او سخنش را با مشخصات مشترک رادیکالیسم راست و اسلامیسم شروع کرد و به هم­کاری­های مشترک این دو جریان پرداخت و سپس جای‌گاه ما زنان ایرانی کجا قرار گرفته و چه نقشی می­توانیم دراین میان بازی کنیم. اسلام گرایان قانون‌گرا و در آخر راه­کارها را بیان کرد.

    مشخصات مشترک میان رادیکالیسم راست و اسلامیسم از منظر او: ـ هویت جمعی؛ ـ پاک­سازی؛ ـ خود را در تهدید می‌بینند؛ ـ و مبارزه دایمی علیه تهدید؛ ـ نقش قربانی بازی می‌کنند؛ ـ قبول تئوری توطئه؛ ـ مساله‌ی جنسیت.

    منیره بر این نظر بود که از نگاه هر دو هویت نقش اساسی دارد و کعبه­ی آمال آن­ها گذشته است که باید برای به دست آوردن آن مبارزه کرد. همه چیز را سیاه و سفید می‌بینند، خودی/ غریبه، شیطانی/ الاهی، نژاد برتر/ و نژاد پست… هر چیزی که ایدئولوژی آن‌ها را در معرض خطر قرار می‌دهد باید با آن بجنگند یا مبارزه کنند. هر دو مخالف حق تعین سرنوشت زنان هستند. در مورد زنان نقش زنان را فقط مادری می‌دانند. و مخالف سقط جنین هستند. اما تفاوتی بین اسلامیست‌ها و راسیست‌ها وجود دارد این است که راسیست در جامعه‌ی لیبرالی غرب خود را در محدوده‌ی کوچکی می­بیند. اسلامیست‌ها دشمن خود را غرب و ارزش­های جهانی می­بینند. اسلامیست­ها خود را قربانی راسیسم غربی، ضدیت با «اسلام» می­دانند. و از این طریق ازیک­سو حس ترحم غربی را برمی‌انگیزند و از سوی دیگر از سوی جوانان نیرو جمع می‌کنند. راست­ها خود را قربانی سیاست­های لیبرالی دانسته و معتقدند سیاست­مداران و مردم از آن­ها در برابر اسلامیست­ها و مهاجران حمایت نمی­کنند.

    در مورد جنسیت فیلمی را نشان داد که مساله­‌ی مردانه‌گی از سوی یک مرد اسلامیست نشان داده می‌شود و آن را با گفته‌های یک فرد مشهور راسیست که او هم از مردانه‌گی­ حرف می‌زند و شباهت­های نگاه آن­ها را از سویه جنسیت بیان می‌کند. منیره کاظمی براین باور است که مردم آلمان بسیار با راسیست‌های افراطی به خوبی آشنا هستند و راه مبارزه با آن­ها را نیز خوب می­دانند. و کتاب­های بسیاری در این رابطه منتشر می­شود. از این رو چون توجه به راسیست‌های افراطی در جهان زیاد است ما باید تمرکز خود را روی مبارزه با اسلامیسم بگذاریم چون ما اسلامیسم را با گوشت و پوست خود شناختیم و می‌دانیم چه گونه رفتار کنیم. از ان جا که غربی‌ها و به طور مشخص آلمانی­ها شناختی به سان ما ندارند. اگر به قوانین شرع و حجاب و مسایل و مشکلات اسلام اشاره نمی‌شود برای این است که آن­ها از راه لابی­گری امکاناتی را برای خود در سیاست فراهم می­کند تا بتوانند بدون هیج قید شرطی قوانین شرعی خود را در جامعه‌ی آلمان اجرا کنند. برای قوانین شرعی  خود. او راه‌کارهایی را که برای این مبارزه پیش­نهاد کرد، تشکیل شبکه­های ارتباطی ایرانی با هدف اطلاع رسانی، واکنشی، یعنی به وقایعی که اتفاق می­افتد واکنش نشان دهیم، با تهیه‌ی نامه­های اعتراضی، جمع­آوری امضا، و… لابی‌گری با احزاب سیاسی، چهره­های هنری و ادبی، ارتباط مستمر با رسانه­های محلی و سراسری. تشکیل گروه­های مجازی و گردآوری اعضای غیر ایرانی، با هدف در جریان قراردادن، انعکاس دادن وقایع، مقالات و تجربه‌های شخصی، جلب و حمایت از تجربه‌­های شخصی در مبارزه با اسلامیست­ها در ایران و دیاسپورا و چاپ آن­ها به زبان آلمانی و دیگر زبان­ها. تعین جایزه برای پایان­نامه­هایی که درنقد اسلامیسم نوشته­اند.

