نویسنده: admin

  • تظاهرات عظیم ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در بروکسل

     

    در روز دوشنه 20 فوریه 2023 برابر با اول اسفند 1401 شمار زیادی از ایرانیان مقیم اروپا (نزدیک به 10 هزار نفر) همزمان با نشست وزرای خارجه اتحادیه اروپا در بروکسل مقابل شورای اتحادیه اروپا علیه جمهوری اسلامی دست به تظاهرات زدند.

    یکی از خواسته‌های اصلی تظاهرکنندگان افزودن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فهرست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپاست.

    فراخوان این تظاهرات از سوی حامد اسماعیلیون، مسیح علی‌نژاد و دریا صفایی، از چهره‌های شاخص مخالف جمهوری اسلامی داده شده بود.

    پیام شیرین عبادی، وکیل سرشناس مدافع حقوق بشر در این تظاهرات پخش شد. او در این پیام با اشاره به کشتار جمعه خونین زاهدان و اعدام‌ها و ترورهایی که تا کنون جمهوری اسلامی در خارج از کشور انجام داده کشورهای اروپایی را مورد انتقاد قرار داد که اگر تا حالا به دلیل “بوی نفت”، “بوی خون را در ایران استشمام” نکرده بودند، اینک جنبش “زن‌، زندگی، آزادی” آنها را “مجبور” به شنیدن صدای مردم ایران کرده است. او گفت: «پایه‌های جمهوری اسلامی در خون مردم است».

    حامد اسماعیلیون، سخنگوی انجمن خانواده‌های جان‌باختگان هواپیمای اوکراینی طی سخنرانی در این تجمع سپاه پاسداران را “هیولای سیاسی و اقتصادی و امنیتی” نامید و آن را مسئول سرکوب و کشتار مردم در ایران خواند. او با اشاره به فهرستی از نهادهایی که مستقیم یا غیرمستقیم با سپاه در ارتباط هستند و همچنین یادآوری گروه‌های شبه‌نظامی در منطقه نظیر حشدالشعبی و حزب‌الله به عنوان “بازوی سپاه” در عراق و لبنان خواستار گنجاندن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا شد.

    متن بالا بخشاً از دویچه وله فارسی برگرفته شده است.

    اول اسفند 1401 – 20 فوریه 2023

     

    هواداران جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران، به روال همیشگی شرکت در تظاهرات ایرانیان آزادیخواه در خارج از کشور علیه رزیم جمهوری اسلامی ایران، و در زیر سه شعار اصلی ایجابی خود یعنی: نه به دیکتاتوری! آری به دموکراسی، نه به دین‌سالاری! آری به لائیسیته!، نه به پادشاهی! آری به جمهوری، در این گردهمآیی حضور داشتند و همبستگی خود را با خواست‌های این تظاهرات و با خیزش انقلابی زن زندگی ازادی در ایران اعلام نمودند.

     

     

    ویدئو‌ها و عکس‌های تظاهرات بروکسل

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    غغغغغ

  • منشور مطالبات حداقلی 

     

    ۲۰ تشکل صنفی و مدنی ایران، با امضای منشوری دوازه ماده ای برنامه ی حداقلی خود برای ادامه ی اعتراضات را اعلام کردند

     

    در چهل و چهارمین سالروز انقلاب پنجاه و هفت، شیرازه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشور به چنان گردابی از بحران و از هم گسیختگی فرو رفته است که هیچ چشم‌انداز روشن و قابل حصولی را نمی‌توان برای پایان دادن به آن در چهارچوب روبنای سیاسی موجود متصور بود. هم ازاین رو است که مردم ستمدیده ایران _ زنان و جوانان آزادیخواه و برابری طلب _ با از جان گذشتگی کم نظیری خیابان‌های شهرها را در سراسر کشور به مرکز مصافی تاریخی و تعیین کننده برای خاتمه دادن به شرایط ضد انسانی موجود تبدیل کرده‌اند و از پنج ماه پیش – به رغم سرکوب خونین حکومت – لحظه‌ای آرام نگرفته‌اند.

    پرچم اعتراضات بنیادینی که امروز به‌دست زنان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، کارگران و دادخواهان و هنرمندان، کوئیرها، نویسندگان و عموم مردم ستمدیده ایران در جای جای کشور از کردستان تا سیستان و بلوچستان برافراشته شده و کم سابقه‌ترین حمایت‌های بین‌المللی را به خود جلب کرده، اعتراضی است علیه زن ستیزی و تبعیض جنسیتی، ناامنی پایان ناپذیر اقتصادی، بردگی نیروی کار، فقر و فلاکت و ستم طبقاتی، ستم ملی و مذهبی، و انقلابی است علیه هر شکلی از استبداد مذهبی و غیرمذهبی که در طول بیش از یک قرن گذشته، بر ما – عموم مردم ایران – تحمیل شده است.

    این اعتراضات زیر و رو کننده، برآمده از متن جنبش‌های بزرگ و مدرن اجتماعی و خیزش نسل شکست ناپذیری است که مصمم‌اند بر تاریخ یکصد سال عقب‌ماندگی و در حاشیه ماندن آرمان بر پایی جامعه ای مدرن و مرفه و آزاد در ایران، نقطه پایانی بگذارند.
    پس از دو انقلاب بزرگ در تاریخ معاصر ایران، اینک جنبش‌های بزرگ اجتماعی پیشرو – جنبش کارگری، جنبش معلمان و بازنشستگان، جنبش برابری خواهانه زنان و دانشجویان و جوانان و جنبش علیه اعدام و.‌‌.. – در ابعادی توده‌ای و از پایین در موقعیت تاثیرگذاری تاریخی و تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور قرار گرفته‌اند.
    از همین رو، این جنبش برآن است تا برای همیشه به شکل‌گیری هرگونه قدرت از بالا پایان دهد و سر آغاز انقلابی اجتماعی و مدرن و انسانی برای رهائی مردم از همه اشکال ستم و تبعیض و استثمار و استبداد و دیکتاتوری باشد.

    ما تشکل ها و نهادهای صنفی و مدنی امضا کننده این منشور با تمرکز بر اتحاد و به هم پیوستگی جنبش‌های اجتماعی و مطالباتی و تمرکز بر مبارزه برای پایان دادن به وضعیت ضدانسانی و ویرانگر موجود، تحقق خواست‌های حداقلی زیر را به مثابه اولین فرامین و نتیجه‌ی اعتراضات بنیادین مردم ایران، یگانه راه پی افکنی ساختمان جامعه‌ای نوین و مدرن و انسانی در کشور می‌دانیم و از همه انسان‌های شریف که دل درگرو آزادی و برابری و رهائی دارند می‌خواهیم از کارخانه تا دانشگاه و مدارس و محلات تا صحنه جهانی پرچم این مطالبات حداقلی را بر بلندای قله رفیع آزادیخواهی بر افراشته دارند.

    ۱. آزادی فوری و بی‌قید و شرط همه زندانیان سیاسی، منع جرم انگاری فعالیت سیاسی و صنفی و مدنی و محاکمه علنی آمرین و عاملین سرکوب اعتراضات مردمی.

    ۲. آزادی بی‌قید و شرط عقیده، بیان و اندیشه، مطبوعات، تحزب، تشکل‌های محلی و سراسری صنفی و مردمی، اجتماعات، اعتصاب، راهپیمایی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های صوتی و تصویری.

    ۳. لغو فوری صدور و اجرای هر نوع مجازات مرگ، اعدام، قصاص و ممنوعیت هر قسم شکنجه روحی و جسمی.

    ۴. اعلام بلادرنگ برابری کامل حقوق زنان با مردان در تمامی عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و خانوادگی، امحا و لغو بی قید و شرط قوانین و فرم‌های تبعیض آمیز علیه تعلقات و گرایش‌های جنسی و جنسیتی، به رسمیت شناختن جامعه‌ی رنگین کمانیِ “ال‌جی‌بی‌تی‌کیوآی‌ای‌پلاس”، جرم زدایی از همه تعلقات و گرایشات جنسیتی‌ و پایبندی بدون قید و شرط به تمامی حقوق زنان بر بدن و سرنوشت خود و جلوگیری از اعمال کنترل‌ مردسالارانه.

    ۵. مذهب امر خصوصی افراد است و نباید در مقدرات و قوانین سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور دخالت و حضور داشته باشد.

    ۶. تامین ایمنی کار، امنیت شغلی و افزایش فوری حقوق کارگران، معلمان، کارمندان و همه زحمتکشان شاغل و بازنشسته با حضور و دخالت و توافق نماینده‌های منتخب تشکل‌های مستقل و سراسری آنان.

    ۷. امحا قوانین و هر گونه نگرش مبتنی بر تبعیض و ستم ملی و مذهبی و ایجاد زیر ساخت‌های مناسب حمایتی و توزیع عادلانه و برابر امکانات دولتی برای رشد فرهنگ و هنر در همه مناطق کشور و فراهم کردن تسهیلات لازم و برابر برای یادگیری و آموزش همه زبان‌های رایج در جامعه.

    ۸. بر چیده شدن ارگان‌های سرکوب، محدود کردن اختیارات دولت و دخالت مستقیم و دائمی مردم در اداره امور کشور از طریق شوراهای محلی و سراسری. عزل هر مقام دولتی و غیر دولتی توسط انتخاب کنندگان در هر زمانی باید جزو حقوق بنیادین انتخاب کنندگان باشد‌.

