نویسنده: admin

  • گزارشی از سفر ۵ هفته ای نمایندگان جنبش کارگری و معلمان ایران به اروپا

     سه فعال مستقل در این سفر تا توانستند شرایط طبقه کارگر، نهادهای مستقل کارگری، و خواست های خود را در اروپا و با طبقه کارگر جهانی در میان گذاشتند. آنان در نشست با نهادهای کارگری فرانسه، آلمان، سوئد، ایتالیا، تونس، مصر، فلسطین، لبنان، ترکیه، سنگال، نروژ، اسپانیا و نیز برخی از مسئولین سازمان جهانی کار،  سخنی جز بیان درد و رنج و خواستهای کارگران ایران نداشتند و سخنی جز اتحاد  و همبستگی نگفتند. در هر تریبون همان گفتند که در بازداشتگاه ها، زندان ها، بازجویی ها،  اعتصاب ها،  حوزه کار و تولید گفته بودند. آنان سخنگویان آگاه و مبارز نیروی کار در صحنه نبرد کار و سرمایه بودند. در یک کلام آن ها در تریبون ها، در نشست ها، درپرسش و  پاسخ ها، و در مصاحبه ها برملا می ساختند.

    به دعوت کلکتیو سندیکائی متشکل از سندیکاهای فرانسوی س.ژ.ت (CGT)، س.اف.د.ت (CFDT)، اف.اس.او (FSU)، اونسا (UNSA) و سولیدر((Solidaires، سه فعال سندیکائی ایرانی رضا شهابی و داود رضوی از اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، و لقمان ویسی از انجمن صنفی معلمان مریوان، از ۲۶ مه تا ۴ ژوئیه ۲۰۱۸ به فرانسه سفرکردند. ده سال است که این کلکتیو در حمایت ازمبارزات جنبش کارگری، برای آزادی کارگران زندانی و ارتقای سندیکالیسم مستقل در ایران به فعالیت مشغول است.

    اولین بار نبود که کلکتیو سندیکایی فرانسوی نمایندگان کارگران ایرانی را به فرانسه دعوت می کرد. در سال های پیش تر نمایندگانی از «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری»، از «مجتمع نیشکر هفت تپه» و از «شرکت واحد» نیز به دعوت کلکتیو به فرانسه سفر کرده بودند. این سفر اما از کیفیت، کمیت و تأثیرات گسترده ای برخوردار بود. در حالی که صدو هفتمین جلاس سالیانه سازمان جهانی کار پشت درهای بسته، با هیأت های سه جانبه بورژوایی برگزار می شد، رضا شهابی، داود رضوی و لقمان ویسی پس از دیدارها در فرانسه، توانستند به عنوان همراه سندیکاهای س.ژ.ت و س.اف.د.ت، اعضای فرانسوی حاضر در اجلاس، با چند تن از مسئولین سازمان جهانی کار نیز دیدارهایی داشته باشند.

    در طی این سفر علاوه بر کلکتیو فرانسوی، تشکلات کارگری و سندیکائی کشورهای سوئیس، آلمان، نروژ، سوئد و انگلستان از این فعالین جنبش کارگری دعوت کردند که در جهت دیدار و آشنائی با جنبش کارگری ایران و برگزاری جلسات عمومی به این کشورها سفر کنند.

    در طی ۵ هفته هر سه فعال با صراحت و شفافیت بارها هدف از این  سفر را، چه در دیدارهایشان با فعالین جنبش کارگری و نمایندگان مستقل کارگران در کشورهای اروپایی، و چه در سخنرانی ها و پرسش و پاسخ ها در همایش های عمومی چندین ساعته، در مصاحبه ها با روزنامه ها و رادیو، چنین اعلام کردند: آشنایی با وضعیت اسفناک جنبش کارگری، افشای ماهیت ضد کارگری همه جناح های رژیم مستقر در ایران، افشای تشکلات کارگری قلابی رژیم ساخته، تاکید بر استقلال طبقاتی تشکلات کارگری، و ایجاد پیوند طبقاتی و پشتیبانی بین المللی از جنبش کارگری برای دستیابی به خواست های طبقاتی شان در ایران.

    امید است که این دیدارها با مسئولین اتحادیه های کارگری فرانسه، آلمان، نروژ و سوئد، سخنرانی و پرسش و پاسخ در نشست های چندین ساعته با فعالین جنبش کارگری و نمایندگان مستقل کارگران کشورهای اروپایی، زمینه ایجاد پیوند طبقاتی و جلب پشتیبانی جنبش کارگری جهانی برای دستیابی به خواست های طبقاتی در ایران را هموارتر سازد.

    آن چه در سطور زیر می خوانید گزارش جامع و شفافی است از مراحل مختلف این سفر.

    پاریس – تظاهرات پاریس

    در فردای ورود سه نماینده جنبش کارگری و فرهنگیان به پاریس، به مناسبت اولین سالگرد انتخاب امانوئل ماکرون به ریاست جمهوری فرانسه، بزرگ ترین تظاهرات در سرتاسر فرانسه در اعتراض به سیاست های اقتصادی دولت برگزار می شود. آنان وظیفه خود دیدند که در راستای همبستگی طبقاتی و انترناسیونالیستی در این اعتراضات شرکت کنند. بدین ترتیب در میدان باستیل و خیابان های پاریس بود که آن ها اولین تماس با جنبش کارگری فرانسه را گرفتند.


    ژنو – سازمان جهانی کار

    سفر این سه فعال سندیکائی هم زمان بود با صدو هفتمین اجلاس سالیانه سازمان جهانی کار در ژنو. در حالی که اجلاس در پشت درهای بسته و با هیأت های سه جانبه بورژوایی برگزار می شد، آن ها توانستند که از طریق سندیکاهای فرانسوی س. ژ. ت و س. اف. د. ت، در روزهای ۲۸ و ٢٩ ماه مه با نمایندگان نهادهای سندیکائی از جمله سندیکای بین المللی CSI و سندیکای بین المللی حمل و نقل ITF دیدار کنند. از دستآوردهای این دیدارها این بود که این فعالان ایرانی به عنوان نمایندگان واقعی سندیکالیسم مستقل در ایران به رسمیت شناخته شدند.

    در طی دو روز در ژنو نمایندگان سندیکا با برنار تیبو عضو هیأت مدیره سازمان جهانی کار، و با بیاته اندرس و کاسترو که به عنوان نمایندگان این سازمان در ماه اردیبهشت گذشته به ایران سفر کرده بودند، دیدار و گفتگو کردند. اهمیت ملاقات با افراد مذکور در این بود که در طی اقامت دو فرد اخیر در ایران، وزارت کار مانع از ملاقات آن ها با نمایندگان سندیکای کارگران شرکت واحد و دیگر تشکلات کارگری مستقل شده بود. گفتگوها متمرکز بودند بر: شکایت های سال های گذشته سندیکای واحد از دولت ایران در رابطه با ممانعت دولت ایران از برگزاری مجمع عمومی سندیکا، آزار و اذیت کارگران شرکت واحد، اخراج اعضای سندیکا، اتهامات سیاسی واهی و سراسر نادرست، محکومیت های قضایی سنگین و زندان برای فعالین سندیکا، و حق ایجاد تشکل های مستقل کارگری بدون دخالت دولت و کارفرما مندرج در مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸ سازمان جهانی کار.

    آنان همچنین با سارا فینک و مک اوراتا از کنفدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل و ممدو و مبل از کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های عمومی دیدارهایی داشتند و از آنان خواستدند تا پرونده شکایت های سندیکای کارگران شرکت واحد از دولت ایران در سازمان جهانی کار را جدی تر پیگیری کنند. در پی این نشست و افشای قلابی و حکومتی بودن هیأت نمایندگی ایران در اجلاس سازمان و برملا شدن ماهیت واقعی «تشکلات کارگری زرد و دولتی» نظیر خانه کارگر و شوراهای اسلامی و نظایر آن، سندیکای واحد به عنوان یک سندیکای واقعی مستقل که کارگران شرکت واحد را نمایندگی می کند، به رسمیت شناخته شد و به عضویت کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های حمل و نقل درآمد.

    حضور این سه نفر در ژنو فرصتی را برای آنان فراهم آورد تا با نمایندگان نهادهای سندیکائی کشورهای، آلمان، سوئد، ایتالیا، تونس، مصر، فلسطین، لبنان، ترکیه، سنگال، انگلستان، نروژ و اسپانیا ملاقات کنند و از این طریق مسائل و مشکلات جنبش کارگری در ایران را مطرح ساخته و ماهیت به شدت ضد کارگری رژیم اسلامی حاکم در ایران را فاش سازند.

    هم زمان بە دعوت کلکتیو فرانسوی تظاهراتی در برابر مقر سازمان جهانی کار در ژنو در روز ٢٩ مه در اعتراض به حضور عوامل حکومتی در اجلاس برگزار شد. آلن بارون از سندیکای سولیدر به نمایندگی از سوی کلکتیو فرانسوی، طی سخنانی به معرفی کلکتیو پرداخت و شمه ای از تاریخچە پیدایش و فعالیت های دە سالەی آن را ارائه داد. او بە این موضوع اشارە کرد کە کلکتیو هیچگاه جنبش کارگری، معلمان، زنان و …در ایران را تنها نگذاشتە و امسال هم برای دومین بار از اعضای سندیکای شرکت واحد و فعالین صنفی معلمان دعوت کردەاند تا صدای کارگران و معلمان ایران باشند.

     

    فرانکفورت : دیدار با مسئولین کنفدراسیون اتحادیه های کارگری آلمان  د.گ.ب. (DGB)

    در روزهای ۲۹ و ۳۰ مه، سندیکالیست های ایرانی مهمان سندیکای د.گ.ب. آلمان در شهر فرانکفورت بودند. در این سفر آنان با مسئولین منطقه ای سندیکای  IG Metallملاقات داشتند و به توضیح وضعیت کارگران و دیگر اقشار زحمتکش در ایران پرداختند. متقابلا سندیکالیست های آلمانی هم بر پشتیبانی خود از مبارزات کارگران در ایران تاکید ورزیدند.

    گزارشی از ملاقات سه فعال سندیکائی با مسئولین  سندیکای IG Metall در شهر ویسبادن آلمان در نشریه سندیکا:

    http://www.igmetall-wiesbaden-limburg.de/aktuelles/meldung/zwischen-arbeitskampf-und-gefaengnis/

    همچنین به ابتکار کنفدراسیون سندیکایی د.گ.ب. یک جلسه عمومی در شهر فرانکفورت برگزار شد که با استقبال ایرانیان و آلمانی ها مواجه شدو حدود ۲۰۰ نفر در آن شرکت کردند.

    ویدئو جلسه فرانکفورت را در آدرس زیر می توانید مشاهده کنید:

    www.iran-echo.com/videos/frankfurt.mp4

    نشریه سوسیالیستی Express مصاحبه ای با داوود رضوی انجام داد که در زیر می توان ملاحظه کرد:

    http://express-afp.info/wp-content/uploads/2018/07/2018-6_Einen-anderen-Weg-gehen_2.pdf

    پاریس : مصاحبه با رادیو بین المللى فرانسه

     

    در ۱ ژوئن رادیو بین المللى فرانسه مصاحبه ای با رضا شهابى انجام می دهد که در زیر می توان ملاحظه کرد:

    http://www.iran-echo.com/videos/RFI_shahabi_paris_01062018.mp3

     

    پاریس : مصاحبه با نشریه بین المللی سندیکای همبستگی – سولیدر

    الن بارون، مسئول بخش بین الملل سندیکای سولیدر و عضو کلکتیو سندیکایی فرانسوی، در روز ۴ ژوئن با سه مهمان کلکتیو به گفتگو می نشیند. محور گفتگوها حول وضعیت عمومی کارگران، کارگران شرکت واحد و معلمان، مبارزات اقتصادی آن ها، و تشکل های مستقل و دولتی بود.

    متن فرانسوی این مصاحبه  را در آدرس زیر می توانید ملاحظه کنید:

    https://solidaires.org/Echanges-avec-trois-syndicalistes-iraniens

    http://www.iran-echo.com/echo_pdf/echanges-fr.pdf

     

    رن : کنگره کنفدراسیون س.اف.د.ت CFDT   

    در روزهای ۶ و ۷ ژوئن فعالان جنبش کارگری به چهل ونهمین کنگره کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه (س.اف.د.ت.) در شهر رن دعوت شدند. رضا شهابی دراین کنگره سخنرانی کرد و از حمایت این سندیکا از مبارزات کارگران ایران و تلاش آن برای آزادی خود تشکر کرده و آن را نمونه ای از همبستگی بین المللی کارگران‌دانست. این سخنرانی با استقبال پرشور نزدیک به دو هزار نماینده فرانسوی و خارجی حاضر در کنگره روبرو شد. در حاشیه این‌کنگره نمایندگان سندیکا با شاران بارو دبیر کل آی. تی. یو. سی. (کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری) و نیز پیتر سیودنک، مشاور بخش بین المللی کنفدراسیون سندیکایی “د.گ.ب” آلمان دیدار و تبادل نظر کردند. نامبردگان ضمن قدردانی ازمبارزات سندیکای کارگران شرکت واحد بر لزوم‌ حمایت فعالتر از آن تاکید داشتند.

     متن سخنرانی رضا شهابی در چهل ونهمین کنگره کنفدراسیون دموکراتیک کار فرانسه در شهر رن فرانسه:

    http://www.iran-echo.com/echo_pdf/shahabi_cfdt.pdf

     پاریس : دیدار با مسئولین اتحاد سندیکایی همبستگی – سولیدر Solidaires

     

    سه فعال سندیکائی ایرانی در طی اقامت شان در پاریس چندین دیدار با مسئولین بخش های حمل و نقل، آموزشی، بین المللی و اعضای سندیکای سولیدر داشتند. اولین دیدار آنان در ۸ ژوئن با مسئولان سندیکای سولیدر از جمله استفان انجارلان دبیر سراسری سندیکا و همچنین با مسئولین بخش معلمان و پخش بین الملل بود. استفان انجارلان از حمایت همه جانبه سندیکای سولیدر از جنبش کارگری ایران در ده سال گذشته گفت و بر همکاری بیشتر بین جنبش کارگری ایران و سندیکای سولیدر تاکید ورزید.

    پاریس : شرکت در مجمع عمومی کارگران اعتصابی راه آهن فرانسه

    از اواسط ماه مه کارکنان شرکت ملی راه آهن فرانسه در اعتراض به سیاست های دولت امانوئل ماکرون در اعتصاب بسر می بردند. در روز ۹ ژوئن به دعوت سندیکای سولیدر، که یکی از ارکان اصلی این اعتصاب طولانی است،

     فعالین سندیکائی ایرانی در مجمع عمومی کارگران اعتصابی راه آهن در  ایستگاه Paris Nord  شرکت می کنند.

    دستور جلسه این مجمع عمومی که تماما توسط سولیدر برگزار شده بود، رای گیری در مورد ادامه اعتصاب بود. در پایان مجمع، رضا شهابی برای کارکنان اعتصابی سخنان کوتاهی در مورد اهمیت همبستگی بین المللی کارگران و تاثیر آن بر جنبش کارگری در ایران و موقعیت کارگران دربند ایراد کرد که مورد استقبال شرکت کنندگان در مجمع قرار گرفت. بعد از پایان مجمع مهمانان همراه با اعتصابیون شرکت کننده همگی به محل مجمع عمومی کارگران اعتصابی در ایستگاه Gare de Lyon  که علاوه بر سولیدر، سندیکای س. ژ. ت.  هم شرکت داشت، رفتند. پس از رای گیری برای ادامه اعتصاب، که به اتفاق آرا تصویب شد، همگی در تظاهراتی که در محوطه ایستگاه برگزار شد، شرکت کردند. تظاهرات پرشوری بود و مهمانان ایرانی به شدت تحت تاثیر فضای مبارزاتی و رادیکال این تظاهرات قرار گرفتند.

    پاریس : شب همبستگی با کارگران ایران

    در ۱۱ ژوئن، به دعوت کلکتیو سندیکائی فرانسه، یک شب همبستگی با کارگران ایران در پاریس برگزار شد.

     « در ده سالی که «کلکتیو» فعال است، توانستیم نه زیاد، بلکه کمی موثر باشیم. کاری که ما در این مدت انجام دادیم شاید تاثیرش این بوده باشد که فعالان کارگری در ایران مجازات‌های کمتری و محکومیت‌های کمتر طویل‌المدتی بگیرند. دوبار توانستیم کمک کنیم که رضا شهابی از زندان آزاد شود و من هنوز باورم نمی‌شود که رضا این جاست. اگر ما توانستیم برای آزادی سندیکالیست‌های ایرانی از زندان کاری انجام بدهیم مسلما با کمک رفقای ایرانی بوده است.»

    آلن بارون مسئول بخش بین‌المللی سندیکای سولیدر جلسه را با سخنان فوق شروع کرد.

     موضوع نشست همبستگی با کارگران ایران در پاریس «وضعیت تشکل‌های مستقل کارگری و شرایط کار در ایران» بود. این نشست با سخنان نمایندگان سه سندیکاهای فرانسوی در کلکتیو، «فیلیپ رئو» مسئول بخش بین‌المللی سندیکای  س.اف.د.ت.، «آلن بارون» مسئول بخش بین‌المللی سندیکای سولیدر، و «فیروز نجات» از مسئولان بخش بین‌المللی سندیکای س.ژ.ت.، اغاز شد. آنگاه رضا شهابی، داود رضوی و لقمان ویسی سخن گفتند. سخنرانان در ادامه به پرسش‌های حاضران درباره چرایی عدم گسترش تشکل‌های مستقل کارگری در ایران، سرکوب و محاصره اقتصادی و این که چگونه رژیم اجازه داد آن ها از کشور خارج شوند، پاسخ دادند.

    پس شنیدن سخنان شهابی، رضوی و ویسی روشن شد که فعالیت های کلکتیو در حمایت از کارگران ایران، که آلن بارون با فروتنی آن را «کمی موثر» خوانده بود، برای فعالان و تشکل‌های مستقل کارگری در ایران پراهمیت بوده و نقش مهمی در پشتگرمی دادن به فعالان کارگری در تداوم مبارزات شان داشته، و حتی زمانی که در سلول‌های انفرادی زندان‌ها به بند کشیده شده‌اند، می دانند که تنها نیستند.

    دقیقا این حمایت‌های کلکتیو بوده که به نمایندگان تشکل‌های مستقل کارگری ایران امکان داده است که در مقابل گزارش های مخدوش و غیرواقعی نمایندگان وزارت کار حکومت ایران و تشکل‌های کارگری دست‌ساز و مطیع دولت ایران، سازمان بین‌المللی کار، تشکل‌های کارگری بین‌الملی و تشکلات کارگری در سراسر جهان را در جریان وضعیت واقعی کارگران، سرکوب فعالان و تشکل‌های مستقل کارگری قرار دهند و صدای کارگران ایران باشند.

    در پایان نشست، رضا شهابی و داوود رضوی لوحی را که آرم سندیکای شرکت واحد بر آن نقش بسته بود به نشانه قدردانی از زحمات کلکتیو به نمایندگان سندیکاهای فرانسه اهدا کردند.

    ویدئو جلسه پاریس را در آدرس زیر می توانید مشاهده کنید:

    www.iran-echo.com/videos/paris_2018.mp4

    اسلو : دیدار با مسئولین سازمان سراسری کارگری LO

    نمایندگان سندیکای کارگران شرکت واحد و نماینده معلمان کردستان – مریوان، به دعوت سندیکای ال.او. نروژ به آن کشور سفر کردند و درشهر اسلو در روزهای ۱۳-۱۴ ژوئن دیدارهایی با سندیکای ال.او. و سندیکای معلمان داشتند.


    استکهلم : دیدار با مسئولین سازمان سراسری کارگری LO

    بنا به دعوت سندیکاهای سوئدی »سازمان سراسری کارگری – ال.او. » ، اتحادیه فلزکاران و کمونال سوئد، رضا شهابی، داود رضوی و لقمان ویسی به آن کشور سفر کردند. در روزهای ۱۵ و ۱۶ ژوئن در شهرهای استکهلم و گوتنبرگ دیدارها و نشست هایی با سندیکاها برگزار شد، همچنین با نشریات این سازمان ها نشست و گفتگو داشتند و شرایط اقتصادی سیاسی کارگران ایران را تشریح نمودند. مهمانان در روز ۱۵ ژوئن درمحل خانه کارگریABF   در شهر استکهلم حضور یافتند و در جلسه ای که توسط سندیکاهای میزبان فراخوانده شده بود به پرسش های ایرانیان علاقمند به جنبش کارگری پاسخ گفتند. در مجموع هر سه نماینده جنبش کارگری و فرهنگی ایران، در سخنانشان به برابری زنان و جنبش زنان، دانشجویان و اهمیت به  کودکان کار و حل مشکلات جامعه از طریق راه حل های سوسیالیستی پرداختند.

    ویدئو جلسه پرسش و پاسخ در شهر استکهلم را در آدرس زیر می توانید مشاهده کنید:

    www.iran-echo.com/videos/stokholm.mp4

    هامبورگ: دیدار با مسئولین اتحادیه متحده کارگران خدمات ( وردی ver.d)

    بنا به دعوت سندیکای آلمانی » وردی » رضا شهابی، داود رضوی و لقمان ویسی به شهر هامبورگ سفر کردند و با مسئولین سندیکا دیدار داشتند. در ۱۸ ژوئن یک جلسه عمومی برای مهمانان ترتیب داده شد. در این جلسه كه حدود ٨٠ نفر شركت كرده بودند، ابتدا نماینده سندیکای وردی ضمن خوش آمد گویی، به اهمیت ارتباط با نمایندگان واقعی  اتحادیه ها در ایران تاكید كرده و از شركت هیأت كارگری ایرانی در این جلسه، تشكر نمود.

    اولین سخنران رضا شهابی، گزارشی از دستگیری ها، اعتصاب غذا، فشارها ومشکلاتی كه این شرایط برای او وخانواده اش بوجود آمده بود، ارائه داد و بر اهمیت حمایت بین المللی از كارگران ایران، تاكید نمود.

    سپس داود رضوی، از شرایط تشكیل سندیكای واحد و تحمیل آن به حاكمیت صحبت كرد. رضوی، به تغییر شرایط  و ایجاد امید در میان كارگران، برای ایجاد تشكل های مستقل خود، اشاره كرد و به همكاری تنگاتنگ سندیكای واحد در تشكیل سندیكای كارگران نیشكر هفت تپه اهواز اشاره کرد و آن را دستاوردی بزرگ ارزیابی كرد. او سپس شرایط اسفبار فعلی كارگران، چه قبل از برجام و چه بعد از خروج آمریكا از آن را تشریح كرد. او یكی از دلائل عدم ایجاد تشكل های مستقل كارگری را ناامنی شغلی، قراردادهای كاری موقت و “سفید امضاء ” ، اخذ سفته از كارگران، عدم پرداخت دستمزد كارگران، جو پلیسی در محیط كار و نقش سركوبگرانه انجمن ها و شوراهای اسلامی دانست. او از این كه بعد از سال ها، سازمان جهانی كار سرانجام با نمایندگان واقعی كارگران ملاقات كرده و افشای ماهیت نمایندگان قلابی و دولتی را، دستاوردی بزرگ دانست كه نتیجه حمایت و دخالت فعال “كلكتیو سندیکایی فرانسوی” و سایر اتحادیه های بزرگ اروپایی  می باشد. او از همه اتحادیه ها و فعالین كارگری خواست كه دامنه حمایت هایشان را گسترش دهند.

    لقمان ویسی هم به شرایط فلاكت بار معلمان، بخصوص “معلمین آزاد” كه هیچگونه تضمین شغلی ندارند و هیچ تشكل صنفی نمی توانند شكل دهند، اشاره كرد و مسئله آموزش پرورش طبقاتی و ایجاد مدارس خصوصی از یك طرف و هزاران مدرسه دولتی كه از هیچگونه امكاناتی برخوردار نیستند را از فجایع اوضاع آموزشی ایران دانست.

    در خاتمه مهمانان به پرسش های  حاضرین در جلسه پاسخ دادند.

    ویدئو نشست هامبورگ را در آدرس زیر می توانید مشاهده کنید:

    http://www.iran-echo.com/videos/hamburg.mp4

    پاریس : دیدار با مسئولین سندیکای س. ژ. ت. (Confédération Générale du Travail – CGT)

    روز ۲۸ ژوئن به دعوت کنفدراسیون عمومی کار فرانسه (س. ژ. ت.)، شهابی، رضوی و ویسی با فیلیپ مارتینز دبیر سراسری این سندیکا در دفتر او دیدار کردند. در این ملاقات، ژان پی یر ژِروه مشاور امور ارتباطات و فیروز نجات از بخش بین المللی این سندیکا نیز حضور داشتند. در این دیدار که بیش از دو ساعت و نیم طول کشید، ابتدا اقای مارتینز با ابراز خوشوقتی از این آشنائی، در مورد همبستگی سندیکای خود با کارگران جهان و به ویژه جنبش سندیکائی ایران سخن راند و بر همبستگی روزافزون بین س. ژ. ت. و تشکلات سندیکائی ایران و به ویژه “سندیکای واحد ” تاکید کرد و توضیحات مختصری نیز درباره تاریخ سندیکا در فرانسه و ساختار س. ژ. ت. ارائه داد.

    رضا شهابی با سپاسگزاری از رابطه فیمابین از همبستگی و پشتیبانی چند ساله س. ژ. ت. از مبارزات کارگران ایران در راه کسب حقوق اولیه خود تشکر کرد و اظهار امیدواری کرد که این همبستگی ها همچنان ادامه یابند. داود رضوی نیز پس از سپاسگزاری، مختصری درباره تاریخ سندیکای واحد گزارش داد و ضمن تاکید بر اهمیت همبستگی بین المللی بین کارگران، از پشتیبانی کلکتیو سندیکائی فرانسه و به ویژه س. ژ. ت. از فعالان کارگری ایران و نیز حمایت از مطالبات ان ها از جمله ایجاد سندیکاها و تشکلات مستقل از دولت تشکر کرد. لقمان ویسی نیز مختصری در مورد نظام اموزشی ایران و نیز فعالیت های صنفی معلمان ایران سخن گفت و از همبستگی کلکتیو سندیکائی فرانسه و س. ژ. ت. با معلمان دربند و نیز با جنبش صنفی معلمان ایران سپاسگزاری کرد.

    در ادامه نشست، سه فعال سندیکائی ایرانی به پرسش های فیلیپ مارتینز در مورد قانون کار ایران، وضعیت مزدبگیران و تشکلات مستقل کارگری، سرکوب ان ها از سوی حکومت ایران و مطالبات کارگران ایران اعم از زن و مرد، پاسخ دادند. این دیدار در محیطی سرشار از دوستی و همبستگی پایان یافت.

     

    پاریس : دیدار با اعضای سندیکای فرهنگیان فدراسیون متحده سندیکایی – اف.اس.او  FSU

    سه فعال سندیکائی ایرانی در روزهای ۲۸ و ۲۹ ژوئن با مسئولان سندیکای فرهنگیان اف. اس. او. در مقر سندیکا دیدار کردند. نخست میشل اولیویه از بخش بین الملل سندیکا و عضو کلکتیو سندیکائی فرانسه گزارش مختصری درباره فعالیت های گروه اش ارائه داد و پس از معرفی مسئولان بخش های مختلف سندیکای معلمان – از جمله بین المللی، آموزش متوسطه، حقوق آزادی ها – هر یک درباره فعالیت های خود که از چارچوب منافع فرهنگیان نیز فراتر می رفت، سخن گفتند. محور این سخنان، مسأله احترام به حقوق و آزادی های فردی و ربط ان ها با فعالیت سندیکائی و همبستگی سندیکای معلمان با جنبش کارگری ایران و مطالبات صنفی آن ها بود. این دیدار که بیش از سه ساعت به درازا کشید با پاسخگویی مهمانان به پرسش های حاضرین پایان یافت.

    در روز ۲۹ ژوئن، به دعوت اودیل کوردُلیه، مسئول بخش بین المللی و معاون بخش آموزش متوسطه سندیکا، لقمان ویسی با کلِر گِویل، مسئول بخش دبیرستان های سندیکا  دیدار داشت. گویل گزارشی از ساختار بخش دبیرستان های سندیکا داد. در این دیدار که تمام روز ادامه داشت، در ابتدا فعالین سندیکائی فرهنگیان فرانسوی و سپس ویسی هر یک در مورد نظام اموزشی دو کشور، وضعیت و مسئولیت فعالیت سندیکائی تبادل نظر کرده و بر همبستگی سندیکای معلمان فرانسه با معلمان ایران تاکید کردند.

    بعدازظهر آن روز، لقمان ویسی در محل بخش دبستان ها و تحصیلات حرفه ای این سندیکا در پاریس حضور یافت و طی دیدار دوساعته با مسئولین سندیکا از جمله میشل اولیویه، دومینیک مارله از سندیکای بین المللی معلمان و فرانسِت پوپینو مسئول این بخش از سندیکا، گزارش مبسوطی در مورد مدارس و سیستم اموزشی ایران، امکانات محدود آن، و در مورد فعالیت های صنفی ارائه داد.

    این دیدار با خواست و تأکید مسئولان سندیکای معلمان فرانسه و نیز سندیکای بین المللی معلمان بر ادامه تماس بین فرهنگیان ایران و اروپا، بر همبستگی متقابل و لزوم تداوم فعالیت های کلکتیو سندیکائی و نقش سندیکای معلمان در آن، پایان گرفت.

    پاریس : دیدار با اعضای بخش کارکنان شرکت مترو و اتوبوسرانی پاریس عضو سندیکای همبستگی – سولیدر

     

    یکی دیگر از تماس های سه فعال سندیکائی ایرانی با سندیکای سولیدر، دیدارشان در روز ۲ ژوئیه با کارکنان شرکت مترو و اتوبوسرانی پاریس عضو این سندیکا بود. این سندیکا و به ویژه بخش مترو و اتوبوسرانی پاریس و راه آهن آن در حمایت از مبارزات جنبش کارگری در ایران پیشینه ای طولانی دارد. پس از گزارشات دو طرف، بر افزایش تماس ها در آتیه و امکان ایجاد دوره های آموزشی (وورک-شاپ) بحث و تبادل نظر شد. از نظر فعالین سندیکای شرکت واحد این ملاقات بسیار مفید ارزیابی شد.


    توضیحات

    • لازم به یادآوری است که سفر سه نماینده سندیکائی به برلین، به دعوت کنفدراسیون سندیکایی د. گ. ب.، به دلیل کمبود وقت و همچنین سفر آن ها به لندن به دعوت اتحادیه کارگری تی. یو. سی. انگلستان، به خاطر عدم صدور به موقع ویزا ورود به ‌آن کشور، متأسفانه لغو شدند.
    • • شهابی در این اولین سخنرانی اش در این سفر که در فرانکفورت برگزار شد، نیروها و سازمان های سیاسی مدعی و واقعی پشتیبان طبقه کارگر را به عمل مشترک و به اتحاد عمل و سازمانیابی پیرامون منشور و پلاتفرمی مشترک فراخواند، پراکندگی، پراکنده کاری و سکتاریزم را نکوهش کرد و به سان کارگری مسئول و آگاه از حامیان طبقه کارگر چشمداشتی مسئولانه طلب کرد. او در بخشی از سخنان اش گفت:

    « که اختلاف نظرها را به جای خود به رسمیت بشناسید، و اما باید که به شیوه و منش سیاسی بیان شوند و یکدیگر را تضعیف نکنید و در برابر هم نایستید و زیر پای هم را خالی نکنید که این کمک بزرگی به کارگران است».