    در رابطه با راه­کاری که منیره مطرح کرد این پرسش­ها به ذهنم می­رسد:

    ـ مگر ما زنان یک شبکه‌ی بین‌المللی همبسته‌گی با مبارزات زنان ايران نداریم که چند زبانه است. چرا این کنش­ها را از راه این شبکه انجام نمی­دهیم. ـ زبان ارتباطی این شبکه چه زبانی خواهد بود، آلمانی؟ یا انگلیسی چون اگر بخواهیم اعضای غیر ایرانی را گرد بیاورم باید یک زبان مشترک غیر فارسی داشته باشیم. ـ نیرویی که این شبکه را اداره می­کند. چه زنانی خواهند بود. آیا به نیروی متخصص در زمینه­های مختلف نیاز ندارد؟

    پس بحث و تبادل نظر و استراحت سور اسرافیل و زهره فرهانی سخن­رانی خود را با نام «زنان افغانستان در تنگ‌نای صلح و بنیاد گرایی» آغاز کردند.

    مانیا مقتدر اداره کننده‌ی برنامه‌ی سور اسرافیل و زهره فرهانی را این گونه معرفی کرد که هر دو در افغانستان به دنیا آمده­اند. سور مدتی در ایران و آلمان نیز زنده‌گی کرده است و هم اکنون در برلین زنده‌گی می‌کند. او در رشته‌ی شرع و حقوق اسلامی تحصیل کرده و مدتی هم در افغانستان وکیل دادگستری بوده است. سور با مطبوعات و رسانه­های نوشتاری هم­کاری دارد تا کنون یک­کتاب شعر با نام «اسرافیل در بند» منتشر کرده است.

    زهره فرهانی در شهرها و کشورهای مخنلف زنده‌گی کرده و تجربه آموخته است. دوره­ی روزنامه‌نگاری را در ایران گذرانده است و سپس به آلمان آمده و در هامبورگ زنده‌گی می‌کند. یازده سال تجربه‌ی کاری با رسانه­های چاپی و الکترونیکی دارند.

    آن­ها پیش از شروع سخن‌رانی عکس­هایی از زنان افغانستانی پیش از طالبان تا سال 2001 نشان دادند که در بخش­های مختلف مشغول به کار بودند. پرستاری، راننده‌گی، دانش­جو که در کنارشان زنان با حجاب هم بودند که از نگاه زهره بیان‌گر دموکراسی در آن کشور بود. و عکس‌هایی از آیین جمشیدی و نوروز که امروز این جشن­ها را حرام می‌دانند.

    سور اسرافیل با یک پرسش اساسی «چه شد زن افغانستانی به این­جا رسید؟» سخن خود را آعاز کرد. او بر این باور بود که لازم است نخست به تاریخ گذشته بپردازیم تا بتوانیم دوران حال را تحلیل کنیم. او به دمکراسی افغانستان در دهه‌ی 1340 تا اوایل 1370 شمسی اشاره کرد که زنان دراین دوران در بخش‌های مختلف اجتماعی فعال بودند. از تحصیلات آن­ها در مدارس و دانش­گاه­ها، کارکردن در ادارات، رادیو و تلویزیون و گروه­های ادبی و فرهنگی گرفته تا راننده‌گی هم­واره در جامعه نقش آفرین بودند. اما به سبت جنگ­های نیابتی، به ویژه حنگ میان آمریکا و روسیه جامعه‌ی افغانستان را به سوی نابودی کشاند. به ویژه آمریکا به تقویت نیروهای رادیکال مذهبی که در پاره‌ای از نقاط افغانستان فعال بودند، پرداخت. اسلام سیاسی گسترش پیدا کرد و اسلامی­ها که از گروه­های مختلف بودند توانستند شوروی را شکست دهند و سبب شکست دکتر نجیب شدند. اما این گروه­ها به سبب نداشتن برنامه مشخص برای ساختن جامعه­ای مستقل با هم به مقابله و جنگ پرداختند و طالبان که از حمایت پاکستان، عربستان و آمریکا برخوردار بود قدرت را به دست گرفت. قدرتش به سرعت به سبب اقتصاد سیاه، کشت و فروش مواد مخدر و قاچاق عتیقه تثبیت شد. به خاطر امنیتی که به وجود آورده بود مردم به طالبان روی آوردند. اولین کاری که کرد تغییراتی در قوانین افغانسنان در تمام زمینه­ها به ویژه زنان ایجاد کرد: ـ اجرا کردن آپارتاید جنسیتی؛ ـ اجباری شدن حجاب زنان با برقه؛ ـ راندن زنان از اجتماع و جامعه به خانه؛ ـ جدا سازی زنان از مردان؛ ـ ایجاد درهای مردانه و زنانه در خانه­ها؛ ـ اجباری شدن نماز برای کسانی که در اماکن عمومی بودند؛ ـ بسته شدن مدارس و باز شدن مکتب‌های قرآن و دینی؛ ـ احباری شدن ریش برای مردان؛ ـ فقیر شدن مردم، و افزایش فقر و بی­کاری…

    زنان فربانیان اصلی این رژیم شدند و در مقابل فرزندان­شان تیرباران شدند. طی هفت سال سلطه‌ی 90 درصدی آن­ها معیارهای مذهبی آن­ها از طریق مذهب و منبر در خانواده‌ها به سبب دست‌رسی نداشتن به امکانات آموزشی در مردم نفوذ کرد. با به قدرت رسیدن حاکمان جدید با کمک و ­حمایت آمریکا این مساله مطرح شد که آمریکا و حکومت جدید باعث آزادی زنان شدند. و آزادی زنان قبل از طالبان به فراموشی سپرده شد.

