نویسنده: admin

  • درباره گورخوابان و کارتن خوابان و راه حل نظام برای حل مسئله

    چند گفتگوی کوتاه با مهرداد درویش پور

    پرونده نکبت و رنج شگفت انگیز ایرانیان روز به روز قطورتر می شود. آخرین آن گزارش تکان دهنده زندگی گورخواب های نصیر آباد بود که با به سر کردن شب در قبرها برای فرار از سرمای زمستان نوعی جدید و باورنکردنی از مسکن گزینی را به نمایش گذاشتند.

    هنوز از شوک خبر درنیامده نحوه واکنش مسئولان شوک دیگری وارد کرد. نخست مامو ان حکومتی با ضرب و شتم گورخوابان, در پی “راه حل موقت” حل رسوایی ناشی از پدیده گورخوابی در ایران برای نظام برآمدند. سپس برخی از آنان این گزارش را غیر مستند خواندند. پس ازآن امام جمعه اردبیل و نماینده خامنه ای در مجلس خبرگان مدعی شد عکس های منتشر شده مربوط به ۱۶ سال پیش در خصوص چند معتاد بوده است که از فیلم برهنه و باد ساخته نیما سروستانی برداشته شده است!

    حال آن که نه محل زندگی گورخوابان در فیلم برهنه درباد و نه افراد مصاحبه شونده درآن فیلم ربطی به گزارش و عکس ها و چهره های منتشر شده در گزارش شهروند از گورخوابان ندارد. فیلم تکان دهنده نیما سروستانی تنها نشانگر کمیک یا تراژیک بودن سخنان رئیس جمهوری است که مدعی شد تا کنون خبر از وجود این پدیده نداشته است. اما این همه رسوایی در کنار سکوت مطلق رهبری کافی نبود تا در پی چند اظهار نظر شبه فاشیستی برخی از “هنرمندان”، مدیر عامل اجتماعی استان تهران نیز ‌از “راه حل نهایی” نژادپرستان عصر نازی ها در آلمان برای حل مشکل گروه های به شدت آسیب پذیر دفاع کرده و خواستار عقیم کردن زنان کارتن خواب البته با جلب “رضایت” آنان شود. در این سه گفتگوی کوتاه با صدای امریکا و رادیو فردا به اختصار به این پدیده همچون نشانه انحطاط اخلاقی کامل نظام و سوسیال داروینسم نهفته در آن همچون راه حل برخی از مسئولان حکومتی برای ریشه کن کردن این معضل پرداخته ام.
    “مسئولان به جای رسیدگی، صورت مسئله گورخواب ها را پاک کردند” در گفتگو با صدای آمریکا
    http://ir.voanews.com/a/mehrdad-darvishpour/3656058.html

    «گورخوابی،اوج انحطاط اخلاقی نظام جمهوری اسلامی» درگفتگو با رادیو فردا
    http://www.radiofarda.com/a/28202106.html

    “عقیم‌سازی اختیاری کارتن‌خواب‌ها؛ دیدگاه مهرداد درویش‌پور” در گفتگو با رادیو فردا
    http://www.radiofarda.com/a/28208520.html

     

  • در مورد آزار و ایذا ناشی از محاصره‌ی غزه تحقیق کنید

  • به مناسبت روز اعتراض به خشونت علیه زنان

    جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران

    ۲۵ نوامبر، سالروز اعتراض به خشونت علیه زنان را گرامی می دارد!

    بیش از نیم قرن پیش، در ۲۵ نوامبر سال۱۹۶۰، سه خواهری که علیه دیکتاتوری حاکم در جمهوری دومینیکن مبارزه می کردند، پس از ماه ها شکنجه، توسط نیروهای نظامی این کشور به طور فجیعی کشته شدند. در پی تلاش های مداوم فمینیست های جهان برای ثبت یاد این مبارزین در خاطر عموم مردم، در سال ۱۹۹۹، این روز به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، رسما از سوی سازمان ملل اعلام شد. از آن پس ” هرگونه رفتاری که می تواند منجر به آسیب رسانی بدنی، جنسی یا روانی زنان شود ” به عنوان خشونت علیه زنان به حساب می آید. 
گر چه این تعریف کلی، گویای جامع اشکال و ابعاد گوناگون زور ورزی و خشونتگری جنسیتی نسبت به نیمی دیگر از بشریت نیست، اما این روز مناسبتی است که جنبش زنان در سراسر جهان، خشونت های گوناگون و روزمره جنسیتی از قبیل جنسی، جسمی، روانی، اقتصادی، خانگی، خیابانی و غیره را افشا می کنند.

    این روز نشانه روشنی از اراده مبارزه جویانه زنان علیه خشونت و پیامدهای زیانبار و آزار دهنده اش در زندگی اجتماعی است. برتری جویی ها در جوامعی با فرهنگ چیره مرد سالارانه، اغلب به عنوان امری خصوصی و فردی تلقی می شوند. پنداشت غالب جنسیتی مردانگی، ریشه در تقسیم بندی ویژه و نامرئی فرهنگ چیره بر روابط جنسیتی دارد.

    در نظام جمهوری اسلامی افزون بر تقسیم بندی های نادرست فرهنگی، قوانین عقب‌مانده رایج حاکمیت، مبتنی بر شریعت اسلامی نیز ابزاری برای توجیه خشونت های جنایت بار علیه زنان به شمار می آیند. زنان بنا بر شریعت اسلام و به استناد قوانین جزائی، از بدو تولد خود در زیر سلطه مردسالاری می باشند. بر اساس قوانین ارتجاعی اسلام، دختران در سنین پایین مجبور به ازدواج های تحمیلی شده و دارای هیچ گونه حقوقی در برگزیدن آزاد فرد دلخواه شان، برای تشکیل زندگی مشترک نیستند. تخطی و تمرد یک زن نسبت به قوانین نوشته و نانوشته اسلامی ایران، با مجازات های جانگداز شلاق، سنگسار و دار روبرو می شود. حق انتخاب مسکن، شغل، پوشش، طلاق، سرپرستی فرزندان، مسافرت و غیره، همگی متعلق به مرد، بعنوان رئیس خانواده است.

    جنبش زنان ایران از آغاز پیدایش جمهوری اسلامی، همواره مورد هجوم نیروهای سرکوبگر رسمی و غیر رسمی نیروهای زن ستیز این حاکمیت ارتجاعی قرار داشته است. با این وجود، در طی بیش از سه دهه گذشته، کنشگران زن با استفاده از موقعیت ها و امکانات موجود در جامعه، به مبارزات پیگیر خود برای کسب حقوق برابر ادامه داده اند. به رغم تشدید روزمره ابعاد ستم و سرکوب، هنوز صدای پر طنین گفتمان برابرخواهی زنان در سراسر کشور به گوش می رسد. 
ایجاد فضای رعب و وحشت نظامی ـ امنیتی، دستگیری، تجاوز جسمی، روحی و صدور احکام مغایر با موازین و معاهده های بین المللی، حتی خلاف با قوانین رایج رژیم، نشاندهنده درماندگی حاکمیت در خاموش کردن خواسته های جنبش زنان است.

    حکومت اسلامی ایران، تحت اتهامات واهی، با زندانی کردن زنان مبارزی مانند بهاره هدایت ها، نرگس محمدی ها، نسرین ستوده ها و منصوره بهکیش ها، تنها برای طرح کردن مبرمترین مطالبات زنان، کمر به نابودی زنان آگاه و برابری خواه بسته است. این تلاش های عاجزانه، نشانگر ناتوانی و ورشکستگی حکومت اسلامی در رویاروئی با خواست های زنان جامعه است که همه یک صدا، حق برابری و رفع تبعیض را درخواست می کنند.

    جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران با پشتیبانی از مطالبات جنبش زنان، سرکوب آنان را بشدت محکوم می‌کند و همبستگی خود را با جنبش زنان در راه تحقق حقوق برابر، محو هر گونه تبعیض و در راستای استقرار دموکراسی و آزادی در ایران اعلام می کند.

    زنده باد استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی!

    زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

    بر قرار باد جمهوری، دموکراسی و جدائی دین و دولت!

    نابود باد جمهوری اسلامی در کلیت آن!

    شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران
    ۲۵ نوامبر ۲۰۱۶

  • واپسین پیام من

    به یاد ابوالفضل قاسمى

    هموطنان، مردم شریف و دلاور درگز، دوستان و رفقاى گرامى روز اول آذر ۱۳۷۲ سالگرد درگذشت ابوالفضل قاسمى است. از آن روز ٢٣ سال میگذرد. ٧٢ سال عمرکرد. اهل علم و عمل بود. تمام عمر شرافتندانه علیه دیکتاتورها، ارتجاع، بیگانگان و بیگانه پرستان مبارزه کرد.

    زندگی او از آثار و کتاب های تحقیقى و تاریخى خالی نیست. در مجموع بیش از ٢٠ مجلد در باب: الیگارشى و خاندان هاى حکومتگر در ایران، کتاب هائی چون خاوران گوهر ناشناخته ایران، نادر شیر مرد اتک، از گوماتا تا کودتا، هزار ماه سیاه …. خاطرات سیاسی و زندان ها به رشته تحریر در آورد.

    پدر ما با ورود متفقین به ایران، علیه دخالت بیگانگان در ایران پای به میدان مبارزات سیاسی گذارد. از سن ۲۳ سالگى در زندان هاى به غل و زنجیر کشیده شد و از زادگاه خود تبعید گردید. در کنار مصدق قرار گرفت و تا آخر در صف مبارزان نهصت ملی جانفشانی کرد. در کودتاى ننگین ٢٨ مرداد ١٣٣٢ برادر کوچک او ایوب قاسمى در راه پر نشیب و فراز آزادى و استقلال ایران تیرباران شد. بار ها و سال ها در زمان شاه به زندان افتاد و از کار بیکار گردید.

    ghasemi-a ori2ghasemi-a ori1

    در دوران پر آشوب انقلاب در مقام حساس دبیر کلی حزب ایران ( سوسیال – دمکرات )، عضویت در شوراى مرکزى و هیت اجرائى (جناح رادیکال ) جبهه ملى ایران با شجاعت وبى پروا از مخاطرات در راه، با جمهورى اسلامى و خمینى و ولایت فقیه مقابله و مبارزه کرد. او ملی گرا، سوسیالیست و دموکرات بود. در وصیت نامه خود تحت عنوان “واپسین پیام من”درباره ناسیونالیسم چنین می نویسد: “ناسیونالیسم آن عقیده است که دور از خاک پرستی و قهرمان و نابغه پرستی و نژاد گرای باشد. این ناسیونالیسم بر پایه انسان گرایی، عدم هرگونه تبعیض دینی و نژادی می باشد. این حق طبیعی هر ملت است که از هویت، تمدن، فرهنگ و گنجینه های فکری و تاریخی خود پاسداری کند. دکتر مصدق مظهر این نوع ناسیونالیسم می بود. یک ملت مستقل نمی‌تواند با فقر و ظلم باقی بماند. ظلم را دمکراسی از بین میبرد، و اما نه دموکراسی عوام و هو وجنجال یا دموکراسی مبتنی بر پایه های ارتجاع گرایی، واپس گرایی و منارشی، و فرد گرایی و الیگارشی. درمان فقر در یک جامعه سوسیالیسم است. سوسیالیسم از نظر ما جنبه ی اقتصادی دارد. با این دکترین می‌توان بهره کشی انسان از انسان را از بین برد و زنجیرهای فقر و بردگی اقتصادی را از دست و پای محرومین گشود. باید بدانیم ناسیونالیسم و دموکراسی و سوسیالیسم لازم و ملزومند، بدون یکی آن دو ناقصند و نمی‌توانند در جامعه رفاه و استقلال و آزادی پدید آورند.”

    وقتى بعد از انقلاب با بیش از ٨٠ درصد آرا از زادگاه خود، شهرستان درگز وکیل مجلس شد در دل دشمنانش از خطر تشکیل فراکسیون ملی در مجلس ترس افتاد.

    از ١٢ نماینده دوره اول انتخابات، او تنها کسى بود که زیر فرمان خمینى نرفت و در مصاحبه هاى خود در مطبوعات علنا با گروگانگیرى مخالفت و از استقلال و آزادى دفاع کرد.

    از نخستین کسان نهضت ملی بود که توسط رژیم جمهورى اسلامى دستگیر شد. بعد از ماهها بى خبرى بالاخره محاکمه و محکوم به اعدام گردید. اما در اثر دخالت مراجع بین المللى و شخصیتهاى مترقی و روشنفکران و احزاب سیاسى پیشرو اروپا حکم اعدام به حبس ابد تقلیل پیدا کرد.

    ghasemi-a ori3

    در زندان، همه شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد و خم به ابرو نیاورد، نه مصاحبه اى در تائید رژیم و نه توبه، برعکس در آرمان های خود با برجا ماند. بر سرقولی که به مردم زادگاه خود درگز داده بود کوتا نیامد. در “واپسین پیام من” در این مورد می نویسد “مردم درگز، زادگاه من، حق بزرگی به گردن ما و ملت ایران دارند، برای اینکه پیوسته در هر بحران حامی ملت و من و عقایدم بوده اند، شما دوستان و فرزندانم هرگز این مرز وبوم را فراموش نکنید. این مردم در طول فعالیتها بهترین جوانان و مردان را در راه ملی گرایی، میهن دوستی و آزادی و مبارزه با فئودالیسم و منارشیسم و امپریالیسم و کمونیسم از دست داده اند. من همیشه آرزو داشتم پیش از برادرانم شهید ایوب قاسمی و شهید مرتضی قاسمی و شجاع ترین مردان شهید علی محمد باقرزاده، شهیدحیدر سلامت و شهید سید جعفر سجادی توفیق شهادت می‌یافتم، ولی با این که (در زندان) با گرفتن وصیت نامه در آستانه مرگ بودم این توفیق حاصل نشد. مردم درگز نباید خون اینان را فراموش کنند. باید انتقام آنان را از مسببین و مبا شرین اصلی بگیرند.”

    کسانیکه در زندان با او هم بند بودند بار ها از مردانگى و روحیه بالاى او سخن گفته و نوشته اند. در “واپسین پیام من” خطاب به همسر وخویشان و فرزندان چنین می نگارد : “اما شما همسر و فرزندان و خویشانم من از مالی و منال دنیا چیز قابلی برای شما نگذاشتم. همسر من در طول تمام مبارزات همسنگر من بود، او تنها همسر من نبود، مادر من و خواهر من و برادر من بوده است، همواره او را عزیز بدارید. من هیچ چیز را به شما تحمیل نمیکنم ولی راهی که نشان دادم بروید روحم را شاد کرده اید.”

    همه این فشار باعث شد در زندان چند بار سکته کند. بعد از نزدیک به هفت سال زندانى براى اینکه در زندان نمیرد او را رها کردند.

    هرگز به اندیشه گریز از کشور نیفتاد. میگفت در ایران مى مانم و تا جان دارم با این رژیم مبارزه میکنم.

    علیرغم بیمارى شدید قلبى از مبارزه و نوشتن و گفتن و جمع کردن آزادیخواهان شکست خورده و تار ومار شده دست بر نداشت. منزل ما، چون گذشته محل دید وبازدید مخالفان، به ویژه جوانان مبارز شد.

    ghasemi-a ori4
    او باید اول هر ماه خود را به مقامات شکنجه گر نظام جمهورى اسلامى معرفى میکرد. چندى پس از آزادى، در اول آذر ١٣٧٢ که از یکى ازهمان کمیته هاى امنیتى به خانه بازمی گشت در اتوبوس دچار سکته قلبى آخرشد و در روی دست مردم جان سپرد.

    درباره ی مراسم بعد از مرگش می نویسد “دین برای تهذیب اخلاق و بالا بردن عواطف انسانی و اخلاقیست، از اینرو باید همواره از سیاست دور باشد.” … خدا پرستی که در آن سلاخی، آدمکشی، مردم فریبی، واپس گرایی، انسان زدائی، ثبات طلبی، نادانی گرائی، سنگ گرایی فرمانروا باشد را مردود می شمارم؛ از این رو از همسر، فرزندان، خویشان و دوستان سیاسی می طلبم به یاد من آیین هائی برگزار نکنید که از آن یک قطره آب به آسیاب ارتجاع ریخته باشد. در خانه خودم فقط یک یادبودی دور از ارتجاع گرایی برپا دارید و با خواندن این “واپسین پیام” به پایان ببرید. از آن به بعد باید لباس سیاه از خود دور کنید به کسوت عادی درآئید.”

    ما چنین کردیم و به ویژه در مراسمی که چند روز پس از مرگش در پاریس به این مناسبت برگزار شد با این که هنوز از “واپسین پیام من” خبر نداشتیم، (زیرا آن را فقط چند سال پیش درمیان یکی از کتاب‌هایش پیدا کردیم) دوستانش سخن گفتند و با موسیقی آغاز و پایان یافت.

    زنده باد ملت، جاوید باد ایران؛

    زنده باد استقلال، آزادى، دموکراسى؛

    نابود باد جمهورى اسلامى؛

    فرزندان، خانواده هاى قاسمى و وابسته و دوستان؛

  • هجدهمین سالگرد قتل‌های سیاسی پاییز ۷۷ فرامی‌رسد

    امسال نیز به تهران خواهم رفت تا در سالروز قتل پدرومادرم، داریوش و پروانه فروهر، یادشان را در خانه و قتلگاه آنان گرامی دارم. در آستانه‌ی این سفر شما را به یادآوری، به تلاش برای روشنگری و دادخواهی این جنایت‌ها، و به گرامی‌داشت یاد قربانیان، پروانه فروهر، داریوش فروهر، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده، مجید شریف، پیروز دوانی، حمید حاجی‌زاده و فرزند خردسالش کارون فرامی‌خوانم.

    از سال‌ها پیش از آن پاییز شوم ۷۷ دگراندیشان ایرانی، در درون و بیرون کشور، قربانی قتل‌های سیاسی شده‌اند؛ فرآیند مخوفی که از سوی ساختار قدرت در ایران به قصد سرکوب ظرفیت‌های دگراندیشی و کانون‌های اعتراض در جامعه به اجرا درآمد، جان شریف آدمی و عزم انسانی او را برای دست‌یابی به آزادی و عدالت در تله‌ی خشونت و وحشت گرفتار کرد، و رد خونینی از بیداد بر تاریخ سرزمین ما کشید.