    مگر این گفته بیان و خواست همیشگی هر حامی واقعی طبقه کارگر نیست که از زبان رضا شهابی بیان شد؟ آیا هیچ فرد دلسوز و مسئولی می تواند نظر دیگری داشته باشد؟ تعجبی ندارد اگر این سخنان به گوش فرقه گراها و دوستانی که دچار خودشیفتگی اند خوش نیاید. بیان حقیقت برای آنانی که در وادی ذهنیات اند و یا در برهوت سیر می کنند البته که تلخ است. در پی سخنرانی های بعدی شهابی، تنی چند از این منتقدین به قضاوت نادرست خود پی می برند، ولیکن بجای پوزش طلبی، مدعی می شوند که این شهابی بوده که تحت تأثیر انتقادات آن ها، تغییر موضع داده و به راه چپ هدایت شده است!

    باشد که بازگفت هایی ازمواضع رضا شهابی در گذشته و درطی سفر اخیرش به اروپا، منتقدان را به راه بیان حقیقت هدایت کند.

    مبارزه طبقاتی:

    « کارگران باید به نیروی خود ایمان بی آورند. باید تمام انرژی شان را صرف آگاه شدن و آگاه کردن کارگران دیگر کنند. کارگران باید اقتصاد و سیاست را به خوبی بشناسند و خود را برای ساختن جامعه ای جدید آماده کنند. تاریخ جهانی مبارزه ی طبقاتی، و فعالین پیش رو، به کارگران یاد داده اند که مهم ترین مسئله برای کارگران حفظ استقلال شان از طبقه ی بورژوا و احزابش است، احزاب بورژوا یکی و دو تا نیستند. هزار چهره دارند. یکی اسلامی است. یکی ناسیونالیستی است؛ یکی لیبرال است؛ حتا یکی ممکن است خود را سوسیالیست بنامد. همه ی این احزاب خود را دوست کارگران معرفی می کنند و کلمه ی «کارگر» ورد زبانشان است، اما در عمل در خدمت سرمایه داران اند، زیر قبای مخملی سبز و غیر سبزشان و لبخند مهربان شان خنجر پنهان کرده اند، تاریخ جهانی مبارزه ی طبقاتی، به ما یاد داده است که باید در تأسیس تشکل های واقعی و مستقل کارگری، تشکل های توده ای طبقه کارگر، بکوشیم، اما نباید به این اکتفا کنیم؛ بلکه باید در جهت منافع کلان طبقاتی تلاش کنیم و قدرت بگیریم تا بتوانیم جامعه ای انسانی و عاری از بهره کشی انسان از انسان بسازیم. تاریخ جهانی مبارزه ی طبقاتی به ما یاد داده است که سیاست برای کارگران عرصه ی بازی نیست…»

    از کتاب « درباره ی مبارزه طبقاتی کارگران ایران» ص ۸ ، نوشته رضا شهابی – ۱۳۹۲

    تشکل های کارگری

    «تنها به تشکل های خودساخته و از پایین فرودستان باور داریم. نه تشکل های دولتی و فرمایشی، نه تشکل های کاغذی/مجازی که تنها به کار نمایش دولت سرکوبگر کارگران می آید. اگر می توانید، تشکل های موجود که بدنه کارگری و توده ای دارند و علیرغم تمام فشارها تلاش می کنند را تقویت کنید.»

    جنبش چپ در داخل و خارج

    » اگر ما امروز این جا هستیم، بخاطر همین حمایت جنبش چپ در داخل و خارج از کشور بوده است، و از یاد نمی بریم که شما در سرما و گرما عکس های ما را به دست گرفتید و از ما حمایت کردید.«

     از سخنرانی در استکهلم

    اهمیت همبستگی بین‌المللی:

    « بازجویان تمام تلاششان را کردند تا فعالیت های مان را به گروه های خارج کشور یا تروریست ربط دهند به محض این که کلکتیو سندیکاهای کارگری فرانسه و نهادهای بین‌المللی حمایت‌هایی کردند زندانبان بعد از ۳۰ روز ۱۸۰ درجه چرخش کرد. مسئولین زندان و وزارت اطلاعات در زندان با من گفتگو کردند… زندانبانی که تا دیروز اعتصاب غذای من را به رسمیت نمی‌شناخت بعد از ۳۰ روز میاد میگه که:” تو تا حالا اعتصاب بودی، من خبر نداشتم. چرا به ما نگفتی؟ ما باید از طریق رسانه‌های ضدانقلابی خارج و  سازمان‌های بین‌المللی متوجه بشیم که تو در اعتصاب غذایی؟” بعد از این اعتراضات و حمایت‌ها و آکسیون‌ها، قوه قضائیه و زندانبان واقعا کلافه شده بودند و می خواستند من از اعتصاب غذا دست بردارم و به سر و صدایی که در فضای مجازی و در رسانه‌ها درگرفته بود پایان دهم.»

    از سخنرانی در شب همبستگی با کارگران ایران در پاریس

    امپریالیزم و قدرت های خارجی

    « ما به نقش دخالتگر و نجات دهنده هیچ دولتی اعتقاد نداریم. امپریالیست ها از جمله امریکا با “دخالت های بشردوستانه” اش در منطقه ما کجا مدینه فاضله ساخته که حالا بخواهیم به آن خوشبین باشیم؟ جز این بوده که سال هاست زن و مرد و کودک زیر بمب و گلوله هایشان کشته شده اند.»

    »ما مخالف رژیم چنچ و مداخلات امپریالیستی هستیم «

    از سخنرانی درهامبورگ

    سازمان جهانی کار و نهادهای وابسته

    » باید سازمان جهانی کار را “وزارت کار جهانی” بخوانیم؛ ما هیچ توهمی نسبت به ماهیت این سازمان ها نداریم، زیرا عملاً نه با کارگران که با دولت ها سروکار دارد و نه با جنبش ها، تشکل های مستقل کارگری. هر جا که تمام دولت ها با هم توافق دارند، مقاوله نامه امضا می کنند، اما هر وقت که بعضی دولت ها ساز خود را می زنند آی. ال او. به توصیه نامه بسنده می کند… به نقش دخالتگر و نجات دهنده هیچ دولتی باور ندارم و فقط به تشکل های خودساخته و از پایین و مستقل از دولت باور دارم. اما دریافت حمایت ازاین سازمان ها و نه از دولت ها و فشار به جمهوری اسلامی و اعتراض به سرکوب و نقض ابتدایی ترین حقوق کارگران را مثبت می دانم.«

    از سخنرانی در استکهلم

     

    گزارشی از «همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران – فرانسه»

    Adresse: S.S.T.I., 266, Ave Daumesnil, 75012 Paris

    Email: sstiran@yahoo.fr                                                 www.iran-echo.com

  • آينده فلسطين در غزه رقم مي خورد. مصاحبه اختصاصي با ليلا شهيد

    ندا يافي، اوريان بيست و يکم، ١٧ ژوئيه ٢٠١٨

    مصاحبهء بي پردهء ليلا شهيد، سفير پيشين فلسطين در پاريس و اتحاديه اروپا در بروکسل با مجله اينترنتي اوريان بيست و يکم. او با پرهيز از زبان قالبي و بدون تابو از انتفاضه مسالمت آميز غزه، روند اسلو، مستعمره سازي ها ، طرح «کلان شهر اورشليم»، تضعيف دستگاه حاکم فلسطيني و خطر تغيير جهت مواضع عرب ها ، صحبت مي کند. او مناقشه با اسرائيل را در درازمدت بررسي کرده و با قاطعيت يادآوري مي کند که مسئله پناهندگان، همچنان مسئله مرکزي است.

    ندا يافي – شما خواستيد که اين مصاحبه را در زمان خاصي انجام دهيد يعني روز جهاني پناهندگان، روز ٢١ ژوئن. آيا اين مسئله امروز نيز اساسي ا ست؟ آيا دليل انفجار در غزه که شما درباره اش بسيار در رسانه ها گفتگو کرده ايد، همين امر است؟

     ليلا شهيد- اين مسئله در مرکز مسئله فلسطين قرار دارد. من نمي توانم از «درگيري اسرائيل-فلسطين» صحبت کنم؛ يک درگيري بين دو حريف اصلي رخ مي دهد. درحالي که ما يک «حريف» ساده نيستيم. ما خلقي هستيم که از هفتاد سال پيش، در برابر يک قدرت اشغالگرِ استعماري قرار داريم. حتي اگر از واژگان سازمان ملل متحد استفاده کنيم، «مسئله فلسطين» آنچنان که مي خواهند به ما بقبولانند، از سال ١٩٦٧ شروع نشده است. اين « مسئله » در سال ١٩٤٨، از روزي آغاز شد که طرح يک دولت ملي يهودي، جايگزين دولتي شد که قرار بود بريتانيائي ها براي استقلال آماده کنند، همان گونه که قيمومت فرانسه، لبنان و سوريه را براي استقلال آماده کرد. در سال ١٩١٧، هنگامي که بريتانيا اعلاميه بالفور را تهيه کرد و در نامه اي به لرد وايزمن  از «ايجاد موطن ملي براي يهوديان» صحبت کرد، اين کشورهنوز قيمومتي بر فلسطين نداشت. البته اين اعلاميه نکتهء ظريفي هم در بر داشت: «روشن است که هيچ اقدامي به عمل نخواهد آمد که حقوق مدني و مذهبي جمعيت هاي غير يهودي موجود در فلسطين را خدشه دار سازد».

    چگونه امکان داشت که غيراز اين باشد ؟ در آن هنگام، کمتر از ده درصد جمعيت فلسطين يهودي بود. در مقابل ٩٠ درصد جمعيت غير يهودي، براي يهوديان اولويت قائل مي شدند. همان طوري که مونيک شُميليه-ژاندرو(Monique Chemillier-Gendreau) ، بزرگترين حقوق دان فرانسوي اين رشته، يادآوري مي کند، اين تصميمي کاملا بناحق است زيرا حاکميت هر کشوري همواره به مردم آن کشور تعلق دارد. حاکميت فرانسه مال مردم فرانسه است، روس ها نمي توانند بگويند که فرانسه به بلژيک ملحق خواهد شد. لبنان داراي حاکميت است حتي اگر فردا سوريه لبنان را اشغال کند، هيچکس اين عمل انجام شده را به رسميت نخواهد شناخت، زيرا حاکميت لبنان متعلق به مردم لبنان است و نه به رژيم يا حکومتي ديگر. اما، باوجود اين، در مورد فلسطين، کسي درباره «موطن ملي يهودي» که در سال ١٩٤٨ دولت اسرائيل شد، با خلق فلسطين مشورت نکرد.

    براي جلوگيري از درازي کلام، وارد جزئيات رويدادهائي که بر تاريخ فلسطين بين ١٩١٧ و ١٩٤٧ اثر گذاشتند، نمي شويم. اما قراردادن پديده ها در جايگاه تاريخي آن ها واجد اهميت اساسي است. مسئله فلسطين با سلب مالکيت زمين به دست جنبش صهيونيستي آغاز مي شود (نمي توان از اسرائيل صحبت کرد چرا که هنوز اين کشور وجود نداشت) و اين کار از طريق پاکسازي قومي برنامه ريزي شده  و با هدف انتقال کشوري با اکثريت عرب، با ساکنان مسيحي، مسلمان و يهودي غير صهيونيست به دولت ملي يهودي انجام شد. جنبش صهيونيستي که کاملا سازمان يافتهء بود، محصول اروپاي آن دوران است. رهبران آن کيستند ؟ تئودور هرتسل، داويد بن گوريون، خائيم وايزمن، مناهيم بگين، شيمون پرز… همه اين ها اروپائي هستند. آنان از لهستان، ليتواني، آلمان، اتريش و فرانسه مي آيند و در نتيجه در محافل اروپائي، چون ماهي در آب شنا مي کنند. در آن هنگام که بريتانيا و فرانسه ي پيروزمند جايگزين امپراتوري عثماني مي شوند، اينان قادرند همه اين کشورها را در کنار خود بسيج کنند. اين جريان پيش از کشف نسل کشي هولناک رخ مي دهد. در سال هاي دهه ١٩٢٠ قرن بيستم هستيم و فلسطينيان – از جمله بسياري از اعضاي خانواده مادري من- هنوز ساده لوح بودند: آن ها هرگز نمي توانستند تصور کنند که بريتانيا کشورشان را به اين شکل به يک اقليت کوچک واگذار خواهند کرد.

    در آغاز، رهبري ملي فلسطين تصور مي کرد که در کنفرانس هاي لندن، پاريس و بيت المقدس، قادر به توضيح اوضاع و تاکيد بر بي عدالتي از راه هاي غير خشونت بار خواهد شد. به هر حال، يهوديان، مسيحيان، مسلمانان همواره در کنار هم زير سلطه امپراتوري عثماني زندگي کرده بودند. لذا آن ها دست به شورش نزدند. شورش مسلحانه در فلسطين در سال ١٩٣٦ شروع شد و نيز مقاومت بدون خشونت با اعتصاب عمومي تاريخي که شش ماه طول کشيد. موتور آن روستائيان بودند. آن ها در مقايسه با طبقه اشراف و بورژوازي فلسطين که به خاطر منافع خاصي با بريتانيائي ها نزديک يا حتي وابسته بوده و در نتيجه حاضر به مدارا با آن ها، بسيار هشيار تر بودند. و چرا روستائيان؟ زيرا جنبش صهيونيستي با تصاحب زمين ها کشاورزان را بيرون مي راندند. يهوديان در جستجوي مکاني بودند که جايگزين کشورهايي شود که در آن ها از پوگروم ها* رنج برده بودند، نظير روسيه تزاري يا اروپاي شرقي و البته زمان درازي پيش از قتل عام يهوديان در آلمان که اوج بربريت بود.

    جنبش صهيونيستي همزمان با ديگر جنبش هاي ملي گراي اروپائي در قرن نوزدهم ايجاد شد. در آن هنگام، اکثريت يهوديان ايالات متحده رابراي مقصد انتخاب مي کردند تا اين که آمريکا در سال هاي دهه ١٩٢٠ سهميه بندي هاي سختي قائل شد. برخي از يهوديان در آن زمان، به فلسطين نيز مهاجرت کردند، گرچه جنبش صهيونيستي امکان هاي ديگري براي دولت جايگزين پيشنهادي نظير آرژانتين يا اوگاندا را در نظر گرفته بود. اگر آخرسر فلسطين را برگزيدند، به اين دليل بودند که بريتانيا منافعش را در آن مي ديد و نه فقط به خاطر ارتباط آن سرزمين با عهد عتيق [کتاب مقدس]. مالکان يهودي مثل لرد روچيلد (شهروند فرانسوي) در فلسطين زمين خريده بودند و نخستين کاري که کردند، اخراج دهقانان فلسطيني از روي زمين براي عرضه انحصاري کار به يهوديان بود. در دوران امپراتوري عثماني، روستائيان مالک زمين هائي که مي کاشتند، نبودند. آن ها زارعان سهم گيري بودند که براي اربابان فلسطيني، لبناني يا سوري کار مي کردند که در محل حاضر نبودند. آنان کاملا آماده کار براي مالکان جديد بودند. اما، اين مالکان درصدد ايجاد طبقه واقعي دهقانان و کارگران يهودي براي دولت آينده بودند.

    اخراج دهقانان

    يهوديان در کشورهائي که زندگي مي کردند ، به شکل طبقات اجتماعي شکل نگرفته بودند ، بلکه  به صورت « جماعت ها » زندگي مي کردند. در اين جا بود که بن گوريون بصيرت به خرج داد و به اين نتيجه رسيد که بايد دقيقا از هيچ، حرکت کرد و ملتي خلق کرد. اگر شلومو ساند مي نويسد که «خلق» يهود وجود ندارد (١)، منظور او به درستي اين ست که اهالي يهودي يمن، فرانسه، آرژانتين يا آلمان از منظر قومي و فرهنگي متفاوت هستند و به خلق هاي متفاوت تعلق دارند.

    ايدهء راندن دهقانان، ماکياولي و فريبکارانه بود؛ اين نظريه بسيار پيش از ١٩٤٨ روند سلب مالکيت از فلسطيني ها را شروع کرد. بدين ترتيب که از همان سال ١٩٢٠ در سوريه بزرگ که تحت سلطهء عثماني ها قرارداشت ، مرزي وجود نداشت دهقانان اخراجي احساس نمي کردند که کشورشان تغيير کرده است. و نکبه [فاجعه] اين است: سلب مالکيت کامل و فريبکارانه فلسطينيان. به يمن پژوهش هاي وليد خالدي، مورخ دريافتيم که طرح دالت (١٩٤٧) براي تخليه فلسطين از ساکنانش طراحي شده بود (٢) و بنا بر پژوهش هاي بني موريس ، مورخ جديد اسرائيلي (که امروز «نادم» شده) روشن شد که بن گوريون دستور کتبي داده بود که تا حد ممکن، فلسطيني هاي بيشتري اخراج شوند تا کشوري با اکثريت عرب، به کشوري با اکثريت يهودي تبديل شود.

    در اين جا با يک نسل کشي روبرو نيستيم – چنين ادعائي زيان رساندن به هدف فلسطينيان است- اما اين رويداد، بدون ترديد نخستين پاکسازي قومي قرن بيستم بود.

    اخراج از سال هاي دهه ١٩٢٠ شروع شد…

     ن ي – مفهوم واقعي نکبه چيست. اخراج روستائيان فلسطيني از چه تاريخي شروع شد؟ 

    ل شهيد – اخراج با بريتانيائي ها شروع شد. سپس، يهوديان خيلي زود تصميم گرفتند که طرح تقسيم ١٩٤٧ را بپذيرند، طرحي که به آن ها سهمي بيش از آن چه در تملک داشتند، مي داد يعني ٥٦ درصد سرزمين را، در حالي که کمتر از يک سوم جمعيت (٣٢%) را تشکيل مي دادنده و فقط  ٧% زمين ها را در اختيار داشتند. به اين دليل بود که فلسطينيان طرح تقسيم را رد کردند. در آن زمان، پدربزرگ مادري من، جمال حسيني نماينده آن ها بود. سخنراني او در سازمان ملل متحد در نوامبر ١٩٤٧ در فيلم « فلسطين: تاريخ يک سرزمين » ساختهء سيمون بيتون ضبط شده است: «ما طرح تقسيم را نمي پذيريم، اما از يهوديان دعوت مي کنيم بيايند با ما زندگي کنند، ما آماده ايم انتخابات برگزار کنيم و هر شهروند حق يکسان در راي داشته باشد. ما کشوري دموکراتيک براي يهوديان، مسيحيان و مسلمانان بنياد خواهيم گذاشت.» اما، آنان به يک معني اين کشور «لائيک» را نمي خواستند، زيرا به دنبال يک دولت يهودي بودند. لذا فقط يهوديان طرح تقسيم را پذيرفتند با اين ايدهء اوليه که در آينده سرزمين را گسترش دهند.

    درست فرداي طرح تقسيم ٢٩ نوامبر ١٩٤٧، ميليشياي هاگانا، پيشگامان ارتش اسرائيل، اعلام کردند که به همه روستاهاي سرزمين هاي واگذارشده به فلسطينيان حمله خواهند کرد. آن ها دهکده ها را از دم منفجر کردند، ٤٨٠ روستاي فلسطيني به آتش کشيده شدند و اهالي را کشتار کردند. زيرا مي بايست به هر قيمتي شده، آن ها را مجبور به ر فتن مي کردند تا تعادل جمعيتي کشور را که اکثريت عرب داشت به اکثريت يهودي تبديل کنند. مادرم تعريف مي کرد که چگونه پس از  ديرياسين (٣)، با بلندگو در شهرها و روستاها مي گشتند و تهديد مي کردند که :«اگر نمي خواهيد سرنوشت ديرياسين را پيدا کنيد، بار و بنديل خود را برداشته و برويد». و آن ها رفتند. من دوباره تاکيد مي کنم که جنبش صهيونيستي مسحور مسئله جمعيتي بود. و امروز در سال ٢٠١٨، ضربهء روحي آن چه ٧٠ سال پيش در فلسطين رخ داده- نکبه- هنوز تازه است.

    در ابتدا مهاجرت اجباري ٧٥٠ هزار فلسطيني که بايد ٣٠٠ هزار جابجائي جنگ ١٩٦٧ را هم به آن افزود، آن ضربه را تازه نگهميدارد. امروز، اکثريت فاحش جمعيت فلسطين در تبعيد به سر مي برد که در ١٩٤٨ يا ١٩٦٧ اخراج شده اند.

    وسواس جمعيتي اسرائيل

    اگر در اسرائيل، مسئله جمعيت يک مشغله ذهني است، به اين دليل است که ترسي دائمي جنبش صهيونيستي را تسخير کرده و علت آن نسل کشي و پيش تر از آن، پوگروم هاي کشورهاي اروپائي ست و گمان مي برند که تعداد جمعيت مناسب ترين پاسخ آن است. تعداد ساکنين در کشوري انحصاري. ناسيوناليسم (ملي گرائي) اسرائيلي ها افراطي است. اما، اين ترسي ست نابودکننده، حتي اگر فکر مي کنند که با اسلحه و بمباران مي توانند از خود محافظت کنند. به نوبهء خود ما هيچ مشکلي براي زندگي در يک کشور چند قومي، چند فرهنگي نداريم چرا که هراسي نداريم. از سوئي، در کشورهاي عربي با يهوديان بسيار خوب رفتار مي شد، حتي به مثابه اقليت، چرا که از ميان آن ها وزير، مدير موسسه و مقامات بالا داشتيم، نظير مشاور پادشاه مراکش، و زماني که اروپا در وحشت اتاق هاي گاز به سر مي برد، يهوديان در عراق يا لبنان نخبگان را تشکيل مي دادند.

    ن ي – منظورتان اين ست که يهودستيزي پديده اي عربي يا اسلامي نيست؟      

    ل شهيد – البته، زيرا يهوديان را «اهل کتاب» مي شمارند (دين هاي يکتاپرست را مسلمانان اهل کتاب مي خوانند) .آن ها از يک بي خدا نفرت خواهند داشت اما نه از يک يهودي معتقد،  در حالي که در کشورهاي اروپائي، اين احساس در بينش مسيحيت و «خداکشي»** ريشه دارد. در اسلام موسي و همچنين عيسي را پيغمبر مي دانند.

    پس از ايجاد دولت اسرائيل، نوعي پس زدن يهوديان در جهان عرب ديده مي شود زيرا مشکل  بيعت دوگانه  double allégeance *** به وجود آمده بود.

    ن ي – به مسئله پناهندگان برگرديم که دوباره با قدرت خودنمائي مي کند. ارقام واقعي چيست؟

     ل شهيد – بايد پذيرفت که از ١٢ ميليون فلسطيني در جهان، ٧ ميليون نفر پناهنده هستند که در فلسطين، اردن، سوريه و لبنان پراکنده اند. اکثريت قابل ملاحظهء آنان بي وطن هستند، مدرک هويتي ندارند به جز کارت «اداره سازمان ملل متحد براي پناهندگان فلسطيني در خاورميانه» UNRWA که کارت هويت آن ها به حساب مي آيد. پناهندگاني هم وجود دارند که تابعيت کشورهاي عربي، اروپا ، آمريکا، استراليا وکانادا را گرفته اند و در ضمن داشتن مليت اين کشورها، پناهنده فلسطيني مانده اند.

    اسرائيلي ها از اين که فلسطيني ها، پيرو قطع نامه ١٩٤ مجمع عمومي سازمان ملل (دسامبر ١٩٤٨) حق بازگشت را مطالبه کنند، وحشت دارند، در حالي که در همه جا، جامعه بين المللي اين حق را به رسميت مي شناسد.

    بايد مرتبا يادآوري کرد که ريشهء مسئله، سال ١٩٤٨ است، هر چند مدتي ست که در اين مورد صحبتي نشده است. همه چيز از آن جا شروع مي شود. ما در چشم انداز صلح، از روي بزرگواري و با دغدغهء مصالحه، پذيرفتيم که دولت مان را به کرانه باختري رود اردن، بيت المقدس شرقي و غزه محدود کنيم، مکاني که بيشترين جمعيت فلسطيني در آن زندگي مي کنند. اين امر، به اين معني نيست که بقيه سرزمين بخشي از فلسطين نبود. در حالي که اسرائيلي ها از روسيه، اسپانيا، آلمان، فرانسه، يمن و مراکش آمده اند.

    امروز، هفتاد سال بعد، يک خلق اسرائيلي وجود دارد. ياسر عرفات چهره اي تاريخي بود که با داشتن حس مسئوليت و توانائي در سال ١٩٨٨ در الجزيره گفت: ما راه حل همزيستي را مي پذيريم، ما مي پذيريم که بر بخشي از ميهن مان، يعني کرانه باختري، باريکه غزه و بيت المقدس يک دولت ايجاد کنيم. ما يهوديان را از منازل شان بيرون نخواهيم کرد حتي اگر بر اساس طرح تقسيم، جليله و «مثلث» (فضاي بين جنين، طولکرم و نابلس) نيز به ما تعلق مي گرفت. درصورتي که اين دولت فقط ٢٢% فلسطين  را شامل مي گردد (در مقابل ٤٤% طرح تقسيم). باوجود اين، بنيامين نتانياهو و جنبش صهيونيستي کنوني حتي حاضر نيستند اين ٢٢% را بپذيرند. به همين دليل است که آن ها با مستعمره هاي شان مرتبا زمين ها را به تدريج تصرف مي کنند.

    روز جهاني پناهندگان البته منحصرا شامل فلسطينيان نيست، . اما در جهان، هيچ مورد نماديني مانند ما وجود ندارد، يعني جائي که بخش مهمي از يک جمعيت که خود را به مثابه ملتي مي داند در اردوگاه هاي پناهندگان به سر برد. در همه جنگ ها پناهنده وجود دارد، در جنگ هاي ويتنام، در آفريقاي جنوبي، در بوسني، کوسوو، الجزاير و کامبوج نيز پناهنده وجود داشت. اما آنان به کشور خود بازگشتند. اما نه فلسطيني ها.

    اسلو با مرگ رابين مرد

     ن ي – چرا هنگامي که از حق بازگشت صحبت مي شود، اسرائيلي ها اين چنان دچار وحشت مي شوند؟ چرا دولت خود را منحصرا دولتي يهودي درنظر مي گيرند؟

    ل شهيد – براي اين که از تغيير بالقوه جمعيت مي ترسند.  و اين که دوباره وضعيت يک اقليت را مثل سال ١٩٤٧ پيدا کنند. اما، براي فلسطيني ها، اين شناسائي امري اساسي است. هيچ رهبر فلسطيني نميتواند از اين حق بگذرد. البته پياده کردن اين حق خود امر ديگري است. هنگامي که قرارداد اسلو را مذاکره مي کرديم، مخاطبي چون اسحاق رابين يافتيم ،که بسيار بيش از شيمون پرز، به حد کافي مسئوليت را درک مي کرد تا واقعا مذاکره کند.

    پرز هر چند «عزيز دردانه» اروپائي ها ،ولي اپورتونيست (فرصت طلب) بود و کورکورانه از آريل شارون پيروي کرد تا وزير بماند. در حالي که رابين، شخصي که در گذشته دستور خرد کردن استخوان تظاهرکنندگان فلسطيني را در جريان انتفاضه داده بود، هنگام مذاکره، فردي جدي بود. او نقش ميهن پرست اسرائيلي اي را داشت که واقعا در جستجوي صلح بود.

    ن ي – فکر مي کنيد که به اين دليل به قتل رسيد؟

     ل شهيد – چنين فکر مي کنم. و پس از او، اسلو مرد. به اين ترتيب  موضوعي که اسرائيلي ها را ديوانه مي کند، مسئله پناهندگان است. هنگامي که در سال ١٩٤٨ وارد سازمان ملل شدند، آنها مجبور شدندهمه قطع نامه هاي آن سازمان را درباره فلسطين و اسرائيل  که پيش از عضويت آنان تصويب شده بود، به رسميت بشناسند. آن ها را به رسميت شناختند، ولي هرگز اجرا نکردند. آن چه به ما مربوط است، ما مي گوئيم: البته که ما ٦-٧ ميليون پناهنده را برنخواهيم   گرداند، اما شناسائي حق بازگشت آن ها را مي خواهيم.

    ن ي – باوجود اين، بسياري نمي خواهند برگردند.

    ل شهيد – در واقع. به همين دليل بود که در طبا(٤) در سال ٢٠٠١، فلسطيني ها و اسرائيليان سه گزينش در برابر هر پناهنده قرار دادند: تاکيد بر حق بازگشت خود به اسرائيل، پس از توافق اسرائيل، استفاده از حق بازگشت به دولت فلسطين يا انتخاب  ماندن در محل اقامت خودپس از تاييد کشور ميزبان ضمن حفظ مليت فلسطيني اش.  دو مذاکره کننده ارشد يوسي بِيلين، وزير دادگستري وقت اسرائيل و نبيل شعث، مذاکره کننده اصلي فلسطين بودند و به همين دليل اين پرونده در آن زمان پيشرفت هاي زيادي داشت. نبيل شعث به يوسي بيليني گفت: «ما نياز داريم که شما با سوگند بپذيريد که قطعنامه ١٩٤ را به رسميت مي شناسيد، اما ما اجراي آن را براي همه پناهندگان نمي طلبيم» و يوسي بيليني پاسخ داد: «و من از تو مي خواهم که بگوئي که آن را براي ٧ ميليون نفر به اجرا در نمي آوري. به سهم  خود، ما حاضريم صدهزار نفر از پناهندگان لبنان را  که از جنبه سياسي، اجتماعي و اقتصادي اوضاع وخيمي دارند بپذيريم.» . اين چيزي است که نامش را “پارامتر کلينتون” گذاشتند، که ضروري ست روزي به آن رجوع شود.

    اين نکته از جنبه نمادين اهميت داشت، زيرا اين پناهندگان در خود اسرائيل جذب مي شدند. به عقيدهء من، اکثريت آن ها مايل نخواهند بود که در کشوري ويژهء يهوديان زندگي کنند. کافي ست به اوضاع فلسطيني هاي مانده در اسرائيل نگاهي بيافکنيم، عذاب واقعي ست.

    غزه، مهد ناسيوناليسم

    به همين دليل، غزه اهميت بسيار دارد. روزنامه نگاران از غزه، يعني باريکه زميني به وسعت ٣٥٦ کيلومتر مربع،  صحبت مي کنند بدون اين که واقعا آن را بشناسند. هنگامي که مادرم کودک بود، غزه ساحلي بود که با پدرش در آن بازي مي کرد و براي پرندگان تور مي نهاد. مکان معرکه اي بود که به سختي چندهزار نفر در آن سکونت داشتند. سه شهر وجود داشت: غزه، خان يونس در جنوب و جبليه در شمال. همين. اکنون، دو ميليون جمعيت دارد که اکثريت بزرگ آن ها پناهندگان شهرهاي پيرامون غزه هستند که در سال ١٩٤٨ ويران شدند. پناهندگان با پاي برهنه مي رفتند تا به نزديک ترين محل خارج از اشغال اسرائيلي ها برسند. اهالي شمال در جليله، به لبنان رفتند؛ ساکنان کرانه باختري به اردن رفتند؛ و ساکنان «مثلث» به غزه رفتند. بنابراين، غزه محل سکونت ٩٥% از پناهندگان روستاهائي است که در معرض ديد آن هاست و آنان مي توانند در آن سوي مرز با دوربين آن روستاها را ببينند. آن ها مي بينند که روستاهاي شان به کيبوتص يا موشاو تبديل شده که براي آنها غير قابل دسترسي است. در نتيجه، آن ها در زنداني با آسمان باز زندگي مي کنند. آيا جاي تعجب دارد که آنان دست به شورش مي زنند؟

    اهالي آن دوره فلسطين هنوز زنده اند، زيرا نکبه هفتاد سال پيش رخ داده و در نتيجه همه زنان و مردان بالاي هفتاد سال، روستاي شان را به خاطر دارند. روستاي آن ها در برابر چشم آن هاست، هر چند نامش تغيير يافته است. اغلب مي گويم: اين يک مناقشه نيست، تراژدي يوناني ست. آيا شما، در جهان افرادي را مي شناسيد که کشورشان مقابل چشم شان باشد ولي آن ها نتوانند در آن قدم بگذارند؟ که ارتشي جلو آن ها را مي گيرد؟ که اشغال و جنگ، جمعيتي را که بر روي يک سرزمين زندگي مي کنند به دو نيم تقسيم کند.