    نکته‌ی مهم در حال حاضر از منظر سور مذاکرات صلحی است که آمریکا و روسیه با طالبان انجام می­دهند. و این پرسش را در مقابل ما قرار می­دهد که وضعیت زنان پسا طالبان چه خواهد شد؟

    او زنان افعانستان را به سه گروه تقسیم کرد:

    1ـ زنان خانه دار که اکثریت زنان افغانستان را تشکیل می­دهند، نقش اجتماعی در بیرون از خانه ندارند، وابسته به شوهران­شان هستند و با شیوه­ی طالبانی با برادر و پدر شوهرشان در یک خانه زنده‌گی می­کنند. موافق این صلح هستند.

    2ـ زنان کارمند، دانش­جو و تحصیل کرده شهری که در خارج از خانه کار می‌­کنند و از نظر سنی اکثرن جوان هستند یا زنانی هستند که شوهران‌شان را در جنگ از دست داده­اند. با آمدن طالبان مخالفند چون بر این باورند که طالبان خواهان تغییر قانون اساسی است و با رانده شدن به سوی خانه و ممنوع شدن تحصیل روبه‌رو خواهند بود. 

    3ـ زنان عالی‌رتبه که در بدنه‌ی قدرت قرار دارند مثل نماینده‌ی مجلس و زنانی که در بخش­های مختلف حکومت و دولت کار می­کنند بنا به منافغ سیاسی خود و داشتن قدرت نگاهی به ارزش­های جنیستی زنان و تعهد جنسیتی به زن ندارند.

    از این رو سور اسرافیل کنش زنان در داخل افغانستان را مهم می­داند و بر این باور است که آنان با کنش­های شبکه­ای و یاری جنبش­های زنان خارج از کشور باید به دولت افغانستان فشار بیاورند و هم‌چنین از طریق زنانی که در میز مذاکره شرکت دارند به رایزنی و چالش‌های سیاسی بپردازند. و گروه­های زنان داخل کشور با اطلاع رسانی شفاف از وضعیت زنان در افغانستان در کشورهایی که حمایت مالی می‌کنند به بسیج زنان آن کشورها برای حمایت  و فشار به حکومت افغانستان تلاش کنند.

    از نگاه من نکته­ای که در بررسی سور دیده نمی­شد کنش­های زنان چه درگذشته و چه در حال و چه در داخل و چه خارج از کشور بود. چون بدون کنش زنان از پایین نمی‌توانیم انتظار تغییری را داشته باشیم. لابی‌گری در حنبش زنان نقشی به نفع زنان نخواهد داشت.

    پس از ناهار قدسی برای تشکر از نرگس اسکندری که حمایت مالی برای برگزاری سمینار کرده است، دعوت کرد که بروی سن بیاید. او گفت عضو حزب سبزها و سیاست­مدار است و در شهر فرانکفورت در رییس بخش اینتگراسیون بوده است و الان به عنوان تحلیل­گر و روان‌درمان در دولت شهر فرانکفورت کار می‌کند. بیش­تر با آلمانی­ها در زمینه‌ی حقوق بشر و رفع تبعیض از اقلیت‌ها و برابری فعالیت داشته است. 

     مژده نورزاد سخن‌ران بعدی بود که به علت بیماری نتوانسته بود شرکت کند و سخن­رانی او با نام «اسلام سیاسی و حجاب» را پروین ثقفی خواند. سخن‌رانی او از سه پاره تشکیل شده بود.

    پاره­ای از سخن‌رانی او به تاریخ‌چه‌ی حجاب و نیم نگاهی به حجاب اسلامی و مبارزات زنان از ابتدای انقلاب تا کنون مربوط می­شد و پاره دیگر به حجاب کودکان در کشور آلمان و چه‌گونه‌گی حمایت سازمان­های اسلامی از این امر. در مورد تعلیم و تربیت ترس در کودکان در خانواده­های مسلمان چه نقشی می­تواند بازی کند نیز سخن گفت. و پاره سوم مخالفت و اعتراضش به معلم­های با حجاب و هر­ گونه نشانه­ی مذهبی بیان کرد.

    سخن او با این جمله شروع شد « ججاب ابزار پدر سالارانه است» سپس تاریخ­چه‌ی پدید آمدن حجاب را در سه هزار سال پیش از میلاد مطرح کرد که برای تفکیک زنان برده­ی تن‌فروش از زنان متشخص برده‌داران. زنان برده، طبق پاراگراف 40 قانون آسوری باید حجاب داشته باشند حتا دختران آن­ها.