    ۹. مصادره اموال همه اشخاص حقیقی و حقوقی و نهادهای دولتی و شبه دولتی و خصوصی که با غارت مستقیم و یا رانت حکومتی، اموال و ثروت‌های اجتماعی مردم ایران را به یغما برده‌اند. ثروت حاصل از این مصادره‌ها، باید به فوریت صرف مدرن سازی و بازسازی آموزش و پرورش، صندوق‌های بازنشستگی، محیط زیست و نیازهای مناطق و اقشاری از مردم ایران شود که در دو حکومت جمهوری اسلامی و رژیم سلطنتی، محروم و از امکانات کم‌تری برخوردار بوده‌اند.

    ۱۰. پایان دادن به تخریب‌های زیست محیطی، اجرای سیاست‌های بنیادین برای احیای زیرساخت‌های زیست محیطی که در طول یکصد سال گذشته تخریب شده‌اند و مشاع و عمومی کردن آن بخش‌هایی از طبیعت (همچون مراتع، سواحل، جنگل‌ها و کوهپایه‌ها) که در قالب خصوصی سازی حق عمومی مردم نسبت به آن‌ها سلب شده است.

    ۱۱. ممنوعیت کار کودکان و تامین زندگی و آموزش آنان جدای از موقعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده. ایجاد رفاه همگانی از طریق بیمه بیکاری و تامین اجتماعی قدرتمند برای همه افراد دارای سن قانونی آماده به‌کار و یا فاقد توانایی کار. رایگان سازی آموزش و پرورش و بهداشت و درمان برای همه مردم.

    ۱۲. عادی سازی روابط خارجی در بالاترین سطوح با همه کشورهای جهان بر مبنای روابطی عادلانه و احترام متقابل، ممنوعیت دستیابی به سلاح اتمی و تلاش برای صلح جهانی.

    از نظر ما مطالبات حداقلی فوق با توجه به وجود ثروت‌های زیر زمینی بالقوه و بالفعل در کشور و وجود مردمی آگاه و توانمند و نسلی از جوانان و نوجوانانی که دارای انگیزه فراوان برای برخورداری از یک زندگی شاد و آزاد و مرفه هستند، به فوریت قابل تحقق و اجراست.

    مطالبات مطروحه در این منشور، محورهای کلی مطالبات ما امضا کنندگان را لحاظ و بدیهی‌ست در تداوم مبارزه و همبستگی خود به صورت ریز و دقیق‌تری به آنها خواهیم پرداخت.

    شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
    اتحادیه آزاد کارگران ایران
    اتحادیه تشکل‌های دانشجویی دانشجویان متحد
    کانون مدافعان حقوق بشر
    سندیکای کارگران شرکت نیشکر‌هفت تپه
    شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
    خانه فرهنگیان ایران (خافا)
    بیدارزنی
    ندای زنان ایران
    صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد اهواز
    کانون مدافعان حقوق کارگر
    انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه
    کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری
    اتحاد بازنشستگان
    شورای بازنشستگان ایران
    تشکل دانشجویان پیشرو
    شورای دانش آموزان آزاد اندیش ایران
    سندیکای نقاشان استان البرز
    کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران
    شورای بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی (بستا)

  • خطر های فاجعه جدید در پشت “اصلاحات” دیوان عالی اسرائیل

    سیلون سیپل

    برگردان: بهروز عارفی

     روز ۱۱ فوریه، برای ششمین هفته پی در پی، بیش از ۸۰ هزار اسرائیلی در اعتراض به طرح نتانیاهو جهت «اصلاحات» در دیوان عالی به تظاهرات پرداختند. گرچه هدف از این رفرم تضعیف دولت قانون برای شهروندان یهودی است، ولی بیش از آن، در را بر روی تحکیم شدید تصمیمات تبعیض آمیز بر ضد فلسطینیان باز می کند.

     

    قاضی اِستر هایوت، رئیس دیوان عالی اظهار داشت «این تهاجمی بی پروا بر سیستم قضائی است، گویی [دیوان عالی] دشمنی است که باید مورد حمله قرار داده و وادار به تسلیم گردد»، «ضربه ای مهلک به هویت دموکراتیک اسرائیل» که دولت جدید خود را برای واردکردن آن آماده می‌کند. در واقع، یاریو لوین وزیر دادگستری از هم اکنون طرحی قانونی برای جلوگیری از  ممانعت دیوان عالی از انتصاب یک وزیر دادگستری (یا به دلیلی اولاتر نخست وزیر) پیشنهاد می‌کند. اما طرح قانونی که او قصد دارد به رای مجلس واگذار کند، فراتر از آن را در مد نظر دارد.  او سه مسیر نیرومند را دنبال می کند:

    • تحمیل «بندِ انصراف» یادشده که به اکثریت مجلسِ کنِسِت امکان می دهد که قانونی را بر دیوان عالی تحمیل کند. چون اسرائیل قانون اساسی ندارد، دیوان عالی است که انطباق لایحه های به تصویب رسیده را با چهارده «قانون بنیادی» اسرائیل که در عمل حکم پایه در حقوق اسرائیل را دارد، تأیید  می کند؛
    • – وزیران قادر خواهند بود که مشاور حقوقی دلخواه شان را انتخاب کنند، که نسبت به دادستان استقلال داشته و به او حساب پس ندهند؛
    • به ویژه، نخست وزیر و وزیر دادگستری این توانایی را خواهند داشت که ترکیبِ کمیته قضائی گزینش قضات دیوان عالی را تغییر دهند. امروز، این کمیته از اعضای حکومت، نمایندگان مجلس، نمایندگان نهادهای قضائی از جمله کانون وکلا برگزیده می شوند، ولی پس از تصویب این «لایحه»، حکومت و اکثریت پارلمانی به تنهایی قاضی های دیوان عالی را انتخاب خواهند کرد.

    سکوت کامل در مورد فلسطینیان

    هاگایی العاد، رئیس انجمن اسرائیلی دفاع از حقوق بشر، بت سلِم یادآوری کرد که با این وجود، قاضی هایوت در بیانیه اش به هشت نمونه از نقشِ دیوان عالی در حفظِ دولت قانون اشاره می کند، بی آن که یک کلمه در مورد سرنوشت فلسطینیان در چارچوبِ سرزمینی که اسرائیل اداره می کند، به زبان آورد. (۱) حتی کوچکترین اشاره ای به جا به جایی گسترده اهالی در شرایط کنونی در برخی آبادی های سرزمین های اشغالی نکرده است. نه حتی  کلمه ای درباره «قانون کمیسیون های پذیرش» که به شهرداران اسرائیلی اجازه می دهد تا حقِ سکونت در محدوده شهرش را به هر فردِی که  غیرمجاز می شناسد، ندهد. ترجمان آن چنین است: به هر فردِ عرب.

    به صورتی کلی تر، دیوان عالی در ۷۵ سال موجودیت خود، فرمانداری نظامی تحمیلیِ دولت اسرائیل بر اهالی فلسطینیِ مانده بر روی سرزمین های شان از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۶ را پس از  نکبه («فاجعه» ی اخراج») تأیید کرده است. همچنین، این دیوان استفاده از  «آئین نامه اضطراری»  را  که از دم و دستگاه قضایی نظامی بریتانیا به حقوق اسرائیلی به ارث رسیده، به طور منظم تأیید کرده است. این آئین نامه ها  امکان می دهد که هر فردی را  به عنوانِ «زندانیِ اداری»  دستگیر  و به مدت  شش ماه قابل تمدید زندانی کرد بدون این که کوچکترین توضیحی  در مورد جرم فرضی به بازداشتی داده شود یا او را رسماً متهم نمایند. از زمانی که اسرائیل در سال ۱۹۶۷، سرزمین های فلسطینی را فتح کرد، تعداد فلسطینیانی که از  چند هفته تا گاهی پانرده سال زندانی شدند، به ده ها هزار نفر می رسد. تعداد یهودیان اسرائیلی که سرنوشت مشابه داشتند، از شمار انگشتان  یک دست تجاوز نمی کند…

    نمونه  های نقض فاحش حقوق فلسطینیان در تصمیم های  دیوان عالی اسرائیل بسیار فراوان است. این دیوان نه از ایجاد شهرک های استعماری جلوگیری کرده، و نه مانع اخراج اجباری، نه غصبِ دائمی زمین ها و آبِ سرزمین های فلسطینی، و نه ویرانی پشت سرِهم خانه های خانواده های به اصطلاح «تروریست» و غیره.

    دفاعی محدود به فقط یهودیان اسرائیلی

    خلاصه، رئیس دیوان عالی دفاع از حقوق انسانی … را فقط به یهودیان اسرائیلی کاهش داده است، و یک بار دیگر نشان داده که این دیوان در مورد داو استعماری، همواره از پوشش «عورت»  با برگ مو استفاده  کرده است تا  وجهه ی یک «دموکراسی اسرائیلی»  که همواره ادعا می  شود نمونه است،  را  حفظ کند. به قول اِلعاد «ما شاهدِ فروپاشیِ کاملِ روشنفکریِ سیاست فریسی هستیم که دیوان عالی تلاش کرده از زمان ایجاد دولت اسرائیل به پیش برد» (۲) [فریسیان یک گروه اجتماعی-فکری یهودیان در دوران معبد دوم بود]. در همین راستا، گیدئون لِوی، روزنامه نگار توضیح می دهد چرا در تظاهرات های جاری شرکت نمی کند.  او خطاب به تظاهرکنندگان می گوید: «صمیمانه، خسته نباشید دوستان» . « حتی اگر شما موفق شوید، باز هم همیشه آپارتاید خواهد بود ، و نه دموکراسی».