    غزه به صورت تمام و کمال شهر پناهندگان است. نام آن را «سووِتوي فلسطيني»**** گذاشته اند. تراکم جمعيت در آن بالاترين ميزان  در جهان است. افراد، بر روي هم سوارند. ده ها کيلومتر اردوگاه پناهندگان را مي بينيد که در فقر زندگي کرده ، از زمين، دريا و هوا در محاصره اند. درست است که ارتش اسرائيل در سال ٢٠٠٣ از داخل غزه عقب نشيني کرده ولي آن گونه که در گزارش ها مي بينيم، مرزهاي زميني، دريائي و هوائي را ترک نکرده است ؛ ارتش اسرائيل حتي ماهيگيران را ممنوع کرده که فراتر از چند کيلومتر در دريا بروند. ارتش با جنگنده هاي اف ١٦ و هواپيماهاي بدون سرنشين [پهباد] ساخت اسرائيل يا وارداتي بر آسمان تسلط دارد. در اثر اين محاصره ، به موجب حقوق بين المللي، غزه همواره زير اشغال است. در حالي که آنان با کلمات بازي مي کنند که: «آري، ولي اين امر بدين دليل است که در حالي که ما آن جا را ترک کرده بوديم، فلسطينيان به بمباران ما ادامه مي دادند». اما، نه ! آن ها هرگز محل را ترک نکرده اند، آن ها از درون غزه عقب نشيني کرده و با خود ٨٠٠٠ کولون [مستعمره نشين] را بردند، که در مقايسه با ٧٠٠ هزار کولون ساکن کرانه باختري و بيت المقدس شرقي ميزان کمي است. از سوي ديگر، هاسباراي (تبليغات و پروپاگاندا) اسرائيل همچنان مدعي ست که حماس مسئول هرج و مرج درغزه است. عده کمي مي دانند که در سال ٢٠٠٥، شارون از تحويل سرزمين اشغال شده غزه به تشکيلات خودگردان خودداري کرد و آگاهانه آن جا را در اختيار حماس باقي گذاشت تا پس از خروج اسرائيل هرج و مرج حاکم شود. اين ضربهء ماهرانه اي بود که شارون زد تا  بر روي کرانه باختري متمرکز شود. بلافاصله، او ساختمان ديوار را شروع کرد. درست همزمان با عقب نشيني از غزه. درواقع، هدف همه نبردهاي اسرائيليان، تسخير زمين بدون اهالي ست. هدف عمده آن ها چنين ست: تسخير زمين براي مستعمره سازي. اسرائيليان اهالي را نمي خواهند، بازهم به مسئله اشتغال ذهني جمعيتي بر مي گرديم. اين دليل اصلي خروج از غزه است: مستعمره کردن بهتر کرانه باختري از جمله بيت المقدس شرقي.

    کميته اي براي «بازگشت بزرگ»

     ن ي – پس، غزه با دو ميليون جمعيت بارسنگيني بود که اسرائيل مي خواست از دستش خلاص شود؟  

    ل شهيد – دقيقا. حتي رابين مي گفت: «من مي خواهم ببينم که غزه در دريا غرق شود». زيرا او در رودروئي با مقاومت غزه، سربازان جوان را از دست مي داد، غزه، نه فقط پرجمعيت ترين بلکه مقاوم ترين، شجاع ترين، مبتکرترين است و شگفت انگيز نيست که همه جنبش هاي فلسطيني، مثل الفتح و حماس، از غزه برخاسته اند. زيرا آن جاست که درد و رنج عميق تر است. و اين مقاومت هرگز قطع نشده است. در سال ١٩٥٦ در غزه بود که شارون «خرد کردن فلسطينيان»، شکنجه و کشتار آن ها را آغاز کرد. غزه در سال ١٩٥٦ و نه در ١٩٤٨، اشغال شد و تا آن زمان مصرغزه را اداره مي کرد.  به اين جهت غزه هنوز اين حافظهء مقاومت را حفظ کرده و هرگز از تلاش نيافتاده است. اين مقاومت چه اسلام گرا باشد، چه ملي گرا يا کمونيست، اهميت چنداني ندارد، غزه، جنبش مقاومت است. و آن چه شما در آن جا ديديد، با اين جنبش فوق العاده که ٣٠ مارس، روز زمين آغاز شد و روز ١٤ مه، روز نکبه ادامه يافت، کارآخرين نسل،  جوانان بين ١٥ و ٢٥ سال است که مي گويند: «ما نمي پذيريم که تحقير شويم؛ الهام بخشان ما گاندي، نلسون ماندلا و مارتين لوتر کينگ هستند». آن ها در «کميته براي بازگشت بزرگ» سازمان يافته اند.  نخوت دونالد ترامپ آن ها را برانگيخت، ترامپي که با نقض حقوق بين المللي، که بيت المقدس شرقي را از ٥١ سال پيش، سرزمين اشغال شده مي شناسد، به تنهائي و به طور يک جانبه تصميم گرفت که «اورشليم پايتخت اسرائيل است» و سفارت آمريکا را بدانجا منتقل کرد.

    تازه، از آن هم بدتر، او تصميم گرفت تا کمک مالي به UNRWA  آژانس سازمان ملل متحد براي کمک به پناهندگان فلسطين و امور آنها را قطع کند. و خانم سفير او بي شرمي را به حدي رساند که گفت: «بايد  اين آژانس را منحل کرد چرا که در توهم حق بازگشت شرکت مي کند». ايالات متحده کمک ٦٥ ميليون دلاري را،  که براي تغذيه پناهندگان در اردوگاه ها اختصاص داشت،  حذف کرد. و در حالي که وزير امورخارجه سويس همين موضع را مي گرفت، کميسر عالي سويسي آژانس ، پير کراهندبول – که مردي است فداکاروبرجسته در زمينه کاريش– از کشورهاي اروپائي ديدار مي کرد و عليه امکان انفجار «ده داعش»  در نتيجه چنين تصميمي هشدار مي داد. در واقع، ساکنان اردوگاه ها فقط از طريق کمک آژانس UNRWA زندگي مي کنند. ٧٠ سال است که مدرسه ها، مدارس UNRWA است، درمانگاه ها، درمانگاه هاي UNRWA است و کمک به فقيرترين خانواده ها را UNRWA انجام مي دهد.

     دستگاه تبليغاتي هاسبارا به حماس حمله مي کند تا جنبش جوانان را ناحق قلمداد کند. اما، جوانان با تظاهرات خود به ترامپ پاسخ مي دهند.هيچ کس در رسانه ها اشاره نکرد که يکي از دلايل کارزار آن ها همين بود. بايد رمزگشائي را آموخت. ما با دو پديده روبرو هستيم: هفتادمين سالگرد نکبه، اعلاميه آمريکا درباره بيت المقدس، و همچنين جنگ ترامپ و دوستانش عليه UNRWA. روز ٢٤ ژوئن کميسيون کليه کشورهاي عضو در نيويورک براي بر رسي چگونگي ادامه کمک بدون امريکا برگزار شد. زيرا، آمريکا نخستين کمک کننده مالي سازمان ملل بود.

    به  اين دليل ها، جوانان تصميم گرفتند که سکان را در دست گيرند. آن ها حماس را رد مي کنند زيرا در يازده سال حکومت، فقط به دنبال بلندپروازي هاي سياسي و مالي اش بوده و براي اهالي غزه کاري نکرده است. جوانان همچنين آبروي تشکيلات خودمختار را برده اند زيرا معتقدند که فاسد است و يازده سال است، يعني از زمان پيروزي انتخاباتي حماس در سال ٢٠٠٦، که پاي اين تشکيلات به غزه نرسيده است. متاسفانه، تشکيلات خود مختار اجازه داده که اروپائي ها و آمريکائي ها آن را به يک بازي نمايشي شرم آوربکشانند که بواسطه آن نتيجه انتخابات زير سوال برده شد.

    ن ي –انتخاباتي که ناظران اتحاديه اروپا از نزديک نظارت کردند…

    سيصد ناظر! در آن هنگام، من سفيرفلسطين در اتحاديه اروپا بودم. و همه گواهي دادند که انتخابات در شرايط شفافي انجام شده است. يک سال بعد، حماس با کودتائي قدرت را با زور به دست گرفت. اگر اجازه داده بودند که حماس به صورتي دموکراتيک قدرت را در دست بگيرد، همه مي توانستند حکومت او را داوري کنند. در حالي که حماس را به يک قرباني تبديل کردند و آخر سر به او نقشي زيبا دادند.  در آن حال حماس خود را بي قيد و بند ديد چون در مقابل نتيجه هيچ مسئوليتي احساس نمي کرد، زيراکه تشکيلات خودمختار، آمريکا  و اروپا عملکرد او را بايکوت کرده بودند. با اين همه، مي توان در مورد اراده آنان در خدمت به اهالي غزه ترديد کرد. پيروزي انتخاباتي آن ها بيشتر به اراده فلسطيني ها براي تنبيه فتح ارتباط داشت و نه پشتيباني واقعي. اين عقيده شخصي من است و من با بايکوت نتيجه انتخابات ٢٠٠٦  مخالف بودم.

    قدرت ابتکار جوانان

     از سوئي جوانان به تشکيلات خودمختار مي گويند: «ما شما را نمي خواهيم، زيرا شما ما را رها کرده ايد». ولي آن ها حماس را نيز مخاطب قرار مي دهند: «با حملات احمقانه موشک هاي دست ساز، لوله هائي که پر از مواد شيميائي کشاورزي مي کنيد و به شهرهائي نظير سدروت که ساکنان آن غيرنظاميان بيچاره اند پرتاب مي کنيد، ما را در معرض انتقام جوئي ويرانگر قرار مي دهيد ». در واقعيت، سه تهاجم پي در پي در ٢٠٠٨، ٢٠٠٩ و ٢٠١٤ غزه را کاملا ويران کرده و هزاران زخمي ببار آوردند.  اينان نه در ميان رزمندگان حماس که در زيرزمين مخفي شده بودند، بلکه عمدتا در ميان زنان و کودکان،  که اغلب براي ابد عليل شدند، قرار داشتند. بمباران ها مثل باران  بر روي محلات غيرنظامي مي باريد،  مانند سوريه اکنون.

    جوانان جنبشي توده اي ، ولي بدون خشونت مي خواستند و با  اين همه، ايستادگي کردند زيرا در غزه، که اسلحه ارزان فراوان است، وسوسه شديد است (به سادگي مي توان يک کلاشنيکف را ٢٠ دلار خريد…) جوانان خود را بسيار مبتکرنشان مي دهند: با دود سياه لاستيک هاي سوخته ميدان ديد تيراندازان ماهر اسرائيلي را کدر مي کنند، با آئينه هاي بزرگ که با پلاستيک مي سازند، چشمان آن ها را با نور «کور» مي کنند. آخرين اختراع جوانان استفاده از بادبادک هاست، بازي اي کمي گران که نوجوانان در محيطي فقير انجام مي دهند.  اين بازي براي کنار دريا مناسب است. آن ها شبيه هواپيماهاي بدون سرنشين به بادبادک ها دوربين سوارمي کنند ، و گوي هايي  از بنزين را به آن ها آويخته ، آتش زده رها ميکنند . البته درست است که در اين ميان، مزرعه هاي کشاورزي نيز آتش مي گيرند . آن ها از خود دفاع مي کنند!

    قدرت بدون خشونت

     ن ي – اسرائيلي ها آن ها را به عنوان اسلحه معرفي مي کنند.

    ل شهيد – راستي؟ چه طنزي، کساني که با گلوله هاي واقعي سر جوانان را هدف مي گيرند!! کساني که در يک روز ٦٢ نفر را مي کشند، ٧٠٠٠ نفر را زخمي مي کنند که استخوان هاي برخي ازآنان چنان خرد شده است که تا آخر عمرعليل خواهند بود؟ اين باد بادک هاي آتشين بر روي مزرعه ها مي افتند و ايجاد حريق مي کنند، اما در برابر زورگوئي هاي ارتش اسرائيل چيزي به حساب نمي آيد. اين آخرين شکل انتفاضه است و منظور من، معناي عربي واژه است: استوار ايستادن، سر بلند کردن. ابتدا، اين جنبشي است نسبت به نفسِ خود. براي نخستين بار، در لبنان از اين واژه استفاده کردند، هنگامي که پناهندگان ، «اداره دوم ارتش لبنان» (سرويس امنيتي) را از اردوگاه خود بيرون کردند. آن ها مفهوم واژه را به من توضيح دادند: سرنوشت خود را به دست گرفتن. آن ها تلفاتي ببار نياوردند. در ١٩٦٩، در دوازده اردوگاه لبنان، قيام کردند و رِمون اِده وزير کشور وقت، هوشمندي به خرج داد و به سرويس هاي امنيتي لبنان دستور تخليه اردوگاه ها را داد. اين کار به صورتي مسالمت آميز انجام شد. سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) مديريت ١٢ اردوگاه را به عهده گرفت و تا امروز ادامه دارد. سپس در سال ١٩٨٧، انتفاضه ديگري در فلسطين رخ داد که باشکوه بود ، چرا که بدون خشونت بود. انتفاضه ديگري در ٢٠٠٢ روي داد که شکوه کمتري داشت زيرا مسلحانه تر بود و اکنون باز انتفاضه بدون خشونت از سر گرفته مي شود.

    خوب ملاحظه مي کنيم که حافظه خلق ها چقدر از مبارزه براي استعمارزدائي درس مي گيرد. آن ها قدرت عمل بدون خشونت را درک مي کنند. حتي در برابراين بدترين خشونت که اشغال نظامي ست. متاسفانه، جهان فقط تصوير کاميکازها (انتحاري ها)  يا آدم کشان داعش را به ياد مي آورد. آن ها خشونت دولت ها را نمي بينند، تروريسم دولتي را که اسرائيل بر غيرنظاميان روا مي دارد، نيز نمي بينند. کسي جرئت نمي کند که آن ها را به عنوان تروريسم دولتي نکوهش کند. من به برکت اين جوانان است که از نو تمايل به سخن گفتن پيدا کرده ام . آن ها به مبارزه معني و جهت مي دهند، اميد را زنده مي کنند.

    ن ي – رسانه هاي غربي تلاش مي کنند همه مسئوليت خشونت ها را بر گردن حماس بياندازند.

    ل شهيد – مزخرف است. بازهم طبق معمول هاسبارا ***** است. اين تظاهرات ها کاملا خود بخودي اند، آن ها ترجمان اراده مردمي هستند، حتي مي توانم بگويم که عليه استابلييشمنت (دستگاه حاکميت) فلسطيني ، خواه حماس، خواه تشکيلات خود گردان، جهت گرفته است،. آنان به ويژه جوان ها هستند که خانواده هايشان دورشان حلقه زده اند. اروپائيان از ديدن بچه هاي کوچک ناراحت مي شوند، ولي نمي خواهند جنبه جشنواره اي اين گردهم آئي ها را، جا يي که جوانان چادرزده اند، پيک نيک مي کنند، موسيقي پخش کرده و بازي مي کنند، درک کنند. مي خواهيد اين جوانان به کجا بروند ؟  در کشوري در محاصره و بدون هيچ تفريحي ؟  اين، يادماني شاد بود، پر از شادماني زيستن . چرا فقط اسرائيل حق بزرگداشت هفتادسالگي اش را دارد، والبته با اجراي «فصل فرهنگي» در «گران پاله» در همين پاريس ؟ آن جا، با امکانات موجود ،اراده دوباره سر بلند کردن خلق فلسطين را که از روستاهاي شان اخراج شدند، در روز روشن گرامي مي دارند. اين جوانان در مقابل دوربين ها، کليدها را تکان داده و مي گويند «خوب نگاه کنيد، فراموش نکرده ايم». اين جوانان به سخنان بن گوريون در سال ١٩٤٨ اشاره مي کنند که مي گفت «سالمندان خواهند مرد و جوانان فراموش خواهند کرد» (٥).

    ن ي –پس چرا چنين سرکوب خونيني در يک تقريبا جشنواره مردمي ؟

    ل شهيد –   بيشتر بايد گفت سرکوبي جنايت کارانه!  اين انحراف همه رژيم هاي نظامي است که انسانيت مردم سرزمين اشغال شده را کاملا سلب مي کند و – شهامت استفاده از اين واژه را داشته باشيم – به سوي تروريسم دولتي کشيده مي شود ، به اين خيال که طبيعت يک سرکوب جنايت کارانه مي تواند جوانان ديگري را در بيت المقدس شرقي يا کرانه باختري  از انجام کارزار هاي مشابه منصرف کند. اما هيچ کس گول نمي خورد. در هيچ جا، با گلوله واقعي به سوي غيرنظاميان غيرمسلح شليک نمي کنند.همه کنوانسيون هاي بين المللي آن را ممنوع کرده است. به همين دليل است که « عفو بين المللي » وسازمان ديده بان حقوق بشر از جنايت جنگي صحبت کرده و حساب باز پس مي خواهند.

    به همين منظور نيز هم هست که ايالات متحده از شوراي حقوق بشر بيرون مي آيد. زيرا در ان جا نشان مي دهند که جنايت جنگي رخ داده است. مثل همان جنايت هائي که در سوريه رخ داده است. و در ديوان جنائي بين المللي آن ها را محاکمه خواهند کرد، زيرا بالاخره، تشکيلات خودمختار خواستار محاکمه شده است. باوجود اين، تا کنون، پس از سه جنگ ما شکايت نکرده بوديم. چرا ؟ زيرا هر بارکه ابوماذن (٦) مي خواست مسئله را در ديوان جنائي بين المللي مطرح کند – دونالد ترامپ و حتي باراک اوباما- به او مي گفتند: «اگر مسئله را به ديوان جنائي بين المللي بکشانيد، ما نمي توانيم در روند صلح به شما کمک کنيم و شما ما را درمخمصه قرار خواهيد داد»، و در نتيجه او هم منصرف مي شد. ضروري بود که همه اميد هاي او نسبت به ايالات متحده قطع شود تا مسئله را به اين ديوان بکشاند. بالاخره! فاتو بنسوده، دادستان کل در حال بررسي پرونده است و قرار است هيئتي براي بررسي بفرستد. البته، اسرائيل به آن هيئت، اجازه ورود نخواهد داد. اما، به حد کافي مدرک وجود دارد که بدون بازديد اين هيئت نيز، بتوان جنايت ها را قضاوت کرد. براي اسرائيل، جنگ با حماس از طريق بمباران هوائي بسيار آسان تر از مبارزه با جوانان بادبادک به دست است.

    طرح آمريکا نمايشي مضحک است

    ن ي – هيئتي مرکب از جارد کوشنر، جِيسون گرينبلات، و ديويد فريدمن از کشورهاي عرب بازديد مي کنند تا طرح صلح دونالد ترامپ « معامله  قرن» را توضيح دهند. در اين باره چه فکر مي کنيد؟  

     ل شهيد – نمايش مضحکي است.اين بزرگترين کلاهبرداري قرن است. تنها کساني که در اين « معامله » مورد مشاوره قرار نگرفتند، فلسطيني ها هستند. دونالد ترامپ با دامادش کوشنر و دوستش گرينبلات که هر دو از مدافعان شهرک هاي مستعمره (کلني ها) هستند، با سعودي ها، اماراتي ها، بحريني ها، مصري ها، اردني ها مشورت کرده اند، اما نه با فلسطيني ها. در نتيجه، فلسطيني ها به هيچ وجه کوچک ترين علاقه اي نسبت به اين طرح نشان نمي دهند، و حتي مي توان گفت که اين طرح توجه آن ها را نيز جلب نمي کند. حتي اقدامي هم نمي کنند تا از محتواي آن مطلع شوند زيرا اين وضع واقعا توهين آميز است. پس از هفتاد سال نکبه و ٢٥ سال مذاکرات پس از اسلو، فردي مثل دونالد ترامپ جرئت مي کند، بدون حضور طرف اصلي يعني فلسطيني ها از روند صلح صحبت کند؟ از نگاه من، کوشنر، گرينبلات و فريدمن اسرائيلي هستند. کوشنر مستقيما به کولوني بزرگ بيت اِل که چفت رام الله است، کمک مالي مي کند. خانواده او در بيت ال زندگي مي کند. اما، نکته وخيم تر اين است که براي اولين بار فرايندي آغاز شده است که کشورهاي عرب در اردوي دشمنان ما هستند.

    عربستان سعودي، امارات متحده عربي، بحرين، مصر و متاسفانه اکنون اردن، در اردوگاه آمريکائي-اسرائيلي هستند.

    من هرگز تصور نمي کردم شاهد چنين لحظه اي باشم. اين که در گذشته، اين جا و آن جا، اقداماتي براي عادي سازي روابط با برخي کشورها نظير مراکش، لبنان …انجام شده باشد ،  چيز ديگري ست. اما نه بدين گونه: به صورت آشکار، کشورهائي در مورد فرايندي موضع مي گيرند که فلسطيني ها اصلا در جريان آن نيستند، اين خيانت بزرگ است.  روي واژه پافشاري مي کنم. و تازه من از کشورهاي عربي صحبت مي کنم و نه اروپا که طبيعي ست که بيشتر از عرب ها عرب نيستند! ترامپ به هر حال اروپا را نمي خواهد. قاعده يک جانبه گري چنين است؛ او نه سازمان ملل را مي خواهد، نه ناتو را و نه G٧ (٧ کشور بزرگ) را. و حالا، همدست پيداکرده، «دست نشانده و زيردست»، يعني کشورهائي که به يک شکلي بدهکار هستند. از خود مي پرسيم  که محمد بن سلطان از کجا مي آيد، فردي که بالاخره پادشاه کشوري خواهدشد که اماکن مقدس سني هاي سراسر جهان در آن قرار دارد. و او مي خواهد طرح صلحي را بپذيرد که بيت المقدس را پايتخت انحصاري اسرائيل مي شناسد؟ بيت المقدس(اورشليم) که سومين مکان مقدس اسلام سني است؟

    ن ي – پس، به عقيده شما، دليل اين  خوش خدمتي چيست؟

    ل شهيد – من هم واقعا از خود مي پرسم. آيا اوترقي  اش را در ازاء خدمتي که بعد ها به آنها  خواهد کرد، مديون آمريکائي هاست ؟ زيرا پيش بيني نشده بود که او وليعهد شود. آمريکائي ها نسبت به شاهزاده محمد بن نايف نظر خوبي داشتند و او روابط خوبي با باراک اوباما داشت. پس از سوءقصدهاي ١١ سپتامبر، به خاطر همکاري هاي باارزشش مورد تمجيد قرار گرفت. با اين همه، در عرض ٢٤ ساعت او را کنار گذاشتند و ناگهان، محمد بن سلمان وليعهد شد. شايد او را براي ايفاي نقشي که امروز بازي مي کند، آماده کرده بودند ؟ اما، فکر نمي کنم که مردم عربستان اين مواضع را بپذيرند.

    ن ي – مي گويند که به خاطر تصميمات اجتماعي و گفتمان ويژه اش درباره فساد، در ميان جوانان محبوبيت دارد…

    ل شهيد – من گمان نمي کنم که سعودي ها تا اين حد ابله باشند که اين فضيلت ناگهاني ضدفساد را باور کنند، در حالي که همه واسطه هاي قراردادهاي کلان بدون استثنا در اين فساد غرق بودند و در هر قراردادي با غرب، در مورد خريد اسلحه و کالاهاي ديگر، کميسيون دريافت مي کردند. برخلاف تصور افکار عمومي اروپائي که با شرايط داخلي عربستان آشنا نيستند، سعودي ها ملتي هوشمند و آموزش ديده اند. مردم سعودي به درستي نقاط قوت کشورشان، وزنهء نفت با وجود  کشف نفت آمريکا، جايگاه عربستان سعودي در ژئواستراتژي جهاني و موقعيت آن به عنوان محافظ مکان هاي مقدس اسلامي را مي شناسند. آن ها نسبت به تصميمات صوري نظير رانندگي زنان ساده لوح نيستند، به ويژه که محمد سلمان آن چه را که با يک دست مي دهد، با دست ديگر پس مي گيرد، مثلا با زنداني کردن فعالان حقوق بشر.

    آخرسر، او نخستين سفر خود را به آمريکا اختصاص داد و دو هفته در آن کشور گذراند که براي يک ديدار رسمي مسئله اي جزئي هرچند ناشايست  اما بسيار گويا است… و در طول اين دو هفته، او با لابي طرفدار اسرائيل ديدار کرد و نه با نمايندگان پيشرو جامعه يهودي، نه با گروه جِي استريت J Street (٧)، و دوستان اوباما، نه ، عمدتا با دوستان ترامپ، با انجمن آيپاک American Israel Public affair Committee، ملاقات کرد.و گويا گفته است: « فلسطيني ها بايد يا دهن خود را ببندند يا  «معامله قرن ترامپ را بپذيرند». آدم خيال مي کند که به خود ترامپ گوش مي دهد.

    اما، دولت فلسطين بدون بيت المقدس چه ارزشي دارد، در حالي که خود ترامپ قبلا در مورد سرنوشت شهرمقدس تصميم گرفته است؟ اين دولت وجود ندارد. در واقع، اسرائيليان قصد دارند «کلان شهر اورشليم» ايجاد کنند، از اين رو، از سال ١٩٦٧ اين همه شهرک پيرامون شهر مقدس ساخته اند(به نقشه نگاه کنيد)، با معال ادوميم در شرق، کل بلوک گوش اتزيون در جنوب، بلوک پساگوت و پيسگات زِئِو در شمال و راه هاي ارتباطي بين آن ها. و قصد دارند مرزها را عقب تر برانند. مثل هميشه، با وسواس و وحشت جمعيتي اي که دارند، قصد دارند نيم ميليون شهروند يهودي رادور ٣٠٠ هزار فلسطيني مسيحي و مسلمان مستقر کنند. شما فکر مي کنيد که اين فلسطيني ها دنباله روي کنند ؟ آن ها در يک گتو محبوس خواهند شد و به ويژه که اين نيم ميليون يهودي از کولون ها و مذهبي ها تشکيل خواهند شد. در بيت المقدس،  تعداد زيادي افراد مذهبي وجود دارد. نيمي از اسرائيل شامل اين کلان شهر اورشليم خواهد بود (به نقشه نگاه کنيد).

    ترامپ در مورد  يک استراتژي واقعي در بيت المقدس ذينفع و مصمم است. و من از ديدن اينکه  جهان مسيحي تسليم شد ، بسيار متاثر شدم زيرا اين جا شهر مسيح هم هست و نه فقط شهر محمد، پيامبر اسلام. اين شهر، براي مسيحيت مقدس است، زيرا مزار عيسي در اين شهر قرار دارد. در حالي که پيامبر اسلام در عربستان به خاک سپرده شده است. آيا قابل قبول است که حتي يک اعتراض نشنيديم؟ مسيحيت اروپائي در کليت آن، دهان نگشود. من احترام زيادي براي پاپ فرانسوا قائلم، اما آيا او کوچکترين اطلاعيه اي در اين مورد داد ؟ فرانسه مي گويد که اورشليم را به مثابه پايتخت اسرائيل نمي شناسد. آري، اما سپس اين کشور در ساختمان تراموائي شرکت دارد که شرط لازم گسترش شهر کنوني تا شهرک هاي مستعمره – کلني ها- است.

    تغيير جهت سياست فرانسه ؟

    آن چه در طرح اين تراموا غيرقابل قبول است، نقش آن در تکميل شبکه حمل و نقل بين شهرک هاي شمال، جنوب، شرق و غرب  با مرکز شهر است. واين تراموا کلان شهر را به واقعيتي مسلم تبديل مي کند. پاسخ ندهند که نمي توان جلو شرکت هاي فرانسوي را گرفت. ده سال پيش دادگاهي عليه آلستوم و وِئوليا به خاطر نصب اولين ريل (خط آهن) تشکيل شد، و حالا اين موسسات، شرکت هائي با سرمايه عمومي يعني نيمه دولتي هستند: اِژي راي و سيسترا شعبه هائي از گروه اژي هستند. دولت فرانسه صاحب ٧٥% سرمايه دو شرکت است. و سپس به من مي گوئيد که فرانسه پايتختي اورشليم را به رسميت نمي شناسد ؟ بيانيه هاي شفاهي چه اهميتي دارند، هنگامي که در عمل پياده نمي شوند؟ آن ها  در حال ارائه امکانات واقعي به نتانياهو و جناح راست اسرائيل براي  وصل شهرک ها به شهر هستند که از آن يک مستعمره بزرگ منحصرا يهودي خواهد ساخت. اسرائيلي ها قصد دارند فلسطينيان را به عملي بر انگيزند که خود آنرا يک « self-transfer »جابجائي داوطلبانه مي نامند  : به زور آزار، عدم دسترسي به اشتغال، آموزش، بيمارستان به خاطر وجود ديوار حائل، پرداخت ماليات سه برابر يهوديان، اهالي فلسطيني خودشان به خواست خود خواهند رفت که نتيجه اش مانند همان اخراج است.

    آيا مي دانيد که اگر يک فلسطيني مثلا به خاطر تحصيل يک سال غائب باشد، ديگر حق بازگشت براي سکونت در بيت المقدس را ندارد ؟ دختر حنان عشراوي، نماينده مجلس قانونگذاري براي يک سال تحصيل به هاروارد رفت. کارت اقامت او را باطل کردند. او اکنون در خارج زندگي مي کند.هيچ کاري هم نمي شود کرد. در بيت المقدس با فلسطيني ها مثل بيگانه رفتار مي کنند. آن ها داراي نوعي کارت اقامت هستند. کارت اقامت آن ها با کارت اسرائيليان يهودي متفاوت است. آن ها را «مقيم» تلقي مي کنند، نه بومي، حتي اگر چندين نسل باشد که ساکن اين شهرند .

    ن ي – شما روي مسئله تراموا تاکيد مي کنيد. آيا فکر مي کنيد که موضع فرانسه نسبت به مسئله فلسطين تغيير جهت داشته است؟

     ل شهيد – در اين مورد، با تغيير جهت سياست جهاني روبرو هستيم، و پيش از همه، کشورهاي خليج [فارس]، مصر عبدالفتاح السيسي، اردن. حتي اگر در مورد سياست فاجعه بار آمريکا سکوت کنيم.  اتحاديه اروپا دچار اختلال کامل است، از يک سو با جدال بلغارستان، مجارستان، چک و روماني با بقيه اروپا مواجهيم. شکافي واقعي در درون اتحاديه اروپا وجود دارد و غيرممکن بودن اتخاذ تصميم  با اجماع، اوضاع را فلج کرده است. و چون اجماعي وجود ندارد، اتحاديه اروپا وجود خارجي ندارد. اروپائي ها بر سر ششصد مهاجر بيچارهء کشتي آکواريوس در ثروتمندترين قارهء جهان در حال جدال اند. غم انگيز است. فکر مي کنيد که آن ها به فکر فلسطين خواهند بود؟

    ترامپ منطقه را به سوي جنگي جديد سوق مي دهد    

    ما در حال تجربهء نکبه جديدي هستيم، زيرا همه اين عوامل جديد هستند. در گذشته، اعراب با ما بودند. اروپائيان را داشتيم که پيش از گسترش اتحاديه به ٢٨ کشور، قوي تر بودند. اتحاديه اروپا در سال ١٩٨٠ در ونيز حق تعيين سرنوشت خلق فلسطين را به رسميت شناخت. امروز، اروپا از کولوني ها انتقاد مي کند اما محصولات آن  را بدون دريافت عوارض مي پذيرد. اما در مورد امريکا، پس از بيل کلينتون، وباراک اوباما، وضع بي سابقه است ؛ حتي جورج دبليو بوش نزاکت حداقلي داشت.  هرگز شخصيتي چنين غيرمسئول، نادان، مبتذل و خطرناک نديده ايم که حتي الفباي روابط بين المللي را هم نمي داند. اين جناب، به همه پيمان هائي که به صلح جهاني کمک مي کنند، از جمله قرارداد هسته اي با ايران، تاخته است. پيماني که تنها امکان محدودکردن مسابقه تسليحات هسته اي در اين منطقه است . و او قصد دارد که بر همه شرکت هائي که با ايرانيان کار مي کنند، از جمله شرکت هاي فرانسوي ماليات  وضع کند. ترامپ در مورد محيط زيست نيز از پيمان کوپ ٢١ بيرون آمد، و مسئله آلودگي هوا و گرم شدن هوا را ناديده گرفت. او در حال جنگ تجارتي با چين و اتحاديه اروپا و جنگ با سازمان ملل متحد است. او يک خطر جهانشمول است ، بايد او را محبوس کرد زيرا تهديدي ست عليه صلح جهان.