    از منظر مژده از آن زمان کنترل سکوالیته زن فاکتوری برای اعمال قدرت مردان شد و نگاه امروزه به حجاب ادامه­ی همان نگاه گذشته است تمام مذاهب از جمله اسلام آن را به کار می­بندند. اسلامیست‌ها سمبل و پرچم‌شان حجاب است. و در هر جا که قدرت را به دست گرفتند حجاب را اجباری کرده­اند. در این نگاه زن یک کالا و یک جنس است و صاحب او مرد است. مژده بر این نظر بود که این فرم از حجاب که در ایران وجود دارد از سوی شریعتی از پیش از انقلاب تبلیغ می­شده است. او به مبارزه‌ی زنان علیه حجاب از اسفند ماه 1357 اشاره کرد که تا به امروز ادامه دارد. از چهارشنبه‌های سفید و مبارزات کنونی زنان در جمهوری اسلامی. در ضمن اشاره کرد که حجاب از سوی حکومت‌گران جمهوری اسلامی به سان نگاه آلمانی­ها به دیوار برلین است. آن­ها بر این باور بودند که اگر دیوار فرو بریزد کل حکومت فاسدشان فرو خواهد ریخت.

    آن گاه مژده وارد بحث ممنوعیت حجاب در مدارس آلمان را مطرح کرد. او گفت که کودک نمی‌تواند حجاب را اختیاری قبول کند. این اجبار و تربیت خانواده است که کودک را مجبور می­کند که حجاب داشته باشد. مثالی از اتریش زد که کودکستان­هایی از سوی اسلامیست­ها درست شده که کودکان دختر مجبورند از سن سه ساله‌گی حجاب داشته باشند. کتاب­های مخصوص به خودشان هم در این کودکستان تدریس می­شود که به گونه‌ی مثال نام یکی  از آن­ها «من زن مسلمان هستم» می­باشد. که بسیاری از مشخصه­ها رفتارهای اجتماعی دختران و زنان در این کتاب تعیین شده است. حجاب از نگاه مژده یک مساله‌ی شخصی نیست، بل­که یک سیاست است. سازمان مرکزی مسلمانان در آلمان در تشویق جنبش کودکان نقش به سزایی دارند پدر و مادرهایی که در این سازمان­ها عضو هستند از معلم­ها و مدیران مدرسه شکایت می­کنند که دختران‌شان نباید در کلاس شنا شرکت کنند. از سوی دیگر در خانواده­ دختران را می­ترسانند که اگر دستورات اسلام را رعایت نکنند چه عواقبی سختی خواهند داشت.

    در پاره‌ی سوم سخنش او مخالفت و اعتراضش را در باره معلم­های با حجاب و هر­گونه نشانه­ی مذهبی بیان کرد. و خواهان مدارس خنثا بود به این معنا که تا 18 ساله‌گی نباید هیچ مذهبی تبلیغ شود. اگر ما حجاب را به سان یک امر اجباری قبول کنیم چون در قرآن نوشته شده و یک مسلمان باید از ان اطاعت کند پس باید چند هم­سری، تمکین، سنگ‌سار، مجازات اسلامی روابط نامتعارف و ازدواج کودکان و… را بپذیریم. کاری که جمهوری اسلامی هم طی 40 سال انجام داده است.

    راه‌کار مژده جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش بود. از منظر او تساوی زن و مرد یک ارزش است که جوامع لائیک پس از سال­ها مبارزه به دست آورده­اند و ما هم باید در راه به دست آوردن آن تلاش کنیم. چون هیچ مذهبی برابری زن و مرد را قبول ندارد. در پایان مطرح کرد که اسلامیست­ها و راسیست­ها بر سر ستم جنسی بر زنان هیچ مخالفتی با هم ندارند.

    پرسشی از نوشته‌ی مژده برای من مطرح شد این بود که در جامعه‌ی آلمان که جامعه­ای سکولار است چه گونه می‌شود با حجاب خانواده­های مسلمان به مقابله پرداخت؟

     

    از ساعت 16 تا 18 سه گروه کاری تشکیل شد.

    پس صرف شام . موزیک با شرکت آزاده بهرامی و ناتالیا کارمازین آغاز شد.

    آزاده بهرامی چهار سال است که ماینز  (Mainz) زنده‌گی می­کند. در ایران از گروه­های موسیقی زیرزمینی بوده است. از سن کم شروع به یادگیری سازهای ایرانی به سان سه­تار، سنتور و دف و بعدها آواز کرد. از سال 2013 تا 2015 آواز خوانی می­کرد. در شهر ماینز دو سال رهبری کر پناهنده‌گان را داشته است. و اکنون در حال کار در موسیقی ترکیبی از جاز و  راک با موسیقی ایرانی است. ناتالیا کارمازین نوازنده پیانو آزاده را هم­راهی می‌کرد. او در اوکراین از هفت ساله‌گی به یادگیری پیانو و موسیقی کلاسیک پرداخته است و در همین رشته در دانش‌گاه اوکراین درس خوانده است. از سال 2002 به آلمان و شهر فرانکفورت آمده و بورسی را از دانش‌گاه فرانکفورت در رابطه با موزیک جاز گرفته است و با گروه­های موزیک در فرانکفورت هم­کاری می­کند. آزاده یک اپرت به زبان ایتالیایی خواند و سپس آهنگی به زبان انگلیسی و چند آهنگ که خودش شعر و آهنگ­ها را ساخته بود به فارسی و آهنگ «بارون بارونه» ویگن را هم با تحریری جدید و «گنجشکک اشی‌مشی» را با هم­راهی شرکت­کننده‌گان خواند.