    زیرا  در میان صداهایی که در اسرائیل برای اعتراض به رفرمِ دیوان عالی بلند می شوند، بیشتر صدای کسانی  بلند است که در صفِ نخستِ تظاهرات راه می پیمایند، و قصد ندارند تغییری در سیاستی دهند که از سالیان دراز به سود اشغال فلسطینی ها به اجرا در می آید . نام اینان بِنی گانتس، وزیر دفاع پیشین  است که در جریان کارزار انتخاباتی افتخار می کرد  که در سال ۲۰۱۴، هنگامی که رئیس ستاد ارتش بود، در بمباران های اسرائیل در غزه «۱۳۶۴ تروریست فلسطینی» را کشته است.  یا یکی دیگر از این صداها،  گالی باهاراو میارا، دادستان عمومی کنونی اسرائیل و  وکیل مدافع پیشین ارتش است که در پرونده  پزشک فلسطینی، عزالدین ابوالعیش برنده شد. دکتر ابوالعیش در تهاجم نظامی به غزه در سال ۲۰۰۹،  در حمله ی یک تانک به یک ساختمان مسکونی، سه دختر و خواهرزاده خود را از دست داده بود.

    البته، اگر  سرکردگان صف تظاهرات چنین اشخاصی باشند، و اگر  همانگونه گه این جا و آن جا دیدیم، این تظاهرکنندگان با خشونت به تظاهرکنندگان ضداستعماری که  پرچم های فلسطینی را برافراشته می کنند (عملی که حکومت اسرائیل قصد دارد بزودی شامل مجازات کند)، گروه دوم را کمتر تشویق می کند که به جنبشی بپیوندند که می خواهد از رسیدن نتانیاهو به هدفش جلوگیری کنند. با این وجود، برخی دیگر نظیر  ایمن عوده، رهبر جبهه دموکراتیک صلح و برابری (هَدَش – کمونیست)، به رغم مشکلات از جنبش اعتراضی اخیر پشتیبانی می کنند. مسلماً او توضیح می دهد که کارنامه  واقعی کنونی دیوان عالی با نمونه ی تقوایی که تظاهرکنندگان ترسیم می کنند، فاصله بسیار دارد، ولی مطیع ساختن آن دیوان اوضاع  بسیار بدتری ببار خواهد آورد.

    تردیدی نیست که بن گویر، سموتریش و هواداران شان متعصبان  بسیار سرسختی هستند. رفرمی که یاریو لوین می خواهد در مورد دیوان عالی انجام دهد راه را بر روی رویداهایی خواهد بست که حتی تا دیروز  غیرواقعی قلمداد می شد. اتفاقی نیست که در اسرائیل، حزب های مذهبی و راست افراطی (از جمله لائیک های شان) نفرت عمیقی نسبت به دیوان عالی دارند. حزب های مذهبی قصد دارند آرمان های الهیاتی خود را ترویج دهند. به زانو در آوردن دیوان عالی برای رعایت دقیق تر قانون خاخامی ضروری است. گروه دوم (راست افراطی) از این رو مخالف است که دیوان عالی ضمنِ تأیید سیاست استعماری اسرائیل، در جستجوی شکل هایی از کار است که ظاهراً به حقوق احترام می گذارد.

    نظمِ جدید

     برای مثال، شهرک هایی که با ابتکار های شخصی در سرزمین های فلسطینی ساخته شده اند، از نگاه دولت «غیرقانونی» هستند، در آن صورت شهرک های مورد پشتیبانی حکومت «قانونی» محسوب می شوند، هر چند که از منظر حقوق بین المللی غیرقانونی هستند. در اسرائیل  تفاوت میان دو نوع شهرک در تردستی است که آنان به کار می برند (شهرک های «غیرقانونی» را تقریباً همیشه چند سال بعد «قانونی» کرده اند). اما این توهمِ اختلاف در وضعیت شهرک ها امکان می دهد که یا ناآگاهان به حقوق را فریب دهند، یا از کسانی سلب مسئولیت کنند که می گویند فقط  «قانون اسرائیل» را رعایت می کنند (به این معنی که به قانون بین المللی احترام نمی گذارند).  به دیده ی بن گوبر و سموتریش، ساخت و ساز شهرک های استعماری مأموریتی مقدس است و دیوان عالی حقِ دخالت ندارد. چه حکومت آن را به اجرا درآورد و چه با ابتکارات خصوصی ساخته شده باشد، این شهرک سازی ها نباید با هیچ محدودیتی روبرو شوند. وزیرانِ فاشیستِ متحد نتانیاهو می خواهند این جنبه مورد احترام و رعایت قرار گیرد.

    زوی بارِل، روزنامه نگار اسرائیلی می نویسد: حکومت فراتر از مستعمره سازی سراسر فلسطین، در نظر دارد«نظم جدیدی ایجاد کند» (۳). نظمی که در آن همه مانع ها در مرزهای کشور برداشته خواهند شد، مرزهای سرزمینی، مرزهای سیاسی و مرزهای اخلاقی. او مرگ اسحاق رابین را یادآوری می کند: پیش از قتل به دست یک یهودی مذهبی  متعصبِ ساکن یک شهرک در سال ۱۹۹۵  او گفته بود: آنچه اردوگاه مدافع شهرک ها می خواهند، کشوری است «بدونِ دیوان عالی و بدون بِت سِلِم». بدون دیوان عالی، سازمان های جامعه مدنی که برای دفاع از فلسطینی ها بسیج می شوند، نظیر بت سلم،  سربازان Breaking the Silence [شکستن سکوت] که درباره وحشیگری های ارتش شهادت می دهند، حقوقدانان یِش دین که از زندانیان فلسطینی دفاع می کنند، خاخام ها ی مدافع حقوق انسانی و بسیاری دیگر، خلاصه این یهودیان اسرائیلیِ «غیروفادار» است که بن گویر می خواهد از کشور اخراج کند، ممکن است خیلی زود  با خطرهای حذف قضائی از جامعه و یا غیرممکن شدن ادامه کارشان روبرو شوند.

    مگر یکی از نخستین قانون هایی که دولت می خواهد به رأی بگذارد، ممنوعیت انتشار «اطلاعات حساس» نیست؟ وزیر جدید ارتباطات  اعلام کرده است که تصمیماتی  را جهت بستن سایت های خبری  رادیو تلویزیونی دولتی آماده می سازند که به محلی برای بحث های همگانی بدل شده است. آئین نامه های دیگری برای کنترل اطلاعات در حال تدارک است. (۴) بارِل می پرسد که اگر این تصمیمات عملی شود، «چه کسی مانع از ساختن پاسگاه های وحشی بر روی سرزمین های فلسطینی خواهد شد؟ چه کسی مانع خواهد شد که افراد محکوم به فعالیت های تروریستی شهروندی خود را ازدست ندهند؟ زندانیان اداری به چه مرجعی روی خواهند آورد، حتی اگر واقفند که دیوان عالی واقعاً  به آنان کمک نخواهد کرد؟ هنگامی که دیوان عالی حذف شد، جشن شروع خواهد شد.» (۵)

    «باید کار فلسطینی ها  را برای همیشه  یک سره تمام کرد»

    این گرایش افکار عمومی رفتار دیوان عالی را فراموش نمی کند  که همیشه تابع منافع حیاتی استعمارگری اسرائیل بود، اما این دیوان معتقد است که وادار کردن آن به سکوتِ راه را بر روی دورانی سخت تر باز خواهد کرد. بسیاری از اسرائیلیان  هراس دارند که ایتامار بن گویر  و اطرافیانش به تحریکات خود خواهند افزود تا انتفاضه سوم به راه افتد که آن هم راه را بر روی رویای الحاقِ قطعی سرزمین های اشغالی خواهد گشود. در حقیقت، برخی محافل نظامی اسرائیل اعلام می کنند که سخت نگران اند. ایده ی یک  «انتفاضه سوم» در بین مردم راه یافته است، از جمله در بحث های تلویزیونی. در ایالات متحده ، مجله ی Foreign Affairs   اعلام خطر می کند (۶) و رئیس سازمان سیا نیز این نکته را طرح کرده است (۷).  اگر انفجار خشونت باری رخ دهد، تردیدی نیست که بِن گویر در صف نخست نبرد خواهد تا  از فرصت استفاده کند و «برای همیشه» در مورد حضور فلسطینی ها در  «سرزمین اسرائیل»، « کار را تمام کند»، ایده ای که امیدی برای شمار بسیار بزرگی از یهودیان این کشور شده است.