    اين خطر وجود دارد که ترامپ منطقه خاورميانه را به جنگ بکشاند، زيرا «جنگ طلبي» شبيه به خود، يعني شخص نتانياهو را پيدا کرده است. نتانياهو در تلاش است که به خاطر پرونده هاي گوناگون فساد که احتمالا او را به دادگاه خواهد کشاند، راه گريز پيدا کند. اسرائيليان ايراني ها را در سوريه بمباران مي کنند، چرا که جرئت ندارند اين کار را در ايران بکنند. مسلم است که ايراني ها مربیان ارتش سوريه هستند، ولي هدف اين  بمباران ها تحريک دشمني آن هاست، زيرا بالاخره روزي ايراني ها هم در مقابل تلفات زياد در سوريه، دست به اقدامي تلافي جويانه خواهند زد.  و متاسفانه صحنهء اين جنگ سرزمين سوريه خواهد بود که هم اکنون نيز کلي ويران شده است و خطر سرايت به لبنان را نيز ، درصورتي که حزب الله براي کمک به ايرانيان جبهه جديدي باز کند، دارد. و اسرائيلي ها لبنان را ويران خواهند کرد، اين کار کاملا از آن ها بر مي آيد. اسرائيل قبلا در ١٩٨٢ و ٢٠٠٦ اين کار را کرده است.

    ترامپ، به نوبه خود در جستجوي راه گريزي در مقابل احتمال Impeachment (استيضاح) در کشور خودش است. بايد ببينيد که دوستان آمريکائي من، با چه زباني از رئيس جمهورشان صحبت مي کنند، ان ها از ورود در جنگي جديد، اين بار عليه ايران دچار وحشت شده اند. به ويژه که امروز، پس از فروپاشي توازن موقتي آمريکا-شوروي، که صلح نسبي در جهان را تضمين مي کرد، در يک بي نظمي جهاني به سر مي بريم. اکنون، در فضاي جنگ داغ هستيم، با چهرهء جاه طلبانه هراسناک ولاديمير پوتين در روسيه که  البته به خاطر ليبراليزه کردن اقتصاد در کشورش محبوب است ، و وجود يک ديوانه در کاخ سفيد که  شيفته حکم راني از طريق تويتر است، و البته بايد رقابت قدرت هاي منطقه اي عضو ناتو مثل ترکيه و قدرت هاي منطقه اي غير عضو ولي بسيار مسلح مثل ايران و کشورهاي تهاجمي خليج [فارس]  را در نظر گرفت، کشورهائي که فرانسه تسليحات بسياري به آن ها فروخته، و يمن را–که جنايت واقعي عليه بشريت است- ويران کرده اند. آن ها اين نظريه را ساخته و پرداخته اند که گويا حوثي ها ماموران ايران هستند. برخي شاهزاده هاي سعودي، مثل طلال بن عبدالعزيز مي پرسد:«ما در يمن چکار مي کنيم؟» . کشور ويران شده است، يکي از بدترين بيماري هاي واگير در جهان، يعني وبا شيوع پيدا کرده است… آيا مي توان تصور کرد که اين اوضاع در عربستان سعودي و امارات بازتابي نخواهد داشت؟ چه کسي قادر خواهد بود خشم يمني ها را عليه همه اين کشورهاي عضو ائتلاف متوقف کند؟  آن ها حتي خشمگين تر از اهالي غزه خواهند بود. هيچ کس قادر نخواهد بود تا رويدادهائي را که در حال تکوين هستند، پيش بيني، کنترل يا آرام کند. زيرا تغيير ائتلاف بين طرف هاي مختلف در منطقه،  وضع را آشفته و کدر کرده است.  در جنگ جديدي که همه ما را تهديد مي کند، اسرائيل مي تواند ابزار جنگ باشد.

    ن ي – آيا امروز مي توان گفت که تشکيلات خودمختار،« ساف» را کشته است؟

    ل شهيد – نه، تاريخ به عقب برنمي گردد. سازمان آزادي بخش فلسطين متعلق به مردم فلسطين است. ساف در تبعيد متولد شده است. ابتدا، ايدهء جمال عبدالناصر بود تا مقاومت را کنترل کند، سپس حافظ اسد نيز همين فکر را داشت. اما، ياسر عرفات به ساف، تداوم و پايداري واقعي داد و توانست «استقلال تصميم گيري ملي فلسطيني» را در سال ١٩٦٩ تحميل کند و برخلاف عقيدهء رفقايش ابوماذن، ابو جليل (خالدالوزير) و ابو عياض (صلاح خلف) ساف را گسترش داد.  آن ها مي گفتند که ساف « نهادي بوروکراتيک» است  که از مبارزه چريکي در آن کاري ساخته نيست. ياسر عرفات با کسب قدرت در راس ساف، به خوبي نمايندگي فلسطيني ها را تا اسلو و بازگشت به فلسطين تضمين کرد.

    پاشنهء آشيل سازمان آزادي بخش فلسطين

     اسرائيلي  ها به تاسيس تشکيلاتي ياري رساندند که فقط امور سرزمين هاي فلسطيني تحت پوشش قرارداد اسلو را اداره کند، و به همه پناهندگان پراکنده در جهان بي اعتنائي کردند اين امر در انزواي ساف بسيار موثر بود. اين قبائي بود که متناسب با قد و قواره اسرائيل و منافع آن دوخته شده بود. و ما به اندازه کافي هشيار نبوديم. به تازگي عرفات را از لبنان اخراج کرده بودند و پيش از آن، او در اردن بود و زمان زيادي پيش از آن در کويت. او مي گفت که «ساف بيش از پيش از فلسطين دور مي شود. اکنون من در حمام الشُط [تونس] (٨) در هتلي کنار دريا نشسته ام. فردا در کجا خواهم بود ؟ ». هنگامي که اسرائيلي هادر سال ١٩٩١ در واشنگتن ،و در جريان کنفرانس مادريد ،هيئتي فلسطيني از سرزمين هاي فلسطين  را ديدند (اين ها بخشي از هيئت اردني بودند. اسحاق شامير، نخست وزير وقت با حضور نمايندگان ساف مخالفت کرده بود)، که رياست آن با حيدر عبدالشافي بود و بسيار جدي مذاکره مي کرد، از طريق اسلو، تماس مخفيانه با ساف را شروع کردند. بايد درک کرد که وجه مشخصه جنبش فلسطين، تولد آن در خارج از فلسطين بود و اين امر پاشنهء آشيل آن به شمار مي رفت. همه جنبش هاي مقاومت ديگر در روي سرزمين خود بودند، مثل جنبش ويتنام، آفريقاي جنوبي يا الجزاير.  سرانجام، اسرائيل متوجه شد که مذاکره با ساف، آسان تر از مذاکره با هيئت فلسطيني داخل است. لذا، آن ها ترجيح دادند که در خفا مذاکره کنند. و ما نيز در تور افتاديم.

    باوجود اين، در زمان حاضر، من نه با انحلال تشکيلات خودمختار موافق هستم و نه با انحلال ساف. اين يک خودکشي خواهد بود.

    «تشکيلات خودمختار، ديگر تشکيلات ملي نيست»

     ن ي – اما، ياسر عرفات با مذاکرات سري موافقت کرده بود؟       

    ل شهيد – او درک کرده بود که تنها وسيله اي که او را به فلسطين مي رساند، پيمان هاي اسلو بود. او مي گفت: «من شما را به فلسطين خواهم برد». اما، او از يک دولت صحبت نمي کرد، زيرا در قراردادهاي اسلو به دولت اشاره اي نمي شد. او مي افزود: «سپس، شما روند را ادامه خواهيد داد». در نتيجه همه ما به اسلو راي مثبت داديم. براي ما غيرممکن بود که در کشورهاي عربي، مدیون مهمان نوازي اين و آن باشيم.

    اين ترتيبي نيز براي آوردن ساف به داخل بازي بود. عرفات دچار توهم نبود، او مي دانست که شخص او تولد دولت فلسطين را نخواهد ديد. اما آغاز مصاحبه را به ياد بياوريد: کل تاريخ فلسطين بااخراج شروع مي شود. و بازگشت به پيروزي مي ماند، زيرا جهت جنبش را معکوس مي کند. و به همين دليل بود که فلسطينيان از عرفات مثل يک قهرمان استقبال کردند. با اين که اسرائيل حماس را با اسلحه هايش در غزه براي او گذاشته بود و فکر مي کرد که فلسطيني ها همديگر را خواهند کشت. اما عرفات با زبردستي افسانه اي اش موفق شد حماس را اداره کند. مرگ او فاجعه اي بود. او تاکتيسيني بي نظير، کاريزماتيک با شم سياسي استثنائي و به ويژه نزديکي متفقانه با خلق خود بود که تا امروزاو را رهبر تاريخي خود تلقي مي کند.

    امروز، جوانان به خاطر مطالبات برحق شان بي شرمانه سرکوب مي شوند. بنا به گزارش عفو بين المللي و سازمان دفاع از حقوق بشر «الحق»، روز ١٣ ژوئن در رام الله، ماموران امنيتي تظاهرکنندگاني را بي رحمانه سرکوب کردند که فقط پرداخت حقوق کارمندان تشکيلات را در غزه مطالبه مي کردند.  اين نکته نشان مي دهد که تشکيلات ديگر تشکيلاتي ملي نيست. سوال اين است که چيست؟ تشکيلات نمي خواهد همکاري امنيتي با رژيم قاتل وجنايتکار جنگي  اسرائيل را قطع کند. و نمونه اش را در غزه ديديم؛ اين امر غير قابل قبول است. در حالي که تيراندازان خبره اسرائيل به روي جوانان ما شليک مي کنند؟ و ما ٧٠٠٠ زنداني داريم که ٣٥٠ نفرشان کودک اند؟ دو سال است که قطع همکاري امنيتي مطالبه مي شود و تشکيلات خودمختار پاسخي نمي دهد. لذا اين نهاد حقانيت خود را از دست داده است. از سال ١٩٦٧، اين نهاد به بهترين وجهي خلق فلسطين را نمايندگي کرده بود، اما اکنون چنين نيست، نه در داخل و نه در خارج سرزمين ها. من از بيروت مي آيم، مکاني که فلسطينيان ديگر اين تشکيلات را نماينده خود تلقي نمي کنند. آن ها اطمينان دارند که در آينده نمايندگان خود را خواهنديافت. چگونه؟  کجا؟ هنوز کسي نمي داند. نسل جديدي از زنان و مردان درخشان در همه جاي جهان ظهور کرده اند که در بهترين دانشگاه ها تحصيل کرده اند.

    فلسطيني، شهروند جهان   

    سرانجام، فروپاشي  فلسطين موجب پاشيده شدن بذر آن در ميان دياسپورا [فلسطينيان سراسر جهان] شد. از هنگامي که وقتم آزاد است، شخصيت هاي فلسطيني بسيار با ارزش تر از وزيران و رئيسان دولتي که در زماني که سفير بودم در طول ٢٥ سال ملاقات کرده ام، مي بينم و از اين بابت شگفت زده هستم. در آمريکا، استراليا، کانادا و اروپا، در جهان عرب، به ويژه زنان جوان، کساني که براي رهبري زاده شده اند ، قاضي، وکيل، پزشک، مهندس، اکولوژيست هائي هستند که به کشورشان خيلي دلبسته اند. آن ها شهروندان جهان هستند و آينده فلسطين را نمايندگي مي کنند.

    ن ي – آخرين پرسش در مورد غزه. برخي مي گويند که محمد دهلان، نزديک به اماراتي ها، مي تواند آلترناتيوي در مقابل قدرت حماس در غزه باشد؟

     ليلا شهيد – حتي يک لحظه هم چنين فکري نمي کنم. اين شخصيت اسف انگيز، اگر خودماني حرف بزنيم يک «پليس همدست» بي ارزش، کاملا در چشم فلسطيني ها بي اعتبار شده است. وخيم تر از جانشيني محمود عباس  و همه کساني که براي نامزدي اين مقام پيراهن مي درند، اين است که « معامله قرن» که به ظاهر پيشنهاد يک ميليارد دلار سرمايه گذاري در غزه  را مي کند، در واقع صحراي سيناي مصر را در مد نظر دارد. آن ها در صددند که يک کارخانه شيرين کردن آب دريا و يک نيروگاه برق بسازند که به طور ضمني ممکن است براي غزه هم مفيد واقع شود. اين دو تاسيسات از جمله امکاناتي ست که کمبود آن شديدا حس مي شود، ولي مسئله، فقط امدادگرانه نيست. پيش از همه، مسئله سياسي است و بايد به عنوان مسئله سياسي مورد رسيدگي قرار گيرد. جداکردن سرنوشت غزه از کرانه باختري و بيت المقدس شرقي، شيوهء ديگري براي پايان دادن به مسئله فلسطين است که ٧٠ سال است جهان مي خواهد آنرا حل کند و در راه آن، اين خلق شجاع با جامعه مدني مبتکر و مصمم هنوز مبارزه مي کند. اين خلق تا شناسائي حقوق ملي اش به مبارزه ادامه خواهد داد. در اين نکته، کوچک ترين ترديدي ندارم.

     

    *واژه روسي به معني نابودي و چپاول، پوگروم به حملات همراه با چپاول و قتل گفته مي شود که در امپراتوري روسيه عليه جماعت يهودي مرتکب مي شدند.

    ** واژه « خدا کش» يا «قاتل خدا» اصطلاحي مسيحي است  براي ناميدن يهوديان و به صليب کشيده شدن مسيح اشاره مي کند. در ادبيات مسيحي، يک يهودي را «قاتل مسيح » يا «قاتل خدا» شمرده اند و اين نکته را از ريشه هاي يهودستيزي در مسيحيت دانسته اند.

    *** تابعيت مضاعف: در قرن نوزدهم در اروپا، تابعيت هر شهروند به ميهن و کشور خلاصه مي شد. يهودستيزها تبليغ مي کردند که يهوديان تابعيت دوگانه دارند.

    **** سِوِتو يا سِويتو ناحيه‌اي حاشيه‌نشين در شهر ژوهانسبورگ آفريقاي جنوبي است که مجاور با کمربند معدني جنوب شهر است. نام آن برگرفته از مخفف انگليسي ناحيهٔ جنوب غربي(South western township) است

    ***** هاسبارا يک لغت عبري به معني « توضيح دادن» يا « روشن کردن» يک مطلب است. اين واژه توسط توسط دولت اسرائيل و يا محافل طرفدار آن در مورد عمليات ارتباطي و يا پروپاگاند براي دفاع از سياست اين دولت در افکار عمومي بکار مي رود.

     

    ترجمه بهروز عارفي

    با سپاس از دوست ارجمندم، تقي تام به خاطر باز خواني و ویرایش

    ———

    پاورقي ها:

    ١ – شلومو ساند، چگونه خلق يهود اختراع شد، انتشاراتفايار، ٢٠٠٠.

    مقاله چگونگي برساختن قوم يهود، لوموند ديپلماتيک اوت ٢٠٠٨

    https://ir.mondediplo.com/article1305.html

    ٢ – وليد خالدي،

    Plan Dalet : Master Plan for the Conquest of Palestine ; Journal of Palestine Studies, Vol.18, N° 1, Automn 1988

    ٣ – ديرياسين، روستائي در ٥ کيلومتري غرب بيت المقدس بود. روز ٩ آوريل ١٩٤٨، اعضاي ايرگون (سازمان مسلح صهيونيستي) و لهي يا گروه تروريستي استرن،  اهالي آن راقتل عام کردند.

    ٤ – نشست سران در طبا از ٢١ تا ٢٧ ژانويه ٢٠٠١ در شهر طبا در شبه جزيره سينا با حضور بيل کلينتون، اهود باراکف نخست وزير وقت اسرائيل و ياسر عرفات برگزار شد. هدف حل سريع  نقطه هاي مورد اختلاف و کشمکش اسرائيل-فلسطين پس از شکست نشست کمپ ديويد ٢ در ژوئيه ٢٠٠٠ و شروع انتفاضه دوم بود. نتيجه اي حاصل نشد.

    ٥ – داويد بن گوريون در يادداشت هاي خود در تاريخ ١٨ ژوئيه ١٩٤٨ ، به نقل از ميکائل بار زوهار در کتاب

     Ben Gorion : The Armed Prophet, Prentice-Hall, 1967, p. 157

    ٦ – نام رزمي محمود عباس.

    ٧ – گروه فشار که در ٢٠٠٨ در آمريکا تاسيس شد، معتقد است بايد حکومتي واقعي در آمريکا بر سر کار آيد تا کشمکش اسرائيل-فلسطين  با روشي ديپلماتيک و مسالمت آميزحل شود.

    ٨ – شهري در حومه تونس، پايتخت تونس. اول اکتبر ١٩٨٥، ارتش اسرائيل مقر ياسرعرفات در اين شهر را بمباران کرد و ٦٨ فلسطيني و تونسي کشته و صدنفر زخمي شدند.

     

  • نگاهِ چپ به جنبش های اجتماعی و دولت از فرامرز دادور

    در میان جنبش چپ در مورد نقشِ جنبشِ مردمی، سازمان سیاسی و دولت نظرات زیادی وجود دارد. در خطوط زیر، با توجه به واقعیات امروزین در جوامع و بویژه ایران، بحث میگردد که هنوز برای سالهای نامعلوم، هر سه نوع نهاد، یعنی جنبش، سازمان سیاسی و دولت برای پیشرفتِ آزاد و عادلانهِ جامعه ضروری هستند. برخی بر آن هستند که حزب و دولت از نوع پدیده های اجتماعیِ سلسله مراتبی هستند و دیگر نقش مثبتی برای ایحاد جامعه انسانیِ مبتنی بر خود-حکومتیِ اداری و خود-مدیریتیِ اقتصادی ندارند و در نتیجه باید عمدتا به فعالیتهای جنبشی و نه سازمانی روی آورد. اما به نظر نگارنده، دوران گذار به سوسیالیسم، حاملِ پیچیدگی های فراوان میباشد و با محدود نمودنِ مبارزه به فعالیتهایِ جنبشی، فاصله گرفتن از تشکل یابی سازمانی و کم اهمیت دادن به نفش دولت در جامعه، به تکوینِ زمینه هایِ اجتماعیِ لازم برای جایگزینیِ بلافاصلهِ موازین، نهاد ها و ساختارهایِ نوین انقلابی جهت سازندگی جامعه سوسیالیستی، نمی انجامد.

     بدیهی است که برای پیشروی در راستای ایجاد جامعه آزاد، عادلانه و غیر ستمگرانه هنوز به دولت نیاز است. در عین حال، مهم است که در صورت امکان، تغییرات رادیکال و دمکراتیک در ساختار حکومت انجام شوند. در واقع، نیل به دمکراسی ایجاب میکند که نهایتا دولت از یک ارگان تحمیل گشته بر جامعه به نهادی در خدمت به توده های مردم تبدیل گردد. روشن است که در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، ساختار حکومت هنوز از مشخصاتِ متعلق به دوران بورژوازی کاملا فارغ نیست. واقعیات زندگی در جوامع پیچیده امروزین حاکی از آن است که گرچه در عرصه سیاست، روند تحول معمولا سریع تر است، اما در حوزه هایِ اقتصادی و اجتماعی، تغییراتِ رادیکال بطور تدریجی انجام میگیرند. به این معنی که ضروری نیست کل مناسباتِ اجتماعیِ حاکم بلافاصله تخریب گردد، بلکه سازنده تر میباشد که از موازین و نهاد های دمکراتیکِ موجود ( ب.م. انتخاب قانونگذاران، مقامات قضایی و اجرایی بر اساس حق رای عمومی) که از دستاوردهایِ بشری در چند صد سال گذشته بوده، برایِ پیشرفتِ انسانیِ جامعه استفاده گردد. واقعیت این است که هدفِ اصلی سوسیالیسم یعنی ایجادِ دمکراسی و عدالتِ واقعیِ اجتماعی تنها با یک اقدام ناگهانی استقرار نمیابد و تا وقتیکه تحولات عمیق در تمامیِ عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی رخ ندهند، هنوز هم در دوران گذار به به سوسیالیسم در عرصه ساختار سیاسی به ترکیبی از هردو، دمکراسی نمایندگی و مستقیم نیاز است. در یک پروسه طولانی است که نهاد ها و موازین سیاسی حول محور دمکراسیِ رادیکال و مستقیم مجددا سازماندهی میگردند.

    در سرمایه داری، نقش دولت حفظ مناسبات قدرتی است که پروسه انباشت سرمایه را به نفع طبقه حاکم به پیش میبرد. دولت موظف است که مناسبات اقتصادی موجود را توجیه نموده، استراتژی اقتصادی جامعه را در خدمت به طبقه حاکم بجلو ببرد. دولت به مثابه یک سیستم سیاسیِ بر پروسه انباشت مواد و شالوده های اولیه جهت رشد سرمایه داری دخالت نموده، در جهت تحکیم قدرت به نفع صاحبان سرمایه عمل میکند. دولت، همواره یک نیروی سازمان یافته است که بر اساس واکنشها و  مناسبات بین نیروهای جامعه شکل میگیرد و جایگاه مشخصِ آن، محصول مناسباتِ مبارزات در هر جامعه است. در عین حال، ساختار سیاسی دولت همواره تحت تاثیر مبارزات و اعمال فشار از سوی جنبشهای مردمی، مورد تغییر قرار میگیرد. بویژه اینکه در کشورهای مدرن و پیشرفته، دولت هنوز هم به مثابه ظرفی قابل انعطاف، میتواند از سوی جریانات رادیکال و چپ قابل استفاده برای کمک به بهبودی شرایط زندگی طبقات و اقشار زحمتکش و محروم قرار گیرد. در واقع یک سازمان چپ و رادیکال میتواند که حتی در دوران سرمایه داری و در دوران ماقبل پیروزی انقلاب اجتماعی، در صورت وجود آزادیهای دمکراتیک (که میبایست همواره یکی از اهداف اصلیِ سوسیالیستی باشد) با شرکت در نهادهای سیاسی موجود به نفع کارگران و توده های زحمتکش و محروم، فعالیت نماید.

     برای مثال، بعد از ایجاد صلح در جنگ داخلی کلمبیا، بعد از وقتیکه سازمان انقلابی فارک به کارزار سیاسی به شیوه صلح آمیز روی آورد، یکی از چریکهای انقلابی، گاستاو پترو، بعدها به سمت شهردار بوگوتا پایتخت کلمبیا انتخاب شد و توانست سیاستهایی در جهت منافع زحمتکشان مانند تهیه آب مجانی و تنزل در قیمت مربوط به حمل و نقل عمومی وضع نماید. (نیویورک تایمز، 28 می 2018). در ونزئولا به رغم وجود مشکلات عظیم در مقابل پیشرفت به سوی سوسیالیسم (نه فقط مقاومت از جانب نیروهای سرمایه داری و ارتجاعی در داخل و خارج از کشور، بلکه سیاستهای نادرست از سوی حکومت فعلی)، در چارچوب وجود آزادیهای دمکراتیک، طیفهای سوسیالیست و از جمله حزب متحد سوسیالیست تحت رهبری نیکولاس مادورا، هنوز از سوی اکثریت توده ها برای مدیریت دولتی تعیین میگردند و در انتخابات ماه مه 2018، مادورا با 68 درصد رای (تقریبا 6 میلیون برای جبهه سوسیالیست در مقابل حدودا  3 میلیون  برای اپوریسیون محافظه کار)، دوباره برای 6 سال دیگر به ریاست جمهوری انتخاب شد (Venezuelanalysis.com, May 27, 2018).

    در مکزیک آندرز مانوئل لوپز آبرادور، شحصیتی مترقی و مردمی که از طرف حزب مورِنا، (جنبش رستاخیز ملی) که یک جریان چپِ میانه است برای ریاست جمهوری کاندید شده بود با بیش از %50 درصد آراء به ریاست جمهوری انتخاب گردید. وی در بین سالهای 2000 تا 2005، در مقام شهردار مکزیکو سیتی اقدامات اساسی به نفع زحمتکشان و محرومان انجام داده محبوبیت 85 درصدی داشت. جنبش مورنا رایطه نزدیکی با جنبشهای مردمی و از جمله اتحادیه معلمان و اتحادیه ملی کارگران داشته، در برنامه رئیس جمهور انتخاب شدهِ آن (آبرادور) دمکراتیزاسیون جامعه، ایجاد تغییرات و اصلاحاتِ  مترقی و عادلانهِ اقتصادی و اجتماعی (در نفی نئولیبرالیسم و خصوصی سازی ها)، سرمایه گذاریهای شفاف دولتی در صنایع استراتژیک و بویژه افزایش در اشتغال به نفع اکثریت توده های مکزیک منظور شده اند.

    در خاورمیانه تحولات دمکراتیک و. مردمی با وجود محدودیتهای بی شمار اما بهرحال در حال پیشرفت است. تعرضات و تجاوزات امپریالیستی، سیاستهای سرکوبگرانه از سوی رژیمهای ارتجاعی محلی و در مقابل شکل گیری جنبشهای دمکراسی خواهی بومی، باعث ایجاد نحولات وسیع و از جمله ظهور جریانات خودجوش مردمی شده اند. در ترکیه، به رغم وجود رژیم  اقتدارگرا، سالها است که حول محور ترکیبی از مقاومت مدنی و  مبارزات پارلمانی، توده های مردم به سطح محدودی از حقوق دمکراتیک دست یافته اند. حزب دمکراتیک خلق (که با جمعیت کردِ ترکیه رابطه نزدیکی دارد) با هدف ایجاد صلح و دمکراسی در انتخابات ریاست جمهوریِ 24 ژوئن شرکت نمود و نمایندگان آن (26 نفر) با جذب بیش از 10 درصد از آراء در جایگاه سومین نیروی سیاسی در پارلمان انتحاب شد. در مناطق کرد نشین ترکیه و در سالهای اخیر در سوریه، نطفه های ساختارِ سیاسیِ غیر متمرکز (کنفدراسیون دمکراتیک) شگل گرفته در بخشهای کرد نشین سوریه که منطقهِ روژوا را در بر میگیرد، سیستم سیاسی دمکراتیک تحت نام “فدراسیون دمکراتیکِ سوریه شمالی” بوجود آمده است که تقویت کننده دمکراسی مستقیم در منطقه میباشد.

    بدیهی است که در صورت ظهورِ آزادیهای دمکراتیک در ایران نیز، چشم انداز مناسبی برای سازمانهای چپ و مردمی فراهم خواهد آمد که میتوانند از جمله با استفاده از نهاد های حکومتی، به شیوه دمکراتیک در امورِ جامعه مشارکت نمایند. در اینصورت، طبیعی است که یکی از اهداف جریانات چپ و دمکرات میتواند تلاش برای پیروزی انقلاب دمکراتیک و استقرار دمکراسی سیاسی باشد. جون در صورت وجود آزادیهایِ مدنی، جنبش های مردمی و سوسیالیستی از حقوق و فرصت بهتری جهت پیشبرد مبارزه برایِ اهدافِ مترقی برخوردار میگردند. البته حتی تحت شرایطِ پلیسیِ کنونی، نیز، میتوان در حین افشاگری از سیاستهای ارتجاعی و ضد مردمیِ جمهوری اسلامی، در چارچوبِ قوانین حاکم برای احقاق مطالبات مردمی (هرچند بسیار محدود) تلاش نمود. در ایران سیاستهای اقتصادیِ نئولیبرالی، باعث گردیده که حتی آن بخشِ محدود از حقوق مردمی و کارگری که در قانون اساسی جمهوری اسلامی بعنوان “حق همگانی…و برخورداری از تامین اجتماعی” (ب.م. حق بازنشستگی، بیکاری، بهداشتی و درمانی) ذکر شده (اصل 29)، تقریبا به کنار گذاشته شود. استفاده از منطق بازار در سیاستهای اقتصادی و روند خصوصی سازی بگونه ای پیش رفته است که حتی طرحی با امضای 87 نماینده مجلس جهت خصوصی سازی صندوق های عمومی بازنشستگی در شهریور ماه 1396 ارائه شد (علیرضا خیراللهی، وب سایتِ اقتصاد سیاسی، 22 ژوئن2018، استناد از روزنامه شهروند:09/06/1396).

    در واقع، امروزه در ایران، با توجه به وجود اختناق سیاسی، جنبشهای مردمی و از جمله فعالان کارگری، ناچار هستند که، گرچه اغلب بدون داشتن توهم به ظرفیت تحول پذیریِ جمهوری اسلامی، سطحی از مبارزات حق طلبانه برای اهداف دمکراتیک را در چارچوب نظام موجود به پیش ببرند. برای فعالانِ اجتماعیِ عدالتجو در ایران روشن است که نه فقط سلطه استبداد سیاسی، بلکه همچنین ایده های فرهنگی و اجتماعیِ ستمگرانهِ متاثر از مناسبات سرمایه داری نیز در ایران مانند دیگر جوامع هژمونی دارند. بدیهی است که یک جنبش مردمی اگر همواره (چه قیل و چه بعد از پیروزی انقلای) برایِ آزادی، عدالت اقتصادی/اجتماعی و علیه همه اشکال ستمگرانه تلاش نکند، ارتباطِ خود را با توده ها در جامعه از دست میدهد. به گفته لنین انقلابیون میبایست همواره “تریبیونی برای همهِ ستم دیدگان” باشند ( مارکسیسم و جنبشهای اجتماعی، 2014، هی مارکت بوکس:61). در جامعه سرمایه داری و بویژه در ایران که اغلب نهادهای “قانونی” و اجتماعی تحت تاثیر و در بخشهایی کاملا تحت کنترل قدرتهای اقتصادی و سیاسی حاکم قرار دارند، نقش فعالان و جریانات مردمی و مستقل از دستگاههای حکومتی در ایجاد تغییرِ دمکراتیک و عادلانه، بسیار برجسته است. در بیشتر مواقع (البته با دشواری های بیشمار در ایران)، جنبش های مردمی تنها وقتی میتوانند به مطالبات دمکراتیک (در عرصه های مختلف کارگری، زنان، حقوق بشر، محیط زیست، غیره) دست یابند که حول پروژه های دراز مدت تر و در صورت امکان در همکاری و همبستگی با یکدیگر در راستایِ تقویتِ ارزشهای آزادیخواهانه و عدالتجویانهِ انسانی تلاش نمایند.