    در پایان شب شنبه طبق روال هر ساله دیسکوی زنان شروع شد. و تا پاسی از شب ادامه داشت.

     

    روز یک­شنبه 16 فوریه

    حدود ساعت 10:30دقیقه ، نیلوفر بیضایی در باره‌ی «تآتر فمینیستی در تقابل با اسلامیسم» سخن­رانی کرد. قدسی حجازی از دو تآتر او را که یکی در فرانکفورت و دیگری در برلین به روی صحنه می­رفت معرفی کرد. یکی «گم­شده‌گان»  در فرانکفورت و  «اگر عشق گناه است» در برلین. سپس او را این گونه معرفی کرد: نیلوفر بیضایی در ۱۳۴۵ برابر ۱۵ ژانویه ۱۹۶۷به دنیا آمد. او  نمایش‌نامه‌نویس و کارگردان تآتر است. نیلوفر در سن 18 ساله‌گی ناچار به ترک ایران شد و از سال ۱۹۸۵ در آلمان و در تبعید به سر می‌برد  او پس از پایان تحصیل در رشته‌های ادبیات آلمانی، تآتر-سینما و تلویزیون و تعلیم و تربیت از دانش‌گاه فرانکفورت در سال 1994 گروه تآتر دریچه را پایه‌گذاری کرد و به نمایش‌نامه نویسی و کارگردانی تآتر پرداخت.

    نیلوفر علاوه بر کارگردانی طراحی صحنه، لباس و نور نمایش­های خود را نیز انجام می­دهد. او علاوه بر کارگردانی و نمایش‌نویسی مطالب متعددی در باره‌ی تآتر و ادبیات آلمانی و هم­چنین در مورد موضوعات سیاسی و احتماعی در نشریات خارج از کشور به چاپ رسانده است.

    نیلوفر در سال ۲۰۰۵ جایزه‌ی آکادمی ایرانی هنر، ادبیات و رسانه در بوداپست، در رشتهه‌ی هنرهای نمایشی به عنوان بهترین کارگردان به او تعلق گرفت و در همان سال یکی از متون نمایشی‌اش «دختران خورشید» توسط گروه تآتر سوئیسی مارالام به کارگردانی پتر براشلر به روی صحنه رفت. هم‌چنین نمایش «در این مکان و در این زمان» او  در ماه فوریه ۲۰۱۸ از سوی تماشاگران فستیوال تآتر ایرانی هایدلبرگ به عنوان بهترین نمایش انتخاب شد.

    جامعه‌ی فرهنگی زنان ایرانی شهر ونکوور در تاریخ‌های ۲ و ۳ مارچ سال ۲۰۱۸ مراسمی برای برای یک عمر فعالیت هنری نیلوفر بیضایی بر محوریت زن تجلیل شد.

    نیلوفر نخست در باره‌ی سخن‌رانی خود نکاتی را متذکر شد. گفت من در باره‌ی تآتر فمینستی صحبت خواهم کرد و سپس فیلمی از کارهای خودم تهیه کردم که در پایان نشان خواهم داد و گفت و گویی خواهیم داشت در این باره. او گفت در جمهوری اسلامی بسیار سخت است که از تآتر فمینستی صحبت کنیم چون چنین تآتری در ایران نداریم. من می‌توانم ­در باره‌ی تآتر خودم که فمینیستی است حرف بزنم.

    او اشاره‌ای کرد به سابقه­ی اساطیری نوع نگاه به زنانه‌گی در فرهنگ‌های گوناگون. «ما می­دانیم انسان ترکیبی است از یک نگاه متناقض، نیروی زنانه و مردانه، احساس و خرد، آزادی و اجبار. در اسطوره‌ی آفرینش آمده که خدا زن را از بغل مرد آفرید و این نشان‌گر این است که انسان یک موجود یگانه بوده است و در یگانه‌گی خود کامل است و دارای جنسیت خاضی نیست. و در دوران کودکی این یگانه‌گی دیده می­شود که فروید آن را خود شیفته‌گی اولیه می‌نامد. اما انسان با خوردن سیب به خرد رسید و از مرحله‌ی جمعی ناخودآگاه به مرحله‌ی فردی خودآگاه رسید.  رسیدن به خرد بدون عشق ممکن نیست در نتیجه آدم و حوا مطرح می‌شود و آن‌ها متوجه تفاوت‌های یک­دیگر می‌شوند. و این­جا ست که انسان متوجه تناقض درونی خود بین بخش زنانه و بخش مردانه می‌شود. به این جهت سرچشمه‌ی پیدایی مذاهب از این دوران سرچشمه می­گیرد. و در نتیجه جنگ این دو نیرو تبدیل می­شود و هیچ یک به یگانه‌گی تن ندادند. سرانجام به نیک و بد، روح و جسم و اسطوره و تاریخ و ضغیف و قوی تقسیم کردند و دوآلیست فکری سبب این اندیشه‌های امروزی شد که  زن به دلیل باروری خود مظهر جسم، طبیعت و لذت شد و مرد مظهر روح و کمال‌گرایی. و به همین جهت زن در مذاهب موجودی غریبه و سرچشمه‌ی لذت و هوس­های زودگذر است. در مذهب زردشت زن مظهر اهریمن است.»