    قتل‌های سیاسی آذر ۷۷ اما نقطه‌ی عطفی در این روند رقم زد: زیر فشار اعتراض گسترده‌ی افکار عمومی، به طور رسمی از سوی نهادهای حاکم در ایران اعتراف شد که مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مسئول طرح‌ریزی و اجرای این جنایت‌ها بوده‌اند. این اعتراف هولناک، نه تنها به انزجار عمومی دامن زد، که در ابتدا موجی از امید نیز برانگیخت که با دادرسی عادلانه‌ی این قتل‌ها ابعاد خشونت سازمان‌یافته‌ی نهادهای حکومتی بر ضد دگراندیشان افشا، دستوردهندگان و مأموران اجرای این جنایت‌ها وادار به پاسخگویی، و نهادهای امنیتی ملزم به حقوق فردی و اجتماعی دگراندیشان خواهند شد. اما عملکرد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در پیگیری قتل‌ها، که نمایشی رسوا از جوسازی‌ها و خلافکاری‌های حقوقی بود، خط بطلان بر این امید کشید. این روند ناحق تا آنجا پیش رفت که به سرکوب آنان که برای روشنگری و دادخواهی تلاش می‌کردند، رسید. و پس از گذشت زمان کوتاهی حتی گرامی‌داشت قربانیان ممنوع شد.

    اکنون هجده سال می‌گذرد، سال‌های یادآوری و پافشاری بر لزوم یک دادرسی عادلانه، سال‌های ایستادگی بر حق بزرگداشت قربانیان، سال‌های شکل‌گیری حرکتی دادخواهانه.

    اگرچه تلاش من برای همراهی با این حرکت و پیشبرد آن همواره با تهدیدها و دشواری‌های تحمیلی روبرو بوده اما در این یک سال و نیم گذشته تجاوزها ابعاد گسترده‌تری از محیط زندگی و کار من را هدف گرفته‌اند.

    در سال گذشته دو بار دستبرد و آسیب به خانه‌ی پدرومادرم زده شده است، به مکانی که در حافظه‌ی جمعی نمادی از یادآوری و ایستادگی و برای من مکان پیوند با عزیزان جان‌باخته‌ام است، با یادها و یادگارهای بیشمار آنان. اشیاء و مکان با تاریخ صاحبان پیوند عمیقی خورده‌اند. اشیاء را که از پیکره‌ی مکان بکنند این تاریخ انسان است که از دست می‌رود تا جایش را فراموشی بگیرد.

    اعمال ممنوعیت شغلی به من در ایران نیز در طی این مدت بالا گرفت تا سرانجام که در بهار امسال تهاجم چنان ابعادی یافت که تصورش را هم نمی‌کردم. موجی از تهدید و توهین و ناسزا به راه انداختند، به ناحق اتهام «توهین به مقدسات» زدند، تا نه تنها تصویر معوجی از من بازنمایند و تعهد اجتماعی مرا زیر سؤال ببرند، که بر انزوا و ممنوعیت‌های تحمیلی بر من نیز بیش از پیش دامن بزنند.

    و سپس چند هفته‌ی پیش احضارنامه‌ای از شعبه‌ی دوم بازپرسی دادسرای ناحیه ۳۳ شهید مقدس (اوین) به خانه‌ی پدرومادرم در تهران فرستادند تا برای «اخذ توضیح در مورد اتهامات مندرج در پرونده» به این نهاد مراجعه کنم. چرایی و چیستی «اتهامات» پیرو روال غریب این دستگاه بر احضارشونده مخفی می‌ماند تا روز مراجعه، که حالا موکول به دوم آذرماه شده است.

    اگرچه نمی‌توانم درباره‌ی پرونده‌ای که چند و چون آن برایم نامعلوم است داوری کنم اما، به استناد آنچه در این سال‌های تلاش برای دادخواهی از سر گذرانده‌ام، می‌دانم که این فشارها تنها برای خاموش کردن آن شعله‌ی کوچکی ست که در خانه و قتلگاه فروهرها همچنان روشن مانده است، برای تحمیل سکوت و فراموشی ست به حافظه‌ی جمعی، برای وادار کردن ما دادخواهان به پا پس کشیدن و تسلیم در برابر تهدیدها و تحمیل‌های بی‌وقفه، برای جاانداختن روایت حکومتی از سرکوب و قتل دگراندیشان، و برای تحمیل فراموشی و تحریف به مبارزه‌ی سیاسی و چرایی قتل فروهرها.

    تصمیم‌گیری در این برهه برای من تنها شامل سفر پیش‌رو نبوده، که تعیین‌کننده‌ی امکان من برای سفر به ایران است، به سرزمینی که در آن بزرگ شده‌ام، خانه‌ی کودکی‌ام آنجاست، مکان زیست و تلاش و قتل پدرومادرم است، آنجا که بستگان و دوستان عزیزی دارم، و خود را همراه و همدل آن مردمانی می‌دانم که با صبوری و پایداری تلاش می‌کنند تا جامعه‌ای آزادتر بسازند.

    تصمیم در اینجا همچنین برای من تعیین‌کننده‌ی مسیر دادخواهی قتل پدرومادرم است؛ آیا می‌خواهم همچنان آن خلاء را، که پی‌آمد قتل آنان است، بازنمایی کنم؟ و آیا چشم‌پوشی بر این خلاء ساده نخواهد شد اگر من از مکانی که نماد آن است دور بمانم، و آن خانه و قتلگاه را به متروکگی بسپارم؟ اگر خلاء نادیده بماند یادآوری نیز محو خواهد شد.

    به همه‌ی این دلایل به زودی به تهران خواهم رفت و امیدوارم به همدلی و پشتیبانی شما.

    یکم آذرماه، سالروز قتل سیاسی داریوش و پروانه فروهر، به زودی فرامی‌رسد. آنان را به یاد آوریم و خواهان دادخواهی جنایت‌های سیاسی در ایران باشیم. و اگر شما در این روز در تهران هستید خانه و قتلگاه فروهرها را تنها نگذارید. اگرچه دادخواهی جنایت‌های سیاسی نیازمند تلاش پیگیری ست که نباید تنها به برگزاری سالگردها محدود بماند، اما می‌توان از بار عاطفی و معنایی چنین مناسبت‌هایی مدد جست تا با صیقل حافظه‌ی جمعی و یادآوری مسئولیت مدنی و اخلاقی به گستره‌ و عمقِ همبستگیِ اجتماعی برای پیشبرد دادخواهی افزود.

    داد خواهیم این بیداد را!

    ———————————
    این متن و نیز گزیده‌ای از متن‌هایی که در گذشته در این رابطه نوشته‌ام در آدرس زیر قابل دسترس هستند

    http://parastou-forouhar.de/blog/

  • جایگاهِ جنبش هایِ اجتماعی و سازمانهای سیاسی در اپوزیسیون

    فرامرز دادور
    امروزه در سراسر جهان، مردم برایِ بهبودیِ زندگی در تمامِ ابعادِ اجتماعی مبارزه میکنند.در کشورهایِ پیشرفته و نسبتا آزاد و دمکراتیک، ابعادِ کنش هایِ اجتماعی متنوع تر بوده، مردم در حیطه هایِ سازمانهایِ سیاسی و همچنین در گروه هایِ درگیر با مسائلِ محدوترِ اجتماعی، از جمله جریاناتِ حقوقِ بشری و مدافعِ محیط زیست، فعالیت میکنند.

    واقعیت این است که در جوامع طبقاتیِ سرمایه داری، حتی در نوع مدرن تر و آزادترِ آن، صاحبان قدرت و ثروت و شرکت های اقتصادی قادر هستند که در مناسبات سیاسی دخالتِ هژمونگرانه داشته، به نفعِ کاندید هایِ مورد نظر خود برایِ “انتخاب” به مسئولیتهایِ اداری عمل کنند. نظام انتخاباتی از ظرفیت و اعتبارِ دمکراتیکِ کافی جهتِ تعیینِ نماینگانِ واقعیِ مردم برای پیشبردِ خواسته هایِ حق طلبانهِ توده ها بویژه جمعیت کارگری، زحمتکش و محروم برخوردار نیست. با اینحال، در برخی از مقاطعِ تاریخی و با ظهورِ شرایط ویژه، توده های مردم توانسته اند که در عینِ استفاده از اهرم های انتخاباتی در اوضاع سیاسی و اجتماعی تاثیر سرنوشت ساز بگذارند. در سه دههِ اخیر در امریکایِ لاتین و در سالهای اخیر در برخی از کشور هایِ اروپائی (ب.م. یونان، اسپانیا و پرتقال)، شخصیتها و جریاناتِ مترقی امکان یافته اند که با رایِ مردم به نهاد های سیاسی برایِ مدیریت (ب.م پارلمان، شورای شهر و ..) راه یابند. در این رابطه، سازمانهای سیاسی و احزاب نقشِ موثری داشته اند.

    جنبشهایِ اجتماعی نیز در مبارزاتِ خود تاثیرِ قاطعی در مناسباتِ توزیعِ قدرت در جامعه میگذارند. در مقایسه با سازمان هایِ سیاسی، خصلتِ فعالیتها در جنبشهای اجتماعی قابل انعطاف تر بوده، اهدافِ آنها، لزوما، دگرگونیِ رادیکال در تمامیتی از مناسباتِ اجتماعی نیست و فعالیتِ آنها، اغلب جهتِ بهتر نمودنِ وضعیت زندگی، بویژه برای توده هایِ زحمتکش در حوزه های اجتماعیِ و از جمله برای تحققِ مطالباتِ کارگری، برابر حقوقیِ زنان، بهبودیِ محیط زیست و رعایتِ حقوقِ بشر میباشد. در عین حال واقعیت این است که فعالان در این جنبشها و جامعه مدنی، نهایتا، نیروی اصلی را برای ایجاد دگرگونی بنیادیِ اقتصادی و اجتماعی در هر جامعه تشکیل میدهند. در برخی جوامعِ دمکراتیک تر (بویژه در غرب) که بدلایل مختلف و از جمله وجودِ هژمونیِ فرهنگی سرمایه داری (ب.م. مصرف گرائی و سودجوئیِ فردی)، توده های مردم به مسائلِ سیاسی علاقمندیِ خاصی نشان نداده در فعالیتهایِ حزبی کمتر شرکت میکنند، جنبشهایِ اجتماعی که حیطهِ فعالیتِ آنها بیرون از حوزهِ سیستمِ رسمیِ سیاسی است، توانسته اند در جذبِ مردم به مسائلِ اجتماعی و تقابل با قدرتهایِ حکومتی و اقتصادی، سهمِ بیشتری داشته باشند.

    یک نمونه از جریاناتِ مبارزِ غیر حزبی، ظهورِ جنبشِ “زندگی سیاهان هم اهمیت دارد” در امریکا است که در سالهایِ اخیر در واکنش به سیاستهایِ سرکوبگرانه و سازمان یافتهِ ارگان هایِ حکومتی علیهِ بخش هایِ زحمتکش و محرومِ جامعه در کل و بویژه خشونتِ عریانِ پلیس علیهِ سیاهان و سایرِ اقلیت ها (ب.م. بخش هایی از جمعیت با پیشینهِ لاتین، اسلامی و بومی/سرخپوستی)، شکل گرفته است. طبقِ نظرِ یکی از اندیشه پردازانِ اجتماعی، براین پی جونز؛ در این دورهِ “دستگیری هایی توده ای”، امریکا در میان کشور های جهان، جایگاه اول را به تعداد جمعیت دارد و تقریبا ۲.۳ میلیون که یک میلیون آنها آفریقائی امریکائی هستند، در زندان بسر میبرند (مانتلی ریویو، سپتامبر ۲۰۱۶:ص ۲). با اینکه مبارزه از جانبِ جنبشهایِ مدافعِ برابر حقوقی برایِ سیاهان در سالهایِ ۶۰ و ۷۰، باعث گردید که زمینه هایِ سیاسی جهتِ پیروزیِ انتخاباتی برایِ بخشی از فعالانِ آفریقائی آمریکائی بوجود آید، اما بعد از فروکش نمودنِ فعالیتهایِ این جنبشها (به دلایل مختلف) در سالهایِ بعد، برایِ ممانعت از تعمیقِ مطالباتِ عدالتجویانه، سیاستهایِ سرکوبگرانهِ حکومتی و خشونتِ پلیس علیه محرومان، اقلیتها و سیاهان افزایش یافت. امروزه در امریکا به مانندِ دیگرِ جوامع، پلیس و دیگر نهاد هایِ انتظامی، در راستایِ حفظ نظام و قوانینِ حاکم، همچون پاسدارِ نظام موجود عمل میکنند. واقعیت این است کهِ با توجه به وجود فاصله طبقاتی و اختلافِ فاحش در جایگاهِ قدرت بینِ طبقات و اقشار گوناگونی جامعه، بخشِ عمدهِ قهرِ حکومتی متوجهِ توده هایِ محروم و بویژه سیاهان است.

    در واقع، نبودِ تشکل هایِ سیاسیِ نیرومند (کارزارِ انتخاباتیِ برنی سندرز که خود را سوسیالیست معرفی می نمود ادامه نیافت و گروه های رادیکال دیگر مانندِ حزب سبز از پایگاه اجتماعی اندکی برخوردار هستند) و در عوض، موثر بودنِ خصلتِ جنبشی برای پیشبردِ اهدافِ محدودتر اجتماعی و طلب برایِ احقاقِ آنها در چارچوبِ نظامِ موجود، یکی از دلایل برایِ ظهور جنبش هائی مانندِ حرکتِ سیاسیِ ضد خشونتِ پلیس در امریکا بوده است. گرچه این جنبش ها دارایِ بدیلِ روشن و فرموله شده برایِ سازماندهیِ سراسریِ اقتصادی اجتماعیِ جامعه ندارند، اما پروسهِ پر تلاطمِ مبارزات برایِ مقابله با انواعِ ستمهای اقتصادی و اجتماعی و معضلاتی مانندِ تداومِ نژادپرستی و خشونتِ پلیس، کمک نموده است که راه کار ها و اشکالِ جدیدِ ارزنده ای (گرچه هنوز محدود) برایِ ایجادِ دگرگونی هایِ عادلانهِ اجتماعی در افقِ مطالباتِ مردمی قرار بگیرند. با اینحال، در اغلبِ مواقع، دست آورد هایِ حاصل شده از مبارزاتِ جنبشی، خصلتِ رادیکال و ریشه های نداشته، محدود هستند.

    در امریکا، بخاطرِ وجودِ چندین دهه مبارزات از سویِ جنبش هایِ مدافعِ حقوقِ دمکراتیک و صنفی و از جمله طرفدارانِ برابر حقوقی برایِ زنان، سیاهان و اقلیتهای ملی، دست آورد هایِ قابلِ ملاحظه ای پدیدار گشته است. هم اکنون فعالیتهایِ ضد خشونتِ پلیس باعثِ برخی پیگرد هایِ قانونی علیهِ عناصری در دستگاه انتظاماتیِ امریکا شده است. اما هنوز تا ایجادِ دگرگونی هایِ بنیادی مساواتگرانه در مناسبات اقتصادی و اجتماعی فاصله زیادی وجود دارد. نمونهِ دیگر، مبارزه از سویِ جنبشِ ضدِ پروژهِ لوله کشیِ سراسریِ نفت و گاز در امریکا و کانادا (معروف به کی استون پایپ لاین) که نیرویِ اصلیِ آن را بومیان امریکائی ( از جمله قبیلهِ استندینگ راک سایوز که عمدتا نگرانِ تخریب در اقلیم، منابعِ آبِ معیشتی و مناطقِ مقدسِ مذهبی هستند) تشکیل داده، فعالان و کانون هایی مردمی در جامعه مدنی و برخی از مقاماتِ سیاسیِ محلی تشکیل میدهد، بخشا توانسته است که پروژه را در برخی از ایالات متوقف نماید. اما صنایع قدرتمندِ نفتی و نهاد های حکومتی مدافع آنها در دیگر مناطق جغرافیائی دست بالا را دارند و سرنوشتِ نهائیِ این پروژه ها هنوز نامعلوم است. جنبش های دیگرِ مردمی که حول محور مسائلی مانندِ ارتقائ دستمزد، وضعیتِ اشتغال، مقابله با انواعِ تبعیضاتِ اجتماعی و صلح طلبی شکل گرفته اند، نیز، به پیروزیهایِ اندکی دست یافته اند.

    نکتهِ موردِ تاکید در این جا این است که تا وقتیکه اپوزیسیونِ سازمان یافته از احزاب، جریانات و افرادِ چپ و مترقی، حولِ محورِ چشم اندازِ سیاسیِ و پلاتفرمِ مشخص جهتِ یاری رساندنِ به مبارزاتِ توده ها برایِ مقابله با رژیم و ارائهِ بدیل هایِ ساختاری و مضمونیِ کوتاه و دراز مدت در حیطه هایِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شکل نگرفته باشد، جنبشِ رادیکال و ساختار شکنِ مردم از توانمندیِ لازم برای ایجادِ دگرگونیِ بنیادی و پیروزیِ انقلابِ دمکراتیکِ سیاسی برخوردار نخواهد بود. برایِ مثال در اسپانیا جنبش های اجتماعی و از جمله جنبشِ ام ۱۵ ملقب به ایندیگنادوز (خشمگینان) که در سالهای ۲۰۱۱-۲۰۱۳ فعال بود و اغلب فعالان آن بعدا اتحاد سیاسی پودموس را در ژانویهِ ۲۰۱۴ تشکیل دادند، طی فعالیتهای خودبخودی، غیر متمرکز، شبکه ای و بدون یک برنامهِ مدونِ سیاسی و اجتماعی، به این جمعبندی رسید که برایِ ایجادِ دگرگونی های بنیادی و عبور از سرمایه داری، به ترکیبی از مبارزات جنبشی و حزبی نیاز بوده، در شرایط کنونی میباید در انتخابات دخالتگری نموده، به مثابهِ یک سازمانِ سیاسی به پلاتفرمِ نسبتا مشخصی برای سازماندهی اقتصادی و اجتماعی برای جامعه مورد نظر مجهز باشد. هم اکنون پودموس و سایر جریانات چپ رادیکال با اتخاذ یک استراتژیِ واقع بینانه و درست، علاوه بر پیشبرد فعالیتهایِ فراپارلمانیِ جنبشی، در انتخاباتِ سراسری و محلی نیز مشارکت دارند.