    از سوی دیگر، وزیر امنیت ملی  بر تحریکات خود افزوده است. نخستین قدم آن، حضور در صحن مساجد، سه روز پس از انتصابش به عنوان وزیر بود.  او در صدد است که شرایط بازداشت زندانیان فلسطینی را به صورت قاطعی در زندان های اسرائیل سخت تر کند که آن را به زندگی «در یک هتل» تشبیه می کند. این ناسزاگویی تحقیرآمیزی است. اما به ویژه، او خوب می داند که موضوع زندانیان فلسطینی، که به خاطر کُنِش شان یا اندیشه شان دستگیر شده اند و به مثابه قهرمانان مقاومت شمرده می شوند، – شمار زندانیان در حال حاضر ۴۵۰۰ نفر است که ۵۳۰ نفرشان «زندانی اداری» هستند –  همواره عاملی بسیح کننده برای  جامعه فلسطین است که تقریباً در طول دهه ها، از هرحانواده  یک یا چند نفر در «باستیل» های اسرائیل زندانی بوده اند.

    ارزیابی امیره هِس خبرنگار روزنامه هآرتس در سرزمین های اشغالی این است که اوضاع کنونی برای بسیاری از یهودیان خطرناک شده است، اما این اوضاع برای فلسطینیان بسیار خطرناک تر است. او می نویسد: «برای این که اخراج گسترده برای فلسطینی ها رخ دهد، برای این که آن ها را از مرزهای اسرائیل بزرگ بیرون برانند، باید بلبشوی سیاسی-نظامی به وجود آورد. بایست جنگی درگیرد تا نکبه [فاجعه] دیگری رخ دهد. (…) اما چنین اخراج گسترده ای تخیلی بیش به نظر نمی آید، به خاطر آوریم تا همین اواخر، یک قدرت نمایی پارلمانی بر ضد دموکراسی برای ما توهم آمیز به نظر می رسید».  و او نتیجه می گیرد : «این یک پیشگویی نیست.  یک هشدار است، فریادی است برای  مددجویی» (۸)

    در  سمپوزیومی در مجلس سنای فرانسه در روز سوم فوریه  که فلسطینی ها و اسرائیلی ها  شرکت کرده بودند، الیاس صنبر سفیر پیشین فلسطین در یونسکو سخنانی مشابه بر زبان آورد. یِهودا شائول، عضو بنیانگذار  اِن جی اوی Breaking the Silence اظهار داشت:

    «برای این که فاجعه پیش آید، هم ترازی مداری کره ها ضروری است. ما از آن دوریم. اما راهی که به آن می رسد، سنگ فرش شده است.»

     زیرنویس ها:

    1 – Hagaï El-Ad, « HaReshout HaShoteket » (« l’institution silencieuse »), paru sur le journal en ligne Si’ha Mekomit (appel local), 19 janvier 2023. Article paru en partie en français dans Médiapart, 31 janvier 2023.

    2 –  همان جا

    3 – Zvi Bar’el, « Not just about Netanyahu : Judicial overhaul will destroy Palestinian rights”, Haaretz, 25 janvier 2023.

    4 – Refaella Goichman, Nati Tucker, « Netanyahu’s Plan to Kill Israel’s Media Enters Its Next Phase », Haaretz, 24 janvier 2023.

    5 – بارل همان جا

    6 – Daniel Byman, « The Third Intifada ? », Foreign Affairs, 7 février 2003.

    7 – Jacob Majid, « CIA director : Current Israeli-Palestinian tensions resemble Second Intifada », Times of Israel, 7 février 2023.

    8 – Amira Hass, « Over Decades, Democracy for Israeli has been a military junta for Palestinians », Haaretz, 6 février 2022.

     

     

  • رستاخیز زن زندگی آزادی را دریابیم!

     فاضل غیبی

    آنچه را “رستاخیز زن، زندگی، آزادی” نام دارد، باید به عنوان والاترین رستاخیز دمکراتیک در تاریخ جهان به خوبی بشناسیم و با استفاده از تجربیات کشورهای پیشرفته از ویژگی‌های برجسته و یگانۀ آن پاسداری کنیم. در این راستا دو مهمترین خطری که رستاخیز نوین ایران را تهدید می‌کنند، اینها هستند:

    1) خطر نخست که در کشورهای ناآشنا با دمکراسی بسیار جدی است؛ اینکه در این کشورها دمکراسی با انتخابات و آنچه از صندوق رأی بیرون می‌آید یکی شمرده می‌شود. اما این ترفند امروزه در دست نیروهای توتالیتر و حتی فاشیستی نیز به بهترین وسیله برای تسخیر قدرت بدل شده است. رفراندم 12 فروردین 1358 از این دیدگاه در تاریخ سیاسی دنیا بی‌همتا بود و باید برای هر آزادیخواهی بزرگ‌ترین درس عبرت باشد، زیرا در آن رفراندوم اکثریت قریب به اتفاق مردان و زنان ایرانی با رأی خود آزادانه رژیم فاشیست اسلامی را انتخاب کردند!

    بنابراین می‌توان گفت که صندوق رأی در بهترین حالت نمایانگر توازنی است که بر جامعه حاکم شده و اینکه کسانی گذار به حکومتی دمکراتیک و ضامن آزادی‌های فردی و اجتماعی را به «رفراندم» پس از «سرنگونی» وامی‌گذارند، با توجه به نارسایی منش دمکراتیک و سقوط فرهنگی جامعه در طول چهار دهه گذشته، خطری بزرگ را متوجه رشد رستاخیز نوین ایران می‌کنند! به این تصور از سوی تبلیغاتی دامن زده می‌شود که منتظر سرنگونی قهرآمیز رژیم‌اند، در حالی که صرف‌نظر از ابزار سرکوب بی‌‌حدّ و مرز، حکومت اسلامی ایران سرنیزۀ «بین‌الملل اسلام سیاسی» است و پشتیبانان این حکومت در سطح جهانی (نمونه: قطر) برای پیشگیری از سقوط آن از هر وسیله‌ای استفاده خواهند کرد. وانگهی سرنگونی قهرآمیز حکومت جهل و جنایت با وجود میلیون‌ها “ساندیس‌خور”، اگر به جنگ داخلی منجر نشود، به هیچ روی به برقراری دمکراسی نخواهد انجامید!

    اما درست در چنین شرایط هولناکی رستاخیز بزرگ “زن، زندگی، آزادی” نشان داده است که با تکیه بر سرافرازی انسانی، آزادی‌خواهی و تدابیر هوشمندانه می‌توان نه تنها نسل جوان ایران، بلکه تمامی اقشار جامعه را همراه خیزشی کرد که ریزش ساختارهای حکومت آخوندی را باعث خواهد شد.

    این رستاخیز با سرشتی کاملاً نوین خلاف تشکل‌های اجتماعی و سیاسی پیشین، با مشکلی به نام “رهبری” مواجه نیست، زیرا از «توده» شکل نگرفته، بلکه بر دوش آزادگان ایرانی استوار است. چنان‌که تجربۀ گردهم‌آیی‌های ایرانیان در خارج از کشور نشان داده است، این خیزش در راه گسترش خود خدمتگزارانی را خواهد یافت که با اتکا به خرد‌ جمعی این رستاخیز را به سوی پیروزی همراهی خواهند کرد. پیوستن پرشمار شخصیت‌های برجستۀ ایرانی، که در کشورهای دمکراتیک پرورش یافته‌اند، شاهد این ادعا است که در ایران نیز زنان و مردان دانا، هوشمند و کاردان، فعالانه از این رستاخیز پشتیبانی می‌کنند. با این وصف زن، زندگی، آزادی در راه گسترش خود حلقۀ نوینی از شخصیت‌هایی را برخواهد کشید که نه تنها جنبش کنونی را به سوی پیروزی همراهی خواهند کرد، بلکه با همیاری آزادگان ایرانی شالودۀ دمکراسی را پی خواهند ریخت.

    2) خطر دیگری که دمکراسی‌های نوپا را تهدید می کند، کارزار تبلیغی دو گروه چپ  و راست افراطی است که  همواره می‌کوشند با حملات شدید به یکدیگر و هیاهو دربارۀ خطر طرف مقابل، خود را هرچه بیشتر مطرح نمایند. هدف این دو گروه این است که با تشنج‌فزایی به ترس و ناامیدی دامن زنند و بدین وسیله سربازگیری کنند. گروه‌های رادیکال چپ و راست ممکن است در اوضاع بحرانی بتوانند فرآیندهای اصلی جامعه را دچار اختلال کرده بدین ترتیب در رویکردی کودتاوار قدرت سیاسی را تصرف کنند. در این مورد چگونگی فعالیت و ترفندهای تبلیغی دو حزب نازی و کمونیست در دهۀ 20 سدۀ گذشته در آلمان بسیار آموزنده است.

    رستاخیز زن زندگی آزادی با خیزشی به پیشگامی جوانان دختر و پسر آغازید؛ نسلی که خسته و رنجور از شیفتگی خسران‌آور نسل گذشته برای ایدئولوژی چپ و اسلامی خواستار زندگی آزاد، شاد و مرفه در ایرانی آباد، پیشرفته و سرافراز است. پس از شوک هفته‌های نخست که در آنها «بازماندگان اپوزیسیون سنتی» در برابر خیزش نوین ایران مات و مبهوت مانده بلکه درمانده بودند، به تازگی می‌کوشند این جنبش فرهنگی سیاسی را پیامد «مبارزات» خود جلوه دهند و مصادره کنند. آنان پس از چهار دهه که با گرفتاری در توهمات خود با زوال جمع هواداران روبرو بودند، اکنون می‌کوشند تا با «تاکتیک فرار به جلو» دستکم حسابی برای خود در ایران آیندۀ باز کنند. در حالی که خیزش نوین ایران همۀ قید و بندهای فکری گذشته، از اسلامی و چپ گرفته تا عرفانی و پست‌مدرن،  را گسسته و با تصوری روشن از اهداف خود به پیش می‌رود.