    او در ادامه گفت تمام این گفته­ها برای این بود که بگویم ما باید از یک­سو بتوانیم این تفکر­های غالب را به زیر سوال ببریم و از سوی دیگر الگو قراردادن زن یا تعریفی دیگر از زن در تآتر، که به کل بافت بشری جهان کمک کند.

    تآتر فمینیستی از نگاه نیلوفر شاخه­ای مجزا از تآتر و تآتر سیاسی نیست بل­که درون آن شکل دیگری از نگاه است. در يك تعريف عام از تآتر فمينيستی می‌توان گفت كه نوعی از تآتر است كه از ديد زنانه و توسط زنان سيستم و فرهنگ مردسالارانه‌ی حاكم بر جوامع را به زير سوال می‌كشد. به همين دليل است كه اين نوع تآتر از فرهنگ حاكم فاصله می‌گيرد و نوعی تآتر «آلترناتبو» محسوب می‌شود. ژانل رايشلت معتقد است كه تآتر فمينيستی و تئوری تآتر برشت از دو نظر دارای نقاط مشتركند. يكی اين‌كه هر دو در تعريف «تآتر پلاتفرم‌» جای می‌گيرند و ديگر اين‌كه  هر دو قوانين اجرای نمايشی رايج فرهنگ حاكم مردسالارانه را در هم می‌ريزند. ين گالوپ معتقد است كه:  مطرح ساختن تفاوت ميان دو جنس بدون قصد متضاد انگاشتن آن‌ها شايد تمام مشغوليت فمينيسم باشد. اگر اين بحث را به تآتر منتقل كنيم كه در شكل كلاسيک خود هميشه ورطه‌ی نبرد تضادها بوده است، نبرد طبيعت و فرهنگ، نبرد انسان و خدا، تا حدودی به اصل مشكل نزديک شده‌‌ايم. پسا کلاسیسم نيز به درستی تآتر کلاسيک را به نقد می‌کشد. تآتر کلاسيک با همه‌ی عظمتش تنها توانست دو صحنه‌ی «تراژيک» و «کميک» را به عرصه‌ی وجود بياورد. تآتر امروز تنها ازطريق تجديد نظر در گذشته‌ی خود است که می‌تواند به حيات ادامه دهد. گالوپ معتقد است که استفاده از واژه‌ی «درام روايت غرب» در مورد تآتر کلاسيک شايد درست­تر باشد. به اعتقاد او  تآتر امروز «آوانگارد» شده است. تآتر آوانگارد امروز ديگر چون تآتر تراژيک و کميک به قهرمان و نقطه‌ی اوج نياز ندارد.  

    تآتر امروز تآتر سال ٦٨ نقطه‌ی عطفی در تآتر فمينيستی محسوب می‌شود. چرا که در اين سال بحران­های سياسی و اجتماعی در اروپا اوج گرفتند و سياست­های فرهنگی و جنسيتی دست‌گاه­های حاکم به زير علامت سوال کشيده شدند. حرکت سازمان­های زنان در اين دوره بر روی شکل‌گيری اولين تظاهرات سياسی تاثير مستقيمی داشت. در همين دوره بود که تآتر فمينستی شکل گرفت که در شکل آغازينش به صورت نمايش خيابانی اجرا می‌شد. اکسيون و حرکت است که در تآتر رقص تپینا باوش ­به خوبی دیده می­شود. حرف زده نمی‌شود بیش­تر حرکت است که موضوعی را بیان می­کند.

    آن گاه در باره‌ی اسلامیسم و اسلام­گرایی صحبت کرد که از درون جامعه‌ی خود ما آمده است بخش اصلی تفکر خودش را از جامعه آن روز گرفت و آن نگاهش به زن بود. وقتی یک موح عظیمی با خمینی هم­راه می‌شه، از همان ساختارهای پدرسالارانه‌ی جامعه‌ی­ ما می­آید. آن شخصیت کاریزماتیکی که خمینی داشت در حقیقت نقش پدر را بازی می­کند. مقدمه‌ی قانون اساسی که آن دوران نوشته شد شباهت دارد با رژیم ناسیونال سوسیالیسم هیتلر که نقش زن را زاییدن و مادر بودن می­داند. در پایان گفت این بچه­ها و زنان همین حکومت اسلامی علیه خود این­ها ایستادند و جمهوری اسلامی در رابطه زنان موفق نشد.