    بدیهی است در کشور هایی (ب.م. اکثر کشور های خاورمیانه) که استبداد سیاسی حاکم بوده و از آزادیهای دمکراتیک خبری نیست، شرکت در “انتخابات” که تقریبا همواره فرمایشی و برایِ حفظِ “مشروعیت” نظام های حاکم میباشد، بی معنی و نادرست است. اما در کشور های نسبتا دمکراتیک، مهم است که در پرتو شناخت از ضرورتِ تاریخی برایِ ایجادِ چبههِ دمکراتیک و همچنین سوسیالیستی، بدونِ اینکه از نقشِ فعالیتهایِ خیابانی و فرا پارلمانیِ جنبشهای مردمی کاسته شود، اقداماتِ سیاسی انجام گردند. نمونهِ وجودِ همکاریِ گسترده در میان اپوزیسیون در شرایط دیکتاتوری، شکل گیریِ اتحاد عمل در میان اپوزیسیون در کشور تونس است که مردم برای دهه ها در زیر سلطه استبدادِ بسر میبردند و بخشا بخاطر وجودِ یک اپوزیسیونِ متحد، سکولار و متحد بود که بعد از پیروزی انقلاب سیاسی در سالِ ۲۰۱۱، تحولات تدریجی به سویِ دمکراسی شروع شد. امروزه در تونس که دارای یک قانون اساسی دمکراتیک شده، به رغم وجود برخی دشواریها، سطحی از حقوقی مدنی و آزادی هایی سیاسی حاصل گردیده، گرچه هنوز تا استقرارِ مناسبات غیر استثماری و انسانی فاصله طولانی وجود دارد، با این وجود جنبشهای اجتماعی و سازمان های سیاسی مترقی و چپ قادر شده اند که در فضایِ جامعه مدنی بطورِ علنی فعالیت کنند.

    اما متاسفانه، در مصر وضعیت سیاسی بگونه ای دیگر بجلو رفته و تحت سلطه خونتای نظامی به رهبری ژنرال عبدل فاتح السیسی که از امریکا و عربستان کمک های مالی و نظامی دریافت میکند، ارتجاع و اختناق سیاسی دوباره برقرار گردیده است. با توجه به این تجربیاتِ جهانی، اما متاسفانه در میان اپوزیسیون مردمیِ ایران، هنوز قدمهایِ استراتژیکِ هوشیارانه که جنبش ها، احزاب، گروه ها و فعالانِ چپ و مترقی را حول محور پلاتفرم و برنامه هایِ حامل افق هائی از ساختار هایِ دمکراتیکِ سیاسی و موازینِ عدالتجویانه، برای پیروزی انقلاب و تعمیقِ آن در دورانِ گذار به سویِ ایجاد جامعه ای آزاد و انسانی سازمان داده باشد، برداشته نشده است. به رغم اینکه تلاش هائی در میان گروه های چپ و همچنین سازمانهای دمکرات و مدافعِ برکناریِ جمهوری اسلامی شروع شده اما متاسفانه هنوز در شکل یک اتحادِ سیاسی برانداز به حرکت در نیامده است.

    در ایران، بخاطرِ سلطهِ نظامِ مستبدِ مذهبی و نبودِ فضایِ آزادِ سیاسی برایِ فعالیتهایِ سازمان یافته از جانبِ اپوزیسیون، جنبش هایِ اجتماعی از نقشِ ویژه ای برخوردار هستند. سیاستِ آنها که عمدتا دستیابی به مطالباتِ دمکراتیک و نه لزوما ایجادِ تغییرِ رادیکال در ساختار و مناسباتِ کلانِ سیاسی و اجتماعی است، بهرحال در مجموع، قدرتِ سیاسیِ رژیم را مورد چالش قرار میدهد. برایِ مثال، فعالان در جنبشِ کارگری و معلمان توانسته اند که در مقابله با استبداد، بیکاری و محرومیت و حولِ محورِ موضوعاتِ مرتبط با بهبودیِ وضعیتِ اشتغال و کارمزد به کارزار های موثری دامن بزنند. تلاش برایِ ایجادِ سازمان هایِ سراسری بین گروه ها و اتحادیه هایِ کارگری، حول محور مطالبات دمکراتیک و حرکت هایِ تشکیلاتی نظیرِ آن در بینِ فعالان در جنبش زنان، حقوق بشری و اقلیتهایِ ملی و مذهبی که در دفاع از آزادیِ بیان، حقوقِ زنان، حق تعیینِ سرنوشت، حقوقِ مدنی و فرهنگیِ مبارزه میکنند، زمینه هایِ کنشگرانهِ متعددی را برای متصل کردنِ فعالیتهای جنبشی با مبارزاتِ متشکلِ اپوزیسیونی فراهم نموده است. البته با توجه به نبودِ آزادی هایِ سیاسی در ایران، حرکت هایِ همگرایانه در جنبش دمکراسی خواهی برایِ توانمند کردنِ اپوزیسیونِ رادیکال، عبور از جمهوریِ اسلامی، برقراریِ سطحی از دمکراسیِ سیاسی و ایجادِ زمینه هایِ اجتماعیِ مناسبتر جهتِ پیشبردِ مبارزه برایِ تعمیقِ عدالتِ اجتماعی، از اهمیتِ بیشتری برخوردار است. در واقع، هدف قرار دادنِ استقرارِ دمکراسیِ سیاسی به مثابهِ قدمِ اول در افقِ اپوزیسیونِ رادیکالِ مردمی میتواند مرکزِ ثقلی برایِ پیوند زدن فعالیتها در میان جنبشهای گوناگونِ مردمی و همچنین بینِ این جنبشها و سازمانهای سیاسیِ دمکرات و چپ، در گستره ای از اتحاد ها، چه دمکراسی خواهانه و چه رادیکال و سوسیالیست، در راستایِ چشم اندازِ سیاسیِ دمکراتیک و به موازاتِ آن برایِ بخشی دیگر در اپوزیسیون، حولِ محورِ پلاتفرمِ سوسیالیستی، برایِ دورانِ پسا انقلاب، صفوف اپوزیسیون مردمی را منسجم تر نماید.

    در واقع پرسشِ اصلی در اینجا این است که در صورتِ وقوعِ تظاهرات و اعتصابات عمومی، آیا فعالان و جریانات مترقی و سوسیالیستِ لاییک و آزادیخواه چه نقشی میتوانند در جهتِ پیروزیِ هدفمندِ انقلاب و برپائیِ ساختار و نهاد های دمکراتیک برای مشارکتِ مستقیم و غیر مستقیم مردم در انتخاب سرنوشت اجتماعی خود داشته باشند. گرچه بدیهی است که نهایتا خود توده های مردم میبایست به شناخت لازم برای ایجادِ جامعهِ انسانی تر و در آن راستا، نفی مناسباتِ ناعادلانهِ اجتماعی (ب.م. سرمایه داری) و ضرورتِ اقدام برایِ ایجاد دگرگونیهای بنیادی رسیده باشند، اما در عین حال، آنچه که به نقش فعالان و جریانات طرفدار دمکراسی و عدالت اقتصادی برمیگردد، تلاش برای طرح ایده هایِ سازنده اجتماعی و ترسیم موازین و ساختارهای مترقی و دمکراتیک است که در پروسه تحولات انقلابی به منزلهِ رهنمود ها و خطوطِ ارزشی مورد استفاده جنبش های خود بخودی قرار گیرند. آنچه که به ایده ها و راهکارهای مبارزاتی، هماهنگی لازمِ سیاسی میبخشد، وجودِ یک اپوزیسیونِ گستردهِ مردمی است و برایِ شکل گیری و انسجامِ تشکیلاتیِ آن لازم است که در جهتِ انسجامِ مجموعه فعالیتهایِ مطالباتیِ جاری در جنبش های اجتماعیِ گوناگون (کارگری، زنان، ملیتها، محیط زیست، حقوق بشر، غیره) با مبارزاتِ ساختار شکنانه از سویِ اتحاد هایِ اپوزیسیونیِ مختلفِ دمکراتیک و چپ که در برگیرندهِ مجموعه ای از سازمانهای سیاسی و دارایِ استراتژیِ سیاسی تنظیم گشته برای برکناریِ نظامِ حاکم و پلاتفرمِ مشخص برایِ سازماندهی دمکراتیک و عادلانهِ جامعه در دورانِ بعد از پیروزیِ انقلاب هستند، قدم برداشته شود.

    در خاتمه و تاکید بر ضرورتِ یک اپوزیسیونِ رادیکالِ مردمی برای عبور از نظام جمهوری اسلامی و استقرار دمکراسی، مهم است به مبارزاتِ کنونیِ جنبش ها در ایران توجه شود. اگر در جنبش کارگری، روزانه برای مطالباتی همچون افزابش دستمزد ها، تحققِ بیمه بیکاری و حقِ ایجادِ تشکلِ مستقل کارگری و در مخالفت با خصوصی سازی و قرار دادهای موقت مبارزه میشود. اگر در جنبش زنان تمرکز عمده مبارزات در جهت مقابله با قوانین تبعیض آمیز و ضدِ انسانیِ نظامِ حاکم و فرهنگِ خشونت گرایِ مردانه بوده تلاش میگردد که برابر حقوقی و حداقل ارزشهایِ انسانی تحقق یابد. اگر جنبش ملیتها علیهِ ستمِ ملی، برایِ احقاقِ برابریِ حقوق ملیتها و برقراریِ ساختار سیاسیِ غیر متمرکزِ فدرال و دمکراتیک مبارزه میکنند. و اگر فعالان حقوقِ بشر، هنرمندان و فرهنگیانِ آزاده و منتقدانِ به وجودِ زندانی سیاسی، شکنجه و اعدام در ایران؛ شجاعانه به کارزارهایِ انساندوستانه ادامه میدهند و بسیاری از این فعالانِ اجتماعی بازداشت گردیده، در زیر فشارِ سیاسی قرار دارند. و اگر دیده میشود که در میانِ تلاشگرانِ و تجمع هایِ گوناگونِ اجتماعی، بسیاری به همگامی و همبستگی برخاسته، در حمایت از فعالیتهایِ حق طلبانهِ یکدیگر، بیانیه داده و در بیشتر مواقع در کارزارها بطور مشترک شرکت میکنند. و اگر روشن باشد که در لابلایِ مطالبات و اهدافِ تمامی این جنبشها؛ ارزش هایِ مشترکِ دمکراسی خواهانه و عدالت جویانه نهفته است، پس در آن صورت طبیعی است که با وجود این مطالباتِ مشترک دمکراتیک و حضورِ زمینه هایِ سیاسی برایِ همگرائی عملی؛ ایجاد اتحاد ها و جبهه های دمکراتیک در بینِ فعالانِ و جنبشها در اپوزیسیون مردمی (سوسیالیست ها و تمامیِ دمکرات هایِ پایبند به جمهوری، دمکراسی، لاییسیته و موازینِ جهانشمولِ حقوقِ بشر)، یک امرِ لازم برایِ پیروزی انقلاب و سازماندهی دمکراتیک در جامعهِ آینده برایِ مشارکتِ توده های مردم در تعیین سرنوشت اجتماعی میباشد.

    ۲۹ اکتبر

  • جمهوری اسلامی ایران و انتخابات ریاست جمهور آینده

    کیومرث صابغی

    وقتی خاتمی با رای ۲۰ میلیونی به ریاست جمهوری بر گزیده شد و طرح اصلاح طلبی را پیش کشید، بی شک تلنگری بر شقیقه اصول گرایان وارد شد. نگرانی از اینکه شاید این انتخاب سر آغاز تحولی باشد،

    آنان را به چند گروه بی خیال، وحشت زده و دلواپس تقسیم کرد. لکن خیلی زود، یعنی آن زمان که وی اعلام کرد، مردم ممنون برای انتخاب من و حالا همگی برای استراحت به خانه هایتان بروید و بدانید که من بیدارم، خیال وحشت زدگان و دلواپسان جناح اصول گرا هم راحت شد. زیرا دانستند که با این آگهی، خطر حضور و نقش مردم در پشتیبانی از اصلاح طلبی و بر خورد با آن رنگ باخت. تنها کاری که برای آنان باقی می ماند، چه گونه رقصان کردن این یک نفر بود که آن هم با توجه به تمام اعتقادات خاتمی مبنی بر اینکه راه ” گفتمان تمدن ها ” همانا ادامه راه طلایی “امام خمینی ” است، اصول گرایان را اساسا از دست زدن به هر کاری که لازمه اش کشمکش و یا ایجاد تنش بود، باز داشت. چه که رئیس جمهور منتخب، خود با گلایه ها، غر زدن ها و کنایه های بی جان که “نمی گذارند من کاری انجام بدهم “، «من یک تدارکاتچی بیش نیستم»، عملا هم اعلام ورشکستگی نمود و هم بر پیوند با کلیت ساختار جمهوری اسلامی و ایجاد راحتی خیال ولی فقیه تاکید ورزید. انعکاس این ورشکستگی را هنگام انتخابات سال ۸۸ مشاهده کردیم که اصول گرایان توانستند به عریان و با دریدگی و خونخواری، تلاش های مسالمت آمیز مردم برای باز تولید قول و قرارهای یک جامعه مدنی را در هم بشکنند. بر همین قرار بود که در انتخاب روحانی – نماینده مشترک نئو لیبرال های وطنی ( رفسنجانی و اردوگاهش ) و مدارا گرایان جدید که جایگزین اصلاح طلبان سابق شده بودند – دغدغه و وسواس زیادی به خرج ندادند. چه که از تجربه دوران خاتمی و سرنوشت همه نیرو های پشتیبانش، کوله باری بر پشت داشتند.

    روحانی انتخاب شد و بر رسی ” کارنامه شش ماهه و یکساله ایشان ” توسط مشتاقان وی، چه در داخل و چه در خارج، بار دیگر انعکاسی از ” نا توانی ” در انجام ” کارها “بود. جالب اینکه در دوران خاتمی سخن از مردم و نبود تشکلات تاثیر گذار بیرون از سیستم می رفت و عده ای نتیجه گیری می کردند که خاتمی تنها است و لذا کاری انجام شدنی نیست. اما در دوران روحانی، تعداد نمایندگان قابل شمارش طرفدار ایشان در مجلس و نیز توانمند شدن قطبی جدید از نتیجه پیوند دو رقیب سابق، خاتمی و رفسنجانی، که دستی در درون سیستم و در مراکز قدرت تاثیر گذار و نیز در تشکلات مدافع خود در خارج از کشور دارند، جایی برای بهانه ” تنهایی روحانی ” باقی نمی گذارد.
    همین جا برای آنان که به عنوان نمونه از موفقیت دولت ایشان در ” حل ” مساله اتمی و عقد قراردادهای جدید با غرب نقل می اورند، باید گفت که صرفنظر از روند تاثیر گذاری نقش ها ی بازیگر و نتیجه غایی آن مذاکرات، مشکل مردم ایران بمب اتم نیست. ۳۶ سال است که بختک دیکتاتوری مذهبی و شبح ضد مردمی نظامی عقب گرا، امنیت فردی و اجتماعی، آزادی فکر و اندیشه و آینده نگری یک جامعه مدنی را مخدوش کرده و با ترویج و آموزش اجباری خرافات در عرصه های مختلف زندگی، گام های بلند در مسخ کردن فرهنگ ملتی بر داشته است.

    اما انتخابات اینده:

    به گمان من به دو دلیل، شانس انتخاب دو باره روحانی بسیار قوی و بدون تنش خواهد بود.

    یکم ـ چهار سال گذشته به اصول گرایان نشان داد که برای آنان، وحدت خاتمی – رفسنجانی، پیکی بی خطر و شاید از جهاتی سودمند هم باشد زیرا با انتخاب نمایندگان آنان در دولت و مجلس، عملا از نقش خطر رقابتی و ایجاد درد سر کاسته می گردد. به یاد بیآوریم که اخیرآ رفسنجانی در مصاحبه یی از عشقش به خامنه ای سخن می گفت. در عین اینکه مردم هم با این تصور که نماینده آنان در درون سیستم است و اگر تقصیری هست، آنان نیز در آن شریکند، خود را بخشی از سیستم بدانند (ترفند خامنه ای مبنی بر اینکه حتی اگر مخالف هم هستید رائ بدهید، بیان خواستاری مشروعیت همگانی بود).
    به عنوان نمونه می‌توان از بی نیازی این دولت در ارائه و طرح هر گونه لایحه ترمیم اجتماعی در مجلس و از افزایش تعداد اعدام های دوران ریاست جمهوری حسن روحانی در قیاس با گذشته و از نقش فعال پور محمدی، وزیر دادگستری که امضایش در زیر احکام اعدام چندین هزار نفر از قربانیان سال های ۶۷ و ۶۸ حک شده است، در صدور فرمان مرگ و ایجاد صحنه های اعدام محلی که بر تماشاچیان آن روز بروز افزوده می شوند، نام برد.

    دوم ـ چندی پیش وقتی خامنه ای، احمدی نژاد را از نامزدی ریاست جمهوری منع کرد، در واقع پیامی سراسری صادر کرد و گفت که نه تنها مخالفتی اصولی با انتخاب روحانی ندارد ( اگر چه رقیبان ساختگی دیگری را هم به روی صحنه خواهند آورد)، بلکه به لحاظ اینکه با تشکیل اتحاد جدید، تنش ها تخفیف یافته اند و آقای رئیس جمهور هم هیچگونه گله مندی از اوضاع موجود ندارد، این وصلت را مبارک می دانیم.
    ارزیابی آنان چندان هم دور از مصلحت نیست. با این وصلت، این رژیم نیست که زحمت و هزینه آرامش خود را می پردازد. این مردم هستند که با سپردن پرچم اعتراض و خواست های خود به نمایندگان دروغین خود، خاطر خامنه ای را آرام می بخشند.

    با آنچه که در کارنامه ۳۶ سال گذشته نظام جمهوری اسلامی نقش یافته و نیز ارزیابی از “اعتدال و رستگار طلبی ” نیروهای اصلاح طلب که مسیحای بخش امیدواران خارج از کشور نیز هستند، می توان به این نتیجه رسید که آرزوی اینکه رژیم روزی و آن هم به زودی از درون متلاشی شده و فرو بپاشد، آرزویی در نهایت اگر نه کودکانه، بسیار غیر سیاسی است.