    این مدعیان رهبری هنوز هم درنیافته‌اند که برجستگی شخصیت سیاسی نه بر بقا در موقعیتی است که نصیبشان شده، بلکه به گام‌هایی بستگی دارد که در راستای منافع ملی و بهبود اوضاع کشور برمی‌دارند. زندگینامۀ سیاست‌مداران برجسته در کشورهای دمکراتیک نشان می‌دهد که بدون استثنا میزان شایستگی و خوشنامی آنان بستگی به شجاعت و ابتکاری دارد که از خود نشان داده‌اند و چه بسا بدواً بدین علت مورد بی‌مهری و حتی دشمنی قرار گرفته باشند. 

    خوشبختانه در خیزش “زن، زندگی، آزادی” دیگر اینکه فلانی پسر آیت‌اللّه است و یا بهمانی شاهزاده، اهمیتی ندارد. نمونه آنکه، بنا به داده‌های آماری دو/سوم ایرانیان تسلط اسلام را عامل نابسامانی ایران می‌دانند و بدین سبب خود را دیگر مسلمان نمی‌دانند، حال آنکه این «رهبران» کماکان بر مسلمانی خود پا می‌فشارند. به همین گونه است خواستۀ دوستی و همکاری با همۀ دیگر کشورها (از جمله اسرائیل و آمریکا) و یا بزرگداشت رنگین‌کمان قومی، فرهنگی و دینی در پهنۀ ایران‌زمین.

    رستاخیز “زن زندگی آزادی” با سرشتی کاملاً متفاوت بر خاکستر «تئوری‌های انقلابی» پدید آمده است و با «خیال‌پردازی» حک شده در ذهن “پنجاه و هفتی‌ها” پیوندی ندارد. اما از راهنمایی‌ها و خردورزی‌های اندیشمندان تاریخ ایران و همچنین خردمندان معاصر کشورهای دیگر سود می‌بَرد. نمونه آنکه این جنبش خواستار همۀ حقوق و آزادی‌های شهروندان در «جوامع باز» و پیشرفتۀ دنیا است و نه تنها برای آیندگان تصمیم نمی‌گیرد، بلکه در این برهه جز آزادی از قید ضد انسانی‌ترین رژیم‌های تاریخ هدفی ندارد.

    رستاخیز نوین ایران نه تنها از بندهای خرافات دینی و اعتقادات تفرقه‌افکن رها شده، بلکه همۀ ایدئولوژی‌های قرن بیستمی را نیز پشت سر گذاشته است. دربندماندگان «مغزهای پوسیده» نمی‌دانند که قدرت خیزش اجتماعی نه در پرشماری هواداران، بلکه در  توانایی برای نواندیشی نهفته است. پایگاه این رستاخیز نه تودۀ افسون‌زده، بلکه آگاه‌ترین گروه جامعۀ مدنی ایرانی است که ویژگی‌های فردی و اجتماعی مدرنیته را در خود نهادینه کرده است.

    اندیشه نقطۀ مشترک انسان‌ها است و خیزش نوین ایرانیان توانسته با انسان‌دوستی همۀ دیوارهای قومی، مذهبی و جنسی را نابود کند. آن را دیگر باید «رستاخیز» نامید زیرا گفتمان ملتی آزاده را به گونه‌ای بازگشت‌ناپذیر به گفتمان بخش بزرگی از جامعۀ ایران بدل کرده است.

    بدین معنی خیزش نوین ایران نه تنها هر ایرانی را که با اعتقادات پوسیده وداع گفته باشد در خود می‌پذیرد، بلکه آغوش آن برای همۀ گروه‌های ایرانی در عین حفظ “کیستی” و “چیستی” خود نیز گشوده است. گردهم‌آیی برلین پدیدۀ تاریخی بی‌همتایی بود که نشان داد ایرانیان تا چه حد از بلوغ اجتماعی و فکری برخوردارند و دمکرات‌منشی را در چه سطح بالایی تحقق بخشیده‌اند. بدین معنی دمکرات‌منشی نه تنها مدارا با دیگر گرایش‌ها و عقاید است، بلکه دفاع از حق و آزادی مخالفان برای ابراز و تبلیغ عقاید خود نیز هست. از این رو، گروه‌های اجتماعی و سیاسی تنها در صورتی می‌توانند مدعی دمکرات‌منشی باشند که فعالانه از آزادی گروه‌های مخالف دفاع کنند!

    بنابراین دمکراسی‌خواهی رنگ نیست که بتوان از امروز به فردا عوض کرد، بلکه یکی از ویژگی‌های انسان مدرن است و گروه‌های افراطی که نمی‌توانند از توهمات و تعصبات خود دست بردارند، طبعاً خود را از پیوستن به رستاخیز تمدنی ایران محروم می‌کنند و دیری نخواهد پایید که با پیشرفت رستاخیز  نوین به حاشیه رانده می‌شوند. نمونه‌وار، سازمانی که بر لزوم وجود «روسری» برای زنان پافشاری می‌نماید، طبعاً خود را از پیوستن به رستاخیز “زن زندگی آزادی” محروم می‌کند و یا گروهی که برای آن آزادی و اختیار شهروندی والاترین آرمان نیست، نمی‌تواند در این رستاخیز نوین جایگاهی شایسته داشته باشد.

    گرایش‌هایی که در طول سه ماه گذشته از سوار شدن بر سیل خیزش نوین ایرانیان ناامید شده‌اند، اینک همۀ نیروی بجاماندۀ خود را به میدان آورده‌اند: از چپ افراطی که «زن، زندگی، آزادی» را «شعاری ضد انقلابی» می‌نامد تا راست افراطی که وانمود می‌کند گویی ایرانیان سرانجام پس از چهار دهه برای بازگشت سلطنت‌ به‌پا خاسته‌اند! 

    هرچند این حملات نشانۀ پسرفت رستاخیز “زن، زندگی، آزادی” نیست، اما ضرورت مرزبندی با گرایش‌های بازمانده از تسلط متولیان اسلام را نشان می‌دهد. رستاخیز نوین ایران برای همۀ گرایش‌های سیاسی و اجتماعی، از دینی تا قومی گشاده‌رو است و همه را مختار می‌کند که حتی با پرچم خود در آن شرکت کنند و به تبلیغ نقطه نظرات خویش بپردازند. اما در عین حال این خیزش مدرن و مترقی باید در برابر کوشش‌های مورد اشاره برای دگرگونی و مسخ درونمایۀ این رستاخیز نوپا ایستادگی کند.

    از جمله آنکه: رستاخیز “زن، زندگی، آزادی” پیش از آنکه در پی «سرنگونی» رژیم اسلامی حاکم بر ایران باشد، با تکیه بر میهن‌دوستی نهفته در نهاد هر ایرانی در راه «ریزش» حکومت جهل و جنایت می‌کوشد. بنابراین رستاخیزی فرهنگی است که با «رقص و گل و شادی» با رژیم مرگ‌آفرین و “شهیدپرور” می‌رزمد. از این‌رو شایسته است که به جای شعارهای اسلامی «مرگ بر…» و «لعنت به..» بانگ شادی و آزادی‌خواهی برکشیم و شعارهای ابتکاری سر دهیم.

    نمونه: «ایران، زیباترین زن جهان!»

     

  • تظاهرات ایرانیان در پاریس

    به مناسبت انقلاب 1357 و برقراری حکومت اسلامی

     

    در روز شنبه 11 فوریه 2023، 22 بهمن 1401، تظاهراتی در یک میدان مرکزی شهر پاریس، میدان ووبان، با شعار زن زندگی آزادی و  سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران و با خواست قرار دادن سپاه پاسداران در لیست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا… با شرکت قریب به 5000 نفر برگزار شد. برخی از تظاهرکنندگان از بلژیک، آلمان و غیره آمده بودند، 

    دو نماینده فرانسوی پارلمان اروپا؛ یانیک ژادو از حزب سبزهای فرانسه و کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات اخیر این کشور و رافائل گلوکسمان از سازمان پلاس پوبلیک (میذان عموم)، در تریبون صحبت کردند. آن‌ها در دفاع از خیزش انقلابی مردم ایران علیه حکومت اسلام‌گرا و در حمایت از تروریسیتی خواندن سپاه پاسداران توسط اتحادیه اروپا، از دولت‌های دموکراتیک غربی خواستند که روابط دیپلماتیک خود را با رژیم جمهوری اسلامی ایران به سطح کاردار رسانند.

    جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران در پاریس، به روال همیشگی شرکت خود در تظاهرات ایرانیان آزادیخواه در خارج از کشور، در این گردهمآیی حضور داشت و در زیر شعارهای ایجابی: 

    نه به دیکتاتوری! آری به دموکراسی! 

    نه به دین سالاری! آری به لائیسیته! 

    نه به پادشاهی! آری به جمهوری! 