    در پایان پاره قسمت­های را از تآترهای خود را که فیلم‌بردای شده بود نشان داد.

    نوبت به ارایه‌ی گزارش گروه‌های کاری رسید. اداره کننده‌ی نشست قدسی حجازی بود.

    یاسمین ندیر که از فرانسه آمده بود، نخست در باره گروه کاری­اش صحبت کرد.

    در گروه کاری زینب ­پیغمبرزاده و گلرح جهانگیری بحث­های مخنلفی شد. اما در کل مطرح شد به‌تر است یک گروه کاری از زنان شهرهای مختلف تشکیل شود و بررسی کند که این پروژه‌ی گذار چه گونه پیش برود. هم‌چنین در نشست­های آینده در باره­ی هویت جنسی و نام سمینار بحث شود و در مورد  دوجنس‌گرایانی که مرد هستند اما خودشان را زن می‌دانند صحبت شود و بتوانند در این سمینارها شرکت کنند. در ضمن سعیده هم پیش­نهاد کرده بود که سمینار زنان بگذاریم و از طریق ستاره در زیر نام جنسیت­های دیگر را بنویسیم.

    الهه امانی در باره گروه کاری خود که درون مایه­اش «بالنده‌گی جنبش زنان در گرو یافتن راه­کارهای موثر برای هم­گرایی، ­هم­یاری و هم­بسته‌گی می­باشد. بر شکاف­ها با حفظ تنوع نظری فایق گردیم.» بود. هدف از این گروه کاری این بود که  برای پیش­برد کارها در گروه­های زنانی که هستیم روش‌هایی را بیاموزیم که بتوانیم اختلافات را مدیریت کنیم. او دو پرسش را در گروه کاری مطرح کرد. هر کس باید می­گفت هدفش از شرکت در این گروه کاری چیست و پرسش دوم این بودکه علت این اختلافات چیست که همه می‌بایستی به این دو پرسش­جواب بدهند.

    الهه بر این نظر بود که این شیوه‌ی کار را او با گروه­های غیر ایرانی انجام داده است، اما این دومین بار بود که با یک گروه ایرانی این کار را انجام می­دهد. در هر گروه کاری این طور نیست که شما یک متد داشته باشید و همه جا آن را به کار ببرید. چون آن افرادی که شرکت می­کنند، تعیین کننده هستند. آن­ها می‌­گویند که شما چه کارهایی بکنید چه پرسش­نامه­ای پر کنید که بتواند مؤثر باشد. این گروه امیدی را در من زنده کرد، که ما بتوانیم به این اختلافات فایق بیاییم. به این معنا که این اختلافات را حل نمی‌کنیم بل­که از آن ظرفیت و توانی که داریم وسیع‌تر بتوانیم استفاده کنیم. این تکنیک­ها و روش­ها یک جعبه ابزار است که ما این ابزار را در مواقع مختلف زمانی که مشکلی پیش می­آید ابزار مناسب را در شرایط مشخص درست استفاده کنیم. این به معنی نیست که من همه جا موفق بودم متاسفانه این ناموفقی من در یک گروه ایرانی اتقاق افتاد اما من از آن درس گرفتم و  ادامه دادم به گونه‌ی مثال من خوش‌حالم همه­ی شما را این ­جا می‌بینم اما برای آن کسانی که این­جا نیستند هم دلم تنگ می­شود و دلم می­خواست این­جا بودند.

    سپس هفت گروه در خود این گروه کاری تشکیل شده بود که هر یک پشت میکروفون قرار گرفتند و گزارش گروه خود را دادند. هر گروه می­بایستی به دو پرسش پاسخ می دادند: 1ـ موانع و مشکلات همیاری و همکاری جنش زنان ایران چیست؟ 2ـ پیش­نهادات برای راه­کار چیست؟

    نکاتی که رویش تاکید شد: خودمحوری، تمرین نکردن دموکراسی، شکل نگرفتن گفت و گو میان ما، گفت و گوهای شکل گرفته هم آرشیو نشده است. نگاه تبعیض‌آمیز داشتن با یک‌دیگر، برخی از زنان به خاطر کارهای متنوعی که انجام می­دهند برای خودشان امتیاز ویژه­ای قایل‌اند. و آن‌ها می­توانند گروه را در یک گروه بزرگ­تر تشکیل بدهند. پاره­ای نگران هستند و خودشان را از گروه حذف می‌کنند. برخی رنجیده شدند و دیگر در گروه شرکت نمی کنند. افراد متفاوتند خوب است که این تفاوت‌ها دیده شود و ارزش گذاشته شود. اگر زنان در پروژه­های هم­کاری به شرایطی برسند که می­خواهند اعمال قدرت بکنند به خاطر ان شرایطی است که ما در آن شکل گرفتیم و خوبه ریشه­های آن را بشناسیم. راه­کارهایی که پیش­نهاد شد ، آموزش، گروه­هایی تشکیل بشه و فاصله­ی گردهمایی­کم­تر بشه که بتونیم گفت و گوهای بیش­تری را پیش ببریم. خوبه پروتکلی از زمان­هایی که به اختلاف رسیدند تهیه شود تا بتوان یک بازبینی بر آن انجام داد.