    بدیهی است که در جامعهِ استبدادی و طبقاتی ایران، طیفهای حاکم همواره در صدد تحکیم سلطه سیاسی و اقتصادی خود میباشند. به گفته آنتونیو گرامشی، در جامعه سرمایه داری، بورژوازی همواره خواستار “تطمیع ائدیولوژیک طبقه کارگر” بوده، تلاش میکند که سلطه طبقاتی خود را بر اساس ایجاد “رضایت” در میان توده های مردم ادامه دهد. از جمله حربه های قدرت های حاکم ایجاد کنترل سیاسی و فرهنگی در سطح جامعه مدنی و بویژه در عرصه تبلیغات از طریقِ مطبوعات، رادیو تلویزیون، میدیای اجتماعی، سیستم آموزشی، نهاد های مذهبی و در میان سازمانهای گوناگون سیاسی و اجتماعی و حتی اتحادیه های کارگری میباشد. از نظر گرامشی، جوامع دمکراتیکِ سرمایه داری خصلتی شبیه به میدان جنگ دارند و حکومتگران همواره در صدد تسخیر “مواضعِ” مناسبتر قدرت جهت اعمال کنترل و تحکیم بازتولید ساختار و مناسبات سیاسیِ مورد نظر طبقه حاکم میباشند. اما، در جوامع مستبد شرقی (مانند ایران)، مبارزات عمدتا در امتداد مجموعه “مانورها” در حیطهِ رویارویی لحظه ای و کوتاه مدت بین توده های مردم و حکومتگران انجام میگیرند. بر این اساس بنطر میرسد که وظیفه اصلی جنبش مردمی و بویژه سوسیالیتها، تلاش برای پیشبرد مبارزه، نه فقط در عرصه حمایتِ همیشگی از مبارزات حق طلبانه مردم برای قدرت یابی توده ها، بلکه همچنین توانمندیِ آنها در عرصه های مختلف فرهنگی و اجتماعی میباشد.

    برای جنبشِ آزادیخواه و عدالتخواه بویژه فعالان چپ مهم است که در مبارزات خود در جهت ایجاد تغییر در عرصهِ ساختار سیاسی به نفع دمکراسی اجتماعی تاثیر گذار باشند.اگر در غرب، سمت و سویِ مبارزات در میانِ جنبشهای کارگری، فمینیستی و حقوق مدنی، عمدتا برای بهبودی شرایط مردم است، اما در کشورهای توسعه یابنده و اغلب استبداد زده، مبارزه برای دمکراسی و حقِ شرکت در تعیین سرنوشت اهمیتِ محوری دارد. به گفته گرامشی سلطه طبقاتی عمدتا از دو طریق انجام میگیرد 1- اعمال هژمونی (جلب رضابت در زیر سایه وجود مکانیسمِ زور) در اشکال فرهنگی و اجتماعی و 2- فرمانروایی مستقیم از طریق اهرم سیاسی (دولت).  بر این اساس در فضای وسیع سیاسی و اجتماعی جامعه، میدانهای بیشماری برای پیشبردِ میارزاتِ مردمی وجود دارند و میبایست به اشکال گوناگون و در سطوح مختلفِ اجتماعی به کنش و فعالیت برای نیل به آزادی و عدالت اجتماعی ادامه داد.

    جنبش اجتماعی را مجموعه افراد و جریانات فعال اجتماعی تشکیل میدهد که با توجه به وجود موانع سیاسی و اجتماعی در برابرِ نیازهایِ مشخص مردمی در عرصه های گوناگون جامعه، به مقابله بر میخیزند. دامنهِ فعالیتِ جنبش عمدتا در چارچوب ساختار سیاسی موجود (ب.م. در رابطه با مطالبات اقتصادی، موضوعاتِ برابر حقوقی زنان، حقوق بشر و محیط زیست) میباشد، اما آنجا که به تداومِ سلطه حکومت استبدادی (مانند جمهوری اسلامی) بر میگردد و سازمان های سیاسی مخالف حق فعالیت قانونی و علنی ندارند، ضرور ایجاب میکند که بخشی از فعالیتهای اپوزیسیون و فعالان دمکراسی خواه، نیز بخود خصلت جنبشی بیابد. در واقع در حیطه فعالیتهای جنبشی که صرفا برای مطالبات دمکرایک در چارچوبِ نظام باشد، مجموعه تجربیات روزانه مردم با مشکلات و موانع اجتماعی است که میزان و دامنه مطالبات و مبارزاتِ آنها را تعیین میکند.

    واقعیت این است که با توجه به سلطه اختناق سیاسی و سرکوبِ هرنوع اپوزیسیون سازمان یافته در ایران، جنبشهای مردمی و از جمله فعالان در حوزه هایِ کارگری، زنان، دانشجویی، حقوقِ بشری و محیط زیست، ناچار هستند که سطحِ معینی از اهدافِ حق طلبانه خود را در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی مطالبه کنند. برای مثال، بنا بر اصل 26  در قانون اساسی، “احزاب، جمعیتها، انجمن های سیاسی و صنفی ….آزادند”، البته با محدودیتهای اسلامی قید شده. و یا در اصل 43، سیاست اقتصادی ایران در راستایِ اهدافی مانندِ “تامین نیازهای اساسی: مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و…تامین شرایط و امکانات کار برای همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل و قرار دادن وسایل کار در اختیار همه کسانی که قادر بکارند….در شکل تعاونیّ از راه وام بدون بهره…” تنظیم شده است. در اصل 44 به بخش تعاونی در اقتصاد اهمیت داده میشود  و  اصل 29 دولت را موظف میکند که برای مردم ” تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری..و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه…تامین کند”. با وجود تمام محدودیتهایی که در قانون اساسیِ تئوکراتیکِ جمهوری اسلامی وجود دارند و بویژه که اپوزیسیون ازحق فعالیت علنی برخوردار نیست، وظایف وجدانی در میان فعالان مدافع آزادی و عدالت اجتماعی ایجاب میکند که حنی تحت استیلای نظام حاکم، خواستلر بهبودی در شرایط زندگیِ مردم، بویژه توده های زحمتکش و محروم، هرچند جزئی بوده در راستای آن اقدام کنند.

     در عین حال بدیهی است که بخاطر سلطهِ اختناق سیاسی و سرکوب مخالفان، امکانات  بسیار محدودی برای فعالیت در میان جنبش هایِ مردمی وجود دارد. اما روزنه هایی امیدوارکننده نیز ظهور یافه اند. برای مثال، اخیرا در میان فعالانِ کارگری، حرکتهای هوشمندانه ای در جهت احقاقِ سطحی از مطالبات صنفی و دمکراتیک شروع شده است. با توجه به سیاست رژیم در جلوگیری از تشکل یابی مستقل سازمانهای کارگری، در مقابلِ گروه های شکل گرفته مانند سندیکای اتوبوسرانان شرکت واحد و سندیکای نیشکر هفت تپه موانعِ پلیسیِ شدیدی وجود دارند. با توجه به روند تشدید در سرکوب  تجمع های پراکندهِ کارگری و با استفاده از موفقیتهای نسبی در میان سازمانهای صنفیِ سراسریِ معلمان و دانشجویان در سال گذشته، حرکتهایی در راستای ایجاد “سازمان سراسری کارگری”، نیز شروع شده  است. امید است که در راستای تداومِ  فعالیتهای مسالمت آمیز مدنی، جنبش کارگری توانسته باشد با توسل به اهرمهای فشار مانند سازماندهی اعتراضات و اعتصابات، اینبار بطور سراسری، به بخش مهمی ار مطالبات دمکراتیک و از جمله تشکل یابی مستقل، ارتقاء حداقل دستمرد، حق اشتغال و بیمه کار دسترسی پیدا نماید.

    در جنبش زنان، نیز عمدتا بخاطر وجود قوانین و سیاستهایِ ارنجاعیِ جمهوری اسلامی، پراکندگی نظری و سازمانی حاکم بوده، در نبودِ یک اپوزیسیونِ متحد دمکراتیک، پیشرویهای موثری در بهبودی وضهیت اقتصادی و مدنی آنها صورت نگرفته است. بدیهی است که عدم سازمان یافتگی در میانِ حامیانِ برابر حقوقی برای زنان به مانع بزرگی برای رسیدن به اهداف اصلی مانند زدودن تبعیض جنسیتی و ایجادِ حقوق برابر و عادلانه اقتصادی و اجتماعی تبدیل گشته و چالش‌های فراوانی در مقابل جنبش زنان وجود دارد. جای تعجب نیست که حرکتهای اعتراضی علیه تبعیض و سرکوب، بیشتر بطور فردی  (مانند واکنش جسورانه دختران خیابان انقلاب)، در چارچوبِ فرهنگ سیاسی قابل تحمل از سوی حکومت (ب.م. فمینیسم اسلامی)،  یا بگونه ای جنبشی و مقطعی (کارزار هایی مانند یک میلیون امضاء و ضد سنگسار) و یا در حوزهِ تلاش جهتِ ایجاد تغییرات هر چند ناکامل در برخی قوانین (ب.م. افزایش سن ازدواج دختران از 9 سال به 13 سال) انجام میگیرند.

    گرچه دستیابی به این سطح از حقوق دمکراتیکِ زنان بخودی خود بسیار قابل اهمیت است،، اما باید پذیرفت که در صورت وجود یک تشکلِ علنیِ سراسری زنان حول محور مطالبات صنفی و دمکراتیک، همانگونه که حرکتهای اولیه آن در جنبش کارگری، نیز دیده میشود (و البته اگر از سوی رژیم تحمل شود)، در صورت اتخاذ استراتژی مبتنی بر پیشبرد کارزارهایِ سراسری، امکان دست یابی به برخی از اهداف مترقی برای زنان افزایش میابد. البته، به موازات سازمان یابی سراسری در جنبش زنان، ظهور جبهه ای از اپوزیسیون مستقل و مردمی و مدافع حقوق عام دمکراتیک (که روشن است بخش داخل کشورِ آن علنی نخواهد بود) میتواند تاثیر قاطعی در نیل به اهداف آزادیخواهانه و عدالتجویانه مردم ایران داشته باشد. اما در مقطع کنونی، با توجه به اوضاع ایران مشکل بتوان پیش بینی نمود که در بین این دو جرکت ضرور، کدام یکی زودتر شکل میگیرد.

    در واقع پیروزیِ انقلاب مردمی در گرو ظهورِ تحول رادیکالِ سیاسی در جنبشهای اجتماعی و بویژه در گروه های تک موضوعیِ مستقر در جامعه مدنی و توسعه در افق و ابعاد مبارزاتیِ آنها که حوزه های گسترده تری از مسایل اجتماعی را در بر بگیرد، میباشد. در مسیرِ توسعه در راستایِ ایجادِ همبستگی بین حنبشهایِ گوناگونِ مردمی و اتصال آن ها به یک اپوزیسیونِ گسترده، انسجام یافته و حاملِ خط مشیِ سیاسی جهت مبارزه با جمهوری اسلامی و همچنین دارایِ برنامه ای حاوی اصلی ترین مشخصه های مناسبات اقتصادی و اجتماعی در فردای پیروزی انقلاب است که  سرانجام چشم اندازِ ایجاد تغییر در کل ساختار سیاسی و اجتماعی در راستای مناسبات انسانی تر را در برنامه مبارزات جنبشهای مردمی، قرار میگیرد. در واقع ایحادِ پیوستگی بینِ جنبشهای گوناگون مردمی و تبدیلِ آن به یک جنبشِ فراگیرِ توده ای، راه حل اساسی برای برانداختن جمهوری اسلامی، در راستای سازندگی یک جامعه دمکراتیک و عادلانه است.  انقلاب در صورتی پیروز میگردد که به گفته گرامشی در جامعه “بحران ارگانیک” ایجاد گشته، به دلایل مختلف حکومت اعتبار هژمونیک خود را در جامعه از دست داده و بخش بزرگی از جمعیت از حالت بی حرکتی سیاسی بیرون آمده به سوی ایجاد تحول بنیادی خیز برمیدارد.

    فرامرز دادگر

    12 ژولای 2018

     

  • نیم نگاهی به سمینار سراسری سالانه‌ی تشکل‌های مستقل زنان و زنان دگر و هم جنس گرای ایرانی

    در آلمان ـ هانوفر ٢۰١٨

     

    برگرفته از نشریه زنان، گاه‌نامه شماره 90

     سرور صاحبی

    سمینار زنان هم­واره فرصتی است که پاره‌­ای از زنان گردهم آیند و در باره­‌ی آن­چه که در دور و ور ما در جهان رخ می­دهد به گفت و گو نشسته و تبادل نظر کنند.

    در دوران کنونی ما از یک سو شاهد ديوان‌سالاری ـ امنيتی» با توانی بالا، که به ویژه در کشورهای به اصطلاح آزاد در حرکت است، هستیم: از مسافران و محتوای بار آن‌ها رادیوگرافی می­شود، داده‌های بیو متریک انباشته می‌شود، تلفن­های هم­راه مورد کنترل قرار می‌گیرد و شماره تلفن‌های بسیاری آرشیو می‌شود، آثار انگشت به صورت الکترونیک ضبط می‌گردد و پرونده‌های کامپیوتری عظیم اداری با پرونده‌های مربوط به شرکت­های خصوصی مقابله می‌گردد.

    و از سوی دیگر شاهد جنگ و نظامی­گری در کشورهای آسیا و آفریقا هستم. جنگ‌هایی که به سبب آرایش جدید قدرت در صحنه‌ی جهانی و دور بودن از کشورهای غرب مفهوم جهانی پیدا نکرده در صورتی که جنگ جهانی است اما به شیوه­ای نوین. همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد چه گونه سامانه‌ی «قدیمی» تغییر پیدا کرده است. و هم آن گونه که می‌دانید زنان و کودکان قربانیان اصلی این جنگ­ها و خشونت‌ها هستند. از این رو برگزارکننده‌کان سمینار با توجه به خواست شرکت کننده‌گان در سمینار ٢۰١۷ تلاش کردند که درون‌مایه‌ی «اشکال مبارزه زنان با سکسیسم، راسیسم و بنیادگرایی» را انتخاب کنند.

    سمینار امسال آمیزه­‌ای بود از یک پرفورمنس، سه سخن­رانی، گروه‌های کاری، موزیک و پیش‌نهادات و انتقادات.

    در گاه‌نامه­ی شماره‌ی ٨٩ سخن رانی‌ها در سمینار منتشر شد و شما با درون‌مایه‌ی سمینار آشنا شدید. این گزارش جمع‌بندی کوتاهی است و تنها روی پاره‌ای از نکات تمرکز بیش­تری کرده است.

    روز جمعه ٩ فوریه ٢۰١٨، ساعت ٩ صبح روزی نسبتن سرد با تابش آفتابی لاجون پاره‌ای از زنان همایش در خواب‌گاه جوانان هانوفر (Jugendherberge)  بنا بر قرار پیشین گرد آمده بودند که سالن و فضا را برای برگزاری سمینار و استقبال از شرکت کننده‌گان آماده کنند. گر چه بسیاری از کارهای تدارکاتی از سال گذشته تدارک دیده شده بود. اما تزیین سالن، کارهای تکنیکی، چیدن صندلی­ها و… می‌بایستی انجام می‌شد.

    از حدود ساعت دو به بعد کم کم شرکت کننده‌گان از شهرهای دیگر آلمان به خواب‌گاه جوانان وارد شده پس از احوال­پرسی و گفت و گوهای کوتاه به سوی میز نام نویسی و گرفتن کلید اتاق­ها روان می­شدند.

    پس از صرف شام  در ساعت ١٩ برنامه سمینار با خوش­آمد گویی گروه برگزار کننده، به گونه­ی پرقورمنس (احرای نمایشی) آغاز شد. طاهره، منیژه و سرور اجرا کننده‌گان این پرفورمنس بودند. آن­ها ابتدا از میان جمعیت برخاسته و با گفتن:

    آغازی برای سلام

    پروازی در شهر زنان

    فریادی در ژرفای هستی…

    گزارشی بسیار کوتاه از درون مایه‌ی سمینارهایی که در این سال‌ها در رابطه با نظامی­گری و بییادگرایی مطرح شده بود، ارایه دادند و با شعار «نه به نظامی­گری نه به جنگ» اجرای خود را به پایان رساندند. در ادامه فری و سهیلا روند برنامه­‌ها و نکاتی که می‌بایستی رعایت شود را به اطلاع شرکت کننده‌گان رساندند.

    آن­گاه نوبت به سخن­رانی منیره کاظمی با نام «هویت، (تحمیل یا انتخاب؟) دخالت گری زنان مهاجر در مبارزه علیه سکسیسم، راسیسم و بنیادگرایی» رسید.

    ابتدا او باکمک پاورپوینت تصاویری را نشان داد و مطرح کرد که جامعه‌های میزبان پناهنده‌گان تلاش می­کنند که از طریق ارتباط جمعی، روزنامه، تلویزیون و… هویت مشخصی را از زنان پناهنده نشان دهند که آن تصویر اسلامی است. اکثرن با روسری و مقعنه آن‌ها را نشان داده و یا برای مصاحبه یا رپرتاژ از آن­ها دعوت می‌کنند. و با هر نقدی در باره‌ی جای­گاه زن در جامعه­های اسلامی مخالف هستند. این بخش از بحث او به گونه­ای هشدار دهنده بود. و موضوع مهمی را طرح کرده بود. اما در ادامه نمونه­ای از دخالت‌گری زنان مهاجر مطرح نکرد. و آیا اصلن تمرکز روی مذهب برای تعیین هویت و تفاوت زنان راه کاری نتیجه بخش برای رهایی است.

    ـ مفهوم هویت و قتل­های ناموسی

    ـ سیستم هویت (مسلمان)

    ـ مشخصه‌های سیستم هویت مسلمان مهاجر

    ـ چرخ دنده‌های نیروی محرکه و حفظ این سیستم، حرمت، غیرت، ناموس، هژمونی مردانه، بکارت و حجاب.

    مسایلی را مطرح کرد.

    در باره مفهوم هویت تعریف مشخصی را نداد تنها تعریقی از فرهنگ معین را بیان کرد که کفته: «شخصیت، ذات و حقیقت» که بسیار کلی است و در زبان انگلیسی هم به بخش هم­سان آن توجه کرده بود در صورتی که هویت متضمن دو معنای اصلی است. نخست بیان  کننده­ی مفهوم تشابه مطلق است؛ این با آن مشابه است. معنای دوم آن به مفهوم تمایز اشاره دارد که به مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می­گیرد. بنابراین هویت به طور هم زمان دو نسبت محتمل را میان افراد یا اشیا برقرار می کند؛ از یک سو شباهت و از طرف دیگر تفاوت.

    و سپس تمرکز بحث خود را روی هویت مسلمان گذاشت در صورتی که در ابتدای بحث به گونه­ای به هویتی که تنها زن مسلمان را می‌بیند نقد داشت و بر این باور بود که جامعه‌های میزبان تنها این زنان را به سان زنان پناهنده معرفی می‌کنند. در پایان بحث خود زنان مهاجر را از نطر اقتصادی و درآمد یکی از محروم­ترین قشرهای جوامع غربی می‌دانست که این امر باعث محدود شدن کنش­گری اجتماعی آنان شده است. و هشدار داد که باید هشیار بود که دوباره چرخه‌ی هژمونی مردانه و سیستم هویت باز تولید نشود. اما چه‌گونه؟ تنها با دستور‌العمل که نمی‌شود چیزی را تغییر داد.

    اما در باره این که چه کسانی و چه گونه این کار باید کرد به طور مشخص صحبت نکرد و یک سری دستورالعمل‌های عام را مطرح کرد. احزاب سیاسی آلمان را نقد کرد اما نگفت چه گروه­هایی می‌توانند بر علیه این هویت تحمیلی کنشی تاثیرگذار داشته باشند.

    برنامه‌ی روز نخست پس از پرسش و پاسخ در ساعت ­٢١ به پایان رسید.

    شنبه روز دوم سمینار پرستو فروهر سخن‌رانی خود را با نام «بازگویی چند تجربه در ارتباط با چالش‌های زنان علیه بنیاد­گرایی» آغاز کرد.

    پرستو در حقیقت با بیان تجربه ملموس خود از ایران و تشکیل حلسه‌ی دادگاه انقلاب برای متهم کردنش، تصویری از این که چه گونه با خانواده­های جان‌باخته‌گان و زنان برخورد می­شود را در برابر چشمان ما قرار داد. یعنی بر این مردم چه می­گذرد. او در روند این بازگویی به پرونده­ی متهمان قتل پدر و مادرش و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده پرداخت. که در آن علاوه بر این که هیچ نشانی از رسیده‌گی به اعتراف­های هول‌ناک نیست، بل­که تخلفات قضایی بسیاری در این پرونده­ها نیز دیده می­شود. او مطرح کرد که، ما بازمانده‌گان قربانیان و وکلای­مان، از زمانی که دادگاه نمایشی را در سال ١٣۷٩ برپا کردند یعنی ١٩ سال خواهان دادخواهی هستیم. او علیه حذف و کشتن سخن گفت. حذفی که، تنها در سرکوب و قتل انفاق نمی­افتد، بل­که در تحمیل سکوت و فراموشی و تحریف تاریخ ادامه می­یابد. حتا در اثبات  اتهام «تبلیع علیه نظام» دادگاه نوشته است چون پرستو حاکمان را غارت‌گر خوانده است آن هم به خاطر این که اسناد و مدارک پدرش را برداشته و پس نداده‌اند. اما در این مسایل سخنی از مادر پرستو به دلیل زن بودن نشده است. او حذف شده است.

    از نگاه پرستو هدف اصلی تشکیل این پرونده خاموش کردن صدای اعتراض و دادخواهی خانواده‌های جان‌باخته‌گان است.

    نکته­ی مهمی دیگری را پرستو در رابطه با یکی از اتهاماتی که به او زده شده نیز مطرح کرد که قابل تامل و اندیشیدنی است. آن هم «توهین به مقدسات» می‌باشد. این اتهام به سبب کاری هنری از پرستو می­باشد، مجموعه­ی هنری به نام «عزاداری» است در این مجموعه پرستو صندلی و مبل‌هایی را به نمایش گذاشته که روکش‌های آن­ها از پارچه­هایی است که در عزاداری استفاده می‌شود.

    پرستو می­گوید مفاهیم برخاسته­ی تجربه­ها و زنده‌گی انسان­ها هستند.برای من توهین به مقدسات آن­جا رخ داده است که مامور اجرای حکم قتل، به اعتراف خود با ذکر «یا زهرا» ٢٤ ضربه چاقو به تن عزیز مادرم زده است، آن جا که به هنگام کشتن پدرم صندلی او را رو به قبله چرخانده­اند، آن جا که وضو گرفته­اند تا انسان­های آزاده و شریقی را در خانه­شان مثله کنند.

    با این که حضور در این دادگاه برای او دشوار بوده است. اما خودش می­گوید:

    «اگر نمی­آمدم این محاکمه کم­تر حساسیت را بر می­انگیخت. کم­تر کسانی درگیر آن می­شدند و در برابر آن احساس مسوولیت می‌کردند… و مهم­تر آن­که دادخواهی ناتمام قتل­های سیاسی کم­تر به یادها می­آمد و انگیزه­ی حضور و تلاش می­شد.»

    در حقیقت تلاش­های پرستو شیوه­ای از مبارزه علیه جمهوری اسلامی و برای دادخواهی است که خود او بر این باور است که به تنهایی این کار را نکرده است بل­که، این ایستاده‌گی از همان ابتدا در بستر اعتراضی انجام شده که یک جمعی آن را به جلو برده با تاریخ اعتراض به سرکوب سیاسی هم­راه بوده است و در تمام مراحل مختلف هم پشتی‌بان و هم­راه داشته است. و آن چیزی که ترس و انزوا را در فرد از بین می­برد این آگاهی و خودآگاهی به تمام هم‌راهانی است که این خواسته را با من در پیش بردند. و در مدت این ١٩ سال هم‌چنان با قدرت ادامه داده شده است. در پرسشی که مطرح شد چه گونه می­شود آن را جمعی کرد؟

    پرستو گفت پاسخش یک جمله­ای نیست و سخت است اما در تلاش پی­گیرانه­­ای که دایم سعی کند خودش را با بقیه در گفت و گو بگذارد و هی مرز نکشد. وقتی دیگری را زیر سوال می­برد امکان گفت و گو را باز کند.

    در پایان سخن­رانی‌اش اعظم بهرامی شعری را از قول پرستو برای مادرش سروده بود که آن را خواند.

    من روبروی‌شان ایستاده بودم

    آن­جا

    درست در جایی که

    لکه­های خون تو

    در گل­های قالی فرو رفته بود

    درست روبروی چشم­هایشان

    آن مرد کوتاه

    آن مرد بلند

    آن مردها با چاقوها، با چماق­ها

    آن­ها که ایستاده بودند

    روبروی نور پنجره

    اما نور را از گلدان نرگس تو

    در پاییز

    نتوانستند دزدید

    من به مردمک چشم­هایشان

    در اتاق­های خالی و پر قفسه

    در دست­انداز کلید قفسه های پر

    نگاه می­ کردم

    نگاه می­کردم

    به مردمک­هایی که تصویر تو

    در آن­ها می­جوشید

    به آن­ها نگاه می­کردم

    و به مسیل اشک­هایی

    که می­دزیدند

    اما آن­ها هرگز نتوانستند

    تصویر تو را

    که در چشم­هایم تکثیر شده بود

    بدزدند.

    برنامه با سخن­رانی مهوش صالحی و فریده رضوی با عنوان «جنگ کسب و کار سود­آوری با مرگ» ادامه یافت.

    این سخن­رانی بسیار گسترده در مورد وضعیت نظامی­گری و جنگ در دوران کنونی در جهان سخن گفت. گسترده‌گی مطالب امکان دریافت شنونده را کم می­کرد. اما بررسی جامع‌ی در باره‌ی جنگ در دوران کنونی بود.

    اتبدا در باره ساختار سیاسی قدرت در آمریکا و نهادهای جنگ ساز در این کشور سخن گفت. و آماری را ارایه داد از آن جمله که آمریکا دارای ٤٨٥٥ پای­گاه نظامی در سراسر کره زمین دارد و هدف­ بعدی پای­گاه‌های نطامی در فضاست.

    و این که در بودجه­ی سالانه‌ی آمریکا بزرگ‌ترین رقم به وزارت دفاع تعلق دارد با رقمی حول ٦۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار در سال که بالاترین بودجه­ی نظامی در جهان است.

    شبکه MIC یکی از شبکه­های پیچیده­ی نظامی صنعتی غیر شفاف است که در این چند دهه در آمریکا ایجاد شده است. که در برگیرنده‌ی پنتاگون، مجلس سنا و مجلس نماینده‌گان، شرکت­های خصوصی تسلیحاتی، تدارکات ارتش، که تنیده شده با سازمان­های و نهادهای احتماعی، سازمان­های امنیت مخفی، اتاق فکرها، رسانه‌ها، نهادهای مذهبی، دفترهای وکالت و دانش‌گاه­ها.

    این سازمان­هادر رقابت و حتا گاهی در تقابل با یک­دیگر عمل می‌کنند.

    اما توجه به نکات مطرح شده در این سخن­رانی سبب می­شود که ما زنان آگاهانه تر به دنیای امروز بنگریم و به دنبال ساز و کارهای دقیق­تری در رابطه با مبارزه با جنگ و خشونت باشیم. و متوجه باشیم با اندیشه­ی برابری نمی‌توانیم دنیایی رها از جنگ و خون‌ریزی برسیم.

    با این که این سخن­رانی در گاه­نامه‌ی شماره‌ی ٨٩ آمده است اما من نکاتی را که توجه مرا جلب کرده به گونه­ای خلاصه جمع بندی می‌کنم.

    ـ تعییر آرایش قدرت در صحنه­ی جهانی، تکنولوژی مدرن و جهانی شدن سبب ایجاد تغییرهای اساسی در انگیزه­های جنگ و شیوه­های پیش برد جنگ شده است. سبب شده جنگ و کشتار در حامعه به خصوص غرب به امر دور و انتزاعی تبدیل بشود و ما دیگر با اعتراضات گسترده بر علیه جنگ به سان جنگ ویتنام و الجزیره روبه‌رو نیستیم.

    ـ امروزه یکی از شاخص­ترین انگیزه­های جنگ‌آفرینی و ایجاد ناامنی و تشنج، سود کلانی است که شرکت­های نظامی، نفتی، تدارکات ارتش، بازسازی و مانند آن­ها نصیب­شان می­شود.

    ـ ابتدا به سبب پیدایش و رشد اقتصاد نئو لیبرال از اوایل دهه­ی هشتاد و دوم به علت رفرم­های اقتصادی در چین و لیبرالیزه کردن اقتصاد و تحارت رشد اقتصاد بزرگ جهانی با ترکیبی از سرمایه­داری دولتی و خصوصی پدید آمد. و سومین جریان فروپاشی شوروی و اقمار آن و خصوصی‌سازی مهارگسیخته­ای که الیگارشی مالی و اقتصادی و نظامی را در روسیه و اقمار آن بر سرقدرت آورد.

    ـ این سه جریان عمده سبب چند قطبی شدن قدرت جهانی، تجاری شدن همه­ی عرصه‌ها از جمله ارتش و رقابت اقتصادی و همین طور مسابقه­ی نطامی عول‌آسایی گردیده که تخریب غیر قابل بازگشت محیط زیست را به هم­راه آورده است. رقابتی که بزرگ‌ترین چالش انسان در قرن بیست و یکم خواهد بود.

    ـ سرریز کردن بودجه­‌های کلان میلیاردی به وسیله­‌ی تمام دولت­هابه سمت تسلیحات نظامی، زنده­گی میلیاردها انسان را چه در کشورهای صاحب تسلیحات و چه در کشورهای مشتری تسلیحات، در معرض بی­کاری، فقر، بیماری، مرگ، بی خان­مانی، فرار و مهاجرت قرار داده­است.

    ـ گره خورده‌گی تسلیحات با سوخت­های فسیلی. انرزی حاصل از سوخت فسیلی عنصر حیاتی و پایه­ی صنایع مدرن هست. کنترل و سلطه بر این بخش کنترل شاه‌رگ حیاتی اقتصاد دنیا و سلطه‌ی سیاسی است.

    ـ تحارت مواد مخدر از بازارهای پرسود برای تهیه­ی ارز، برای خریدن تسلیحات به خصوص توسط شورشی­ها و گروه‌های فرانظامی دولتی و غیر دولتی.

    ـ جنگ­های انتزاعی و دور از بارزترین ویژه­گی‌های جنگ برای کشورهای سودبر انتزاعی و دور کردن جنگ از منظر عمومی و انتقال بار فیزیکی، روانی و عاطفی جنگ به بیرون از جامعه‌ی خودی است. این سیاست انتقال فاحش قربانیان جنگ از کشورهای ثروت‌مند به کشورهای قفیر و از طبقه‌ی فرادست به طبقه­ی فرودست از مردان، زنان و کودکان می­باشد.

    ـ یک روش برای کاهش تلفات خودی استفاده از تکنولوژی­های مدرن و بمب­باران از هوا و انهدام گسترده است. این تکنولوژی نه تنها کشتارهای وسیع را ممکن می­کند بل­که سبب تخریب و با خاک یک­سان کردن مناطق مورد حمله و از کار انداختن تمام ساختارهای زیستی مثل شبکه­های راه، برق و تلفن و تأمین خوراک و سوخت می­شوند.

    ـ تجاری کردن ارتش. در تمام کشورهایی که از تکنولوژی جنگی بالایی برخوردارند به تدریح سربازی اجباری لغو و سربازی داوطلبانه یعنی مزدبگیر جای آن­ را گرفته است. از جمله، آمریکا، فرانسه و آلمان. این تغییر همن­طور طبقاتی کردن رادیکال خدمت نظام است.