    همبستگی خود را با خیزش انقلابی مردم ایران اعلام نمود

     

    در زیر ویدئوها و عکس های این تظاهرات را مشاده می کنید

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

  • به مناسبت انقلاب 1357 ایران

    بیانیه‌ی مشترک سه نهاد جمهوری‌خواه، دموکرات و لائیک

    انقلاب ۱۳۵۷ اثر دو گانه‌ای در تاریخ ایران از خود به جای گذاشته است؛ از یک سو بساط حاکمیت استدادی شاهنشاهی را درهم پیچید و از سوی دیگر حاکمیت استبداد اسلامی را بر کشور جایگزین کرد.
    تصور میرفت با برچیده شدن نظام شاهنشاهی آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی برقرار و کشور در مسیر پیشرفت و ترقی، توام با آزادی، قرار گیرد. اما دیری نپائید که جامعه خود را اسیر بازوی دیگر استبداد یعنی سلطه و حاکمیت استبدادی و خودکامه ی روحانیت دید. بزودی روشن شد هنوز یک نیروی پر قدرت دیگر، که ریشه در تاریخ کشور دارد سر راه انان در جهت تحقق خواسته ها و ارمان های خود قرار دارد. بدین ترتیب نیروهای سیاسی و آزادیخواهان از همان ابتدا با سرکوب شدید حاکمان جدید روبرو شدند.
    بی شک جایگزینی استبداد پادشاهی با حاکمیت دینی لکه سیاهی و اشتباهی در تاریخ کشورمان ایران است زیرا نفس حاکمیت ملی را به زباله دان استبداد، بی‌عدالتی، فساد، دزدی، خیانت و ناامنی برد. ژرفای نگون بختی ملی را هنگامی درمی یابیم که میبینیم به جای آزادی، استقلال، حاکمیت قانون، دموکراسی و حقوق شهروندی که از اهداف انقلاب مشروطیت بودند، استبداد دینی و ارتجاع مشروعه شیخ فضل الله نوری برکشورمان استیلا پیدا کرد. در طی این سالها بهترین جوانان وطن را به کام نیستی برده، محیط زیست را ویران و ثروت های ملی و سرمایه های انسانی را از بین برده اند.
    ما سه نهاد جمهوری خواه دموکرات و لائیک بر این باوریم که مردمان کشورمان توانایی و شایستگی آن را دارند که از تجربیات تلخ دوران دیکتاتوری پهلوی و صدمات مهلک استیلای شوم و تام گرای اسلامی بهره گرفته و در راستای ارزش های برخاسته از خیزش انقلابی زن، زندگی، آزادی، به جمهوری ای آزاد، دموکراتیک، لائیک و مستقل دست یابند.

    – اندیشکده آگاهی و شناخت
    – حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران
    – جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران

    ۱۲ فوریه ۲۰۲۳ برابر با ۲۳ بهمن ۱۴۰۱

     

  • روز بسیج فراملی در حمایت از مردم ایران

    در ایران با چند برابر شدن احکام اعدام سرکوب یک گام دیگر به جلو برداشته است.

    از زمان مرگ ژینا مهسا امینی، امواج خشم دانشجویان، زنان (که اینک بدون حجاب در ملا عام ظاهر می شوند)، مزدبگیران و… که از حمایت اکثریت قریب به اتفاق مردم برخوردارند، کل کشور را فراگرفته است.

    سرکوب تظاهرکنندگان توأم با خون ریزی است. در ایران خواست تشکیل اتحادیه های کارگری، تظاهرات، اعتصاب و یا ابراز عقاید و باورهای ای که موجب نارضایتی حکومت باشد، جرم و جنایت تلقی می شوند و حکومت آن ها را با اِعمال همه جانبه ضرب و شتم، شکنجه، حبس های بسیار سنگین و اعدام های خودسرانه، مجازات می کند. این روش های سرکوبگرانه غیرقابل قبول اند.

    هدف حکومت از تشدید سرکوب ایجاد جو رعب و وحشت به منظور ترساندن همه زنان و مردانی است که برای خواسته های عادلانه مبارزه می کنند. اما سرکوب ها عزم راسخ مردم ایران را تضعیف نمی کند، آنان تا سقوط رژیم به مبارزات خود ادامه می دهند و در عین حال مخالفت خود از بازگشت احتمالی سلطنت را هم ابراز می دارند.

    در کشورهای مختلف (از جمله بریتانیا، دانمارک، نروژ، سوئد، کانادا…)، جنبش‌های حمایتی شکل گرفته اند. کلکتیوها و اتحادیه های کارگری به طور منظم کارزارها و اقدامات حمایتی از جمله تظاهرات را سازماندهی می کنند.

    در مواجهه با تشدید سرکوب، اتحادیه‌های کارگری، کلکتیوها و و دیگر جنبش‌ها در کشورهای مذکور تصمیم گرفته‌اند به منظور یک کارزار فراملی، مشترکاً برای روز چهارشنبه ۸ فوریه فراخوان دهند.

    بدین منظور در فرانسه هم کلکتیو سندیکایی ایران همه را برای به یک تجمع اعتراضی در برابر  سفارت  ایران در پاریس فرامی خواند:

     

    place Iéna, Paris 16ème (métro Iéna)

    mercredi 8 février à 18h

    در حمایت از مبارزات زنان و مردان ایرانی، کلکتیو سندیکایی هم چنین قصد دارد در این روز سفارت ایران را به ویژه در مورد سرنوشت سندیکالیست های زندانی مورد خطاب قرار دهد.

    کلکتیو سندیکایی فرانسوی پا به پای زنان و مردان ایرانی تلاش می کند تا آرمان‌های بر حق آنان برای آزادی و دموکراسی به واقعیت تبدیل شود.

    پاریس، ۱ فوریه ۲۰۲۳

    کنفدراسیون فرانسوی دموکراتیکِ کار (س اف دِ تِ)

    کنفدراسیون عمومی کار (س ژِ تِ)

    فدراسیون سندیکائی متحد (اِف اِس او – فرهنگیان)

    اتحادیه سندیکائی برای همبستگی (سولیدر)

    اتحادیه ملی سندیکاهای امستقل (اونسا)

  • تظاهرات در همبستگی با خیزش انقلابی 1401

     

    یکشنبه ۲۲ ژانویه ۲۰۲۳ در پاریس، از میدان باستیل تا شهرداری مرکزی پایتخت، از ساعت ۱۵ تا ۱۸، تظاهراتی در همبستگی با خیزش اعتراضی مردم ایران برگزار‌شد. 

    این راه پیمایی به دعوت و با فراخوان انجمن های فرانسوی – ایرانی زیر انجام گرفت:

    Femme azadi

    Azadi 4 Iran 

    Neda d’Iran 

    Action 4 Iran

    Queers and feminists for Iran liberation 

    افزون بر شعارهای کلاسیک همیشگی چون:

    زن زندگی آزادی، نابودی دیکتاتوری در ایران، نابودی کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران، آزادی زندانیان سیاسی، محکوم‌کردن‌اعدام‌ها… 

    و‌ پخش آواز «برای…» و …

    در این تظاهرات، به ویژه بر خواست تروریستی خواندن سپاه پاسداران جمهوری  اسلامی توسط شورای اتحادیه اروپا تأکید شد. این شورا روز دوشنبه 23‌ام ژانویه اجلاس خود را تشکیل می‌دهد و قرار است در پی قطعنامه پارلمان اتحادیه اروپا مبنی بر قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی اظهار نظر کند.  

    نکته مهم دیگر:  در این تظاهرات همانند راه پیمایی های پیشین برنامه ریزی شده توسط انجمن های نام برده در بالا،  یک شعار مرکزیهمواره داده می شود: 

    آزادی، دموکراسی و لائیسیته برای ایران. 

    به دو زبان فارسی و فرانسه پشت بلندگو و‌ توسط تظاهرکنندگان.  

    جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران، در پاریس، به روال همیشگی خود، در این تظاهرات شرکت کرد و در زیر بانر خاص خود: 

    نه به دیکتاتوری! آری به دموکراسی! 

    نه به دین سالاری! آری به لائیسیته! 

    نه به پادشاهی! آری به جمهوری! 

    همبستگی خود را با خیزش انقلابی مردم ایران اعلام نمود

     

    ویدئوی تظاهرات

  • ایران: همبستگی با خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نه به اعدام ها!

     بیانیه‌ی تعدادی از کنشگران سیاسی، سندیکایی، دانشگاهی، فرهنگی،هنری… فرانسوی و ایرانی

    در همبستگی با خیزش مردم ایران

     20 ژانویه 2023

     

    انتشار در رسانه مدیاپارت – فرانسه

    از زمان قتل ژینا – مهسا امینی به دست مأمورانِ “گشت ارشاد” در 16 سپتامبر 2022 (۲۵ شهریور ۱۴۰۱)، ایران شاهد چنان خیزش مردمیِ بی نظیر از نظر گستردگی، ژرفا و تداوم بوده است که جمهوری اسلامی ایران را به لرزه در آورده است. در کم تر از 48 ساعت، شعار «زن، زندگی، آزادی» سراسر کشور و سپس تمام جهان را فراگرفت.

    مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران به راه افتاده است!

    به سرعت در همه جا، شعارهای دیگری نظیر «مرگ بر دیکاتور»، «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر»، «نان، کار، آزادی»، «فقر، فساد، گرانی،  می ریم تا سرنگونی» را فریاد زدند.