    سوال – چرا شوروی سابق فرو پاشید و ایران نه؟

    پاسخ ـ شوروی سابق مملکتی (اتحادی از جماهیر نامیمون و غریبه از هم ) چند ملیتی چند نژادی و با هویت های متفاوت، فقیر، بدون پیش بینی آینده سیاسی، اقتصادی ورشکسته و نیز نا توان در مقابل تحولات تکنولوژیکی و تکنیکی و مهم تر از همه حامل روانی پاشیده و پوسیده از استبدادی ایدئولوژیکی بود. ایدئولوژی که نسل های جدید کمتر رنگ تعلق بدان داشتند. در مقابل، رژیم ایران با توسل به مذهب و استفاده از ثروت تمام نشدنی منابع نفتی هم احساس فردی و هم ثروت مملکتی را به جهت بقائ خود هدایت می کند. به یاد بیاورید که هیتلر توانست با بهبود بخشیدن به اوضاع اقتصادی آلمان، این کشور را نازی کند.

    خط آخر ـ به گمان من تا زمانی که نظام جمهوری اسلامی باقی است، تحریم انتخابات نیز حکمی باقی است.

    سپتامبر ۲۰۱۶

    نظرات (1)
    نوع نگاه ما به تحولات و شيوه تئوريزه كردن نقش و عمل ما (بعنوان اپوزيسيون) و به اشتراك گذارى ان با مردم ایا درست است؟
    1جمعه ، 23 مهر 1395 ، 21:11
    مهرداد فتحی
    مطلب ناتمام هست اما ناتمام هم گویاست شاید ناهید خانم مخالفت کنند اما مایلم با شما به اشتراک بگذارم. مطلب را دوست گرامی اقای راستگونیا کمی بر ان افزودند ان را هم میگذارم به گمانم قابل بحث و طرح باشد. این مطلب ناتمام من هست بعد مطالعه مطلب آقای صابغی: “با سلام
    البته كه مطلب اقاى صابغى “جمهوري اسلامي ايران و انتخابات رياست جمهور اينده” منتشره در سايت جدل (نداى ازادى) يك نگرش و جهت اطلاع بوده اما از فرصت استفاده مى كنم چند ملاحظه و نكته كه در ان ديدم را با اميد به توجه دوستان، مى نويسم.
    كلام، استدلالات و در اخر حكم عدم شركت در انتخابات رو درست و حاوى بخشى از واقعيت مى دانم.
    اما روح كلى حاكم بر نگرش را روح و محتويى توام با پذيرش و حس شكست يافتم.
    (خاطر جمعى رژيم از حركت و روند سياسى، پرشدن روزافزون ميادين اعدام از تماشاچى، تحكيم رژيم با تزريغ خرافات با پول و …)
    ته خواندن مطلب منِ خواننده كه از قضا عمرى در مصاف با ديكتاتورى مذهبى حاكم سر كردم از مطلب وراى نكته تحريم انتخابات يا بعدش بايد بپذيرم و اضافه كنم شوروى سقوط كرد اما اخوند نه!

    بعد مقدمه بالا، تلاش مى كنم كوتاه نقض و عكس مطلب فوق را فورموله بيان كنم.
    – مبارزه مصاف دو نيروى متضاد و در اينجا رژيم با قدرتش (جهل و اتكايش به باند مرتجع و كار كشته، ثروت به كف اورده از نفت و .. و نيروى نظامى كه از تركيب سه تاى بالا قادر به نمايش و كشيدن خيل حقوق بگيران، منفعت بران و … در ميدان پيش روست) و نيروى مقابل مردم و مقاومت شان كه در نيروى اگاه و اعتراضات و … تبلور مى يابد. نيروى دوم اساسا بر اگاهى و اگاهى بخشى و مردم … استوار است.
    در نوشتار اقاى صابغى به گمان من فقط ديده هاى سطح اول مبناى تحليل است.
    مى شود شكافت اما بگمانم هريك از دوستان بيش از من اشراف دارند و كوتاه مى كنم. يك كلام در سمت رژيم: جهل، ثروت به يغما بره و سركوب
    و در سمت ما: مردم و اگاهى و ترويج ان
    – كشمكش درونى رژيم و كشمكش رژيم با اربابان سرمايه در دنيا وجه ديگر كم توجهى نگارنده است. تسليم رژيم در جريان برجام يك تصميم بى بازگشت است!
    اگر برگردد چوب و اگر ادامه دهد ارام ارام اما با جان كندن تطبيق و انكادره شدن خود با جهان سرمايه است. انرا مى توان در كلام رفسنجانى در كنار گذاشتن نيروى نظامى (بخوانيم كنار نهادن صدور بحران) ديد.
    كندى پيشرفت يا بنوعى توقف برجام، بالا گرفتن بحران سوريه و فرورفتن خودخواسته و بيشتر رژيم در ان وجه ديگر و مقدم اين كشمكش با غرب است.
    شايد برخى دوستان به پيشرفت هاى پوتين و پس رفت هاى دوران اوباما اشاره كنند اما قطعا همه مى دانيم كه كلينتون بيايد و يا ترامپ و با هر افت و خيزى كشاكش رژيم با جهان به سوى تسليم و اجراى برجام خواهد رفت.
    – نكته مهمتر اما، مقاومت مردم در برابر حاكميت است. اقاى صابغى به گسترش خرافات و حضور روزافزون مردم در ميادين اعدام و …. اشاره كردند و افزودند ” این مردم هستند که با سپردن پرچم اعتراض و خواست های خود به نمایندگان دروغین خود، خاطر خامنه ای را آرام می بخشند.”
    و من امروز دسته هاى عزادار در تورنتو، المان و …. را هم اضافه مى كنم!
    اما اين نگاه محو شدن در گستره تبليغات هدفمند رژيم و هم پيمانان خارجى و لابى هاى مواجب بگير از رژيم و از خارجى نيست؟
    بر مى گردم به موضوعى كه دوستمان اقاى راستگونيا چندى قبل اشاره كرد: او اثر مخرب و گسترش اصلاح طلبان را در نبود صداى موثر مخالفت و نيروى سرنگونى طلب در فضاى مبارزه دانست. (نقل به مضمون) و به عدم وجود رسانه اى از اين جنس اشاره كرد.
    وقتى به مطلب اقاى صابغى مى نگرم و به نتيجه مى نشينم. در يك كلام: شوروى ساقط شد اما اخوندها نه!
    به مردم برگردم، گسترش دادخواهى ها كه ديگر رژيم قادر به توقفش نيست: تلاش هاى روبه گسترش عليه اعدام رژيم را به عكس العمل وا مى دارد: نظير حبس ١٦ ساله نرگس محمدى، كشتار به سبك ٦٧ در مورد هموطنان سنى
    از نمونه هاى ديگر تلاش ها و مخالفت، عدم شركت مردم يك شهر كردستان در ميدان اعدام. تجمعات مستمر و روزافزون خانواده ها و مادران جلو زندان، اعتراضات روزافزون كارگرى، تبديل شدن كارناوال هاى مذهبى (عاشورا و …) به تفريحگاه ها و فرصت هاى شبانه دختران و پسران كه بايد گفت حاوى هيچ جنبه مذهبى در بين جوانان نيست و….
    اين ليست را مى توان باز هم به ان افزود و چالش پيش رو رژيم با مردم و لاعلاجى اين زخم چركين بر پيكر مردم و ميهن و بل بر پيكر خاورميانه و جهان معاصر را برشمرد.
    قصدم فقط توجه دادن به نوع نگاه به تحولات و شيوه تئوريزه كردن نقش و عمل ما (بعنوان اپوزيسيون) و به اشتراك گذارى ان با مردم مى باشد. رژيم اخوندى در بسيارى جوانب با شوروى متفاوت است. اين رژيم در سراسر حياط پر تلاطمش روى ثبات نديده و امروز نيز با ثبات نيست. سالهاست كه طرحان اتاق فكر اخوندى بخصوص بخش اصلاح طلبش با تغيير واژه ها و تغيير واقعيت چنان وانمود مى كنند كه این مردم هستند که در انتخابات اثر مى گذارند، هيچ مخالفتى موثر نيست و رژيم ماندگار است و سكوت گورستان حاكم است و … تا انفعال و تسليم را بگستراند.”

  • مجازات اعدام برای توهین به مقدسات

    برنامه ساعت ششم رادیو فردا با علی محقق نسب روحانی و پژوهشگر دینی و مهرداد درویش پور جامعه شناس

    با کسی که به پیامبر اسلام دشنام می دهد باید چه کار کرد؟ حکم قانون مجازات اسلامی ایران در نگاه اول صریح و روشن به نظر می رسد: اعدام.

    این حکم اما در عین صراحت ظاهری، پیچیدگی هایی دارد. این پیچیدگی جایی رقم می خورد که اصطلاح «سبّ‌النبی» وارد متن قانون می شود. ماده ۵۱۳ قانون مجازات اسلامی اگرچه بر اعدام ناسزاگو تاکید دارد، اما صدور این حکم را مشروط به اثبات «سبّ‌النبی» می کند؛ فعلی که وقوع آن بر اساس تفسیرهای حقوقی، شرایطی دارد. مثلاً «توهین»کننده باید قصد «اهانت» داشته باشد و نسبت به آنچه می گوید آگاه باشد. اگر این شرایط فراهم نبود، مجازات حبس از یک تا پنج سال اعمال خواهد شد. حالا اما گویا برای شعبه یک دادگاه کیفری اراک محرز شده که سینا دهقان و محمد نوری همگی شرایط «سبّ‌النبی» را داشته اند و برای آن دو حکم اعدام صادر کرده است؛ مصداق اتهام آن ها به گزارش کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران راه‌اندازی یک کمپین در شبکه «لاین» و نوشتن مطالبی روی این شبکه اجتماعی است که به زعم قوه قضاییه «خلاف دین اسلام و قرآن» بوده است. آیا «توهین» به «مقدسات» جرم است؟ اگر کسی به قصد توهین و با آگاهی به پیامبر اسلام دشنام دهد، باید اعدام شود؟ آیا دامنه آزادی بیان، «حق» توهین را هم در بر می گیرد؟ این جمعه برنامه ساعت ششم میزبان علی محقق نسب روحانی و پژوهشگر دینی مقیم پاریس و مهرداد درویش پور جامعه شناس مقیم سوئد بود.

    به این گفتگو گوش کنید

  • ایده هائی در موردِ سوسیالیسم و کنترل کارگری

    1mai 05فرامرز دادور

    در این نوشته سعی میگردد به زمینه های ممکن برایِ ایجادِ کنترلِ دمکراتیک و اجتماعیِ کارگری و مردمی در عرصهِ فعالیتهایِ اقتصادی و اجتماعی، در راستایِ سوسیالیسم دامن زده شود.

    در این رابطه سوال اساسی این است که آیا چگونه میتوان محیط کار را آنگونه سازماندهی نمود که تمامیِ کارکنان در تصمیم گیریها و نتایجِ مرتبط با پروسهِ تولید، توزیع و مصرف مشارکتِ تعیین کننده داشته باشند. اگر هدف این است که بجایِ شیوهِ سازماندهیِ استثماری و روابطِ اقتدار گرانهِ موجود در محیطِ کارِ سرمایه دارانه، بدیل هایِ دمکراتیک و مساوات گرانه بکار گرفته شوند، مهم است که در پرتوِ برچیدنِ مناسبات اجتماعیِ غیر دمکراتیک و نابرابر و نفیِ روش هایِ سودجویانهِ مبتنی بر مالکیت و کنترلِ خصوصی بر ابزارِ تولید و فعالیتهایِ اقتصادی؛ در عوض، روابطِ حاکم برابر گونه بوده، برای مثال سیاستِ پرداخت به کارکنان و تخصیصِ نوع و حجمِ کار برایِ آنان با در نظرگیریِ زمان و درجهِ ناهنجار بودنِ کار، اتخاذ گردد. در واقع وجودِ موازینِ خود مدیریتی، توزیع و پرداختِ ارزشِ اجتماعی در ازایِ تلاش و نیازِ فردی و ایجادِ موازنهِ مناسب و عادلانه در محیط فعالیتهای اقتصادی، برایِ ادارهِ دمکراتیک و عادلانهِ جامعه بسیار مهم هستند. اما، برنامه ریزی برایِ ایجادِ جامعهِ آزاد، عادلانه و عاری از ستمهای اقتصادی و اجتماعی در حوزه های تولید، توزیع و مصرف، به وجودِ ساختار و موازینِ دمکراتیکِ سیاسی و سازماندهیِ آگاهانه و دراز مدت از سویِ فعالانِ اجتماعیِ مردمی، مسئولانِ انتخاب شدهِ معتقد به آرمان هایِ سوسیالیستی و نهایتا اکثریتِ قاطعِ توده هایِ مردم در جامعه، نیازمند است.

    اقتصادِ جوامعِ دنیا تا بحال، عمدتا در دو شکلِ سرمایه داری و سوسیالیسمِ دولتی (دو شکلِ آن: برنامه ریزی دستوری و یا متکی بر مکانیسم بازار)، برای تنظیم فعالیتهای اقتصادی بکار برده شده اند. در اقتصادِ سرمایه داری، تحتِ حاکمیتِ طبقاتیِ سرمایه؛ روابطِ اجتماعی عمدتا بر پایهِ مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و فعالیتهای اقتصادی، مکانیسمِ بازار، تقسیم کارِ آمرانه و غیر دمکراتیک و تصرفِ ثروت بر اساسِ قدرتِ اقتصادی (توانائیِ متکی بر دارائی و ثروت) و جایگاهِ طبقاتی بوده، سود جوئیِ سرمایه داران بر اساسِ محدود نمودنِ مخارج در حوزه تولید و فعالیتهایِ اقتصادی، عمدتا به قیمتِ کاستن از حقوق و مزایایِ کارگران تنظیم میگردد. در سوسیالیسمِ دولتیِ تجریه شده در قرنِ بیستم، نیز، مناسباتِ اقتصادی، تحتِ حاکمیت طبقاتیِ سرمایه داری دولتی و عمدتا مبتنی بر مالکیت دولتی و ترکیبی از مقرراتِ متاثر از هردو موازین بازار و برنامه ریزی دستوری بوده، اما همچنان مناسباتِ اقتدارگرانه، استثمارگرانه، ناعادلانه و غیر دمکراتیک مسلط بوده است.

    برایِ مثال در شورویِ سابق، تحتِ لوایِ “سوسیالیسمِ دولتی”، بر اساسِ رقابت با دنیایِ سرملیه داری و در واقع تاکید بر رشدِ روزافزونِ تولیداتِ صنعتی و کشاورزی، که در بازارِ جهانی قابلِ عرضه باشد، خواه ناخواه اقتصاد آن به مناسباتِ بازارِ حاکم در سطح جهان پیوند زده شد. پیشبرد این استراتژی اقتصادی تنها در زیر سلطه یک حکومتِ اقتدارگرا که قادر به اعمالِ ضوابطِ سیاسیِ دستوری و باز تولیدِ موازینِ لازم جهتِ حفظِ جایگاهِ نخبگانِ سیاسی و اقتصادی باشد، میتوانست انجام گردد. در واقع در این نظام، تبعیتِ نهائیِ اقتصاد از ترکیبِ مکانیسم بازار و سیستمِ دستوری (تعیینِ مصنوعیِ قیمتِ کالا توسطِ مقاماتِ مسئول، معادلِ متوسط نیروی کارِ اجتماعیِ لازمِ صرف شده) و ضروریاتِ اقتدارگرانه و غیر دمکراتیکِ سیاسیِ آن که به ضبطِ آمرانه و ناعادلانهِ ثروتِ تولید گشته توسطِ حکومتگران یاری میرساند، باعث شد که ارزش های بنیادیِ سوسیالیسم یعنی دمکراسیِ مشارکتی و عدالتِ واقعیِ اقتصادی و اجتماعی نهادینه نشود. در اواخر قرن بیستم، طغیانِ توده های میلیونی علیهِ نظام های “سوسیالیستیِ” موجود و برچیدنِ آنها (به استثنایِ کوبا) یکی از ارمغان های آن بود.

    از نقطه نظر سوسیالیسم رهائی بخش، بدیل انسانی در مقابلِ نظام های غیر دمکراتیک و ناعادلانهِ سرمایه داری و سوسیالیسم دولتی، در نبودِ سلطهِ طبقاتی و استبدادِ بوروکراتهای دولتی، بر پایهِ مناسباتِ مبتنی بر مالکیت و کنترلِ اجتماعی، مناسباتِ غیر استثماری و غیر اقتدارگرانه در فعالیتهای اقتصادی و در محیط کار، پرداخت و تخصیصِ ارزشِ اجتماعی و ثروت بر مبنای تلاشِ ممکنِ انسانی در عرصه کار بوده، مشارکتِ فعالِ و مستقیمِ مردم در ادارهِ امورِ جامعه با استفاده از اشکال و ظرف هایِ دمکراتیک مانندِ انجمن، کمیته و شورا و در پهنهِ جامعه، بطور غیرِ متمرکز و فدرال، حیاتی است. ایجادِ دگرگونیهایِ بنیادی در عرصه اقتصاد و محیط کار میبایست وزنهِ اصلی را در میان تلاش های سوسیالیستی تشکیل دهد. البته سطحی محدود از تعییراتِ ساختاری میتوانند پیش از پیروزیِ انقلابِ سیاسی با سمتگیری سوسیالیستی شروع گردند. اما گسترش و تعمیقِ هدفمندِ مناسبات اقتصادی و اجتماعی تنها در پرتوِ وجودِ دمکراسیِ واقعی و مدیریتِ سوسیالیستی انجام پذیر است.

    تشکیلِ واحد هایِ اقتصادیِ خودگردان و از جمله تعاونی های اقتصادی میتواند نقش اساسی را برایِ توقف روابط سرمایه داری و سمت گیریِ اقتصادی به سویِ سوسیالیسم داشته باشد. این موسسات تحتِ مدیریت و کنترلِ دمکراتیک توسطِ کمیته ها، شوراها و یا هر نهادِ دیگرِ کارگری و اجتماعی، در صورتِ وجود فضای مساعد سیاسی و اجتماعی (انتخابِ آگاهانهِ سوسیالیسم و مسئولانِ اداریِ آن از طرفِ اکثریت جامعه)، نطفه ها و نهاد هایِ اولیهِ اقتصادی برای ایجادِ سوسیالیسم در سراسر جامعه را تشکیل میدهند. در این واحد هایِ خود مدیریت یافته، تصمیماتِ حیاتی بر پایهِ نظرِ دمکراتیکِ جمعی، در تمامیِ حیطه هایِ اقتصادی و از جمله در عرصه هایِ تولید، توزیع و مصرف اتخاذ میگردند. برای مثال، بررسیِ زمینهِ وجودِ تقاضا و درخواست های منطقیِ و متناسب با ضروریاتِ اقتصادی و تعیینِ حجمِ مناسبی از تولیدِ محصولات و ارزش های اجتماعی (از تولیدات صنعتی و کشاورزی گرفته تا خدماتِ درمانی، آموزشی، مسکن، غیره)، برایِ واحد هایِ محلی و یا منطقه بر عهدهِ مجموعه شوراها و کمیته های کارگری باشد که بتوانند تحتِ نظر و هماهنگی از جانبِ نهاد هایِ رسمیِ قانونگذار (ب.م. مجلسِ سراسری، پارلمان هایی محلی و انجمن هایِ محلیِ نمایندگیِ مردم) عمل کنند.