    ـ به اختلافات بیش­‌تر بها داده می­شود تا تفاهم‌ها؛ ـ گفت و گوی بدون خشونت؛ ـ احترام گذاشتن به یک­دیگر. و حق اظهار؛ ـ عدم پذیرش افراد جدید و اجازه ابراز نظر دادن به آن­ها؛ ـ استفاده‌ی ابزاری از مساله‌ی زنان؛ ـ اتوریته‌پذیری پاره‌ای از زنان؛ ـ نقد نکردن این گونه رفتارها و برخوردها؛ ـ به سبب نداشتن درک مساوی از شرایط راه حل­های متفاوت ارایه می­کنیم؛ ـ روابط بر ضوابط برتری دارد؛ ـ به جای هم­کاری، رقابت تنگ­‌نظری دیده می­شود؛ ـ چون پاره­ای زنان هنوز در ارتباط با گروهای سیاسی مردانه هستند، قدرت نقش زیادی باز می­کند؛ ـ سو تفاهم در فهمیدن یک­دیگر؛ ـ سریع قضاوت کردن؛ ـ نداشتن امتیاز و اطلاعات برابر؛ ـ کم‌بود فرهنگ کار تیمی؛ ـ نگاه‌مان به پدیده‌ها سیاه یا سفید است.

    راه­کارها: ـ ایجاد فضایی آرام که در آن بتوان بدون ترس اظهار نظر کرد؛ ـ استفاده از نقاط مشترک برای کارهای مقطعی؛ ـ اگر زنان در پروژه­های هم­کاری به شرایطی برسند که می­خواهند اعمال قدرت بکنند به خاطر آن شرایطی است که ما در آن شکل گرفتیم خوب است ریشه­های این گونه رفتار­ها را بشناسیم. آموزش، یکی از راه­کارها می‌باشد؛ ـ گروه­هایی تشکیل شود و فاصله­ی گردهمایی­کم­تر بشه که بتونیم گفت و گوهای بیش­تری را پِیش ببریم؛ ـ تهییه پروتکلی از زمان­هایی که به اختلاف رسیدند تا بتوان یک بازبینی بر آن انجام داد؛ ـ تجربیات گذشته باید به روز شود؛ ـ قدم های کوچک برداریم برای این­که در حرکت باشیم؛ ـ تقسیم کار افقی بدون سلسله مراتب؛ ـ اگر همیشه هدف مد نظر باشد، و اختلافات به عنوان راه حل دیده شود به طوری که  بتوانیم به راه حل به­­تری برسیم.

    سپس قطعنامه­ای به سبب شرایط بحرانی کنونی در ایران خوانده شد که قرار است منتشر شود. متن آن را شهین نوایی، پروین ثقفی و اعظم بهرامی تهیه کرده بودند. در مقدمه ‌یاین قطعنامه  نوشته شده که ما زنان شرکت کننده در سمینار سالانه­ی تشکل­های زنان و زنان دگر- و هم­جنس­گرای ایرانی در آلمان، فرانکفورت هم­بسته‌گی عمیق خود را با مبارزات درخشان و شجاعانه مردم ایران، به ویژه در موج اخیر اعتراضات اعلام می­کنیم. ما دست‌گیری و سرکوب فعالان و معترضان عرصه­های مختلف مبارزات اجتماعی را به شدت محکوم می­کنیم. و…. و پرچم دادخواهی را افراشته نگه داریم.

    اعظم بهرامی از وضعیت زنان زندانی که هم نسل او هستند سخن گفت که برخی از آن­ها سال­ها ست که در زندان هستند و حکم­های آن­ها در این سه ماه اخیر قطعی شده و برخی دو باره به آن­ها حکم داده شده است. به گونه‌ی مثال وضعیت زینت جلالیان که بیست سال زندان است و بینایی چشم­هایش را از دست داه است که به روشنی وضعیت زنان زندانی کرد را نشان می­دهد. او بر این نظر بود که ما باید صدای این زنان باشیم در باره­اش بنویسم چون خانواده­های آن­ها زیر سرکوب شدید امنیتی قرار دارند و این امر مسوولیت ما را سنگین­تر خواهد کرد.

    در پایان در پاره­ ی ارزیابی از سمینار، شرکت‌کننده‌گان از برگزارکننده‌گان سمینار (مانیا، آذر، قدسی، پروین ثقفی، پروین، منیژه، مهناز، مهشید پگاهی و شیرین بابایی) تشکر کردند. و با صدای رسا هم‌آهنگ گفتند بچه‌­ها متشکریم. به امید سمیناری دیگر همه­ زنان راهی شهرهای‌شان شدند.