    این جنبش اعتراضی بنیادی همه زنان، جوانان، اقلیت های ملی، زنان و مردان کارگر شاغل و بیکار را با هدف طرد کامل این رژیم مذهبی، زن ستیز و تا بن استخوان فاسد، متحد کرده است. خیزش کنونی کماکان پایدار است و بیش از 160 شهرِ بزرگ و کوچک را در بر گرفته است. در ایران، کشوری با بیش از 50 درصد جمعیت زیر خط فقر و بی بهره از ابتدائی ترین حقوق دموکراتیک و اجتماعی، مردم  خواهان سرنگونی کل نظام هستند.

    در بخش های مختلف، فراخوان به اعتصاب عمدتاً از سوی معلمان، دانشگاهیان، کارکنان پتروشیمی، صنایع فولاد اصفهان، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، رانندگان کامیون … رو به افزایش است. اعتصاب کنندگان اخراج، دستگیر و شکنجه می شوند.

    سرکوب وحشیانه و بی حد و مرز

    در اثر این سرکوب ها تا به امروز بیش از 500 نفر، از جمله 69 کودک و نوجوان کشته شده و هزاران تنِ دیگر مجروح شده، 19000 نفر زندانی، ناپدید و یا ربوده شده اند. سپاه پاسداران در کردستانِ ایران و سیستان و بلوچستان جنگی خونین علیه مردم به پا خاسته به راه انداخته اند. در شهرهای کردستان حکومت نظامی اعلام نشده برقرار شده است.

    خشونت این رژیم جنایتکار حد و مرزی ندارد. گزارش های بسیاری از وحشیگری بی سابقه در زندان ها به منظور در هم شکستن اراده زندانیان حکایت دارند. زنان و مردان زندانی را شکنجه می کنند، تا آستانه مرگ کتک می زنند و وبه آن ها تجاوز جنسی می کنند.

    قوه قضائیه به منظور ایجاد جوِ رعب و وحشت و با هدف پایان دادن به اعتراضات، تظاهرکنندگان را به اشد مجازات محکوم می کند. به رغم این وحشیگری ها، از دامنه مبارزات مردم کاسته نشده است. دانشجویان، جوانان، زنان و کارگران، هنرمندان و روزنامه نگاران هم چنان رژیم را به چالش می کشند و حکومت تصمیم به تشدید سرکوب ها گرفته است.

    افزایش احکام اعدام

    دستکم 65 جوان (از جمله 11 زن و 5 کودک) صرفاً به خاطر تظاهرات، به «محاربه با خدا» و «فساد فی الارض» قیام یا قتل متهم شده اند. قوه قضائیه با برقراری محاکمه های فرمایشی که متهمین از داشتن کم ترین حق دفاع محرومند، بر صدور احکام اعدام افزوده است.

    حکومت اسلامی پس از اعدام محسن شکاری و مجید رضا رهنورد در 8 و 12 دسامبر گذشته، در روز 7 ژانویه 2023 سید محمد حسینی و محمدمهدی کرمی را به دار آویخت. جرم آنان این بود که جسارت کرده بودند که خشم خود در پی قتل ژینا – مهسا امینی در تهران و حدیث نجفی در کرج ابراز کنند. نگرانی ها از سرنوشت افرادی که در زندان های مخوف ایران و در راهروهای مرگ به سر می برند و به طور کلی درباره همه زندانیان افزایش یافته است.

    خلق های ایران باید بر سرنوشت خویش حاکم باشند.

    در چنین اوضاعی و در مواجهه با شبح یک انقلاب سیاسی و اجتماعی در ایران، سران قدرت های بزرگ، کم و بیش با احتیاط و یواشکی، برای ایجاد یک شورای گذار متشکل از کلیه جریان های اپوزیسیون راست ایرانی از جمله سلطنت طلب ها تلاش می کنند. این جریان ها، لیبرال به لحاظ سیاسی و اقتدارگرا به لحاظ سیاسی، در نقطه مقابل پویائی مبارزاتی و آرمان های اجتماعی و دموکراتیکی که در درون کشور بیان می شود، حرکت می کنند.

    از کودتای سال 1953 (۱۳۳۲) که توسط سازمان سیا و سرویس های مخفی بریتانیا علیه دولت مصدق و سیاست ملی کردن نفت سازمان داده شد، تا کنفرانس گوادلوپ در سال 1979 (۱۳۵۷) که در طی آن، سران دولت های فرانسه، آلمان، بریتانیا و ایالات متحده به خروج شاه از ایران شتاب داده و تصمیم به جایگزینی او با خمینی گرفتند، قدرت های بزرگ همواره در جهت منافع خود و برضد منافع خلق های ایران عمل کرده اند.

    برخلاف راه حل های تحمیلی از خارج، ما همیشه از کارزار واقعیِ همبستگی بین المللی با همه زنان و مردانی که در ایران بسیج شده اند تا کار جمهوری اسلامی را یک سره کنند، پشتیبانی می کنیم.

    سزاوار اراده و شجاعت مردم ایران باشیم

    سرانجام خیزش جاری در ایران برای خلق های منطقه و جهان نیز تعیین کننده خواهد بود. لذا یاری رساندن به جنبش «زن، زندگی، آزادی» در چارچوب امکانات مان در جهت تحقق آرمان های رهایی بخش آن، از مسئولیت های ما محسوب می شود.

    در واقعیت، ماشین سرکوبی به نام جمهوری اسلامی، بدون یک کارزار بین المللی و بدون بسیج نیرومند افکار جهانی درهم کوبیده نخواهد شد.

    – ما خواهان توقف فوری محکومیت به اعدام، اجرای حکم اعدام و لغو مجازات اعدام هستیم.

    – ما خواهان آزادی فوری همه زندانیان سیاسی و سندیکائی، معلمان زندانی، دانشجویان زندانی، پرشکان زندانی، هنرمندان زندانی، فعالان و تظاهرکنندگان زندانی هستیم.

    – ما خواهان تشکیل یک کمیته بین المللی متشکل از حقوقدانان، فعالان سندیکائی، روزنامه نگاران و سازمان های غیردولتی برای بررسی مستقل درباره بازداشتگاه ها و زندان های ایران هستیم.

    – ما از مبارزه زنان برای حق تصمیم گیری درباره بدن شان پشتیبانی می کنیم. ما همراه با زنان خواستاریم که همه قوانین زن ستیزانه و نیز تبعیضات جنسی لغو شود.

    – ما از حقوق اساسی و دموکراتیک زنان و مردان ایرانی، چه کرد و بلوچ، چه عرب و آذری، و لُر یا پارس پشتیبانی می کنیم.

    – ما از مبارزه زنان و مردان کارگر ایران برای کرامت انسانی، حق دفاع از منافع خود از طریق اعتصاب و هم چنین ایجاد سندیکاها و سازمان های سیاسی پشتیبانی می کنیم.

    – ما با تمام نیرو خواهانیم که کشورهای اروپایی، دارائی های فرماندهان و مقامات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رهبران جمهوری اسلامی از جمله علی خامنه ای و اطرافیان اش را که 95 میلیارد دلار تخمین می زنند، توقیف کنند. باید این ثروت را که از طریق چپاول منابع کشور، استثمار بی حد مزدبگیران، غارت و فساد به جیب زده اند، به مردم ایران باز گرداند.

    – همان گونه که در مورد اولیگارش های روسیه عمل شد، ما خواستار توقیف اموال اولیگارش های ایرانی هستیم.

    – ما خواهان لغوِ حفظ اسرار بانکی و بازرگانی در فرانسه، اروپا و همه کشورها هستیم تا بتوان ثروت انباشته رهبران جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و شرکت های وابسته به آنان را مسدود کرد.

    – ما خواستار توقفِ هرنوع همکاری صنعتی، اقتصادی و دیپلماتیک با جمهوری اسلامی هستیم.

    – ما امضاء کنندگان این تریبون آزاد، پشتیبانی کامل و همه جانبه خود را با زنان و مردانی که در ایران برای برابری، عدالت اجتماعی، دموکراسی و برضد قدرت اقتدارگر و خودکامه مبارزه می کنند، اعلام می کنیم.

    ما با همه امکانات مان در کنار آن ها هستیم و تعهد می کنیم که در جهت همبستگی با خلق های ایران و تا پیروزیِ این شورِ انقلابیِ سرکوب نشدنی، هر ابتکار عملی را به کار بندیم.