    بدیهی است که در جامعهِ سوسیالیستی نیز توزیع ِ عادلانهِ محصولات تولیدی و ارزشهای تولید گشتهِ اجتماعی به مکانیسم ها و موازینِ اقتصادیِ لازم نیازمند است. برایِ تبادلِ اجناس و ارزش های اجتماعیِ تبلور یافته در کالاها و پدیده هایِ اجتماعیِ موردِ مصرف در جامعه ( محصولاتِ حاملِ ارزش مصرف) وجودِ مکانیسم ها و موازینِ تنظیم کنندهِ اقتصادی ضرورت دارند. بر خلافِ سرمایه داری که کالاها بر مبنایِ تناسبِ معین شده ای از ارزشِ آنها (بر مبنایِ واحدِ پولِ رایج) در سیستمِ رقابتیِ بازار، مبادله شده، قانونِ ارزش (تعیین قیمت کالا بر اساسِ صرفِ متوسط زمانِ نیرویِ کار لازمِ اجتماعی برایِ تولیدِ آن) حکمفرما است؛ در سوسیالیسم، سیاستهایِ اقتصادی در سطوحِ مختلفِ جامعه بوسیله نمایندگان واقعی مردم و در سطح امکان، مستقیما توسطِ خود کارگران و کارکنان برنامه ریزی شده و برایِ مثال انتخابِ شیوه و مقدارِ پرداخت در ازایِ کار انجام شده، بر مبنایِ ارزیابی هایِ آگاهانهِ عدالتجویانه و در عین حال واقع بینانه (ب.م. بر پایه ضوابطی مانندِ درجهِ تلاش، ساعات کار و سطح نیازمندیهای فردی و خانوادگی) از سویِ مسئولانِ انتخاب شده به ارگان های مردمی (ب.م مجالس و شوراها) و کمیته هایِ کارگری در انواع واحد های اقتصادی (ب.م. تولیدی، توزیعی و خدمات) و اجتماعی (ب.م. در عرصه های آموزش و درمان) تعیین گردند. بسیاری از مسائل دیگرِ اقتصادی و اجتماعی، از جمله چگونگی و تخصیصِ بودجه برای هزینه هایِ سرمایه ای و نیاز های رفاهی نیز تماما تحت مدیریت و نظارتِ کانون های انتخاب شدهِ کارگری و مردمی قرار میگیرند. در واقع، نه تنها ماهیتِ مناسبات درونی، بلکه مابینِ موسسات و واحد های اقتصادی و اجتماعی، نیز، غیر استثماری و مبتنی بر ارزش های دمکراتیک و عادلانه میباشد. در جامعهِ نوینِ انسانی، مهم است که توده هایِ مردم درگیرِ فعالیتهایِ سوداگرانه و خرید و فروش با هدفِ سود جوئی و انباشتِ ثروت نبوده، به شبکه ای از فعل و انفعالاتِ اقتصادیِ تجریدی (مکانیسم بازار) که قیمت اجناس و ارزش های تولید گشته را، عاری از اختیار مردم تعیین میکند، اسیر نباشند.

    البته هر جامعه ویژگیهایِ اجتماعیِ خود را در بر دارد و چگونگیِ بکار گیریِ موازین، نهاد ها و درجهِ سرعت در ایجادِ تغییراتِ بنیادی متفاوت میباشد. واقعیت این است که در دورانِ گذار به یک اقتصادِ مدرنِ سوسیالیستی، وجودِ موازینِ و قواعدِ تنظیم گشته در سراسر جامعه و به نوعی در رابطه با اقتصاد جهانی، حیاتی است. سازماندهی برایِ ایجادِ هماهنگی بینِ فعالیتها در حیطهِ تولید، توزیع و مصرف در قیدِ سطحی از قیمت گذاری و بکار گیریِ ابزارِ مناسب برایِ تشخیصِ درست از عرضه و تقاضایِ واقعی جامعه بوده، اشکالی ازمکانیسمِ بازار برایِ انجامِ آن هنوز ضروری است. در جامعه ای که اکثریتِ توده هایِ مردم، آگاهانه سمتگیریِ سوسیالیستی اختیار نموده اند، مهم است که امورِ اجتماعی بر اساسِ تصمیمگیری و کنترلِ خودِ توده های کارگری و زحمتکش که در تشکل هایِ جمعیِ مردمی (ب.م. شوراها، انجمن ها و کمیته ها) سازمان یافته اند، تعیین گردد و مسائلی مانندِ تشخیصِ قیمتها و چگونگی توزیعِ محصولات و ارزش های اجتماعی تولید گشته در کل جامعه، بطورِ کارشناسانه و بر اساسِ موازینِ دمکراتیک و عادلانه (بر خلافِ سیستم غالب در شورویِ سابق که سیاستهایِ اقتصادی به شیوهِ آمرانه و از سویِ مقاماتِ بوروکراتیک تعیین میگشت)، استقرار یابد. آنچه که مهم است، اهتراز از به گیر افتادن در اقتصادِ بازارِ غالب در دنیایِ سرمایه داری است که انسانها را به مثابهِ بردگانی که نیرویِ کارِ مجردِ خود را برای تولیدِ ارزشِ اجتماعیِ و نه لزوماِ لازم برای جامعهِ انسانی) در ازای کار مزد (معادلِ متوسط ارزشِ تولید شدهِ لازمِ اجتماعی برای تداومِ بقایِ یک زندگیِ نازلِ کارگری) میفروشند، به خدمت در میاورد.

    در ایران، در صورت وقوع انقلاب و انتخابِ آگاهانهِ مدیران و برنامه هایِ سوسیالیستی توسطِ اکثریتِ توده های مردم، با توجه به اقتصادِ انگلی و مافیاییِ موجود، در مراحلِ اولیه به دخالتگریِ یک حکومتِ دمکراتیکِ مردمی جهتِ تحققِ مالکیت و نظارتِ عمومی نیاز است. در عین حال حیاتی است که در واحد هایی اقتصادیِ تحتِ مالکیت و ادارهِ عمومی توسطِ مدیرانِ دولتیِ سراسری و محلیِ انتخاب شده، در سطح ممکن موازینِ خود مدیریتی غالب گردد. روشن است که با توجه به وجودِ مالکیتِ عمومی (دولتی) در این نوع موسساتِ کلیدی (مالکیتِ جامعه) و با توجه به نیازِ به سازماندهیِ استراتژیکِ اقتصادی در کل جامعه و از جمله ایجادِ موازنهِ لازم بین فعالیتهای اقتصادی در عرصه های تولیدی، توزیعی و مصرفی، بویژه در بخش های معادن (ب.م. نفت، پتروشیمی)، صنایع سنگین (ب.م. خود رو سازی، ذوبِ آهن…..) و کشاورزی (ب.م. در عرصه محصولاتِ حیاتی غذائی..)، موازینِ غالب در آنها بر اساسِ کنترلِ کاملِ کارگرانِ محلی و مکانیسمِ خود مدیریتی عمل نخواهد نمود. مثلا در رابطهِ با صنعتِ نفت که نقشِ استراتژیک و ارتباطِ گسترده ای با سایر رشته هایِ صنعتی داشته، بسیار سرمایه بر بوده، هزاران نفر را تحتِ اشتغال دارد، شوراهای کارگری مستقر در شاخه های گوناگونِ تولیدی و توزیعیِ و کمیته های محلی و منطقه های نمیتوانند که تصمیم گیرندهِ نهائی در تنظیمِ برنامه ریزیِ اقتصادیِ آن باشند. در یک جامعه مدرن و پرجمعیتِ در حالِ گذار به سوسیالیسم، هنوز لازم است که در امورِ مربوط به بسیاری از موسسات و واحد هایِ اقتصادی و اجتماعی، نهاد هایِ دولتیِ سراسری و محلیِ انتخاب گردیده توسطِ توده های مردم، مدیریت نموده در ایجادِ هماهنگیِ لازم بینِ فعالیتهایِ گوناگونِ اقتصادی در جامعه دخالتِ موثر داشته باشند.

    اما در رابطه با فعالیتِ واحد های مستقل اقتصادی که ترجیحا مالکیت و مدیریتِ کاملِ آنها در دست خودِ کارگران و کارکنان باشد، در واقع همگان بطور برابر صاحبِ وسایل تولید و در کنترل بر فعالیتهای اقتصادی بوده، پرداخت به آنها عمدتا بر اساسِ تلاشِ اقتصادی و نیازِ آنها خواهد بود. در واقع فرق بینِ اقتصادِ مشارکتی (سوسیالیستی) و سرمایه داری بر این است که بجایِ روابط اقتدارگرانه و استثماری در موسساتِ سرمایه داری و پرداخت به کارکنان بر اساسِ صرفِ متوسط نیروی کارِ اجتماعیِ لازم، در عوض در واحد هایِ اقتصادیِ خود مدیریت یافته، شوراهای انتخاب شدهِ کارگری، با اتخاذِ سیاستهایِ مشارکتیِ مبتنی بر ایجادِ موازنهِ مناسب بین شغل های سخت و آسان، پرداخت در ازایِ تلاش و نیازِ کارکنان و تخصیصِ بخشی از ارزش اجتماعیِ تولید گشته جهت استفاده برای مزایایِ اساسیِ اجتماعی و مخارجِ مربوط به محیطِ کار، فعالیتهایِ اقتصادی را در فضایِ دمکراتیک تر، عادلانه تر و انسانی تر به پیش میبرند. تحتِ لوایِ سازماندهیِ اقتصادی بر مبنایِ اقتصادِ مشارکتی، خصلتِ طبفاتیِ مناسبات اجتماعی نیز در معرض تغییر بنیادی قرار گرفته بسیاری از نیاز های ضرورِ اجتماعیِ مردم (آموزش، درمان، مسکن،…) بطورِ رایگان و یا صرفِ مخارج بسیار ناچیز رفع میگردد.

    در ایران، تحت سلطه یک نظامِ ارتجائیِ تئوکراتیک و در واقع نبودِ اولیه ترین آزادی هایی دمکراتیک و از جمله حقِ ایجاد تشکل مستقل و فعالیتِ مسالمت آمیزِ اعتراضی، دشواری های زیادی در مقابلِ شکل گیریِ خود مدیریتیِ اقتصادی وجود دارند. اما بهر حال مهم این است که با توجه به تداومِ مبارزاتِ صنفیِ کارگران (هم اکنون اعتصابات و اعتراضات کارگری در صد ها موسسهِ اقتصادی، از جمله واحد هایِ مرتبط با شرکت معادنِ زغال سنگ البرز شرقی، کارخانهِ نورد لولهِ اهواز و کارخانهِ کاشیِ خزر در جریان است)، با استفاده از فضای مبارزاتی در جنبشِ کارگری ایران، ایده هایِ مرتبط به مشارکت و نظارتِ کارگری در امورِ این واحدها، در لابلایِ مطالبات مطرح گردند. چندی است که بخشی از کارگرانِ آگاه و مبارز، در میانِ شعارهایِ خود در اعتراضِ به خصوصی سازی (از جمله تجمعِ اعتراضیِ کارگرانِ معادنِ زغال سنگِ کرمان به خصوصی سازی در ۲۷ مرداد ۱۳۹۵)، حرکتهایِ دخالتگرانه و ایده های خود مدیریتی در محیط کار، روی آورده اند.

    برایِ مثال، طیِ حرکتِ وسیع و دو هزار نفریِ کارگرانِ شرکت آلومینیومِ المهدی هرمزآل، که باعثِ متواری شدنِ مدیرانِ ارشدِ این شرکت شد، یکی از حرکتهای با اهمیت کارگران اعتراضی در این مجتمعِ صنعتی، تشکیلِ فوریِ شورایِ کارگری و موقتا، اعمالِ کنترل بر مدیریت آن بوده است. در میانِ مطالباتِ کارگران، اعتراضِ شدیدِ آنها به “کاهشِ تقریبا یک سوم از حقوقِ کارمندان و کارگران” و عدمِ پرداختِ حقوق برای چندین ماه به حدود ۲۵۰۰ از کارگران است که متاثر از تصمیمِ مدیرِ مالکِ جدید میباشد. با اینکه اعتراضاتِ روزمره کارگران در ایران، عمدتا در محدودهِ مطالباتِ صنفی و از جمله پرداختِ کارمزد های معوقه، وضعیتِ حداقل دستمزد، تبدیلِ قرار داد های موقتیِ جاری به دائم و در کل مسائل مرتبط به ایجادِ امنیت شغلی است و هر از گاهی بخاطر مقاومت و مبارزاتِ کارگری، بخشی از این مطالبات وصول میگردند، (ب.م. موفقیت کارگرانِ کارخانه ایران ترانسفوِ زنجان در نیمهِ مردادِ ۱۳۹۵، در وصولِ خواست هائی مانندِ بازگشتِ تعدادی از کارگرانِ اخراجی به کار، عدمِ کاهش و لغوِ مزایایِ خدماتی و رفاهی منجمله بیمه تکمیلی، بررسیِ دوبارهِ روندِ واگذاریِ ایران ترانسفو به شرکتِ آداک، بازبینی و اعلامِ سودِ سالیانه و توقفِ فروشِ املاک، تاسیسات و ساختمان هایِ ایران ترانسفو)، اما تنها در مواردِ نادری بوده است که کارگرانِ یک واحدِ اقتصادی، در پروسهِ اعتراضاتِ خود، با تشکیلِ جمعیِ شورا و یا کمیته، برایِ مدتی بر محیطِ کار کنترلِ جمعی و دمکراتیک یافته، مطالباتِ رادیکال تری را مطرح میکنند.

    برای مثال یکی از موارد اعتراض توسطِ کارگرانِ شرکتِ آلومینیومِ المهدیِ هرمز، نبودِ تطابقِ موازینِ حقوقیِ واگذاریِ آن با “اصلِ ۴۴، مادهِ ۳۲ قانونِ اساسی” است که به موضوعِ “رسیدگی به تخلفات و جرائم ناشی از اجرایِ اصل ۴۴”، مربوط میگردد. در واقع، در صورتِ ارتقائ شناختِ عمیق تر در جنبش کارگری ایران از جایگاه و توانمندیِ بالقوهِ خود برایِ طرحِ مطالباتِ گسترده تر، حتی در چارچوت قانون اساسی جمهوری اسلامی، امکان دارد که سطحی از خواست هایِ رادیکال تر مانندِ استقرارِ کنترل کارگری در واحد هایی اقتصادیِ دچار بحران و در حینِ ورشکستگی، عملی گردند. بدیهی است که در صورت وجودِ مدیریتِ سوسیالیستی، مالکیت و کنترل موسساتِ اقتصادی به خودِ کارگران واگذار شده، آنها از توانمندی و آزادیِ عملِ مناسبترِ مالی و لجستیکی برخوردار میگردند. یکی از نمونه های اخیر در سطح جهان، تصرف کارخانه کیمبرلی در ونزئولا است که بعد از اینکه شرکتِ مزبور تولیدات خود را به بهانه نبود مواد اولیه متوقف نموده بیش از ۹۰۰ کارگر را اخراج نمود، بررسیِ وضعیت بوسیلهِ حکومتِ مترقی در ونزئولا، آشکار نمود که انبارِ شرکت مملو از مواد اولیه است و نیکولاس مدورا رئیس جمهور کشور، با تخصیصِ ۲۲ میلیون دلار به بودجهِ آن که عمدتا مواد بهداشتی تهیه میکند، به تداومِ فعالیتِ موسسه اما اینبار تحت کنترل کارگرانِ آن کمک نمود. این کارخانه نزدیک به ۲۰ در صد مواد مورد نیاز کشور را تولید میکند (@telesurenglish,August ۱۵,۲۰۱۶). در تعدادی از کشورهای جهان (ب.م. مونترگان در اسپانیا) تجمع های کارگری در قالب تعاونیها و شوراها، به سطحی از خودمدیریتی دست یافته اند.
    اما تداومِ این نوع روابطِ غیر استثماری و برابرگونه، در درجهِ اول به وجودِ ساختار و موازینِ دمکراتیکِ سیاسی نیازمند است که استقرارِ حق رای عمومی و حقوقِ مدنی (جمهوریت)، اساسِ آن را تشکیل میدهد. تحقق انقلابِ سیاسیِ دمکراتیک و برقراریِ آزادیهایِ اساسی برای دخالتگری جنبشهای مردمی، بویژه جنبشِ کارگری در تعیینِ سرنوشت اجتماعی، زمینه سازِ اولیه برای حرکتِ گسترده و آگاهِ توده ای در راستایِ بنای سوسیالیسم میباشد. بدان جهت، فعالیت و مبارزه برای ایجادِ تغییرِ بنیادین در نظامِ سیاسی و اجتماعیِ موجود و ترویجِ ایده هایی که نهادینه شدنِ ارزشهای انسانی مانندِ آزادی، همبستگی، عدالت، شفافیتِ اداری و کنترلِ جمعی و عمومی بر فعالیتهایِ اقتصادی و اجتماعی را سنگِ بنایِ یک جامعهِ انسانی میداند، وظیفهِ کنشگران و مبارزانِ مردمیِ میباشد

    ۲ سپتامبر ۲۰۱۶

  • خشونت علیه زنان در کشورهای جنگ زدۀ خاورمیانه

    zanan 01به مناسبت ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

    بررسی و تحقیق: ناهید جعفرپور

    خشونت علیه زنان گر چه مرز نمی شناسد. اما با علم به اینکه خشونت علیه زنان بیانگر تناسب قواى تاریخاً نابرابر میان طبقات، مردان و زنان، جامعه تحت تاثیر ادیان و….. است، و این نابرابری در نهایت منجر به اِعمال سلطه و تبعیض توسط جامعه مردسالار و در نتیجه مردان گردیده و این امر خود جلوگیری از پیشرفت زنان می نماید،

    و از جمله مكانیسم‌هاى اصلی اجتماعی است که فرودستی زنان نسبت به مردان نتیجۀ آن است، با توجه و نگران از اینکه برخی از گروه‌های زنان، مانند زنان متعلق به اقلیت‌ها، زنان ملیت ها، پناهندگان زن، زنان کوچنده، زنان ساکن مناطق روستایی یا دور افتاده، زنان فاقد درآمد، زنان سرپرست خانوار،زنان آسایشگاهی، زنان بازداشتی، دختران خردسال، زنان معلول، زنان کهنسال و زنان ساکن مناطق جنگی و….، به ویژه در برابر خشونت آسیب‌پذیرترند و با توجه به اینکه هر چه جامعه عقب مانده تر و بیشتر تحت تاثیر فرهنگ و مذاهب از سوئی و تحت تاثیر جنگ ها ( چه جنگ های از خارج و چه جنگ های داخلی) از سوی دیگر قرار می گیرد این خشونت ها عریان تر خود را نشان می دهند. بررسی و کاوش و شناخت معضل و در نتیجه ارائه راه حل از مهمترین وظایف سازمانهای فمنیستی و سازمانهای دفاع از حقوق بشر و همچنین جنبش جهانی است. طبیعتا شکل خشونت و درجه خشونت علیه زنان و کودکان و درجه خدشه دار شدن حقوق بشر در کشورهای متفاوت با هم فرق می کند. اما دربرخی از این کشورها حتی به نرم های جهانی حقوق بشر تائید شده از سوی خود این کشور ها هم توجه ای نمی گردد.