    ـ چشم­گیرترین تغییر که در ارتش و جنگ در قرن بیستم واگذار کردن عملیات جنگی به شرکت­های خصوصی و پیمان­کاران جنگی به اسم­ PMC که نقش بزرگی در عملیات جنگی و طولانی شدن جنگ دارند. در جنگ‌های عراق و افغانستان ما شاهد این نوع شرکت‌ها بودیم.

    ـ تامین صلح خود بازار سودآوری برای شرکت‌های تسلیحاتی و اقمار آن است. شورای امنیت سازمان ملل در واقع آژانس نماینده‌گی پنج کشور دارای حق وتو هست که ٨٥% از صدور اسلحه را دارند. نیروهای محافظ صلح سازمان ملل متحد نیز صاحب ارتش، تسلیحات و مهمات و مشتری صنعت تسلیحات هستند.

    ـ برای حفظ مرزها و محدود کردن فرار و مهاجرت از مناطق جنگی و نابسامان مقادیر زیادی از ابزارهای تکنولوژیک از همان شرکت‌های تولید سلاح برای حقظ مرزها خریداری می­شود.

    ـ و از سوی دیگر تمرکز فمینسم لیبرال در آمریکا غالبن روی برابری با مردان و مشارکت سیاسی و حضور زنان در قدرت و حوزه­های اجتماعی بوده است. و در حقیقت بخش ضد جنگ جنبش زنان در سایه فمینیسم لیبرال رنگ باخته است. سهم رو به افزایش سربازان زن از طبقات پایین لاتینی و سیاه پوست در ارتش آمریکا باعث موضع­گیری محتاتانه فمینیست­­ها نسبت به مشارکت زنان در جنگ شده است.

    پس از پایان سخن­رانی  بخش پرسش و پاسخ به گروه کاری منتقل شد. و آن­گاه  پس از ناهار گروهی از زنان در تظاهراتی که به مناسبت جنبش اعتراضی در ایران در مقابل بان‌هوف هانوفر و از سوی «کانون کنش­گران و دمکرات و سوسیالیست» هانوفر برگزار می­شد شرکت کردند و در ساعت ١٥ گروه­های کاری تشکیل شد. در کنار گروه­های کاری،  شادی امین هم گروهی کاری را برگزار کرد در رابطه با دادگاه رسید­ه­گی به شکایتش از فرد متهم  به ایجاد وب سایت  تخریب و افترا.

    موزیک برنامه بعدی بود که در ساعت ٢۰ با نوای کمانچه یوهانا اودرت و ضرب صدیقه اصغری آغاز شد. آهنگ­هایی که نواخته شد از ترانه­های مشهور ایرانی بود و شرکت کننده‌گان هم با نوازنده‌گان هم­نوا شدند.

    پس از موزیک جشن زنان تا پاسی از شب ادامه داشت.

    روز یک­شنبه پس از صرف صبحانه در ساعت نه و پانزده دقیقه سخن‌رانی زهرا (سور) اسرافیل با نام «تن و بنیادگرایی در شعر زنان افغانستان» آغاز شد. او خود شاعر است و کتاب شعری را با نام «اسرافیل در بند» منتشر کرده است

    سور ما را با شعر زنان افغانی آشنا کرد. درون مایه سخن­رانی­اش نقد و پژوهشی یود در باره­ی شعرای زن افغانی از گذشته تا حال. در حقیقت او افقی را باز کرد که برخلاف تصویری بود که در رسانه از زنان افغان داده می­شد. تصویری که اکثرن آن­ها را به گونه­ی قربانی ارایه می­دهند.

    او بر این باور بود که در افغانستان در تمام عرصه‌های سیاسی و اجتماعی هم­واره مردمان بر اریکه‌ی قدرت سوار بودند و ادبیات هم از این امر مستثنا نبود. و در تاریخ ادبیات، چه داستان نویسی و چه شعر تنها نام مردان به­جا مانده است.

    گر چه اثاری از شاعران زن به نام  رابعه بلخی و  مخفی بدخشی هم هستی داشته اما به دلیل تاثیرپذیری از شاعران مرد کم­تر هویت حنسیتی­شان در آثارشان بازتاب داشته است. تنها در پاره­ای از آثار عاشقانه می توان اثری از جنسیت زنان دید. به گونه مثال:

    الا مادر به دستم سات کردی    مرا از خورده‌گی نامزاد کردی

    مرا از خورده‌کی نامزاد قومی      امیدهای مرا بر باد کردی

    از دوران امان­اله خان سخن گفت که در این دوران فعالیت­های اجتماعی زنان قانونی شد و نخستین نشریه‌ی زنان با نام ارشاد نسوان انتشار یافت. و در ادامه از دوره‌ی مشروطه در دهه‌ی ٤۰ در افغانسان سخن گفت و شاعران زنی که در این دوران آثاری از خود به جای گذاشته­اند به سان بهاره سعید، راحله یار، لیلا صراحت روشنی و… تنها در اشعار به جا مانده از لیلا صراحت روشنی  می‌توان زنانه‌گی را به وضوح دید.

    او نقش مهاجرت را در شعر زنان اففانی مهم و مواثر می­داند که با تلاشی پی­گیر توانسته­اند دیدگاه زنانه را وارد شعر امروز افغانستان کنند. به گونه­ای که در نقدهایی که در باره­ی شعر صورت می­گیرد دیدگاه جنسیتی مورد بحث و توجه قرار می­گیرد.

    سور بر این باور است که عصیان­گری یکی از شاخصه­های اصلی شعر زنانه در دهه­های اخیر در افغانستان است. که نه تنها به ایدئولوژی مرد سالارانه انتفاد می­کنند بل­که سعی می­کنند که تابوهای جنسی را بشکنند و از تنانه‌گی سخن بگویند. او می­گوید تن بیش از آن­که دارای مفهوم اخلاقی باشد پدیده­ای سیاسی است.

    او نگاهی به مجموعه­ی شعر«پله­های گناه­آلود» از کریمه شبرنگ می­کند.

    پیکرم مرموزترین کتیبه جهان است

    اما تو باستان­شناسی که تازه ورقم زدی

    در شعر شبرنگ عصیان، اعتراض و دردمندی است.

    او در شعری از خودش به گونه­ای مرزها را می­شکند:

    «بیا عریان شویم/ شکوه­مان را به تماشا بگیریم/ کار هر کسی نیست/ با «رسوایی» هم آغوش شدن/ اصلن بیا خودمان باشیم. (اسرافیل در بند،ص. ١١١)

    تنها نکته­ای می‌خواستم بیان کنم این است که سور در حایی مرد سالاری را به سان ایدئولوژی نام می­برد در صورتی که مرد سالاری یک نظام است. با این حال به زهرا دست مریزاد می­گویم و به خواننده‌گان گاه­نامه پیش­نهاد می­کنم اگر مقاله­ی او را در گاه­نامه ٨٩ نخوانده‌اند، بخوانند.

    پس از پرسش و پاسخ نوبت به پیش­نهادها و انتقادها رسید. یکی از پیش­نهادها این بود که به­تر است در سمینارهای زمانی را بگذاریم برای موضوعات روز که به شکل گروه کاری باشد یا به صورت دیگر که ما بتوانیم در باره­ی آن موضوع بحث و تبادل نظر کنیم و تصمیمی برای کار عملی بگیریم.

    زنان برلین هم برگزاری سمینار سال آینده را به عهده گرفتند. در لحظه­‌های پایانی خبر «خود­کشی»! یا کشته شدن فعال محیط زیست که در زندان بود، به گوش‌مان رسید و بسیاری با غم و اندوه از هم جدا شده و به سوی شهرهای‌شان روان شدند.

  • کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان

    مبارزه با حجاب اجباری و متحدان جنبش زنان در جهان

     مریم حسین‌خواه

    آسو– اعتراضات اخیر زنان ایرانی به حجاب اجباری و متحدان جنبش زنان در جهان و منطقه، محورهای اصلی بیست ‌و نهمین کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان بودند که از ۸ تا ۱۰ ژوئن جاری در استکهلمِ سوئد برگزار شد.

    بنیاد پژوهش‌ها، با معرفی «زنان و دختران خیابان انقلاب» به عنوان زنان برگزیده‌ی سال، اعلام کرد زنان برگزیده‌ی امسال زنانی هستند که «روی سکوهای شهرهای ایران سرفراز ایستادند، حجاب اجباری را به دست باد سپردند و بار دیگر به جهان گفتند ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم.»

    «زنان و دختران خیابان انقلاب»، زنانی هستند که از نخستین روزهای دی ماه سال ۱۳۹۶، روسری از سر برداشتند، در خیابان‌های شهر‌های مختلف ایران به بالای بلندی رفتند و اعتراض‌شان را به حجاب اجباری اعلام کردند.

    نسرین ستوده، وکیل شماری از زنان و دختران انقلاب که از سوی پلیس بازداشت شده بودند، به همین مناسبت پیامی برای بنیاد فرستاد. او با تاکید بر اینکه بسیاری از زنان و مردان ایران به حجاب اجباری معترض‌اند و از آن رنج می‌برند، اعلام کرد: «ما زنان بر مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز تاکید داریم، اما این بدان معنا نیست که از زیر بار مسوولیت شانه خالی کنیم. بی‌شک نافرمانی مدنی دختران خیابان انقلاب در تاریخ ماندگار خواهد ماند.»

    گلناز امین: حرکت دختران خیابان انقلاب در صدر اخبار جهان

    گلناز امین، رییس بنیاد پژوهش‌های زنان نیز در پیام سالانه‌ی خود، اعتراض‌ها به حجاب اجباری را مورد توجه قرار داد و گفت: «دختران خیابان انقلاب از روی سکوهای برق بدون اجازه‌ی مردسالاران، مرزهای کشورها را درمی‌نوردند، بر صدر اخبار جهان می‌نشینند و صدای‌شان را به گوش جهان می‌رسانند.»

    او با اشاره به این که امروز برای مقابله با دختران خیابان انقلاب که با حرکتی مسالمت‌آمیز خواهان حق انتخاب پوشش خود هستند، از همان ادبیاتی استفاده می‌شود که بیش از صد سال پیش، مردسالاران برای مقابله با زنانی استفاده کرده‌اند که برای حق رای در انگلستان مبارزه می‌کردند، گفت: «همان‌طور که آنان را ترشیده و زشت‌رو می‌خواندند، صد سال بعد دختران خیابان انقلاب با همان برچسب‌ها و اتهاماتی نظیر فاحشه، فریب‌خورده و مروج بی‌بند‌ و باری روبه‌رو می‌شوند، تا با سرکوب خواسته‌های آن‌ها بر ظلمی که بر زنان می‌شوند سرپوش گذاشته شود.»

    حرکت‌های زنان برای مبارزه با حجاب اجباری، در سخن‌رانی ساغر غیاثی، فعال حقوق زنان مقیم ایرلند نیز مطرح شد. ساغر غیاثی در این سخن‌رانی با موضوع «تحلیل واکنش فعالان حقوق زنان نسبت به مبارزه با حجاب اجباری» گفت که گفتمان مبارزه با حجاب اجباری با کمپین «آزادی‌های یواشکی» به اعتراضی گسترده تبدیل شد و برای اولین بار زنان در داخل، در یک اعتراض جمعی، مشخصن حجاب اجباری را مورد هدف قرار دادند.

    او با اشاره به این که کنش‌گری زنان مخالف حجاب اجباری با سکوت، نادیده گرفتن، تحقیر، تمسخر یا انکار برخی فعالان حوزه‌ی زنان مواجهه شد، گفت: «نه تنها هیچ گاه شاهد یک اقدام جمعی و سازمان‌دهی شده از طرف جنبش زنان در حمایت از مطالبه لغو حجاب اجباری نبودیم، بل‌که صدای این که حجاب مساله نیست و حجاب اولویت زنان ایرانی نیست، خیلی قوی‌تر به گوش رسیده است.»

    منیره برادران: مادران دادخواه نگاه سنتی به زن را تغییر دادند

    منیره برادران، نویسنده و فعال حقوق بشر مقیم آلمان، در سخنانی با عنوان «جای‌گاه حرکت‌های مادران دادخواه در جنبش زنان کجاست؟» به بررسی مبارزات مادران و خانواده‌های زندانیان سیاسی اعدام شده در دهه‌ی ۶۰ پرداخت. او گفت: «دادخواهی و عدالت در حال گذار نگاه به نسبت جدیدی را در برخورد با جنایت‌های سیستماتیک حکومت‌ها در دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ میلادی گشوده است. این زنان خواستار برابری جنسیتی نیستند ولی در حرکت آنان نگاه سنتی به زن تغییر یافته و بحث مهم دادخواهی و نگاه به آن را در جامعه زنده نگه‌ داشته است.»

    منصوره شجاعی: مهاجرت گسترده زنان و کاهش فاصله میان فمینیست محلی و فمینیست جهانی

    «آیا روی‌کرد فمینیستی فراملیتی می‌تواند کیستی متحدان جنبش زنان منطقه را پاسخ دهد؟» این پرسش محوری سخنان منصوره شجاعی، فعال حقوق زنان مقیم هلند بود.

    منصوره شجاعی با اشاره به اینکه ظهور بنیادگرایی و نظامی‌گری موجب افزایش مهاجرت‌های گسترده به سوی غرب شد، گفت: «نکته مثبت این مهاجرت‌‌ها از نگاه نیکی کدی این است که ورود خیل عظیم زنان مهاجر شرقی به غرب و به ویژه به نهادهای دانش‌گاهی موجب شد که زن شرقی صدای خودش باشد و دیگر الزامن زن غربی صدای او نیست.»

    او ادامه داد: «ورود این زنان به محیط‌های دانش‌گاهی و ارتباط آن‌ها با نهادهای بین‌المللی و شناخت شبکه‌ها و نهادهای فمینیستی چندملیتی موجب شد تا فاصله میان فمینیست محلی و فمینیست جهانی کم‌رنگ‌تر از گذشته شود.»

    زینب پیغمبرزاده: نادیده گرفته شدن تنوع گرایش‌های جنسی در جنبش فمینیستی ایران

    در سومین روز این کنفرانس زینب پیغمبرزاده، فعال حقوق زنان و دانش‌جوی دکترای جامعه‌شناسی و جنسیت در دانش‌گاه هادرسفیلد انگلیس به بررسی ارتباطات مطالبات جنبش فمینیستی و جنبش دگرباشان پرداخت.

    او با بیان این که در گفتمان مسلط در جنبش فمینیستی ایران، جنس و جنسیت در دوگانه‌ی زن و مرد و با نگاهی همان‌جنسیتی‌هنجار بحث شده، گفت: «در این گفتمان، نگاه به روابط جنسی، دگرجنس‌گرا هنجار است و معدود فعالینی که به گرایش جنسی می‌پردازند، با روی‌کردی تک‌جنس‌گراهنجار در دو دوگانه‌ی دگرجنس‌گرا/ هم‌جنس‌گرا، تنوع گرایش‌های جنسی و سیالیت سکسوالیته را نادیده می‌گیرند.»

    مهناز قزلو، روزنامه‌نگار و مدافع حقوق زنان از استکهلم، سخن‌ران دیگر این کنفرانس بود که «مطالعه پیوند جنبش کوئیر و جهانی‌سازی در زمینه‌ی گسترش ارتباطات از طریق شبکه‌های حمایتی» را موضوع سخن‌رانی‌اش قرار داده بود.

    او در این سخن‌رانی به بررسی این موضوع پرداخت که ارتباط نزدیک میان فمینیسم و جنبش کوئیر، اشتراکات در چالش‌های این دو جنبش و تشابه مطالبات، ارتباط آن‌ها را با جامعه جهانی تبدیل به یک ضرورت کرده است.

    قزلو با بیان این که، جنبش کوئیر دارای ویژه‌گی‌های خاصی است که آن را ناگزیر از نفوذ آن به جنبش‌‌های دیگر می‌کند، گفت: «ساختار جنبش کوئیر فراتر از دوگانه‌گی جنسی است و به طور گسترده‌ای شامل طبقات اجتماعی اشتغال، گرایش جنسی، هویت و غیره می‌شود.»

    شماری از شرکت‌کننده‌گان در این کنفرانس، در هنگام شروع سخن‌رانی مهناز قزلو در اعتراض به «نقش داشتن این سخن‌ران بنیاد در یک پرونده‌ی خشونت سایبری و افترازنی» سالن را ترک کردند. برخی از آن‌ها، پیش از این اعتراض خود را طی بیانیه‌ای اعلام کرده بودند و بنیاد پژوهش‌های زنان نیز به این اعتراض پاسخ داده بود.

    مبارزه برای حقوق زنان یک مبارزه مشترک است

    هم‌چون هر سال، برنامه‌هایی با حضور فمینیست‌های کشور میزبان از دیگر برنامه‌های این کنفرانس بود.

    آنا سوندستروم، مدیر کل بنیاد اولاف پالمه از جمله سخن‌رانان این بخش بود. او سرمایه‌گذاری برابر جامعه روی زنان و مردان را مورد توجه قرار داد و گفت: «مبارزه برای حقوق زنان یک مبارزه مشترک است و ما اگر با هم کار کنیم قوی‌تر خواهیم بود.»

    در میزگرد «بازنگری برداشت رایج از برابری جنسیتی در سوئد؛ در عرصه‌ی ملی و فراملی» نیز محققان و روزنامه‌نگاران سوئدی به بررسی این موضوع پرداختند که با وجود پیش‌رفت چشم‌گیر برابری جنسیتی در سوئد این کشور چه قدر کشوری فمینیستی محسوب می‌شود؟ و کمپین «من هم» در رابطه با افشای آزارهای جنسی علیه زنان، چقدر توانسته در فضای فمینیستی این کشور تاثیر بگذارد و توجه‌ها را به این موضوع جلب کند؟

    آنا لوندبری، دانش‌یار رشته‌ی‌ مطالعات جنسیت دانش‌گاه شهر لین‌شوپینگ گفت: «برابری جنسیتی در قانون و مواد آموزشی سوئد به خوبی در نظر گرفته شده اما حتا در این جامعه هم هنوز تفکیک جنسیتی وجود دارد و برای این که بگوییم چه قدر برابری جنسیتی تحقق پیدا کرده، پیچیده‌گی‌هایی وجود دارد که در این میزگرد به آن‌ها پرداخته خواهد شد.»

    اوُلا مَنس، استاد رشته‌‌ی مطالعات زنان دانش‌گاه سودرتورن استکهلم نیز با طرح این سوال که « آیا سوئد کشوری فمینیستی و زن‌محور است ؟» گفت: «اعتراضات کمپین «من هم» برای سوئد پیامدهایی جدی به بار آورده و هزاران زن از بخش‌های گوناگون جامعه‌ی مدنی بسیج شده و خواستار پایان بافتن تجاوزهای جنسی، سو‌استفاده جنسی و سو ‌رفتار در محل کار و زنده‌گی خصوصی شده‌اند. به این ترتیب بدیهی است بتوان گفت سوئد هنوز کشوری نیست که به برابری میان زنان و مردان دست یافته باشد.»

    آنا کلارا برات، روزنامه‌نگار سوئدی نیز در این میزگرد در باره‌ی کمپین «من هم» و تصویر سوئد از خود، گفت: «از هر پنج زن سوئدی یک نفر در یکی از 60 کمپین مرتبط با هشتگ بین‌المللی و کمپین شبکه‌های اجتماعی «من هم» مشارکت کرد و در نخستین فراخوان، چهارهزار شهادت‌نامه از سوی بازی‌گران زن جمع‌آوری شد.» به گفته‌ی او: «تا قبل از این کمپین‌ها، باور رایج در سوئد این بود که اغلب خشونت‌های جنسی در خانه قربانیان اتفاق می‌افتد. این تصویر اما اکنون با انتشار حقیقت تکان‌دهنده‌ی وقوع آزارهای جنسی گسترده در محیط‌های مختلف کاری تکمیل می‌شود. به غیر از خانه‌های امن، همه از این موضوع شگفت‌زده شدند و خودپنداره‌ی سوئد به عنوان بهشت برابری جنسیتی فرو ریخت.»

    سورچی تاپار بیورکرت، استاد علوم سیاسی دانشگاه اوپسالا نیز از منظری دیگر به تصویر جامعه برابر در سوئد پرداخت و گفت: «در گفتمان نهادینه شده‌ی استثناگرایانه سوئدی، هویت ملیِ صرفن سفید که سوئد را کشوری ضد نژادپرست، برابر از نظر جنسیتی و بدون پیشینه‌ی استعماری تصویر می‌کند، غیر سفیدپوستان به عنوان افرادی ترسیم می‌شوند که از نظر جنسیتی برابر نیستند. در واقع با قرار دادن این روایت کلان – سوئد استثنایی و خارجی‌های غیر مدرن و نابرابر- در ساختار سیاسی، خارجی‌ها کسانی هستند که اغلب در باره‌ی آن‌ها صحبت می‌شود، ولی با آن‌ها صحبت نمی‌شود.»

    ژانت بائر، استاد رشته‌ی انسان‌شناسی در دانش‌گاه استنفورد، محقق دیگری بود که در این کنفرانس در رابطه با «گذشته، حال و آینده فمنیسیم در ایران و متحدان ملی و فراملیتی» سخن گفت. او به طرح این سوال پرداخت که: «آینده‌ی جنبش فمینیستی ایران با نسل جوانی که نگاه فراملی چه طور خواهد بود و آیا این فراملی بودن می‌تواند ابزاری باشد که افراد با وجود تفاوت‌هایشان بتوانند در آن نقش ایفا کنند؟» به گفته‌ی ژانت بائر: «در جهانی که مرزهایش در حال گسستن است، آینده‌ی جنبش زنان خیلی سریع یک آینده‌ی فراملی خواهد شد و این موجب می‌شود افرادی که به صورت سنتی به حاشیه رانده شده بودند بتوانند جزوی از جنبش زنان ایران باشند.»

    در این کنفرانس هم‌چون هر سال کتاب‌های تازه منتشر شده در حوزه‌ی زنان نیز معرفی شدند و نمایش‌گاهی از آثار زنان هنرمند برگزار شد.

    «بنیاد پژوهش‌های زنان ایران»، سازمانی است غیرانتقاعی که از سال ۱۹۹۰ تا کنون، اقدام به برگزاری کنفرانس‌های سالانه کرده است. این کنفرانس‌ها هر سال در یکی از کشورهای جهان برگزار می‌شود و کمیته‌ی محلی‌ای متشکل از فعالان زن در آن کشور، با هم‌کاری بنیاد پژوهش‌ها که ریاست آن را گلناز امین بر عهده دارد، برگزار می‌شود. اغلب شرکت‌کننده‌گان در این کنفرانس‌ها فعالان زنی هستند که در دهه‌های اخیر مجبور به ترک ایران شده‌اند. علاوه بر این حضور چندین سخن‌ران از ایران در تمامی دوره‌ها، این کنفرانس‌ها فرصتی برای تبادل نظر بین فعالان حقوق زنان در ایران و خارج از کشور را فراهم آورده است.

    برگرفته از نشریه زنان، گاه‌نامه شماره 90 یونی 2018

  • معمای بازداشت‌های اخیر و تاریخچه‌ی فعالیت محیط زیستی در ایران گفت و گو با منصوره شجاعی

     برگرفته از نشریه زنان، گاه‌نامه شماره 90 – یونی 2018

    امید منتظری: در مصاحبه پیش رو از منصوره شجاعی، کنش‌گر مدنی درباره معمای امنیتی پرسیده‌ایم که این روزها ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده: راز بازداشت زنجیره‌ای فعالان محیط زیست، این که چرا فعالیت در این عرصه از سوی سازمان اطلاعاتی سپاه پاس‌داران به عنوان «جاسوسی» و «اقدامی علیه امنیت ملی» جا زده شد. او برای پاسخ به این سوال به ناچار نگاهی هم به پشت سر انداخته، به تاریخ فعالیت محیط زیستی در ایران، روی کار آمدن نسل تازه‌ای از کنش‌گران و هم‌چنین تغییر روی‌کرد و گفتار آن‌ها در قبال بحران‌های جدی ایران از آب تا انقراض برخی گونه‌های جانوری.

    منصوره شجاعی خود از زمره کسانی است که به نحوی نسل نخست فعالان محیط زیست در ایران به شمار می‌آمدند. او هم‌چنین در کنار مهدی داوودی، مصطفی ملکیان، عباس مخبر، هادی غبرایی، محمد قائد و مژده دقیقی از جمله مترجمان کتاب «اخلاق زیست محیطی» است. او در این کتاب به  فصل مربوط به «اکوفمنیسیم» را ترجمه کرده است. 

    خانم شجاعی شما از جمله کسانی هستید که شاهد شکل‌گیری نخستین هسته‌های فعالیت محیط زیستی در ایران بودید؟ کنش‌گری در این حوزه از کی آغاز شد؟ فضای فعالیت در آن سال‌ها چه طور بود؟ آن زمان روی‌کرد حکومت در قبال این فعالیت‌ها چه طور بود؟

    آغاز فعالیت‌های زیست‌محیطی خارج از حلقه سازمان‌های دولتی به سال‌های آغازین دهه‌ی هفتاد بر می‌گردد. حضور تشکلی به نام «جبهه سبز». و تقریبن هم‌زمان با آن تشکلی به نام «جمعیت زنان مبارزه با آلوده‌گی محیط زیست». هر چند سازمان‌های دیگری با فاصله‌ای اندک از این‌ها شکل گرفت اما این دو سازمان به دلیل عضویت‌پذیری و جذب  فعالیت‌های داوطلبانه بیش‌تر از باقی در بحث ما می‌گنجند.

    فعالیت‌های هر دو سازمان بیش‌تر معطوف به برگزاری نشست‌هایی در باره‌ی آلوده‌گی هوا، حفاظت از جنگل‌ها و اکوسیستم‌های بومی، حفظ آب‌خیزها و حفظ جان محیط‌بانان و  به طور کلی پی‌گیری اصول و مواد «کنفرانس ریو» بود که با فاصله نزدیکی پیش از تاسیس این دو سازمان در ایران، در سال ۱۹۹۲ از سوی سازمان ملل پیرامون محیط زیست و توسعه در ریو دو ژانیرو برگزار شده بود.

    در ابتدای کار جبهه‌ی سبز هم به لحاظ جوانی موسسان و هیات مدیره و هم به لحاظ نوع فعالیت‌ها که برای مثال شامل کوه‌نوردی و گل‌گشت‌های بزرگ هم می‌شد، اعضای زیادی را جذب کرد اما در سال ۲۰۰۰ که یکی از موسسان اصلی این سازمان به دعوت دانش‌گاه نیویورک برای شرکت در یک کنفرانس به آمریکا سفر کرد و تصمیم به ماندن و ادامه تحصیل گرفت، جبهه‌ی سبز نیز کم کم از رونق سابق افتاد.

    جمعیت زنان مبارزه با آلوده‌گی محیط زیست به لحاظ تاکیدی که بر نقش زنان در حفظ محیط زیست داشت طبیعتن توان جذب زنان بسیاری از میان جامعه‌ی مدنی داشت. نظر به تخصصی‌بودن موضوع محیط زیست به ویژه در حوزه‌هایی مثل آب، فاضلاب، انرژی، جنگل‌ها و مراتع و… تاکید مواسس این سازمان خانم «مه‌لقا ملاح» بیش‌تر بر جذب نیروهای متخصص با مدارک و مناصب بالا در هیات مدیره بود. بالطبع هیات مدیره نیز متخصصانی بودند از کارمندان عالی‌رتبه‌ی سازمان محیط زیست، وزارت کشاورزی و غیره که نگاه شغلی و تخصصی به این حوزه بسیار بیش‌تر از نگاه اکتیویستی آن‌ها بود و مثلن آن روزها در میان اعضای هیات مدیره و دیگر متخصصان و پروژه‌نویسان حرفه‌ای اصطلاحی رایج بود که البته ظاهرن به طنز استفاده می‌شد که: نان در فاضلاب است! که البته دو تاویل از این مفهوم می‌توانست وجود داشته باشد، اول این که چه قدر مساله‌ی آب و فاضلاب خطر بزرگی بوده و هست و دیگر این که حمایت‌گران بزرگ مالی برای پروژه‌های مربوط به فاضلاب خوب پول می‌دهند. هر چند در حس مسوولیت تعدادی از این افراد هیچ تردیدی نبود و نیست اما هدف از ذکر این مثال نمایی مختصر از فضای حاکم بر محیط زیست تخصصی بود.

    با وجود این گونه تناقض‌ها در روی کرد افراد مختلف در جمعیت، اما تلاش خانم ملاح حفظ نگاه مردمی و بسیج‌گری پا به پای نگاه تخصصی و حضور مدیران رده‌ی بالا و مهندسان و متخصصان این حوزه بود. به هر حال ایشان زنی از تبار بی‌بی خانم استرآبادی و نوه‌ی بزرگ ایشان است.

    دو سال بعد از تاسیس در هیات مدیره‌ی دوم زنانی که نگاه اکتیویستی به محیط زیست داشتند و تعدادشان در میان اعضا کم هم نبود به تشویق یک‌دیگر برای حضور در هیات مدیره نامزد و انتخاب شدند. و از همان سال من نیز تا دو دوره به عنوان عضو هیات مدیره با خانم ملاح هم‌کاری داشتم. از این تاریخ که افرادی با تخصص‌های غیر محیط زیستی اما با دغدغه‌های مسوولانه‌تر و نگاه اکتیویستی وارد هیات مدیره شدند، فعالیت‌های میدانی و تظاهرات بیرونی و اکتیویستی جمعیت افزایش یافت. برای مثال بسیج کردن مهد کودک‌ها و مدارس ابتدایی برای این که شاگردان با شعارهایی در اعتراض به هوای آلوده در خیابان تظاهرات کنند. اعتراض به استفاده از مواد خطرناک و سمی برای حفظ برخی از منابع آرشیوی. حضور چشم‌گیر برای برگزاری روز درخت‌کاری در اعتراض به قطع درختان و اعتراض به ویرانی جنگل‌ها و ساخت و سازهای بی‌رویه. اما اهرم‌های بازدارنده حکومتی از میان همه‌ی این تلاش‌ها و اعتراض‌های مدنی نسبت به دو موضوع به شدت حساس بود و بارها به جمعیت هش‌دار می‌داد. یکی مساله‌ی بزرگ‌راه تهران شمال و دیگری مساله‌ی نیروگاه اتمی. علی‌رغم این مخالفت‌ها اما اعضای جمعیت زنان مبارزه با آلوده‌گی محیط زیست چندین بار برای اعتراض به ساخت بزرگ‌راه تا منطقه‌ی شهرستانک در جاده‌ی چالوس رفته و تحصن کردند اما از سوی اداره‌ی اماکن و بارها به خانم ملاح تذکرهای جدی داده شد و این فعالیت هم در حد اعتراض و نوشتن مطالبی در بولتن جمعیت محدود شد.

    در سال‌های اخیر به نظر می‌رسید نسل تازه‌ای از فعالان محیط زیست متولد شدند. در این سال‌ها، بحران‌های محیط زیستی مانند کم آبی و انقراض برخی گونه‌های جانوری مرئی‌تر شد و با چشم غیر مسلح قابل رویت. به همین اعتبار فعالیت در این عرصه هم اقشار بیش‌تری را درگیر می‌کرد و از سطح متخصصان و افراد خاص فراتر می‌رفت. با این حال، برای آن‌که تحرکات و فعالیت فعلی در این حوزه را یک جنبش متعین محیط زیست به شمار بیاوریم، تردیدها و موانعی وجود دارد. ارزیابی شما از کنش‌گری در این عرصه چیست؟

    در واقع  مسایلی که در حوزه‌ی محیط زیست تا پیش از یکی دو سال اخیر مانع از تشکیل جنبشی منسجم به نام جنبش محیط زیست و مبتنی بر مطالبات مشخص و یا اعتراض‌های شناس‌نامه‌دار شد، بخشی به ذات تخصصی این حوزه بر می‌گشت و بخشی نیز به این که این حرکت‌ها اصولن با ظهور سازمان‌های رسمی آغاز شد و عمومن خط فاصل مشخصی میان آن‌ها و جنبش‌های اجتماعی و به ویژه جنبش فمینیستی زنان وجود داشت.