    با نگاهی به کشور های مشخصی در خاورمیانه یعنی درست کشورهائی که در کنار حکومت سرمایه، جنگ و فرهنگ و سنن و دین هم نقش تعیین کننده بازی می کنند، بخصوص زنان اقشار تحتانی (زنان خانه دار، سرپرست خانوار، دهقان، کارگر و…) هر روز و هر دقیقه و هر ثانیه در معرض انواع و اقسام فشارها و خشونت ها قرار میگیرند و برخا از آنجا که قوانین زن ستیز ملکه این جوامع است و در تاروپود این جوامع رخنه کرده است، برای فرار از این همه بی عدالتی و ظلم و خشونت و بی حرمتی راهی جز خودکشی و خودسوزی و در بهترین حالت سوختن و ساختن با بیماری های عصبی و سایر بیماری های روحی و روانی و جسمی برای زنان باقی نمی ماند.

    در برخی از این کشورها مثلا چون افغانستان و عراق از یک سو جنگ داخلی و اشغال و فقر و بی بهره گی از تمامی نعمات یک زندگی شرافتمندانه انسانی زنان را دوره کرده است و از سوی دیگر رژیم های بنیادگرائی که با به قل و زنجیر بستن دست و پای زنان عملا قصد زنده بگور کردن این نیمه فعال جامعه را در سر دارند. مسلما در هر جامعه ای که جنبش زنان آن بطور فعال و نیرومند وارد صحنه شده و در مقابل تمامی این خشونت ها مبارزه نموده است در مقابل موفق هم گشته است قدمهای بزرگی در راه رفع تبعیض در حوزه های مشخص بردارد. در بررسی زیر به نمونه های افغانستان، عراق، فلسطین، لبنان و سوریه که در واقع از سوئی مرکز بحران در خاورمیانه و از سوی دیگر تحت دخالت های جمهوری اسلامی ایران قرار دارند، می پردازیم.

    افغانستان: تعداد زنان و دختران افغانی که به دلیل نافرمانی کشته می‌شوند، در مقایسه با آنهایی که درست به همین دلیل و دلایل دیگر مورد آزار های فیزیکی و روحی قرار می گیرند، اندک نیست. به گفته کمیسیون حقوق بشر در افغانستان یکی از انواع تکان‌دهنده خشونت جسمی که منجر به قتل زنان می‌شود، قتل ناموسی است که با توجیهات حیثیتی‌ـ ‌ناموسی اتفاق می‌افتد. در جریان تحقیق ملی که کمیسیون در این زمینه انجام داد، ۲۴۳ مورد از قضایای قتل ناموسی مستند شده بود که در فاصله زمانی آغاز سال ۱۳۹۰ تا پایان ۱۳۹۲ اتفاق افتاده بودند. کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در جریان سال ۱۳۹۲ نیز ۱۲۰ مورد قتل ناموسی را مستند کرده بود که بیشتر آن‌ها در ولایات هرات، جلال آباد و گردیز اتفاق افتاده بود.

    در یک نظرسنجی که اواخر سال ۹۴ از سوی نهاد تحقیق و ارزیابی در افغانستان انجام شد، بیش از نیمی از پاسخ‌دهندگان، ضرب و شتم بر علیه “زنان نافرمان” را عملی موجه دانستند وبا وجود اینکه بیشتر آنها این آزار بر علیه زنان را کار درستی نمی‌دانستند اما باور داشتند که کتک ‌زدن “زنانی که در برابر تصمیم‌گیری‌های مردان مقاومت و نافرمانی می‌کنند، امری موجه است.

    در طول سال ۲۰۱۴، بالغ بر ۲۰۲۶ شاکی خشونت علیه زنان به دفا‌تر کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان مراجعه کرده و قضایای‌شان را به ثبت رسانده‌اند. در سال ۱۳۹۲ تعداد شاکیان خشونت علیه زنان که به دفا‌تر کمیسیون مراجعه کرده بودند، به ۲۱۵۹ نفر و در سال ۱۳۹۱ به ۱۷۵۰ مورد می‌رسیدند. بنابراین، تعداد شاکیان خشونت علیه زنان در سال ۲۰۱۴ نسبت به سال ۱۳۹۲ حدود ۳،۶ درصد کاهش و نسبت به سال ۱۳۹۱ حدود ۸،۱۵ درصد افزایش را نشان می‌دهد.

    اما مجموع آمار انواع خشونت علیه زنان، که از قضایای ثبت شده شاکیان خشونت علیه زنان در طول سال ۲۰۱۴ به دست آمده است، به ۴۸۷۰ مورد می‌رسد. این رقم در سال ۱۳۹۲ بالغ بر ۶۶۱۱ مورد، و در سال ۱۳۹۱ به ۵۷۰۱ مورد بود. کاهش این ارقام در سال تحت پوشش این گزارش، چنانچه در بالا هم ذکر شده است، ناشی از تغییر ساختار فرم ثبت قضایای خشونت علیه زنان در کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان است. فراموش نشود که همه این آمار انچیزی است که به ثبت رسیده است در حالیکه آمار ثبت نشده بسیار بالا تر است و غالبا در میان خانواده و اطرافیان سرپوشیده باقی می ماند.

    گسترده ‌ترین و رایج‌ ترین نوع خشونت علیه زنان خشونت فیزیکی و جسمی، به خصوص ضرب و شتم فیزیکی است. از مجموع آمارهای ثبت شده خشونت علیه زنان در جریان سال ۲۰۱۴، بالغ بر۱۴۶۸ مورد آن‌ها خشونت علیه زنان می‌باشد، خشونت‌های فیزیکی و جسمی تشکیل می‌دهند. بالغ بر ۴۱۲ مورد دیگر نیز که حدود ۵،۸ درصد کل موارد خشونت علیه زنان در این مدت را تشکیل می‌دهند، شامل انواع خشونت‌های جنسی بوده و ۱۴۸۲ مورد دیگر نیز که حدود ۴۰ درصد کل موارد خشونت علیه زنان می‌شوند، شامل خشونت‌های لفظی و روانی می‌باشند. همچنین ۱۰۲۴ مورد، که شامل ۲۱ درصد کل موارد خشونت علیه زنان می ‌شود، خشونت‌های اقتصادی بوده است. بقیه ۴۸۷ مورد دیگر، که ۱۰ درصد مجموع موارد را تشکیل می‌دهد، مشتمل بر سایر انواع خشونت علیه زنان است. خشونت جنسی، یکی دیگر از جدی‌ترین مشکلات زنان در افغانستان است. زنان و دختران زیادی هر‌ساله قربانی این جنایت می‌گردند. خشونت جنسی از مسایل تابویی در سنت‌های جامعه افغانی است، از این رو، تلاش می‌شود که وقایع خشونت جنسی کتمان گردد. بنابراین، بسیاری از موارد خشونت‌های جنسی گزارش داده نشده و ثبت نمی‌گردد. با این حال، در سال ۲۰۱۴ حدود ۴۱۲ مورد از خشونت‌های جنسی در دفا‌تر کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان درج شده است که ۵،۸ درصد کل موارد خشونت علیه زنان را تشکیل می‌دهد. در سال ۱۳۹۲ نیز، ۴۵۳ مورد از قضایای خشونت جنسی علیه زنان به ثبت رسیده بود که نزدیک به ۷ درصد کل موارد خشونت علیه زنان را در آن سال شامل می‌ شد. مطالعه موارد نشان می دهد که اکثر عاملین این جرائم اعضای نزدیک فامیل یا آشنایان قربانیان می باشند. برای به طور مثال، تعداد زیادی از موارد تجاوز توسط پدران و یا سایر اعضای ذکور فامیل صورت گرفته است. عاملین خشونت های جنسی همچنان افرادی هستند که باید از زنان و کودکان مراقبت کنند مانند کارمندان زندان ها، مراکز حبس اطفال و نوجوانان، حوزه های پلیس یا یتیم خانه ها. افراد قدرتمند محلی، اعضای گروههای مسلح غیر قانونی یا گروههای جنایتکار همچنان در میان عاملان تجاوزهای جنسی دیده می شوند اگرچه در بسیاری از موارد این افراد به دلیل روابط خود با افراد قدرتمند میتوانند از چنگال قانون فرار کنند. داستان ستاره زنی که دچار خشونت همسرش می شود داستان میلیون ها زن در افغانستان است.” ……. زمانی‌که ستاره برای دفاع از خود اقدام می‌کند، شوهرش با چاقو بر سینه‌اش فرو می‌کند و هم‌ چنان لبش را می‌برد. شوهر ستاره، تا زمانی به ضربه زدن ادامه می ‌دهد که ستاره بی ‌هوش می ‌گردد. وقتی ستاره دوباره بر می ‌خیزد، خون‌آلود بوده و به سختی خودش را در روی زمین به سوی بیرون می ‌کشد. همزمان با دادوفریاد‌های ستاره، چهار فرزندش نیز از خواب بیدار می ‌شوند. آن‌ها به تعقیب پدرشان می‌پردازند، اما شوهر ستاره فرار کرده وبه شورشیان هرات ملحق میشود. ستاره تا کنون از او خبری نداشته و موفق نشده است طلاقش را بگیرد.

    ستاره یکی از بسیار زنان افغانستان است که در مناطق روستایی زندگی می‌کنند، و جزء ۸۰ در صد زنانیست که خانه و کاشانه ای ندارندوی همچنین شناس‌نامه هم ندارد. شناسنامه شرط اساسی برای طلاق گرفتن در دادگاه های افغانستان است. برای شناسنامه گرفتن، یک زن افغان به رضایت شوهر یا پدرش نیاز دارد. ستاره شانس آورد که قضیه او تحت بررسی دادگاه محلی قرار گرفت. هم ‌چنان نیروهای اسپانیایی، او را کمک کردند و زمینه معالجات پزشکی اش را در ترکیه و اسپانیا به عهده گرفتند. وقتی او به هرات برگشت، اداره مهاجرت ناروی (NRC) برایش زمینه مشاوره های قانونی را آماده نموده و یک شناس‌نامه یا کارت هویت برایش گرفتند تا خودش پروسه طلاق خود را آغاز کند. حتا بعدا پدرش که او نیز معتاد به مواد مخدر است، ۵۰۰ افغانی برای تائید شناسنامه ستاره تقاضا کرده است.

    ستاره می‌گوید، پدرش هرگز به ‌خاطر این ‌که او را در سن۷ سالگی به شوهرش فروخته است، متاسف نیست. او می‌گوید: «پدرم گفت، این قسمت تو بود. او به مادرم هشدار می‌دهد، دست به کاری خواهد زد که از این حادثه هم خطر‌ناک‌تر باشد.» در افغانستان، یک بخش بزرگ زنان که مورد خشونت‌های فامیلی قرار گرفته‌اند، در جستجوی طلاق قانونی نیستند. بخشی از این موضوع، به وابستگی‌های اقتصادی زنان به شوهران‌شان مرتبط می‌شود. هم‌چنان فشار‌های فامیلی مانع عملی شدن این کار می‌گردد. بنا به یک گزارش که توسط سازمان ملل نشر شده، تنها ۵ درصد موضوعات خشونت علیه زنان، به دادگاه گزارش داده شده و تحت پی‌گیری قرار می‌گیرد. حتا برای زنانی که می‌خواهند طلاق‌شان را بگیرند، این موضوع نهایت خسته‌کننده است”.

    عراق: طبق گزارش آری رفیق’ نائب رئیس کمیته مبارزه با خشونت علیه زنان در اقلیم کردستان عراق از مجموع ۴۴۲ زن کشته شده، ۵۵ زن به قتل رسیده اند، ۶۴ تن از آنان خودکشی کرده اند، ۱۹۸ زن را آتش زده اند و ۱۲۵ زن نیز اقدام به خودسوزی کرده اند.این گزارش تصریح می کند، در همین سال ۱۲۴ مورد خشونت جنسی علیه زنان در اقلیم کردستان عراق به ثبت رسیده است.در گزارش کمیته مبارزه با خشونت علیه زنان کردستان عراق اشاره ای به تغییر کمی خشونت علیه زنان نسبت به سال های قبل نشده است، اما به نظر می رسد روند خشونت در این کشور در سال ۲۰۱۵ افزایشی بوده باشد، بطوری که در آخرین آمار منتشره از سال ۲۰۱۲ ، گفته شده بود که روزانه یک زن بر اثر خشونت جان خود را از دست می دهد. بیشترین میزان خشونت علیه زنان در اربیل به ثبت رسیده و در شهر سوران نیز کمترین مورد خشونت ثبت شده است..

    همچنین دیده‌بان حقوق بشر در گزارشش پس از بررسی حوادث چند شهر در شمال عراق در ماه‌های ژانویه و فوریه ۲۰۱۵، گفتگو با زنان و دخترانی که از دست داعشی‌ها فرار کرده بودند و بیانیه‌های داعش در این زمینه اعلام کرد،‌ داعش در شمال عراق مرتکب تجاوزهای گسترده، سیستماتیک و دیگر خشونت‌های جنسی شده است.

    دیده‌بان حقوق بشر در گزارش خود موارد متعددی از تجاوزهای سازمان یافته و آزار و اذیت جنسی، بردگی جنسی و ازدواج اجباری زنان و دختران توسط نیروهای مسلح داعشی را به ثبت رسانده است. این اعمال جرایم جنگی و شاید جنایات علیه بشریت به شمار می آیند. بسیاری از زنان و دختران قربانی هنوز ناپدید هستند و اغلب نجات یافتگان در منطقه کردستان عراق با مشکلات جسمی و روانی دست و پنجه نرم می‌کنند.

    این سازمان در این گزارش با ۱۱ زن و ۹ دختر که در ماه‌های بین سپتامبر ۲۰۱۴ تا ژانویه ۲۰۱۵ از دست داعشی‌ها فرار کردند، گفتگو کرده است. در میان آن‌ها دو دختربچه ۱۲ ساله وجود دارند که می‌گویند بارها مورد تجاوز قرار گرفته و به دیگران فروخته شده‌اند. یک پزشک محلی به دیده بان حقوق بشر گفت که تاکنون ۱۰۵ زن و دختر را معاینه کرده که حدود ۷۰ تن از آن‌ها از سوی افراد مسلح داعش مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. به گفته وی تمام این زنان پس از این حوادث از ناراحتی‌های روحی و استرس رنج می‌برند و تاکنون بسیاری از آن‌ها برای فرار از این خشونت‌ها اقدام به خودکشی کرده‌اند. بر اساس این گزارش از زمان آغاز حملات داعش به عراق از سه اوت ۲۰۱۴ بیش از ۷۳۶  هزار نفر که اغلب از اقلیت‌های مذهبی به ویژه ایزدی‌ها هستند، از خانه‌های خود گریخته‌اند..

    زنان و دختران در عراق نه تنها قربانی حملات مسلحانه می باشند بلکه همچنین قربانی خشونت سیستماتیک و خدشه دار شدن حقوق بشر هم می باشند.

    سازمان حقوق بشر در گزارش خویش می نویسد: ـ خشونت بر زنان عراق از زمان پایان حکومت رژیم صدام حسین روز بروز از طریق خشونت نیروهای رادیکال اسلامی و همچنین خانواده بیشتر و بیشتر گشته است. در زمان حکومت صدام حسین با وجود اینکه تعقیب سیاسی وجود داشت و در زندانها به زنها تجاوز می شد اما زنان در انتخاب پوشش آزاد بودند. خانم شعبیری فعال زنان می گوید”بدین صورت روزانه جنازه های بی سر زنان کشف شده و در واقع این رادیکال اسلامی هستند که قوانین جامعه را تعیین می کنند و زنان را مجبور می سازند به قوانین آنها تن دردهند”.

    بیان عزیزی، استاد حقوق بین الملل دانشگاه صلاح الدین اربیل، در این رابطه نوشته است که در کردستان آمار های مختلف و متناقضی در زمینه خشونت علیه زنان وجود دارد.وی نوشته است که نهادها و موسسات موازی موجود در کردستان عراق در بسیاری از اوقات بدون پروژه های مشترک، هماهنگی و اقدام عملی برای کاهش خشونت علیه زنان به طور موازی کار می کنند و برای بررسی کارنامه اقلیم کردستان در این زمینه هر کدام تقصیر را بر گردن دیگری می اندازد.این استاد دانشگاه،  در بخش دیگری از مقاله اش، یاد آور شده که پدیده خشونت علیه زنان در اقلیم کردستان نگران کننده است. با توجه به ساختار پدرسالار و سنتی حاکم بر فرهنگ و زندگی خانوادگی، عدم آگاهی زنان طبقه فرودست از خشونت، پذیرش خشونت توسط زنان طبقه فرادست، امتناع از بازگویی خشونت و یا طرح شکایت قانونی و در بعضی موارد مستند نیز، پنهان کردن اجساد قربانیان قتلهای ناموسی توسط خانواده ها می توان عمق واقعیت موجود را درک کرد.وی در رابطه با سازمانهای غیر دولتی، نوشته است: سازمانهای غیر دولتی در اقلیم کردستان برخلاف تعاریف جهانی در اسناد بین الملل، از طرف حکومت بودجه دریافت می کنند. طبق قانون شماره یک مصوب سال ۲۰۱۱  به نام قانون “سازمانهای غیرحکومتی اقلیم کردستان” از سهم بودجه منطقه ای و ملی و سود حاصل از فروش سرمایه های طبیعی و نفت در اقلیم کردستان به این سازمانها مبالغ مختلفی با توجه به پروژه ها پرداخت می شود.در بخشی دیگر از مقاله آمده است که  پرونده های زنان خشونت دیده توسط بسیاری از وکلا پذیرفته نمی شود. این روند تا آنجایی پیش رفت که کانون وکلای اقلیم کردستان به صورت آئین نامه ای قبول حداقل دو پرونده خشونت علیه زنان را در سال برای وکلا اجباری دانست. نگاه قضات مرد در دادگاه ها، دادستان ها و وکلا نسبت به پرونده های خشونت علیه زنان سهل انگارانه است. آنچه در جریان رسیدگی به پرونده های موجود مشاهده می شود تشویق یا تهدید زنان برای پس گرفتن شکایت قانونی خود و بازگشت به خانه و در واقع به همان دایره خشونت است.در مقاله همچنین آمده است که متون قوانین جزا و قانون “احوال شخصیه” دارای سی و هشت ماده و تبصره است که برخلاف اصل برابری زنان و مردان است یا نگاهی زن ستیز دارند. چندین بند تغییر کرده و شماری از این قوانین نیز در حال تغییر است اما همچنان مشکل عدم ضمانت اجرایی قوانین پابرجاست.

    نادیه العلی مدیر گروه مطالعات جنسیت دانشگاه سواس- دانشگاه لندن در مقاله خود با نام «خشونت جنسی در عراق: چالش‌هایی برای سیاست فراملی می نویسد”طی سال‏های گذشته، من زمان و انرژی زیادی را به عنوان یک فرد دانشگاهی و به عنوان یک کنشگر صرف بحث و استدلال علیه «فرهنگی‌کردن» مسائل مرتبط با جنسیت -به‏ ویژه در ارتباط با خشونت جنسیت‌مبنا‌ در وضعیت عراق- کرده‌ام. سال‌ها من احساس می‌کردم باید بگویم و بنویسم: مسئله «فرهنگ آن‌ها» نیست، بلکه مسئله اقتصاد سیاسی است. مسئله دیکتاتوری‌های اقتدارگرا و تفاسیر و اقدامات پدرسالارانه محافظه‌کار است. مسئله مداخلات خارجی، حملات و سیاست‌های جنسیتی آن‌هاست. من نمونه‌ای را در تأیید اهمیت تقاطع مطرح کرده‌ام، بدین معنی که تلاش برای حقوق زنان با تلاش و مبارزه علیه نابرابری‌های دیگر، که در عراق معادلِ مبارزه با امپریالیسم، سیاست‌های نئولیبرالیسم، اقتدارگرایی و خصوصاً مذهب گرایی است، تقاطع پیدا می‌کند…… …. در عمل، آن چه که تنش اغلب به آن فروکاسته می‌شود، این مسئله است که آیا باید به سیاست‌های نواستعماری و امپریالیستی (خصوصاً آن‌هایی که به آمریکا و اسرائیل مرتبط‌اند) و همچنین به اقتصادهای نئولیبرال به عنوان عوامل ریشه‌ایِ نابرابری‌های جنسیت‌مبنا‌ و شیوه‌های سرکوب در خاورمیانه نگاه کنیم، و یا باید به فرهنگ‏های ملی و محلی و نمودهای بومیِ پدرسالاری نگاه کنیم. این مواضع مختلف در واکنش به مقاله‌ی مناقشه‏ برانگیز و مسئله‌مند مونا الطحاوی با عنوان «چرا آن‌ها از ما متنفرند» که در مجله‏ سیاست خارجی در آوریل ۲۰۱۲ چاپ شد، شدت بسیار بیشتری پیدا کردند. چنان‌که پیش‌تر گفتم در مقاله مونا الطحاوی که در آن ظاهراً مردان خاورمیانه‌ای را به عنوان یک گروه بابت سرکوب و اقدامات تبعیض‌آمیز علیه زنان خاورمیانه‌ای به عنوان یک گروه سرزنش می‌کند، موارد بسیاری مسئله‏مند بودند. نویسندگان متعددی انتقادات بسیار خوبی ارائه کردند، که به بی‌عدالتی‌های ساختاری و ریشه‌دار تاریخی و شیوه‌های سرکوب، مانند استعمار، سرمایه‌داری، اقتدارگرایی، پدرسالاری و نئولیبرالیسم اشاره می‌کنند که بر تمامی زنان و مردان در منطقه تأثیر می‌گذارد. با این حال، برخلاف ملاحظات خودم در مورد صورت‌بندی کلی، محتوا و لحن مقاله‌ی الطحاوی، بابت فقدان تلاش‌های جدی برای نگاه به داخل، نام بردن و روبه‌رو شدن با رفتارها، هنجارها، اقدامات و روابطی که نمی‌توانند به سادگی توسط الگوها، نیروها و روندهای خارجی و ساختاری، توضیح داده شوند پریشان و مضطرب هستم”.

    خشونت علیه زنان بطور سیستماتیک دقیقا در حالی صورت می پذیرد که بسیاری از این کشورها مانند عراق قرار داد های جهانی علیه خشونت به زنان و کودکان ووو را امضا نموده اند مثلا در بیانۀ محو خشونت علیه زنان مجمع عمومی سازمان ملل به سال ۱۹۹۳ عبارت خشونت علیه زنان، به معنای هر عمل خشونت آمیز بر مبنای جنسیت تعریف شده است که باعث بروز یا احتمال بروز آسیب های جسمانی، جسنی، روانی و یا رنج و آزار زنان از جمله : تهدید به انجام چنین اعمالی یا محدودیت های اجباری و یا اختیاری (در شرایط خاص) از آزادی در زندگی عمومی یا زندگی خصوصی می شود….
    در پنجمین کنفرانس جهانی زن در پکن ۱۹۹۵ اشکال خشونت علیه زنان به شکل زیر دسته بندی شده است.

    الف) خشونت های جسمانی و روانی که درون خانواده رخ می دهد از جمله ضرب و جرح، سوء استفادۀ جنسی از کودکان دختر خانواده، خشونت های جهیزیه ای، تجاوز توسط همسر، ختنه دختران و دیگر رویه های سنتی زیان بار برای زنان، خشونت توسط افرادی غیر از همسر.

    ب) خشونت جسمانی و روانی که در جامعه رخ می دهد و متوجه زنان می شود: تجاوز به عنف، سوء استفادۀ جنسی آزار رسانی و ارعاب جنسی در محل کار، نهادهای آموزشی و مکان های خرید و فروش و روسپیگری اجباری.

    ج) خشونت جسمانی و روانی که دولت ها خود مرتکب آن شده و یا آن را نادیده می انگارند…..

    کنوانسیون لاهه ۱۹۰۷ طی ماده ۴۶ لزوم احترام به حیثیت و خانواده،زندگی افراد و مایملک فردی و اعتقادات و اجرای اعمال مذهبی را مورد توجه قرار می دهد که حمایت از زنان را می توان به عنوان بخشی از احترام به حیثیت و خانواده تفسیر نمود.چهار کنوانسیون

    ژنو ۱۹۴۹ و دو پروتکل الحاقی ۱۹۷۷ از ۵۶۰ ماده خود در ۴۲ ماده مشخص حمایت از زنان را به اشکال مختلف مورد توجه قرار می دهند که می توان آن را در چهار دسته زیر طبقه بندی کرد:

    ۱- رفتار انسانی با جنگجویان زن به ویژه اسرای جنگی،

    ۲- حمایت از زنان غیر نظامی(دشمن و خودی) در مقابل اشغالگران

    ۳- حمایت از زنان غیر نظامی در مقابل آزار جنسی و رفتار تحقیر کننده

    کنوانسیون رفع هر نوع اشکال تبعیض علیه زنان در ۱۸ دسامبر ۱۹۷۹ طی قطعنامه ۳۴/۱۸۰ مجمع عمومی سازمان ملل متحد  به تصویب رسید و در دسامبر ۱۹۸۱ با گذشتن ۳۰ روز از تودیع ۲۰ سند الحاق یا تصویب اجرایی شد.در ماده ششم این کنوانسیون بحث سرکوب قاچاق زنان و بهره کشی از روسپیگری زنان مورد توجه قرار گرفته است و دول عضو متعهد شده اند تا کلیه اقدامات مقتضی را از جمله وضع قوانین  به منظور جلوگیری از حمل و نقل غیر قانونی و بهره کشی از روسپیگری زنان به عمل خواهند آورد…..

    سازمان “دیده‌بان حقوق بشر” در فوریه ۲۰۱۴ با انتشار گزارش تحقیقی مفصلی از خشونت سازمان‌یافته علیه زنان عراقی در زندان‌های این کشور پرده برداشت. این گزارش که با عنوان “هیچ‌کس امنیت ندارد” در ۱۰۵ صفحه تنظیم شده است، برمبنای اسناد و مدارک و گفت‌وگوهای رودررو با ۲۷ زن تنظیم شده است که سابقه‌ی زندانی شدن در عراق دارند. دیده‌بان حقوق بشر دولت عراق را متهم می‌کند که هزاران زن را بدون دلیل قانونی محکم و ادله‌ی کافی دستگیر و در بدترین شرایط در زندان‌های کشور حبس کرده است. شکنجه، شوک الکتریکی، تجاوز جنسی، تهدید به تجاوز ، آزار و اذیت کلامی، کتک، آویزان کردن به شکل وارونه از سقف‌های زندان و کتک با باتوم بعضی از خشونت‌های سازمان یافته‌ای است که مقامات زندان‌های عراق علیه زنان به کار می‌گیرند. دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید یکی از زنان درحالی برای گفت‌وگو با ناظر این سازمان به خانه‌ای امن در محله‌ای در بغداد آمد که از شدت درد هنوز نمی‌توانست به درستی راه رود. ناظر سازمان می‌گوید: بینی شکسته، آثار زخم روی دست‌ها، جای سوختگی بر روی پستان بعضی از آثار شکنجه‌های شدید بر تن این زن بود. گزارش این سازمان مدافع حقوق بشر می‌گوید دسترسی به دارو و خدمات درمانی در زندان‌های عراق نیز به شدت محدود و ناکافی است و بسیاری از زندانیان از همان دسترسی اندک نیز محروم می‌شوند. گزارش ۴۲۰۰ پرونده‌ی زنان زندانی را بررسی کرده است. از این میان بیشتر زنان از اهل تسنن بودند. دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید اگرچه مردان و زنان هر دو با خشونت و شکنجه در سیستم قضایی ناکارآمد عراق مواجه‌اند، اما زنان با خشونت مضاعفی مواجه‌اند. بسیاری از زنان هرگز جرمی مرتکب نشدند و تنها برای این‌که از آن‌ها به عنوان ابزار فشار به مردان خانواده استفاده شود، بازداشت و برای ماه‌ها و گاه سال‌ها بی تفهیم اتهام زندانی می‌شوند.

    فلسطین: در سال ۲۰۱۰، جمعیت فلسطینی‌ها در تمام دنیا به ۹،۱۰ میلیون نفر تخمین زده شده است که از این تعداد ۱،۴ میلیون نفر در خاک فلسطین زندگی می‌کنند. حدود نیمی از این افراد را زنان و دختران تشکیل می‌دهند و رشد سالانه جمعیت ۲،۶ درصد است. ۱،۳۷ درصد مسیحی هستند. تراکم جمعیت درغزه، ۴۲۰۶ نفر در هر کیلومتر مربع است که بالا‌ترین تراکم در دنیا محسوب می‌شود.

    زنان در نوار غزه رنج می برند چون اولین کسانی هستند که این شرایط وحشتناک اشغال را باید تحمل کنند. آنها باید هرروز شاهد باشند که انسانها دستگیر و کشته می شوند. برخی از زنان آنچنان خشمی در دل دارند که انسان تعجب می کند که آنها چگونه با این خشم زندگی می کنند و ازهم فرو نمی پاشند و یا از مقرها پا به فرار نمی گذارند. فراموش نکنیم که در غزه کاملا سیستم سیاسی دیگری حکم فرماست و ایدئولوژی ای که بر آنجا حاکم است عصبی تراز سیستمی است که بر کرانه غربی حاکم است.

    برای اینکه بتوان جامعه فلسطینی را زنده نگاه داشت، باید به یکدیگر کمک نمود. درست بمانند یک خانواده. زنان با کمک کردن به یکدیگر می توانند فشارهای از خارج را تحمل نمایند. زنان اکثرا در گروه های زنان فعال هستند.

    فلسطین تاریخ طولانی برای وجود جنبشهای زنان دارد. در میان این جنبش سازمان های قوی و فعالی وجود دارند. جنبش زنان فلسطینی راه بسیار سختی را پیموده است. این جنبش در ابتدا یک قدرت سیاسی بود و بعد برای حقوق بشر جامعه متمدن حرکت نمود. مشکل اینجاست که همسران این زنان تلاش می کنند زنان را از جنبش جدا سازند وخانه نشین کنند. سیستم سیاسی که زیر قدرت مردان است وازاسلام پیروی می کند برای اینکه زنان در سیاست وارد شوند، آنچنان قدمی بر نمی دارد. حتی اگر که این مردان بسیار فعال هم باشند و بر علیه تبعیض هم باشند اما از خیزش زنان استقبال نمی کنند. اکثر مردان فلسطینی از اینکه زنان بخشی از روند تصمیم گیری ی سیاسی باشند جلوگیری می کنند.

    سازمان غیر دولتی “حقوق و مشاوره زنان فلسطین” که دفتر مرکزی آن در اورشلیم است در موارد اعمال خشونت به زنان در خانواده و طلاق و سایر موارد به زنان قلسطینی یاری می رساند. یکی از بنیان گذاران این سازمان می گوید:” زنان فلسطینی بعد از سال های طولانی مبارزه اما متاسفانه هنوز به هیچ آزادی ای دست نیافته اند. زنان درکنار خشونت اشغالگران اسرائیلی همچنین زیر اقتدار مردسالارانه فلسطینی قرار دارند.

    فعالیت های زنان در طول سال های اشغال، به شدت متاثرازاقدامات مردان بوده است. برای نمونه، زنان در سال ۱۹۶۴ اتحادیه اصلی زنان فلسطین را بنیان نمودند و این اتحادیه زنان را آنچنان ارتقاء داد که سپس جمعی دیگراز زنان انجمن ملی فلسطین را دراورشلیم تاسیس نمودند که البته بعد ها تعطیل گشت. زنان فلسطینی جدا از فعالیت های اجتماعی در زندگی روزمره شان سختی های فراوانی را متحمل می شوند. در تمامی مناطق پاره پاره فلسطین زنان تحت خشونت های اجتماعی، خانوادگی و خشونت در اثر اشغال قرار دارند.

    در قدس شرقی زنان فلسطینی تابع قوانین اسرائیل هستند. علاوه بر این در کرانه غربی، قوانین اردن حاکم است و در غزه قوانین و مقررات نظامی مصر. زنی که اهل قدس است و بخواهد در کرانه غربی ازدواج کند، باید از دو قانون تبعیت کند و باید شرایط ازدواجش طبق دو قانون اردن و اسرائیل باشد. تنها به این شکل می تواند برای فرزندش شناسنامه بگیرد و به همین ترتیب زنان در بخش های مختلف سرزمین پاره پاره فلسطین باید تابعیت از دو قانون کنند. (مصر، اردن، اسرائیل، غزه، کرانه غربی). استر لیوانتون” از شبکه زنان فلسطین اشغالی می گوید:”خشونت علیه زنان در اسرائیل به علت ویژگی خاص جامعه است و آن نظامی بودن اسرائیل است. نابرابری در حقوق، موقعیت و نهایتا خشونت علیه زنان ادامه دارد.”

    بر اساس آمارهای مرکزآمارفلسطین در میان بیش از ۴۰۰۰ خانوار، ۲۳ درصد زنان دچار خشونت خانگی بوده‌اند ولی تنها کمی بیشتر از یک درصد زنان شکایت کرده‌اند. دوسوم آن‌ها گفته‌اند که مورد خشونت‌های روانی و سواستفاده قراردارند. خشونت بر علیه زنان در سرزمین‌های اشغالی همچنان در خانه‌ها مسکوت می‌مانند چرا که مرکز، سازمان یا حتی مکانی برای حمایت از آن ‌ها وجود ندارد. در فلسطین هم مانند بسیاری از کشور‌ها، باز هم ناموس خانواده و آبروی خانوادگی به زنان اجازه نمی‌دهد راز خشونت علیه خود را افشا کنند. شرایط ویژه جنگی این کشور نشان می‌دهد که افزایش خشونت‌های خانگی با افزایش اغتشاشات رابطه مستقیم دارد.

    معمولاً زنان و دختران فلسطینی که در مورد خشونت‌های خانگی سخن می‌گویند نه تنها از سوی خانواده‌های خود، بلکه از سوی افراد محله و جامعه هم تحت فشار قرار می‌گیرند و متهم به آبروریزی می‌شوند. همچنین دستگاه قضایی فلسطین قتل‌ها و جرم‌های ناموسی را جدی نمی‌گیرند و محکومیت‌ها تنها محدود به چند سال زندان می‌شوند.

    لبنان: لبنان ازمجموعه قبیله ها و ادیان مختلف شکل گرفته است. ( دروزی ها، علویان، مسیحیان مارونی، ارامنه، شیعیان، سنی ها)

    زنان در یک چنین جامعه ای در زمینه های مختلف به عنوان انسان درجه دوم جامعه شناخته می شوند و نسبت به قبیله و دینی که از آن تبعیت می کنند از تبعیضات و خشونت های متفاوت رنج می برند. از این روی فعالیت برای رفع خشونت بر علیه زنان وفعالیت در زمینه حقوق زنان دراین کشورهم ریشه ای عمیق دارد. یکی از این سازمان ها ” کمیته دفاع از حقوق زنان لبنان” است که در سال ۱۹۴۷ در بیروت تاسیس گشت و اکنون در تمامی شهر های لبنان شعبه دارد و روزنامه ای بنام “مسائل زنان” بیرون می دهد و در زمینه خشونت های خانوادگی و اجتماعی به یاری زنان می شتابد. از دیگر سازمانهای زنان لبنانی ” مرکز پژوهش های حقوق زنان” است.