    یعنی اگر بخواهیم در چارچوب تئوریک جنبش‌های اجتماعی به دنبال آن کاستی مورد نظر که مانع جنبش نشدن یک حرکت اجتماعی است بگردیم، بهتر است نگاهی به عناصر شکل‌گیری یک جنبش داشته باشیم. در واقع می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین عناصر شکل‌گیری یک جنبش «رخ‌داد آغازکننده»(initiating event)  است. این رخ‌داد را اصولن موتور محرکه‌ی جنبش اجتماعی می‌دانند که توان درگیر کردن افکار عمومی جامعه را خواه در مقیاسی وسیع و خواه در میان بازی‌گران یک جریان اجتماعی دارد. مثلن در جنبش زنان در زمان مشروطه این رخ‌داد همان شوک حذف حق رای زنان در قانون اساسی مصوب اولین مجلس مشروطه بود. یا مثلن جنبش حقوق مدنی سیاهان در آمریکا که بر محور حرکت روزا پارکس و نشستن او بر روی صندلی مخصوص سفید پوستان در اتوبوس بود. یا مثلن در جنبش سبز مساله تقلب در انتخابات بود.

    در هر حال هر چه قدر هم که زمینه‌ها و بسترهای جنبش محیط زیست در جامعه وجود داشت اما رخ‌داد آغازکننده که موجب فوران نیروهای اعتراضی و تعیین نقشه راه برای رسیدن به هدف مشترک باشد در جریان زیست‌محیطی رنگ و رخ‌سار پریده‌ای داشت.

     

    منصوره شجاعی، فعال مدنی و پژوهش‌گر حوزه‌ی زنان، سمیرم در جریان مصاحبه‌های میدانی، عکس از مجموعه شخصی مصاحبه شونده

     

    ببینید برای مثال جنبش زنان که از زمان مشروطه سابقه‌ی فعالیت داشت، در فاصله کمی پس از انقلاب تظاهرات ضد حجاب را به راه انداخت، و از آخرین سال های دهه‌ی شصت در محافل زنانه و مادران اعدامی‌ها و زندانی‌های سیاسی به فعالیت مشغول بود. حالا با این سابقه و تجربه‌ی مبارزاتی به تدریج با گشایش نسبی فضای سیاسی و اجتماعی از طریق ایجاد نهادهای مردمی و تشکل‌هایی که نه از طریق وزارت کشور که سخت‌گیری‌های خاص خودش را داشت، بل‌که از طریق نهادهای مرتبط با موضوع مثل آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، سازمان محیط زیست و… موفق به تاسیس نهادهای مردمی شد و به عنوان یک حنبش مستقل و شناس‌نامه‌دار برای رسیدن به مطالباتی خاص و اهدافی معین یک سلسله از فعالیت‌ها و تظاهرات اجتماعی به راه می‎‌اندازد، با موانع و مخالفت‌های حکومتی مواجه شد و می‌شود و هنوز در میدان مبارزه با تبعیض و بی عدالتی دیده می‌شود. و در شبه ساختارهایی راه رسیدن به برابری را ادامه می‌دهد. اما در محیط زیست این سابقه‌ی مبارزاتی منسجم وجود نداشت و اصولن اعلام موجودیت جریان‌های زیست محیطی ابتدا به ساکن با شکل‌گیری سازمان‌های رسمی هر چند ظاهرن غیر دولتی اما به ندرت مستقل شروع شد. هر چند برای مثال اکثر گروه‌های کوه‌نوردی توجهی ویژه به محیط زیست داشتند اما این علاقه‌مندی و گرایش دلیلی بر انسجام گروه‌های زیست محیطی و تعریف هدفی واحد برای مبارزه نبود.

    موضوع دیگر مساله‌ی تخصصی و شغلی و حتا گاه خاصیت کالایی محیط زیست بود که تبدیل به راهی برای کسب درآمدهای کلان از طریق پروژه‌های بزرگ با ان‌جی‌اوهای بین‌المللی بود. و در واقع حتا افرادی که دغدعه‌ی محیط زیستی داشتند بیش‌تر کارمندانی وظیفه‌شناس بودند تا یک اکتیویست اجتماعی حوزه‌ی محیط زیست برخی هم که از محیط زیست دکانی ساخته بودند و قراردادهای بزرگ می‌بستند که اصولن دغدعه‌های تجاری  و منفعت طلبی‌شان به نگرانی‌های زیست بومی‌شان برتری داشت.

    در سال‌های اخیر و به ویژه بعد از جنبش سبز از سال ۱۳۸۸، افکار عمومی جامعه حول حق‌خواهی، مطالبات مدنی و افشاگری فسادهای کلان، تاثیر خود را حوزه محیط زیست هم نشان داد.

    شاید برای مثال بتوان گفت ماجرای خشک شدن دریاچه‌ی رضاییه تا حدودی توانست حساسیت‌های اجتماعی و افکار عمومی جامعه را نسبت به حوزه محیط زیست به عنوان یک خطر جدی جلب کند.

    هر چند توجه به اکوسیستم جانوری به ویژه یوزپلنگ ایرانی از پیش از این جریان موضوع قابل بحثی در میان هواداران محیط زیست بود اما مساله‌ی آب به دلیل عمومیت آن، شاید بتواند همان رخ‌داد آغازکننده برای جنبش محیط زیست باشد. یا رخ‌داد متاخر که اتفاقن بر پایه‌ی حفظ گونه‌ها و تنوع‌های زیستی جانوری و گیاهی بود که منجر به دست‌گیری فعالان زیست محیطی و مرگ مشکوک آقای کاوس سید امامی در زندان شد ، قابلیت رخ‌داد آغاز کننده را دارد. و از قضا سرکوب شدید این جریان و دست‌گیری فعالان دیگر حکایت از این قابلیت و وحشت حکومت از شکل گرفتن این جنبش است. برای مثال، آقای کاووس سید امامی یک انسان چند وجهی در حوزه‌ی محیط زیست بوده که می‌توانست تهدیدی بالقوه و به تدریج و با توجه به قابلیت بسیج‌گری ایشان تهدیدی بالفعل برای رازگشایی فسادهای حوزه‌ی محیط زیست باشد. ایشان از یک سو با سازمان‌های بین‌المللی در تماس بودند، از سوی دیگر با جامعه‌ی دانش‌گاهی و دانش‌جو. از یک سو با هوادارن انواع گونه‌های زیست محیطی ارتباط داشتند، علاقه‌ی ایشان به بوم‌شناسی ایران دلیل تشکیل گروهای بزرگ سفرهای زیست محیطی و اصطلاحن «طبیعت گردی» و یا «گل‌گشت‌های زیست محیطی» و یا «کوه‌پیمایی» بود که البته این دسته از تفریح‌های سالم در سال‌های اخیر بسیار رایج بود. اما با توجه به شنیده‌ها و خوانده‌ها، طبیعت گردی‌ها و سفرهای ایشان در این زمره نبودند. از گونه سفرهای هدف‌مند و آموزشی بود. سویه‌ی شغلی و مالی و تجاری نداشت. بیش‌تر صرف معرفی اکوسیستم‌ها، مزایای آن‌ها و خطراتی که متوجه آن‌هاست بود… ضمنن شرط هم‌سفر شدن با ایشان ظاهرن ساده زیستی، طبیعت دوستی، دوری گزینی از مصرف گرایی‌های رایج و نیز پاک‌سازی محیط بود. در واقع دانش، دغدغه‌ی اجتماعی، بسیج‌گری و سازمان‌دهی این گروه‌ها مسایل و مشکلات زیست محیطی ایران از آب تا یوز پلنگ ایرانی را نشانه گرفته بود و می‌رفت که تا به موضوع  انتقال زباله‌های اتمی کشورهای هم‌سایه نیز حساسیت‌سازی کند.

    اما متاسفانه سرکوب شدید این جریان نشان داد که عده‌ای از رانت‌خواران و فساد مالی حاکم بر دست‌گاه‌های صاحب سرمایه حکومتی نان کلان خود را نه فقط دیگر در «فاضلاب» که حتا در ویرانه‌های کشور خویش جست‌وجو می‌کنند.

    چند ماهی است که یک معمای معمای امنیتی ذهن فعالان جامعه‌ی مدنی و افکار عمومی را مشغول کرده: دلیل برخورد با فعالان محیط زیست در بالاترین سطح امنیتی چیست؟ زندان انفرادی، اتهام جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی. بارها مقامات اعلام کرده‌اند که موضوعات محیط زیستی  از جمله بحران آب به مساله‌ای امنیتی بدل شده. اما به نظر این پاسخ بیش از حد کلی است و با شدت سرکوب ها و بازداشت‌ها هم‌خوانی ندارد. به ویژه این که بازداشت‌ها در ابتدا گروهی خاص را نشانه رفته بود: مواسسه‌ی میراث پارسیان و نزدیکان دولت و سازمان محیط زیست. ماجرا از چه قرار است؟ مساله برخورد با یک گروه خاص از فعالان بوده (مثلن ذیر پروژه‌ی نفوذ عوامل خارجی و دو تابعیتی‌ها که سپاه با اشاره آیت‌اله خامنه‌ای کلید زده)؟ یا نه مساله نگرانی از گسترش دامنه‌ی فعالیت محیط زیستی و استقبال عمومی از این شکل فعالیت در سطح اجتماعی است که احیانن این گروه از فعالان نیز در آن نقش داشته (مثل پروژه یوز ایرانی)؟

    بگیر و ببندهای و برخوردهای دولتی با فعالان جامعه‌ی مدنی ماجرای جدیدی نیست اما نوع برخورد با فعالان محیط زیستی از جنس دیگری است. البته برای تحلیل و بررسی این موضوع شاید بهتر باشه که محیط زیست را در دو عرصه‌ی مختلف بررسی کرد: عرصه‌ی اجتماعی و عرصه‌ی اقتصادی. در هر یک از دو عرصه دلایل را باید به دقت مورد بررسی قرار داد و دسته‌بندی کرد. در یک تقسیم‌بندی اجمالی:

    الف. موضوع محیط زیست اساسن در عرصه‌ی مالی،‌ سرمایه گذاری‌های کلان و قراردادهای دولتی و ‌بین دولتی جای‌گاه ویژه‌ای دارد. در واقع تحت الشعاعِ اقتصادی که محصول جهانی شدن است قرار دارد و شرکت‌های بزرگ چند ملیتی و یا حمایت‌گران بزرگ مالی در آن نقش مهمی ایفا می‌کنند. به این معنا، محیط زیست موضوع قراردادهای کلان با ایران هم در بخش دولتی و هم در بخش خصوصی شده است. این موضوع از ابتدای دهه‌ی هفتاد شمسی به شکل عیان‌تری در داخل کشور گسترش پیدا کرد. هم در شرکت‌های بزرگ خصوصی هم در ان‌جی‌اوهایی که تحت نظارت دولت در حوزه‌ی توسعه کار می‌کردند و هم در برنامه‌های بخش توسعه‌ی دفتر سازمان ملل در ایران.

    ب. از آن جا که قراردادهای مالی بزرگ با شرکت‌های چند ملیتی و دولت‌ها اصولن جزو تیول سپاه قرار دارد و با نظارت آن‌ها انجام می‌شود، طبیعی است که سپاه نمی‌تواند نسبت به سود و زیان این بخش بی‌توجه باشد.

    ج. در حوزه‌ی عمومی، موضوع محیط زیست و به ویژه بحث آب، آلوده‌گی هوا و یا حفظ جنگل‌ها و مراتع به شدت با زنده‌گی روزمره‌ی مردم عجین است و  از قابلیت بسیج‌گری بالایی برای تبدیل شدن به جنبش و عمل اجتماعی برخوردار است. این نیروی بالقوه از نگاه دست‌گاه قضایی و امنیتی در حوزه‌ی دو اتهام رایج امنیتی قرار می‌گیرد یعنی اقدام علیه امنیت ملی و اجتماع و تبانی. چرا که موضوع محیط زیست هم سویه‌ی اقتصادی را نشانه می‌گیرد و هم سویه‌ی اجتماعی.

    د. با توجه به نگرانی‌های جهانی نسبت به تغییرات اقلیمی و به طور مشخص بعد از کنفرانس پاریس، حوزه‌ی محیط زیست کم کم دارد به گفتمان غالب حقوق بشر هم تبدیل می‌شود. و اگر برای مثال تا به حال مساله آزادی بیان، شرایط زندانیان عقیدتی و سیاسی و اعدام و غیره گفتمان غالب حقوق بشر بود، حالا شاخه‌هایی از موضوع محیط زیست هم دارد به سوی گفتمان غالب حرکت می‌کند.

    این تقسیم بندی‌های اجمالی، می‌تواند در زمره‌ی دلایل سرکوب شدید جریانات اخیر و مشخصن حضور پر رنگ سپاه به عنوان قطب اصلی اقتصاد حکومتی و نهاد سرکوب‌گر امنیتی باشد. در واقع محیط زیست از یک سو هدف سرمایه‌گذاری‌های کلان هست و از سوی دیگر جریانات اعتراضی اخیر می‌توانست از محدوده‌ی متخصصان و کارشناسان فرمایشی فراتر رفته و ورودی بر جریان‌های مبارزاتی شود در واقع مبارزات زیست محیطی یک پا در اقتصاد سیاسی و یک پا درجنبش‌های اجتماعی دارد و دچار سرکوبی مکرر شده است، یعنی:‌ «نشان از دو کس دارد این نیک پی»!

     

  • مبارزه علیه تجاوز و تجاوز گروهی به زنان را به مبارزه علیه رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی بدل کنیم!

    سازمان زنان هشت مارس (ایران – افغانستان)

    خبر تجاوز گروهی به ده‌ها زن در شهرستان ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان، شوک دیگری بر مردم و به خصوص زنان وارد کرد و بار دیگر به سوالاتی جدی در مورد موقعیت کنونی زنان و خشونت روزافزون بر زنان در جامعه‌ی ایران دامن زد. در عین حال افشای این خشونت وحشیانه یک بار دیگر لزوم پیش‌برد مبارزات گسترده‌تر، هدف‌مندتر و تهاجمی‌تر در جهت سرنگونی انقلابی رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی را پیش گذاشت. هر چند وقوع این جنایت زن‌ستیزانه آن‌هم در این ابعاد و گسترده‌گی در یک شهرستان به‌اندازه‌ی کافی هول‌ناک است اما هول‌ناک‌تر از آن، این است که تجاوز و تجاوزات گروهی به زنان به خصوص دختران کم سن و سال و نوجوان در شهرهای مختلف ایران در یک ‌سال گذشته گسترش بیش‌تری یافته است؛ و عامل اصلی این خشونت‌های افسار گسیخته علیه زنان، تبلیغ و ترویج فرهنگ پدر- مردسالاری توسط رژیم در کل جامعه است.

    خبر تجاوز گسترده‌ی گروهی به ده‌ها زن جوان برای اولین بار توسط امام‌جمعه‌ی اهل سنت ایرانشهر در مراسم نماز عید فطر رسانه‌ای شد. او گفت: «دختری که از سر کار بر می‌گشته است را به زور اسلحه سوار یک خودرو می‌کنند تا هم‌سایه‌ها بجنبند آن‌ها فرار می‌کنند و دختر را به جای نامعلومی می‌برند و مورد تجاوز گروهی قرار می‌دهند و غروب همان روز برمی‌گردانند». او هم‌چنین خبر داد که «یکی از مجرمان تجاوز که عضو یک باند چهارنفره است دست‌گیر شده است و اعتراف کرده است که آن‌ها به 41 زن جوان تجاوز کرده‌اند». او تلاش می‌کند تا بخشی از اطلاعات در مورد این تجاوزات و پی‌گیری مقامات امنیتی را اعلام کند.

    طرح این خبر از یک طرف خشم مردم این شهر را برافروخت و باعث شد که مردم دست به راه‌پیمایی در اعتراض به عدم وجود امنیت اجتماعی و علیه مجرمان و جنایت‌کاران بزنند؛ از طرف دیگر رسانه‌ای شدن این خبر مقامات جمهوری اسلامی به خصوص مقامات قوه‌ی قضاییه را ـ هم در سطح استانی و هم کشوری ـ به خشم آورد. آن‌ها طبق معمول تلاش کردند که این خبر را غیرواقعی و یا «دروغ محض» جلوه دهند و متقابلن کسانی را که این خبر را افشا کرده‌اند، مورد تهدید قرار دهند.

    چه کسانی باندهای تجاوز را تشکیل می‌دهند؟

    امام‌جمعه‌ی ایرانشهر «محمد طیب ملازهی» که به نظر می‌رسد حداقل با خانواده‌ی یکی از قربانیان گفت‌وگو کرده و در جریان دست‌گیری یکی از مجرمین بوده است به این موضوع پرداخته است که «عده‌ای زور دارند و عده‌ای هم زر و پول؛ وقتی این دو با هم هم‌راه شوند متاسفانه سبب رخ دادن اتفاقاتی مانند تجاوز به دختران در ایرانشهر می‌شود.» این اشاره‌ی (غیر) مستقیمی است به وابسته‌گی این جنایت‌کاران به نهادهای قدرت که هم‌چنین از متمولان این شهر نیز می‌باشند.

    قربانیان هم‌چنین اشاره کرده‌اند که متجاوزان افرادی بودند که «لباس نیروی انتظامی و یا نظامی بر تن داشتند و به زور اسلحه ربوده شده‌اند.» هم‌چنین رحیم ملازهی یکی از اعضای حزب اتحاد ملی بلوچستان گفته که «تجاوزها توسط افرادی صورت گرفته است که به نحوی با بسیج ارتباط دارند».

    روز بعد از افشای این خبر، گروهی از مردم در اعتراض به این جنایات و هم‌چنین ناامنی اجتماعی به خصوص برای زنان در شهر به راه‌پیمایی پرداخته و در مقابل فرمان‌داری شهر تجمع کردند و خواستار معرفی عوامل این ناامنی شدند. در پایان یکی از مقامات فرمان‌داری شهر در سخن‌رانی خود اعلام می‌کند که «عامل اصلی را دست‌گیر کرده‌ایم». این مساله توسط «نبی بخش داوودی» فرمان‌دارِ ایرانشهر نیز اعلام شد. دادستان عمومی و انقلاب ایرانشهر گفت که عامل اصلی دست‌گیر شده است و تعدادی از متهمان به شهرهای چابهار و فنوج فرار کرده‌اند که دستور بازداشت آن‌ها صادرشده است. معاون امنیتی و انتظامی استان‌داری سیستان و بلوچستان نیز همین خبر را تایید کرده و قول پی‌گیری مجرمان را داده است.

    اما هم‌زمان «ابراهیم حمیدی» رییس‌کل دادگستری استان سیستان و بلوچستان به ایسنا گفته است که «ممکن است برخی از این افراد از قبل ارتباطاتی با هم داشته‌اند که بعدن به اختلاف برخورد کردند؛ و به شکایت منتهی شده و ممکن است برخی موارد هم تجاوز به عنف باشد که این موضوعات باید بررسی شود. یا ممکن است ارتباطاتی بین پسران و دختران بر اساس وعده‌ی ازدواج صورت گرفته باشد.»

    دادستان کل کشور «محمدجعفر منتظری» اعلام کرد که این خبر دروغ محض است و موضوع را به تهدید ناشران این خبر بدل کرد و گفت که منبع این خبر را تحت تعقیب قرار خواهیم داد. او تاکید کرد: «مسایل مربوط به امور اخلاقی و نوامیس مردم باید به موجب موازین شرعی و قانونی مکتوم بمانند.» همین روی‌کرد در مورد تجاوز به دختر خردسال افغانستانی در خمینی‌شهر اصفهان نیز اتفاق افتاد؛ نماینده‌ی آن شهر به نام «ابطحی» به رسانه‌ای شدن این خبر شدیدن اعتراض کرد و خواستار برکناری رییس اورژانس اجتماعی کشور شد که به گفته‌ی او در اقدام ناشیانه‌ای مساله‌ی تجاوز به دختر افغانستانی را رسانه‌ای کرد. او در رابطه با تجاوز به این دختربچه‌ی ۵ ساله چنین گفت: «حال آن که معلوم نیست تجاوز حتمی باشد. ثانین معلوم نیست متجاوزان چند نفر بودند و ثالثن معلوم نیست تبعه‌ی چه کشوری بوده‌اند» و با این اظهارات، کشمکشی در این مورد در میان مقامات و گرداننده‌گان جمهوری اسلامی به راه انداخت.

    اما موضوع چیست؟ چرا سردم‌داران اصلی رژیم جمهوری اسلامی این‌چنین دشمنانه علیه افشای این جنایات می‌ایستند؟ چرا کسانی که این جنایات را افشا می‌کنند مورد تهدید قرار می‌گیرند؟ آیا مقابله با افشای این جنایات پای بسیجی‌ها و افراد وابسته به رژیم را وسط می‌کشد؟ آیا تلاشی را که در مقابله با افشای این جنایات از جانب سخن‌گویان و نماینده‌گان مجلس اسلامی صورت می‌گیرد در خدمت این نیست که مستقیم و یا غیرمستقیم مناسبات سنتی و زن‌ستیزانه‌ای که از جانب زنان به چالش کشیده شده است را دوباره تحکیم کنند؟

    جنگ عریان رژیم جمهوری اسلامی با زنان و پیش‌برد سیاست‌های زن‌ستیزانه‌شان تا آن حدی است که نمی‌توان هیچ‌یک از این احتمالات را منتفی دانست؛ اما در مرکز تمامی این احتمالات، حمله به زنان و مقصر جلوه دادن آنان -به کریه‌ترین و زن‌ستیزترین شکل ممکن- قرار دارد.

    شواهد نشان می‌دهد که در ایرانشهر تجاوزگران از افراد وابسته به نهادهای قدرت و یا به نحوی در ارتباط با آنان هستند؛ و سنگر گرفتن مقامات بالای جمهوری اسلامی در مقابل افشای آن، این حقیقت را بیشتر عیان می‌کند. طبق گزارش‌هایی که تا کنون انتشاریافته است باندهای متجاوز، زنان را که اکثرن جوان هستند از قبل شناسایی کرده و سپس آنان را در راه محل کار، محل تحصیل و یا خانه می‌ربایند. ربودن ده‌ها زن جوان، روز روشن و در محله‌های‌شان به طوری‌که حتا در مواردی هم‌سایه‌ها نیز متوجه شده‌اند، نشان از آن دارد که متجاوزان واهمه‌ای از افشا شدن نداشته‌اند و با داشتن پشت‌وانه‌ای محکم بارها و بارها دست به این جنایات زده‌اند. از یک طرف تکرار این جنایت علیه زنان خود باعث رعب و وحشت در میان‌شان شده است؛ و از طرف دیگر مقامات دولتی چه در منطقه و چه در مرکز با صحبت‌ها و اعمال‌شان در تلاش‌اند که این رعب و وحشت را افزایش دهند. این عکس‌العمل پیام کاملن آشکاری دارد: این خانواده‌ها و به خصوص مردان خانواده هستند که باید از زنان «خود» مواظبت کنند و اجازه ندهند که هیچ زنی بدون هم‌راه مرد از خانه برای تحصیل، یا اشتغال و… خارج شود؛ در غیر این صورت باید بهای آن را با تجاوز، آزار جنسی و… به زنان‌شان بپردازند.

    پیش‌برد این سیاست آگاهانه درجه‌ی تنفر و جنگ رژیم جمهوری اسلامی با زنان را بیش از پیش آشکار می‌کند. پیش‌برد این سیاست آگاهانه هم‌گونی ایدئولوژیک سردم‌داران رژیم با متجاوزان تبه‌کار علیه زنان را عیان می‌کند. پیش‌برد این سیاست ازیک ‌طرف دست هر مرد متجاوزی را علیه هر زنی، در هر مکانی برای آزارِ جنسی، تجاوز و… باز می‌گذارد و از طرف دیگر دست هر مردی در خانواده را بر تنبیه قربانیان و تحکیم هر چه عمیق‌تر سنت‌های ارتجاعی باز می‌گذارد. پیوند سنت و مذهبی که بیش از همه زنان را در این منطقه و در کل جامعه‌ی ایران به بند کشیده است.

    این حقیقتی است انکار ناشدنی که از ابتدای قدرت‌گیری رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی، زنان به اشکال گوناگون، آگاهانه و یا خودبه‌خودی، فردی و جمعی در مقابل تبعیضات، قوانین به شدت ضد زن و در مرکز آن حجاب اجباری مقاومت و مبارزه کرده‌اند. فشرده‌ی این مبارزات را در به پا خیزیِ زنان خیابان انقلاب می‌توان دید که چه گونه بر متن شرایط عینی‌ای که در پی خیزش دی ماه به وجود آمد، قانون حجاب اجباری را به دست توانای خود لغو کردند و نشان دادند که برای خواسته‌های خود و میلیون‌ها زن هراسی از دست‌گیری و زندان و… ندارند.

    بنا بر این نمی‌توان سیاست ضد زن مقامات محلی و مرکزی رژیم در برخورد به تجاوز پی‌درپی گروهی به زنان در ایرانشهر را بی‌ارتباط با مبارزات زنان و به خصوص مبارزات جسورانه‌ی زنان خیابان انقلاب علیه حجاب اجباری دانست. پیش‌روی زنان در مبارزات‌شان رژیم جمهوری اسلامی را این‌چنین به واکنش وا‌داشته تا بتواند به جنگ خود علیه زنان ادامه دهد. پی‌کار زنان خیابان انقلاب و ادامه‌ی آن به اشکال گوناگون نه‌ تنها مبارزه‌ای است شجاعانه علیه قانون ارتجاعیِ حجاب اجباری بل‌که این شکلِ علنی لغو قانون حجاب اجباری به بالا رفتن هر چه بیش‌تر روحیه‌ی مبارزاتی زنان در اقصا نقاط کشور به اشکال گوناگون خدمت کرده است.

    آن‌چه سردم‌داران رژیم تلاش دارند به مردم حقنه کنند این است که چنین جنایتی رخ نداده است. این در حالی است که وقوع تجاوز با مراجعه‌ی قربانیان به مراکز بهداشتی، تایید شده‌ است. در عین این‌که پزشکان نیز تایید کرده‌اند که با توجه به بافت اجتماعی و قدرت روابط سنتی و مذهبی اکثر زنانی که مورد تعرض جنسی و تجاوز قرار گرفته‌اند، سکوت کرده و موضوع را حتا با خانواده‌های خود طرح نکرده‌اند. چرا که شکستن سکوت ازیک طرف موقعیت و حتا امکان زنده‌گی خود و خانواده‌شان را در معرض خطر قرار می‌دهند؛ و از طرف دیگر حتا ممکن است از سوی مردان خانواده مورد ضرب و شتم بی‌رحمانه قرار گیرند؛ و یا با توجه به سنت‌های عقب‌افتاده و غلبه‌ی پدرسالاری در تار و پود جامعه، قربانی قتل ناموسی شوند.

    با وجود تمام این فشارها، خطرها و تهدیدها اما زنان در ایرانشهر در برابر این جنایات، دست به تظاهرات زدند و در کنار خواست‌شان که دست‌گیری و مجازات این جانیان ضد زن بود، بر روی پلاکاردهای‌شان به‌درستی نوشتند که «حرف زدن از تجاوز، بی‌آبرویی نیست. قربانیان تجاوز سکوت نکنید و…» در حالی که کماکان در مقابله با خواست این زنان، مقامات قضایی جمهوری اسلامی اصرار بر مکتوم کردن آن برای «حفظ نوامیس» مردم دارد.

    در این بین هم‌راهی و هم‌بسته‌گی زنان در دیگر نقاط کشور مشخصن زنانی که در تهران و در مکان‌های عمومی سعی در افشای جنایات ایرانشهر داشتند، هر چند در ابعاد بسیار کوچک اما توانست ضرورت هم‌بسته‌گی مبارزاتی زنان را نشان دهند. این زنان به درستی به خیابان و به میان مردمی رفتند که ضمن هم‌سرنوشتی کیلومترها از این جنایت فاصله داشتند. آن‌ها با پلاکاردهای «دختران ایرانشهر سکوت را می‌شکنیم»، «قربانیان تجاوز سکوت نکنید!»، «حرف زدن از تجاوز بی‌آبرویی نیست» به درستی نشان دادند که علی‌رغم شکاف‌های برخاسته از روابط طبقاتی مانند مرکز/ حاشیه، شیعه/ سنی، زبان، ملیت و… زنان هم‌سرنوشت‌اند و در جغرافیای سیاسیِ ایران همه‌گی تحت کنترل و خشونت رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی قرار دارند و برای پایان دادن به این جنایات، برای در هم شکستن کلیه‌ی این قوانین ض د‌زن، روابط مردسالارانه، سنت و آداب ارتجاعی، فرهنگ مردمحور و… نیاز به مبارزه‌ی متحد و هم‌بسته دارند.

    در حالی که در این میان، زنان رفرمیستی که خود را «مدافع» حقوق زنان می‌دانند با اظهار نظر درسایت‌های خبری در رابطه با تجاوز گروهی در ایرانشهر و یا ظاهر شدن در برنامه‌های تلویزیونی (بی‌بی‌سی، من و تو و…) یک‌بار دیگر درک‌های به شدت انحرافی و غلط خود را به نمایش گذاشتند. آنان با طرح این‌که «چرا رژیم در فکر راه‌کاری اساسی برای برخورد به این مساله و آگاهی‌رسانی در این خصوص نیست» و یا این‌که حاکمان در قدرت باید علیه سنت‌های عقب‌مانده مبارزه کنند، نشان می‌دهند که دفاع‌شان از حقوق زنان و مبارزات زنان تنها در چارچوب این سیستم معنا می‌یابد و عامل اصلی و سرمنشای تولید و بازتولید این روابط  ستم‌گرانه را نمی‌بینند یا بهتر بگوییم نمی‌خواهند ببینند. انتظار یاری اینان از رژیمی است که به مدت 40 سال با اعمال انواع و اقسام خشونت‌های عریان علیه زنان، تلاش کرده تا زنان را در موقعیت برده‌گی و فرودستی قرار دهد، رژیمی که تجاوز به صدها زن زندانی سیاسی را نه تنها جایز شمرده، بل‌که با صدور فتوا به زندان‌بانان متجاوز، پاداش‌های بهشتی وعده داده است، رژیمی که «ریحانه‌«هایی را که در مقابل متجاوز مقاومت می‌کنند را به جای متجاوزان شهوت‌ران تهدید، تنبیه و مجازات  و اعدام می‌کند، رژیمی که تحریک شدن مردان از دیدن بدن زنان را حق طبیعی و قانونی مردان می‌داند و در مقابل زنان را در حجاب اجباری به اسارت می‌کشد و… چه گونه می‌توان انتظار داشت که باسنت‌های ارتجاعی و ضدزنی که خود عامل اشاعه‌ی آن در جامعه است مبارزه کند، چه گونه می‌توان انتظار داشت که این رژیم فکر راه‌کار اساسی و آگاه کردن مردم باشد؟!