    همچنین در لبنان زنان نویسنده تلاش نموده اند در قالب داستان های خود به تابو ها و معضلات و مشکلات پیش روی زنان بپردازند. از جمله می توان از دو رمان از دونویسنده معروف زن لبنانی نام برد:

    من زنده‌ام! نوشته‌ لیلا بعلبکی نخستین رمان نوشته شده به زبان عربی توسط یک زن است. داستان در باره زنی است که تلاش می کند استقلال خود را بدست آورد و در این راه دچار شکست می شود. نویسنده دیگر حنان الشیخ است که کتاب داستان زهرا را نوشته است. در این داستان قهرمانان بدنبال زندگی خارج از مناسبات مردسالارانه می باشند.

    در سال ۲۰۱۰ قانون حمایت از زنان در برابر خشونت های خانگی در لبنان به تصویب مجلس رسید. واردا یکی از زنان قربانی خشونت در گفتگو با دیده بان حقوق بشر می گوید” ای کاش این قانون قبل از اینکه من ۲۰ سال پیش ازدواج کنم به حقیقت می پیوست و امروز من در زندان بسر نمی بردم. من برای دفاع از شرافتم به زندان افتادم. یک سازمان لبنانی که بر علیه خشونت بر زنان مبارزه می کند تخمین می زند که حدود سه چهارم زنان لبنانی در مرحله ای از خشونت خانگی و از دست همسران و افراد ذکور خانواده خود رنج برده اند، قانون جدید دادن حقوق یکسان را ازحیطه محاکم شرعی بیرون کشیده و به نظام مدنی واگذار نموده و با برداشتن فرق میان مسلمان و مسیحی برای زنان گام کلیدی به سوی برابری برداشته است. به گفته نادیا خلیفه پژوهشگر حقوق زنان در لبنان هر ساله بیش از ۵۰۰ زن بدنبال کمک در مرکز زنان لبنان هستند. تنها چهار خانه امن که مجموعا گنجایش ۴۰ زن دارند وجود دارد. به گزارش وی غالب پزشکان و پلیس به دنبال فهمیدن از دلیل کبودی های ضرب و شتم بر زنان نمی روند و اگر زنان دادخواستی در مورد خشونت در خانواده تنظیم کنند به عنوان ” پیشامد خانگی” گزارش داده می شود. در گزارشات پلیس عامل و علت ضرب و شتم ثبت نمی شود. در واقع گویا حادثه ای اتفاق نیافته است. در این قانون وظایف پلیس ذکر شده است و عدم گزارش آن از سوی مراجع درمانی جرم محسوب می شود. در واقع شاید بتوان گفت قانون تصویب شده تلاش دارد تا علاوه بر مجازات مرتکبان خشونت خانگی، نسبت به عمومی کردن موضوع خشونت خانگی اقدام کند”.

    در تاریخ ۴ آگوست ۲۰۱۱، پارلمان لبنان ماده ۵۶۲ قانون جنایی تخفیف در حکم افرادی که مدعی هستند همسر، دختر یا بستگان شان را برای حفاظت از آبرو و شرافت خانواده کشته یا زخمی کرده اند را لغو کرد. دیده بان حقوق بشر گفت: ” بر اساس گزارشات، قتل های ناموسی در لبنان نسبتا نادر هستند. در تحقیقی که توسط سازمان ” K.A.F.A” ( خشونت و استثمار کافی است ) صورت گرفته تعداد ۶۶ عدد قتل ناموسی بین سال های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۷ گزارش شده است. دیده بان حقوق بشر می گوید: ” اما ماده ۵۶۲ دولت را حامی چنین اعمال خشونت آمیزی تصویر می کند. حامی باوری که اعتقاد دارد شرف و آبروی یک خانواده توسط زنی با رفتار “ناهنجار و نادرست” به خطر می افتد”.

    “نادیا خلیفه”، پژوهشگر حقوق زنان در خاورمیانه در سازمان دیده بان حقوق بشر گفت: ” کشورهای دیگر درجهان عرب نیز باید از لبنان به عنوان یک مثال پیروی کنند و به دنبال لغو قوانینی باشند که بستری برای خشونت و قتل فراهم می کند. ما با این حرکت دلگرم شده ایم و امیدواریم که پارلمان لبنان اکنون دست به اصلاح سایر قوانین تبعیض آمیز جنسیت ای بزند.”

    وی گفت “قوانین کیفری لبنان همچنان در سایر موارد در برابر زنان تبعیض آمیز هستند، برای مثال اعمال مجازات های متفاوت در مورد زنا بر روی زنان و مردان. یک زن متاهل که رابطه ی جنسی خارج از محدوده ی خانواده داشته است را می توان از سه ماه تا دو سال زندانی کرد، اما مجازات یک مرد متاهل برای ارتکاب “زنای محصنه” یک ماه تا یک سال زندانی است. اگر یک مرد متاهل در مورد مسائل جنسی در خانواده مشکلی داشته باشد و مرتکب “زنای محصنه” شود و یا یک رابطه ی ثابت “زناکارانه” داشته باشد، تنها می تواند محاکمه شود. (قانون ۴۸۷، ۴۸۸ و ۴۸۹). سایر کشورهای منطقه نیز قوانین مشابه در مورد جرم “زنا” دارند. از جمله بحرین، اردن، کویت، عربستان سعودی، سوریه، امارات متحده ی عربی و یمن. پارلمان لبنان باید تمام مقررات تبعیض آمیز در قانون مجازات را لغو کند و قوانین سخت تری در برابر خشونت جنسیتی اتخاذ کند. علاوه بر قوانین سختگیرانه، لبنان باید شروع به جمع آوری آمار خشونت های جنسیتی و تشویق مردان و زنان برای گزارش هر نوع سوء استفاده و تجاوز کند.”

    سوریه: شورای امنیت سازمان ملل  با حضور بان کی مون نشستی علنی درباره خشونت علیه زنان در مناطق جنگ زده برگزار کرد که در جریان آن دبیرکل سازمان ملل خواستار تلاش در سطح ملی و بین المللی برای مقابله با این پدیده شد.

    به گزارش خبر گزاری آوا، بان کی مون در این نشست به پانزده عضو شورای امنیت گفت: در حالیکه مبارزه با تجاوز به زنان در مناطق جنگی در درجه نخست مسولیت دولت هاست، باید تلاش هماهنگ و جدی نیز در سطح بین المللی برای مقابله با آن صورت پذیرد. وی بر نقش ویژه صلح بانی سازمان ملل بر مقابله با پدیده خشونت جنسی علیه زنان در مناطق جنگزده تاکید کرد و گفت سازمان ملل در این خصوص برنامه های بلندمدت دارد.

    در این نشست همچنین زینب بانگورا نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور خشونت علیه زنان نیز سخن گفت.

    وی در سخنانش از وضعیت زنان در مناطق جنگزده سوریه ابراز نگرانی کرد و گفت: کسانی که مرتکب خشونت و تجاوز به زنان می شوند باید به پای میز محاکمه کشیده شوند. بانگورا گفت: از شورای امنیت سازمان ملل می خواهم که بیانیه ای قاطع در خصوص محکوم کردن خشونت های جنسی صادر کند و خواستار شدیدترین مجازات برای مرتکبان شود. نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل افزود: خشونت جنسی علیه زنان همواره به عنوان یک ابزار وحشتناک در جنگ ها استفاده شده است و سازمان ملل باید هزنیه این اقدام ها را به حداکثر برساند.

    بشار جعفری نماینده دایم سوریه در سازمان ملل که از جمله سخنرانان بود به مساله خشونت علیه زنان و کودکان در سوریه اشاره کرد و گفت: گروه های تروریستی در سوریه بر اساس فتوای رهبران وهابی و روحانیون در کشورهای شیخ نشین خلیج فارس از زنان سو استفاده کرده و از آن ها به عنوان یک ابزار جنسی بهره برداری می کنند.

    جعفری به تجاوز به زنان و کودکان سوری در اردوگاه های آوارگان در ترکیه و اردن اشاره کرد و خواستار واکنش سازمان ملل به این فجایع شد.

    جعفری تاکید کرد که خشونت علیه زنان و کودکان آواره سوری به شکل منظم و بر مبنای فتاوی مذهبی برخی علمای وهابی در حال انجام است . از سوی دیگر طبق گزارش شهرزاد نیوزبا افزایش شمار زنانی که در سوریه مفقود شده و مورد تجاوز قرار می گیرند، شواهدی به دست آمده نشان می دهند که نیروهای امنیتی این کشور برای شکستن مقاومت معترضان به حکومت بشار اسد، به طور سیستماتیک و هدفمند خشونت علیه زنان را شدت داده اند.

    فعالان سیاسی و حقوق بشری شهر “حُمص” تاکنون ۲۰ مورد را مستند کرده و بر این باورند که رقم واقعی باید بیش از این ها باشد. وسام قاسم تعریف، فعال حقوق بشر در سوریه، نیز گفته است که “آن ها کودکان را رها کرده و سراغ زن ها رفته اند”. به گفته وی، این استراتژی نیروهای امنیتی سوریه برای گسترش ارعاب است.

    تصاویر از جنازه زینب ال حسنی، ۱٨ ساله، نخستین زنی که قربانی خشونت دولتی در سوریه گردید، تکان دهنده بود. آنهم زمانی که بازوان، پاها و سرش از تن جداشده بودند. خانواده‌اش جنازه او را در یک بیمارستان نظامی یافته و مجبور شده اند امضا کنند که دخترشان توسط باندهای جنایتکار مورد تجاوز قرار گرفته و به قتل رسیده است.

    خشونت علیه زنان در سوریه روز به روز افزایش می یابد. هر روز بر تعداد خانواده هایی که به مراکز متعدد مراجعه کرده و از مفقود الاثر شدن زنان خبر می دهند، افزوده می شود. یکی از این نمونه جنایت ها، پیدا کردن ۵ زن عریان و در حال خونریزی در یکی از مزارع اطراف شهر بوده که خانواده هایشان از ترس مجبور به سکوت شده اند. گزارشهای رسمی نشان میدهد تعداد بیشماری زن عراقی در سوریه با خطر خشونت مواجهند. روزنامه براساس آماری که آژانسهای سازمان ملل متحد در سوریه تهیه کرده اند نزدیک به یک میلیون و هفتصد هزار عراقی در سوریه زندگی می کنند که از این تعداد چند هزار زن در معرض خطر خشونت قرار دارند.

    این آمار همچنین نشان می دهد شمار مردان عراقی در سوریه ۵۴ درصد و شمار زنان ۴۶ درصد است .در این میان نام ۲۲۴۸۰ نفر به عنوان بیمارانی که دارای بیماری صعب العلاج هستند، به ثبت رسیده است.

    نخستین مطالعات جامع در مورد خشونت علیه زنان در سوریه ، حاکی از کتک خوردن حدود یک چهارم کل زنان متاهل دارد.

    یافته ها در رسانه های محلی منتشر شده اند که سبب توجه بیشتر به موضوعاتی از قبیل خشونت خانوادگی و قتل های ناموسی شده است. این موضوعات مدت مدیدی جز تابو ها در جامعه محافظه کار سوریه به حساب می آمده است.

    این مطالعات تحت نظارت اتحادیه شبه دولتی زنان که مسئولیت رفاه زنان سوریه ای را بر عهده دارد ، انجام گرفته است. این مطالعات در برگیرنده که نمونه ی تصادفی با ۱۹۰۰ خانوار، می باشد که شامل بازه ی گسترده ایی از خانواده هایی با سطح درآمد و مذاهب گوناگون می باشند. مردان و زنان در هر خانواده به طور جداگانه مورد پرسش قرار گرفته اند.

    طبق گزارش گروه بین‌الملل مشرق - سازمان ملل برای نخستین بار به صورت رسمی به سوء استفاده جنسی شورشیان مسلح از دختران سوری با استفاده از فتواهای پوچ وهابی اذعان کرد. به گزارش نهرین‌نت، «ناوی پلای» هماهنگ کننده کمیساریای عالی حقوق بشر در سازمان ملل متحد برای نخستین بار با اعتراف به استفاده جنسی و تجاوز و خشونت علیه دختران سوری از سوی عناصر مسلح نسبت به شیوع این پدیده خطرناک و وحشتناک هشدار داد. پلای با اشاره به اجبار دختران سوری در مناطق تحت اشغال عناصر مسلح به ازدواج با این عناصر و تحمیل آن در قالب سلفیت وهابی با عنوان “جهاد نکاح” نسبت به شیوع این پدیده هشدار داد. تجاوز جنسی به زنان سوری در اردوگاه‌های آوارگان مشکل بزرگی است که به آسانی حل نخواهد شد. علاوه‌ بر خشونت اعمال شده، این زنان از داغ ننگ تجاوز در تمام طول زندگی زجر خواهند کشید به همین دلیل به ندرت در مورد متجاوزان حرف می‌زنند ولی تقریبا همه آنها از مشاهدات خود در مورد تجاوز به زنان دیگر سخن می‌گویند، به همین دلیل درمانگاه‌ها و گروه‌های حمایتی زنان سوری نمی‌توانند کار زیادی برای آنها انجام دهند. زنان آواره سوری از سوءاستفاده جنسی شدید در لبنان رنج می‌برند و ناظر حقوق بشر در مورد امنیت آنان هشدار داده است. در مصاحبه سازمان حقوق بشر با تعدادی از زنان در لبنان اعلام شد که به آنها تجاوز شده و بارها مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند.  لیزل گرن هولتز، رئیس حقوق زنان در بخش نظارت می‌گوید:   «زنان از مرگ و ویرانی در سوریه فرار کرده‌اند و باید مکانی امن پیدا کنند نه این‌که در لبنان مورد تجاوز جنسی قرار گیرند. غالب قربانیان، این حوادث را به دلیل ترس از انتقام‌جویی متجاوزان یا بازداشت- به دلیل نداشتن اجازه اقامت قانونی- گزارش نمی‌کنند. براساس اعلام سازمان‌ملل، بیش از ۸۰۰‌هزار سوری در اردوگاه‌های لبنان ثبت‌نام کرده یا در انتظار ثبت‌نامشان هستند. البته برخی از مسئولان لبنانی می‌گویند که بیش از یک ‌میلیون سوری در کشورشان اقامت دارند. مسئولان سازمان‌ملل مرتبا در مورد شرایط انسانی در سوریه و این‌که بیش از ۹‌میلیون نفر نیاز فوری به کمک دارند، هشدار می‌دهد. شبکه العالم می نویسد” ناآرامی در سوریه گروه‌های تروریستی را از سراسر اروپا، خاورمیانه و آفریقای شمالی به جنگی کشاند که یکی از خونین‌ترین درگیری‌های تاریخ معاصر قلمداد می‌شود”.

    در اردن از بین حداقل ۵۰۰‌هزار زن آواره که توسط آژانس آوارگان سازمان‌ملل ثبت‌نام شده‌اند، تعداد بسیاری زن مورد تجاوز قرار گرفته‌اند و این موضوع کاملا نادیده گرفته شده است. مسئولان حکومت اردن می‌گویند که چنین اتفاقی به هیچ وجه نیفتاده و صحت ندارد. اگر هم بپذیرند، می‌گویند: می‌دانیم که چنین اتفاقی می‌افتد ولی ما عرب هستیم و در فرهنگ ما در مورد این مسائل صحبت نمی‌شود.

    بسیاری از دختران سوری مجبور به ازدواج در سن ۱۲ سالگی می‌شوند تا خانواده از مسئولیت آنها رها شود در صورتی که طبق قانون اردن ازدواج دختران زیر ۱۸‌سال غیرقانونی است ولی درنهایت انجام رابطه جنسی با این دختران حق شوهر است و دختران نمی‌توانند در مقابل آن مقاومت کنند. ما نمی‌دانیم درون خانه‌ها چه می‌گذرد و صحبت کردن در مورد همسر و رابطه با او به نوعی در فرهنگ سوری‌ها شرم‌آور است.

    اگرچه غالب گزارشات خبری از جنگ داخلی سوریه بر جنگ بین دو طرف تأکید دارد اما مانند اغلب جنگ‌های مشابه، این جنگ بعد وحشتناک‌تری دارد: تجاوز به‌طور مداوم و مکرر به‌عنوان وسیله‌ای برای کنترل، ایجاد وحشت و تحقیر در درگیری‌ها استفاده می‌شود و اثرات آن، هر چند همیشه کشنده نیست، اما ملتی را خلق می‌کند با بازماندگانی زخم خورده و شوکه… و این فاجعه همه را در برمی‌گیرد از قربانیان مستقیم تا کودکانشان که ممکن است شاهد ماجرا بوده یا از اتفاقی‌که برای بستگانشان روی‌داده مطلع باشند.

    جودی ویلیامز، برنده جایزه نوبل و معاون «کمپین بین‌المللی برای توقف تجاوز و خشونت جنسیتی در جنگ‌ها» گفت: هنوز در سوریه زنان بی‌شماری جنگ را دوباره در جسم خود دریافت و تجربه می‌کنند و ما همچنان ایستاده‌ایم و دستانمان را فشار می‌دهیم. جودی ویلیامز می‌گوید، پس‌از هولوکاست گفتیم که هرگز فراموش نمی‌کنیم، پس از دارفو نیز همین را گفتیم، احتمالا پس‌از تجاوز دسته‌جمعی در بوسنی و رواندا هم حرفمان را تکرار کردیم اما شاید باید می‌گفتیم، «نباید فراموش کنیم» زیرا این‌قدر گناهان بشر و جهان زیاد شد که ما عقب نشستیم و اجازه دادیم فجایع مشابه تکرار شوند و فقط وقتی دوباره متوجه شدیم که… فراموش کرده بودیم. طبق گزارش‌های گردآوری شده از منابع مختلف ازجمله سازمان‌ملل، بازرس حقوق بشر، دانشگاه کلمبیا و مرکز رسانه زنان، ۸۰‌ درصد قربانیان، زنان بین ۷ تا ۴۶‌سال هستند که از بین آنها به ۸۵‌درصد تجاوز شده، ۱۰‌درصد مورد آزار جنسی قرار گرفتند، ۱۰‌درصد به منظور آزار جنسی زندانی شدند و ۴۰‌درصد تجاوز گروهی گزارش شده است.