    بسیار روشن است که این روزها در جنگ عریانی که بین زنان و رژیم جمهوری اسلامی در جریان است، رژیم تلاش دارد تا حداقل از چنین جنایات و خشونت‌های هول‌ناکی، به حداکثر به نفع سیاست‌های زن‌ستیزانه، تعمیق سنت‌های عقب‌افتاده و اشاعه‌ی هر چه بیش‌تر پدرسالاری برای بقای خود استفاده کند. در مقابله با آن، ما زنان نه‌ نها باید علیه این جنایت مبارزه کنیم، نه تنها باید به حد اکثر به افشای آن کمک کنیم، نه تنها باید به زنان برای شکستن سکوت‌شان یاری رسانیم، نه تنها باید جوی‌باری‌های پراکنده‌ی مقاومت و مبارزه‌ی زنان را به هم برسانیم و… بل‌که مهم‌تر از آن باید این مبارزه را به مبارزه علیه کلیت رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی که عامل اصلی به وجود آوردن سیستمی است که شرایط و بستر را برای انجام چنین خشونت‌های وحشیانه‌ای علیه زنان فراهم کرده است، تبدیل کنیم.

    سازمان زنان هشت مارس (ایران – افغانستان)

    20  ژوئن 2018

    4خرداد ۱۳۹۷

    www.8mars.com; zan_dem_iran@hotmail.com 
    youtube.com/8marsorg; facebook.com/8marsorg

  • تأملی در جدل سکولاریزاسیون در ایران

     

     

    علی اصغر حاج‌سید‌جوادی

    آبان 1387

     

    در مضمون آیه‌ها… عزت و ذلت انسان‌ها به‌اراده خالق مشروط می‌شود، آیه‌ها سراسر مشحون از تکلیف و وظیفه است. «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم» وظیفه مؤمن اطاعت از خدا و از رسول و صاحبان امر است. صاحبان امر یعنی مجریان احکام و حدودی که در آیه‌ها به‌عنوان تکلیف لازم‌الاجرأ برای مسلمانان معین شده است؛ صاحبان امر یعنی کسانی که باید در اجرای احکام و حدود مقرر در آیه‌ها نظارت کنند. صاحبان امر، یعنی کسانی که باید قضاوت و داوری در اختلافات بین مسلمانان را عهده‌دار شوند.

     

    در زمینه انطباق سکولاریزاسیون با فرهنگ اسلامی، به نظر راقم این سطور دو مسئله اساسی را نباید از نگاه دور داشت.

     مسئله اول این است که دین اسلام دارای شناسنامه و هویت مشخص تاریخی است، چون نزدیک‌ترین جنبش اجتماعی- سیاسی شناخته شده‌ی دینی به تاریخ مکتوب بشری است. جای پای ظهور و پیشرفت و گسترش و تحولات درونی آن و تحولاتی که از پیدایش آن در مرزهای خارج از حوزه تولد و نشو و نمای آن به‌وجود آمده، در سینه تاریخ ثبت و ضبط شده است. اسلام را به‌همین دلیل نه فقط به‌ روایت دین، بلکه باید به‌روایت تاریخی هم مطالعه کرد چون در بایگانی تاریخ دارای شناسنامه‌ای مضبوط است که به‌خوبی می‌توان میزان تداخل عقلانیت دینوی آن را از ایمان دینی تشخیص داد.

    مسئله دوم هویت مشخص و نشناخته شده‌ی تاریخی بنیانگذار و سرنوشت او است از کودکی تا دعوت او به‌دین اسلام و از دعوت تا استقرار در مدینه و تشکیل سازمان مبارزه برای فتح مکه و گسترش دعوت در شبه‌جزیره عربستان و سرانجام پایان زندگی. سرگذشت اسلام و چگونگی تحول آن از بعثت محمد تا خلافت انتخابی جانشینان او، و از خلافت انتخابی جانشینان تا سلطنت موروثی اموی و عباسی، از سرگذشت شخص بنیانگذار اسلام جدا نیست؛ به‌عبارت دیگر، فقط اسلام نزدیک‌ترین جنبش اجتماعی- سیاسی مذهبی به‌تاریخ مکتوب بشری نیست؛ بلکه با نگاهی تحلیلی به‌شخصیت بنیانگذار اسلام می‌توان محمدبن عبدالله را نزدیک‌ترین انقلابی و شورشی بر علیه نظام ارزش‌های جامعه خود به‌تاریخ مکتوب بشری دانست.

    از این زاویه نگاه به‌ شخصیت او، چندین خصوصیت استثنائی شخصیت‌های تاریخ‌ساز در او مشخص می‌شود. در خصوصیت اول در او شخصی را می‌بینیم که نسبت به‌ارزش‌های حاکم بر جامعه خود و مناسبات اجتماعی آن شک می‌کند؛ در خصوصیت دوم بر علیه آن ارزش‌ها عصیان می‌کند؛ در خصوصیت سوم به‌تکوین ارزش‌های تازه می‌پردازد. در خصوصیت چهارم با دعوت مردم، آنها را به‌قبول ارزش‌های تازه و روی گرداندن از ارزش‌های سنتی خود فرامی‌خواند. در خصوصیت پنجم در برابر تهدید و تطمیع مخالفان با نفوذ خود تسلیم نمی‌شود. در خصوصیت ششم، وقتی به قصد جان او و رهائی از شر تبلیغات توده‌پسند او برمی‌خیزند، شبانه می‌گریزد و به‌یاری هواداران خود بساط دعوت را در یثرب یا مدینه می‌گستراند. در خصوصیت هفتم برای پیشبرد دعوت، مبارزه برای غلبه بر مخالفان خود را به جبهه نظامی می‌کشاند و خود در پیشاپیش هوا داران نه‌نبرد رويا روي با دشمنان قرار می‌گیرد. در خصوصیت هشتم، در آغاز آهنگ دعوت و لحن صدور آیه‌ها در مکه لبریز از عطوفت و رحمت و بخشایش و وعده است، با پیشرفت دعوت و افزایش روزافزون ایمان آوردندگان و استحکام و ارتقای تدریجی منزلت و اقتدار محمد، لحن دعوت و آهنگ صدور آیه‌ها تندتر و خشن‌تر می‌شود، در مضمون آیه‌ها خبری از حق مؤمنین، به «تُعز و من تشاء و تذل من نشا» ختم می‌شود؛ عزت و ذلت انسان‌ها به‌اراده خالق مشروط می‌شود، اما آیه‌ها سراسر مشحون از تکلیف و وظیفه است. «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم» وظیفه مؤمن اطاعت از خدا و از رسول و صاحبان امر است.

    صاحبان امر یعنی مجریان احکام و حدودی که در آیه‌ها به‌عنوان تکلیف لازم‌الاجرأ برای مسلمانان معین شده است؛ صاحبان امر یعنی کسانی که باید در اجرای احکام و حدود مقرر در آیه‌ها نظارت کنند. صاحبان امر، یعنی کسانی که باید قضاوت و داوری در اختلافات بین مسلمانان را عهده‌دار شوند. و این همه تا هنگامی که بنیانگذار دین اسلام زنده بود به‌حوزه حضور و نفوذ او محدود می‌شد، اما نظیر هر بدعت‌گذار انقلابی او جانشینی برای خود تعیین نکرد، تشکیل اجتماع اصحاب نزدیک به‌محمد در سقیفه بنی ساعده برای مشورت و انتخاب کسی که عاری از عوامل قدوسیت و رسالت، جهت اداره امور مسلمین، دلیل بر وجود دو واقعیت غیرقابل انکار است؛ واقعیت اول این است که نشانی از تعیین جانشین محمد در هیچ یک از چهار منبع کتاب و حدیث و اجماع و وصیت بنیانگذار وجود ندارد. و واقعیت دوم انتخاب جانشین بر حسب مشورت و رأی مفهومی ندارد جز اداره‌ی حکومت در امر عمومی مسلمین یا آن‌چه که در احکام و حدود به‌عنوان تکلیف در کتاب معین شده است.

    به‌عبارت دیگر در اطاعت از «اولوالامر» در کنار اطاعت از خدا و اطاعت از رسول طبق صریح آیه، مفهوم مدیریت و حکومت امر عمومی به‌صراحت نهفته شده است. اسلام به‌عنوان دین در حدود و احکام خود در کتاب و سپس در فقه و شریعت خود هم به تجسد آمیخته است و هم به قدسیت، تجسد در مسیحیت را پدیده «انسان- خدا»ی عیسی عرضه می‌کند به نیت مستحیل کردن جسمیت انسان در روحانیت خدا، اما در اسلام پدیده تجسد دنیا در دین به‌صورت حدود و احکام مذکور در آیات و پدیده قدوسیت «انسان- حاکم» در اطاعت از «اولوالامر» صورت می‌گیرد. بنیانگذار اسلام یک نظریه‌پرداز ضدارزش‌های موجود جامعه خود بود که بر آن شورش کرد و سپس به تبلیغ افکار خود پرداخت و در راه تحقق آن مبارزه کرد و پیروز شد. و با ایدئولوژی خود پراکندگی قدرت در ساختارهای قبیله‌ای را به‌تمرکز قدرت در ساختار یکپارچگی و وحدت «امت» در چهارچوب «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» تبدیل کرد.

    اما مواد اصلی و اولیه حکومت و قدرت در دین اسلام یا قوانین اساسی مربوط به اقتدار اولوالامر یا متولیان امور در احکام و حدودی است که در قرآن ثبت شده است. این احکام و حدود در زمینه مسائل عمومی اجتماعی- سیاسی- اقتصادی مسلمانان در محدوده حقوق انسان‌هاست؛ مسئله بردگی- روابط زن و مرد- مناسبات مالکیت و ملکیت: کیفیت روابط انسان‌ها در تجاوز به‌حریم مادی و معنوی یک‌دیگر، و مسائل مختلف دیگر که به‌صورت قانون الهی و غیرقابل تغییر و در قالب تکلیف و وظیفه مسلمانان است؛ و بر این قانون یا حدود و احکام در قرآن پشتوانه مثلثی از اطاعت مطلقه ساخته شد که اگر دو ضلع آن به قدسیت و روحانیت خدا و رسول او مربوط می‌شود؛ اما ضلح سوم آن به اولوالامر باز می‌گردد که هیچ‌گونه رابطه حیاتی و منزلت قدسی با خدا ندارد. بنابراین وجود آن قانون الهی که مستقیمأ به‌روابط و مناسبات زندگی مادی و معنوی مسلمانان از سوئی و شناسائی رسمی نقش اولوالامر و وجوب اطاعت از آن‌ها در کنار اطاعت از خدا و رسول برای نظارت و اجرای قانون الهی از سوی دیگر مربوط می‌شود، آئین‌نامه‌ای را می‌طلبد که آنرا فقیه می‌نامند. به‌عبارت دیگر اولوالامر مقامی است که با تکیه به فقه و آئین‌نامه و تفقه و اجتهاد خود Jurisprudence قانون الهی را نسبت به‌اعمال مسلمانان و تکالیف دینی و دنیائی آن‌ها نظارت و اجراء می‌کند و اطاعت از اولوالامر نظیر اطاعت از خدا در حدی است که اولوالامر نظیر خدا و رسول در نحوه نظارت و اجرای قانون در برابر مسلمانان جوابگو نیست.

    اگر قبول کنیم که مقررات مربوط به‌حدود و احکام در قرآن بطور مستقیم به‌حق انسان و روابط مادی و معنوی او در زندگی فردی و اجتماعی مربوط می‌شود، باید بگوئیم که سکولاریزاسیون در درون اسلام است، اما اگر سکولاریزاسیون اسلامی را مشروط به‌اطاعت مطلق از خدا و رسول و مخصوصأ اطاعت مطلق از اولوالامر یا صاحبان نظارت و اجرای این حقوق بدانیم، در این صورت باید بگوئیم که در سکولاریزاسیون اسلامی انسان مسلمان حق پرسش و اعتراض و انتقاد از اعمال ناشی از حکم و داوری اولوالامر را نسبت به‌خود ندارد. زیرا در قرآن به کرات به آیاتی برمی‌خوریم که در قضاوت و داوری امر به عدالت و انصاف می‌دهد، اما در منطق کتاب در داوری استیناف وجود ندارد؛ و در صورت خطای در داوری یا اعمال غرض اولوالامر در قضاوت برای شاکی جهت احقاق حقی که زیر پا گذاشته شده است، جز روز جزا که به اعمال مسلمانان در قیامت رسیدگی می‌شود، مرجع دیگری در دنیا پیش‌بینی نشده است.

    سازمان دینی مسیحیت در چارچوب کلیسا نیز با تمرکز قدرت سیاسی در الهیات هدفی جز حکومت و حاکمیت بلامعارض کلیسا بر امر عمومی جامعه مؤمنان نداشت. در واقع این بدون احکام و حدود و تکالیف منصوص و احکام و حدود، بدون وجود اولوالامر؛ و اولوالامر بدون وجود قدرت به‌ امری خصوصی و قلبی تبدیل می‌شود. با روبه‌رو شدن با این واقعیت است که نظری طرح می‌کند که چیزی به‌نام «خود دین اسلام» وجود دارد که در ذات خود لابد چیزی جدای از فقه و بخش حقوقی آن است! اما برخلاف این نظر، تفکیک فقه و بخش حقوقی اسلام از «خود اسلام» از این نظر مشکل است که در «خود اسلام» هسته اصلی فقه و بخش حقوقی آن با تعیین حدود و احکام و قصاص و تعزیرات و تکالیف منکرات و منهیات در کنار تکالیف عبادی کاشته شده و نهاد داوری یا امر نظارت و اجرای آن نیز به‌اولوالامر به‌اضافه اطاعت از آنها مقرر شده است. آن‌چه را که این نظر «خود اسلام» می‌نامد، پدیده‌ای بود که در هاله تقدس از رسالت بنیانگذار شروع و با مرگ او خاتمه یافت و از آن پس چنان که تاریخ گواهی می‌دهد، کار اداره‌ی امت و حکومت بر امر عمومی نظیر همه جریان‌های تاریخی از رقابت و اختلاف و کشمکش و توطئه در مسئله جانشینی بنیانگذار از خلافت انتخابی شروع شد و سرانجام به‌صورت تشکیل سلسله سلطنت موروثی خلفا بر مبنای حاکمیت استبداد دینی- سیاسی ادامه یافت.

    خلاصه کلام: به‌باور راقم این سطور با توجه به‌معیارهای انقلابات مدرن بنیانگذار اسلام را باید به‌عنوان انقلابی قدرت‌طلب موفق در دورترین نقطه‌ی تاریخ مکتوب بشری؛ و ولادیمیر ایلیچ لنین را به‌عنوان انقلابی قدرت‌طلب ناموفق در نزدیک‌ترین نقطه تاریخ مکتوب بشری تلقی کرد.

    وجوه مشترک بین پیامبر الهی قرن هفتم و پیامبر زمینی قرن بیستم میلادی:

    ١ – معترض به‌ارزش‌های حاکم بر جامعه قبیله‌ای و طبقاتی.

    ٢ – نظریه‌پردازی و مؤسس آئین مساوات.

    ٣ – داعی و مبلغ فعال آئین.

    ٤ – تهدید به ‌مرگ و فرار و تبعید.

    ٥ – ادامه‌ی مبارزه عملی.

    ٦ – پیروزی در مبارزه.

    ٧ – دستیابی به‌قدرت و حکومت و تمرکز آن در الهیات امت واحد اسلامی و الهیات حزب واحد.

    علی اصغر حاج سید جوادی

    آبان 1387

    این مقاله در شماره 140 طرحی نو، نشریه شورای موقت سوسیالیست‌‌های چپ ایران، منتشر شده است.

  • اعلامیه جمعی در سوگِ علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی

    علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی، روشنفکر برجسته و نویسنده و روزنامه‌نگار آزاده و ترقی‌خواه میهن‌مان در روز سه شنبه پنجم تیرماه ۱۳۹۷ برابر با ۲۶ ژوئن ۲۰۱۸ جهان ما را وانهاد.

    علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی از جوانی وارد عرصه‌ی فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی شد و تا پایانِ زندگیِ شریفانه‌اش، مبارزِ خستگی‌ناپذیرِ راه آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی باقی ماند. در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت از روز نخست از پشتیبانان دولت ملی و نهضت ملی‌ ایران به‌رهبری دکتر مصدق بود. در دوران دانشجویی‌اش از فعالان «اتحادیه دانشجویان ایرانی در فرانسه» و طرفدار دولت مصدق بود و در سال ۱۹۵۱ (۱۳۳۰) نشریه‌ی «اندیشه» را در پاریس منتشر کرد. در بازگشت به ایران از آغاز به «حزب زحمتکشان ملت ایران» پیوست و از گردانندگان اصلیِ روزنامه‌ی «شاهد» (حزب زحمتکشان ایران) بود و پس از انشعاب این حزب و جداشدن نیروی‌های طرفدار نهضت ملی از مظفر بقایی، سردبیریِ روزنامه‌ی «نیروی سوم» ارگانِ «حزب زحمتکشان ملت ایران – نیروی سوم» را به‌عهده داشت. همچنین از همکاران اصلیِ نشریه‌های «علم و زندگی» (نشریه‌ی متعلق به «نیروی سوم» به‌رهبری خلیل ملکی) و «اندیشه و هنر» بود. علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی تا پایان عمر راهِ عدالت‌جویانه و مستقلِ «خط سوم» و «چپ مستقل» ملکی را گرامی می‌داشت و به آرمان‌های ملی و ترقی‌خواهانه‌ی دکتر مصدق وفادار ماند.

    علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی پس از کودتای ۲۸ مرداد تا زمان انقلاب هرگز مسئولیت دولتی نپذیرفت و با استقلال فکری و نگاهِ متعهدانه‌ی روشنفکری به فعالیت‌های خود در عرصه‌ی نویسندگی و روزنامه‌نگاری تحلیلی ادامه داد. چه در ستون ثابتی که در روزنامه‌ی کیهان (تا سال 1350) داشت و چه درمقام سردبیرِ «کیهان هفته» و چه در دیگر نوشته‌های خود با قلمی شیوا و جاندار و با نگاهی تحلیلی به شکافتن مشکلات و تنگناهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی ایران می‌پرداخت. و در مقاله‌هایش در نشریه‌ی «نگین» دغدغه‌های میهن‌دوستانه و آرمان‌های بشردوستانه‌اش را در چارچوب نگاه و نهضت غیرمتعهدها، و خط سوم خلیل ملکی، دنبال می‌کرد. آنگاه که با فشار دستگاه حکومتی روبه‌رو می‌شد با نامِ مستعار «آگاه» می‌نوشت تا آنکه از سویِ حکومت شاه ممنوع‌القلم شد. سه مجموعه‌ مقاله‌ی «از اعماق»، «ارزیابی ارزش‌ها»، «بحران ارزش‌ها»ی علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی که پیش از انقلاب منتشر شد، از معتبرترین و اثرگذارترین نوشته‌های روشنفکران آن دوران ایران است. پیش از انقلاب در خبرنامه‌های «جنبش» (که به‌صورت زیراکسی منتشر می‌شد و انتشار نخستین شماره‌ی آن در ۲۰ اسفند ۱۳۵۶ است) نیز قلم زد و بعد از انقلاب در هفته‌ی نامه «جنبش» (نشریه‌ی «گروه سیاسی جنبش برای آزادی» که سردبیر آن اسلام کاظمیه بود) مقاله می‌نوشت تاآنکه در نیمه‌ی دوم سال ۱۳۵۹ به این دفتر حمله و اموال آن غارت شد و مجبور به زندگی مخفی و سپس ترک ایران گردید.

    در پی سخنرانی شاه در مراسم ششم بهمن ۱۳۵۴ و پذیرشِ تلویحیِ وجود فساد در دستگاه اداری و لزوم مبارزه با آن و تشکیل کمیسیونی (متشکل از نخست‌وزیر و چند وزیر و رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی)، در ۲۷ بهمن ۱۳۵۴ علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی نامه‌ای سرگشاده در ۳۰ صفحه و به‌صورت دست‌نویس خطاب به نصرت‌الله معینیان، رئیس‌دفتر مخصوص شاه، با عنوان “فساد در دستگاه‌های دولت” نوشت. در این نامه افزون بر طرح مفصل و جامعِ موضوع فساد در دولت و حکومت و ریشه‌های آن، به اختناق سیاسی ، شکنجه و… نیز پرداخته می‌شود (“شیوه های مهیب و وحشتناکی که در زندان‌ها و بازجویی ها و محاکمات سیاسی اعمال” می‌شود و “خشن ترین روش های پلیسی با هرگونه عقیده مخالف” به‌کار برده می‌شود). حاج‌سیدجوادی نخستین کسی بود که در آن وضعیت پُرمخاطره و در آن جوِ ارعاب و اختناق دست به چنین کاری زد. این نامه زمانی نوشته شد که هنوز نه‌ کوچک‌ترین نشانه‌ای از اعتراض‌های بزرگ مردمی وجود داشت و نه هیچ خبری از سیاست “حقوق بشر”ی کارتر درمیان بود. این نامه بازتاب بسیار گسترده‌ای چه در ایران و چه در خارج کشور داشت. در ۲۰ دی‌ماه ۱۳۵۵ علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی نامه‌ی دوم خود را در بیش از ۲۰۰ صفحه‌ی تایپ شده و باز از طریق معینیان، برای شاه فرستاد. این نامه، دادخواستی مستند و مستدل و مشروح علیه دیکتاتوری شاه و نتایج سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی آن در ایران است. حاج‌سیدجوادی از موضع مدافع قانون اساسیِ مشروطه و در همان خط دکتر مصدق (که شاه باید سلطنت کند و نه حکومت) شاه را مخاطب قرار می دهد و پیش از هر چیز به حدود و اختیارات شاه در قانون اساسی و تلقی محمدرضا شاه از منصب و اختیارات‌اش و مداخلات گسترده او در همه‌ی امور کشور از صدر تا ذیل می پردازد.

    چهارده ماه پیش از انقلاب که “جمعیت دفاع از حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران” در تهران تشکیل شد، علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی یکی از اعضای مؤسس آن بود و به‌عنوانِ نایب‌رئیس این جمعیت انتخاب شد و در نامه‌ای که به تاریخ ۱۷ دسامبر ۱۹۷۷ (برابر با ۲۶ آذر ۱۳۵۶) خطاب به دبیرکل سازمان ملل متحد خبر تشکیل این جمعیت داده شد، یکی از دو نویسنده‌ی تنظیم‌کننده‌ی متن نامه بود.

    علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی از امضاکنندگانِ «بیانیه دربارۀ کنگره نویسندگان» (اول اسفند ۱۳۴۶) و از بنیان‌گذارانِ «کانون نویسندگان ایران» (اول اردیبهشت ۱۳۴۷) بود و سهم مهمی در شکل‌گیری کانون نویسندگانِ دوره‌ی دوم (پیش از انقلاب بهمن ۵۷) داشت.

    از سال ۱۳۳۰ که نشریه‌ی «اندیشه» را منتشر کرد تا آخرین روزهای زندگی، علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی به‌مدت ۶۷ سال در عرصه‌ی مطبوعات و روزنامه‌نگاری تحلیل‌گر مسائل ایران و امور بین‌المللی (به‌خصوص مسائل خاورمیانه) بود.

    با نمایان شدن طلیعه‌های انقلاب، علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی با شور فراوان به استقبال آن رفت و مفتونِ شورانگیزِ حرکتِ میلیونی مردم شد و وعده‌های فریبکارانه‌ی آیت‌الله خمینی درخصوص حفظِ حرمتِ آزادی‌ها و دخالت نکردن ملایان در امرِ حکومت را راست پنداشت و در نوشته‌هایش همراهی‌‌هایی با آنان کرد اما، از آن گروه روشنفکرانی بود که خیلی سریع دریافتند به‌خطا رفته‌اند و واکنش مناسب نشان دادند. و این بار نیز، همان زبان جاندار و پرشور و تیز حاج‌سیدجوادی برای مقابله با حکومت‌گران تازه‌به‌قدرت‌رسیده در خدمتِ امرِ آزادی قرار گرفت. دو هفته بعد از انقلاب که موضوع مراسم ۱۴ اسفند در سرِ مزار دکتر مصدق مطرح شد و حامیان اسلام‌گرای آیت‌الله کاشانی به طرح روایتِ نادرست ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد دست یازیدند، مقاله‌ی «به تاریخ دروغ نگویید» را نوشت. دو ماه بعد از انقلاب، اردیبهشت ۵۸، که نمونه‌های فاشیسم مذهبی را به عیان دید، مقاله‌ی «صدای پای فاشیسم» را نوشت. این نوشته، سند افتخار روشنفکری ایران است. پس از حمله‌ی “دانشجویان مسلمان پیرو خط امام” به سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن دیپلمات‌های آمریکایی، مقاله‌ی «توپخانه‌ای که دروغ شلیک می‌کند» را نوشت. در مقابله با گنجاندن اصلِ ولایت‌فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مقاله‌ی «این معامله از اساس باطل است» را نوشت.

    پس از اجبار به ترک ایران، علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی با همان صداقت و خیرخواهی و ایران‌دوستی به فعالیت‌های قلمی خود در شکل‌های گوناگون ادامه داد. مقاله‌های این دوره‌ی زندگی او در همکاری مداوم با نشریه‌ی «نگین» و دیگر نشریات برون مرزی، آیینه‌ی کارنامه‌ی پلشتِ جمهوری حکومت اسلامی است. در این دورانِ تبعیدِ ناخواسته نیز، همچون گذشته، هیچ‌گاه از پای ننشست و به مبارزه‌ی خستگی‌ناپذیر خود ادامه داد. و مانند همیشه قلم و قدم‌اش درخدمت آزادی و عدالت و سربلندی ایران و مردم ایران بود.

    علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی به‌رغم همه‌ی مرارت‌ها و سختی‌های جان‌کاه که به جان خرید، به اصول انسانیِ خود وفادار ماند و زندگیِ شرافتمندانه‌اش گواه روشنی است بر شرف روشنفکری ایران که او نجیبانه از آن پاسداری می‌کرد.

    یاد بیدارش همیشه با ماست.

    همراه با صمیمانه‌ترین مراتب همدلی و همدردی با بانویِ بزرگوار کیان کاتوزیان (حاج‌سیدجوادی)، یار و همسر فداکارِ زنده‌یاد علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی، و فرزندان‌شان لیلا و نگار حاج‌سیدجوادی و سایر بستگان.

     

    دوشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۷ – ۰۲ ژوييه ۲۰۱۸

     

    هومن آذرکلاه، رسول آذرنوش، فرهاد آسور، مریم آسور، داریوش آشوری، مستوره احمدزاده، حمید احمدی، کمال ارس، جمشید اسدی، احمد اشرف، محمد اعظمی، بیژن افتخاری، کوروش افطسی، جواد اکبرین، رضا کرمی، بابک امیرخسروی، بهمن امینی، جلال ایجادی، کاظم ایزدی، فریدون بابائی‌خامنه، مهران براتی، مهدی برزین، بیژن برهمندی، علی بنو‌عزیزی، سهراب بهداد، حسن بهگر، مسعود بهنود، بهروز بیات، هوشنگ بیات، منصور بیات‌زاده، ناصر پاکدامن، بیژن پیرزاده، امیر پیشداد، پروین تاج، تقی تام، منیژه تام، نیره توحیدی، حمیدرضا جاودان، اقدس جاویدی، سیروس جاویدی، میهن جزنی، فرشید جمالی، محمدرضا جواهریان، اشرف حاج‌سیدجوادی، سروش حبیبی، فرنگیس حبیبی، علی حجت، حسن حجت، محسن حسام، فاطمه حقیقت‌جو، بیژن حکمت، نسیم خاکسار، مهدی خان‌بابا تهرانی، هادی خرسندی، اسماعیل خویی، مهرداد درویش‌پور، فرشته دوانلو، ریموند رخشانی، منوچهر رسا، بیژن رستگار، علی رضوی، محمود رفیع، پری رفیع، انوشه رفیع، فرهمند رکنی (اخوی)، احمد رناسی، سعید رهنما، فضل‌الله روحانی، ناصر زراعتی، مجید زربخش، ماندانا زندیان، ایران زندیه، فرانسواز ساعدلو، هوشمند ساعدلو، هایده سپه‌پور، سعید سنجابی، هوشنگ سیاح‌پور، اکبر سیف، اسد سیف، بیژن شاهمرادی، منصوره شجاعی، گلنار شفیعی، روحی شفیعی، شهلا شفیق، خدیجه شکیبائی کمره‌ای، حماد شیبانی، علی شیرازی، زهرا صداقت‌پور، علی‌اکبر صفائیان، جمال صفری، دارا عزیزی، فرزانه عظیمی، رضا علامه‌زاده، کاظم علمداری، همایون علیزاده، داود غلام‌آزاد، مسعود فتحی، فرهاد فرجاد، منصور فرهنگ، سیاوش قائنی، فرشته قریشی، شهرام قنبری، همایون کاتوزیان، فرشین کاظم‌نیا، محسن کدیور، کاظم کردوانی، بهزاد کریمی، اسفندیار کریمی، زریون کشاورز صدر، بهاره کشاورز صدر، مازیار کشاورز صدر، بهزاد کشاورزی، علی کشتگر، منیره کیان‌وش، علی گوشه، کریم لاهیجی، علی لیمونادی، حسن ماسالی، مهناز متین، علی متین‌دفتری، مریم متین‌دفتری، هدایت متین‌دفتری، مجید مجابی، نوش‌آذر مجللی، آذر محلوجیان، محمد مروج، نادر مزکی، بنفشه مسعودی، مهران مصطفوی، بهروز معظمی، ژیلا معظمی، شیوا معیری، عباس معیری، هایده مغیثی، مجتبی مفیدی، حسن مکارمی، ابراهیم مکی، محمد منتظری، ناصر مهاجر، علی‌اکبر مهدی، محمدعلی مهرآسا، مسعود مولازاده، باقر مؤمنی، زیبا میرحسینی، علی میرسپاسی، هوشنگ ناصری، حسن نایب‌هاشم، شیدا نبوی، علی ندیمی، فرهاد نعمانی، مسعود نقره‌کار، علیرضا نوری‌زاده، پرتو نوری‌علا، عطا هودشتیان، هرمز هوشمند، شیدان وثیق، نادر وهابی، محسن یلفانی، حسن یوسفی اشکوری.

     

  • یاد اندیشمند آزاده، دکتر علی اصغر حاج سیدجوادی را گرامی می داریم

     

     

    نام دکتر حاج سیدجوادی در ایران با دفاع از حقوق بشر و دموکراسی و آزادی در هم امیحته است. او با قلم خویش به جنگ استبداد رفت و از شنیده نشدن صدایش نومید نگشته،  و با اراده ای خستگی ناپذیر، چهره سیاه دیکتاتوری را افشا کرد.

    زنده یاد، علی اصغر حاج سیدجوادی در برابر بی عدالتی ها، چه در دوران رژیم شاهنشاهی، و چه در زمان حکومت اسلامی، ساکت ننشست و خیلی زود، “صدای پای فاشیسم” را شنید و با قلم و اندیشه به مخالفت با آن برخاست.

    ناگزیر ایران را ترک کرد و در شهر پاریس، ساکن شد. در دوره تبعید، همچنان قلم و زبان  آن زنده یاد همراه  و همسو با مبارزان راه آزادی ، دموکراسی و لائیسیته از حرکت باز نماندند. بارها، او را در تظاهرات مختلف برای دفاع از آزادی و علیه استبداد و ظلم نه فقط در ایران، یلکه در منطقه و جهان می دیدیم.

    زنده یاد دکتر حاج سیدجوادی از دوستان انجمن ما بود و در مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، دادخواهی و علیه حکم اعدام همراه وحامی ما بود. دوبار در یادمان “قتل های زنجیره ای” و “کشتار تابستان 67” در شب یادمان سخنرانی کرد.

    ما با د رود به زندگی پرافتخار این مبارز نستوه، درگذشت این آزادیخواه روشنفکر را به خانواده او، به ویژه همسر ارجمندش، خانم کیان کاتوزیان و دختران آن زنده یاد تسلیت می گوئیم.

    انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران – پاریس

    تیر 1397