     

    امضاهای اولیه

    1. Nicole ABRAVANEL, historienne EHESS
    2. Gilbert ACHCAR, professeur SOAS Londres
    3. Christophe AGUITON, militant altermondialiste
    4. Mateo ALALUF, professeur émérite de l’Université Libre de Bruxelles
    5. Tassos ANASTASSIADIS, journaliste (Grèce)
    6. Valério ARCARY, Direction Nationale du PSOL, (Brésil)
    7. Behrouz AREFI, Solidarité Socialiste avec les Travailleurs en Iran (France)
    8. Rolando ASTARITA, professeur d’économie – Universidad Nacional des Quilmes (Argentine)
    9. Manon AUBRY, députée européenne LFI
    10. Clémentine AUTAIN, députée de Seine-Saint-Denis
    11. Ludivine BANTIGNY, historienne
    12. Alain BARON, commission internationale de l’Union syndicale Solidaires
    13. Jean BATOU, professeur université de Lausanne
    14. Abraham BEHAR, médecin
    15. Emma BELLE, civilisationniste britannique, université Savoie Mont Blanc
    16. Olivier BESANCENOT, porte-parole du NPA
    17. Alain BIHR, professeur honoraire de sociologie Université de Bourgogne-Franche-Comté
    18. Sophie BINET, secrétaire générale de l’UFICT-CGT, membre du CE de la CGT, pilote du collectif femmes mixité
    19. Jean-Jacques BOISLAROUSSIE, Ensemble !
    20. Alexandra BOJANIC, secteur international de la FSU
    21. Manuel BOMPARD, député LFI des Bouches du Rhône
    22. Michel BONNIN, directeur d’études à l’EHSS, centre d’études sur la Chine moderne et contemporaine
    23. Nicolas Bouchaud, comédien
    24. Mickaël BOULOUX, Député d’Ille et Vilaine
    25. Alima BOUMEDIENE, avocate
    26. Tiago BRANQUINO, activiste culturel et politique, syndicaliste, élu politique (Suisse)
    27. Nicole BRENEZ, universitaire
    28. Michel BROUÉ, mathématicien
    29. David LIBREROS CAICEDO, professeur, Universidad Nacional de Colombia
    30. Raul CAMARGO FERNANDEZ (porte-parole d’Anticapitalistas – État Espagnol)
    31. Ana CAMPOS, médecin (Portugal)
    32. Robert CANTARELLA, metteur en scène
    33. Daniel CERIOTTI, nutritionniste (Uruguay)
    34. Fernando CHARAMELLO, syndicaliste (Uruguay)
    35. Claude CALAME, historien, directeur de recherche EHESS
    36. Salavatore CANNAVO, journaliste – Jacobin Italia
    37. Carmen CASTILLO, cinéaste
    38. Hélène CHANTEREAU, syndicaliste info’Com CGT et militante à Aplutsoc
    39. Lou CHESNE, porte-parole ATTAC
    40. Ramiro CHIMURIS, avocat et économiste (Uruguay)
    41. Herbert CLAROS, secrétaire aux relations internationales de la CSP Consultas (Brésil)
    42. Eliana COMO, syndicaliste, Comité de direction de la CGIL
    43. Jorge COSTA, Bloco de Esquerdo (Bloc de gauche Portugal)
    44. Pierre COUTAZ, secteur international de la CGT
    45. Léon CREMIEUX, syndicaliste aéronautique Solidaires
    46. Joseph DAHER, universitaire
    47. Christian DANDRES, conseiller national PS (Suisse)
    48. Cybèle DAVID, Secrétaire nationale de l’Union syndicale Solidaires, chargée de l’international
    49. Sonia DAYAN-HERZBRUN, sociologue
    50. Sophie DESROSIERS, maitresse de conférence retraitée EHESS
    51. Bernard DREANO, président du CEDETIM
    52. Valérie Dréville, comédienne
    53. Penelope DUGGAN, editor International Viewpoint
    54. Sabine ENDERS, militante ATTAC
    55. Behrouz FARAHANY, Solidarité Socialiste avec les Travailleurs en Iran (France)
    56. Patrick FARBIAZ, PEPS (pour une écologie populaire et sociale)
    57. Silvia FERRARO, conseillère de São Paulo, (Brésil)
    58. Emmanuel FERNANDES Député de la 2èmecirconscription du Bas-Rhin
    59. Nejat FEROUSE, conseiller confédéral à l’Espace International de la CGT
    60. Marina FERRERUELA, suppléante et collaboratrice parlementaire
    61. Berivan FIRAT, porte-parole des Relations extérieurs du Conseil Démocratique Kurde en France (CDK-F)
    62. Téo FREI, militant de la grève climat (Suisse)
    63. Gizelle FREITAS, Conseillère de Belém (Brésil)
    64. Bernard FRIOT, économiste et sociologue du travail
    65. Mario ROSSI GARRETANO, syndicaliste (Uruguay)
    66. Franck GAUDICHAUD, historien université Jean Jaurès Toulouse
    67. Sigrid GERARDIN, secrétaire nationale en charge des droits des femmes de la FSU
    68. Paolo GILARDI, syndicaliste enseignant
    69. Liliane GIRAUDON, poétesse
    70. Matheus GOMES, Député d’État, Rio Grande do Sul (Brésil)
    71. Alain GONTHIER, conseiller communal à Vevey (Suisse)
    72. José María GONZALEZ, maire de la ville de Cádiz (État Espagnol)
    73. Sébastien GUEX, Professeur honoraire, Université de Lausanne (Suisse)
    74. Murielle GUILBERT, co-déléguée nationale de l’Union syndicale Solidaires
    75. Marie HOLZMAN, sinologue et militante des droits humains
    76. Jocelyne HALLER, députée Ensemble à gauche au grand conseil (Genève)
    77. Ernesto HERRERA, journaliste (Uruguay)
    78. Carolina IARA, co-représentante de l’État de São Paulo (Brésil)
    79. Chantal JAQUET, philosophe, professeure à l’université Paris 1 Panthéon-Sorbonne
    80. Claire JOBIN, sociologue, militante de la grève féministe (Suisse)
    81. Samy JOHSUA, membre du Conseil scientifique d’ATTAC
    82. Leslie KAPLAN, écrivain
    83. Andy KERBRAT, député de Loire Atlantique
    84. Babak KIA, Solidarité Socialiste avec les Travailleurs en Iran (France)
    85. Aurore KOECHLIN, sociologue, militante féministe et anticapitaliste
    86. Isabel KOIFMANN, syndicaliste (Uruguay)
    87. Pierre KHALFA, économiste, Fondation Copernic
    88. Jacques KIRSNER, producteur et scénariste
    89. Nicolas KLOTZ, cinéaste
    90. Hubert KRIVINE, physicien,
    91. Dominique LABOURIER, comédienne
    92. Michel LANSON, professeur retraité
    93. Michel LAUVERS, historien université Côte d’Azur
    94. Michèle LECLERC-OLIVE, Professeur agrégée de mathématiques, sociologue. CNRS
    95. Olivier LE COUR GRAND MAISON, universitaire
    96. Charlotte LEDUC, députée LFI-NUPES de la 3ecirconscription de Moselle
    97. Irma LEITES, plenaria memoria y justicia (Uruguay)
    98. Fred LEPLAT, Anticapitalist Resistance (Angleterre, Pays de Galles)
    99. Elodie LOPEZ, députée au Grand Conseil vaudois, Ensemble à Gauche, conseillère communale, décroissance alternatives
    100. Francisco LOUÇA, économiste, université de Lisbonne (Portugal)
    101. Iza LOURENÇA, conseillère de Belo Horizonte (Brésil)
    102. Mickael LOWY, directeur de recherche émérite au CNRS
    103. Christian MAHIEUX, réseau syndical international de solidarité et de luttes
    104. Jan MALEWSKI, journaliste, rédacteur d’Inprecor
    105. Gilles MANCERON, historien
    106. Pierre MARAGE, professeur émérite à l’Université Libre de Bruxelles
    107. Maguy MARIN, chorégraphe
    108. Gustave MASSIAH, CEDETIM
    109. Sonia MEIRE, Conseillère d’Aracaju (Brésil)
    110. Omar MENONI, syndicaliste (Uruguay)
    111. Roland MERIEUX, membre de l’équipe d’animation d’Ensemble !
    112. Silvia Fernandes MICHELI, enseignante (Uruguay)
    113. Anwar MIR SATTARI, écologiste
    114. Mathilde MONNIER, chorégraphe
    115. Manuel AGUILA MORA, historien, université autonome de Mexico
    116. Noel MOREL, relations extérieures, réseau plateforme communiste libertaire
    117. Mariana MORTAGUA, député au Parlement Portugais
    118. Olivier NEVEUX, universitaire
    119. Stanislas NORDEZ, directeur du Théâtre National de Strasbourg
    120. Paula NUNES, co-représentante de l’État de São Paulo (Brésil)
    121. Françoise NYFFLER, militante de la grève féministe et députée d’Ensemble à Gauche (Suisse)
    122. Danièle OBONO, députée LFI de Paris
    123. Solenn OCHSNER, syndicaliste, militante grève féministe et pour le climat (Suisse)
    124. Andrés OLIVETTI, syndicaliste (Uruguay)
    125. Annick OSMOND, socio-anthropologue
    126. Ugo PALHETA, sociologue
    127. Mathilde PANOT, députée du Val de Marne, présidente du groupe LFI à l’assemblée nationale
    128. Ian PARKER, professeur Université de Manchester (Angleterre)
    129. Olivier PARRIAUX, professeur émérite à l’université de Lyon-Saint Etienne
    130. Jaime PASTOR, politologue et directeur de la revue « Viento Sur » (État Espagnol)
    131. Roland PFEFFERKORN, sociologue, Université de Strasbourg
    132. Elisabeth PERCEVAL, cinéaste
    133. Jean-François PELLISSIER, porte-parole d’Ensemble !
    134. Martyne PERROT, sociologue
    135. Serge PEY, écrivain
    136. Nicole PHELOUZAT, sociologue au CNRS
    137. Boris PLAZZI, confédération CGT secrétaire confédéral aux relations internationales
    138. Christine POUPIN, porte-parole du NPA
    139. Philippe POUTOU, porte-parole du NPA
    140. Stéphanie PREZIOSO, députée au Conseil National, Ensemble à gauche (Suisse)
    141. Nadège PRUGNARD, autrice, comédienne, metteuse en scène
    142. José Manuel PUREZA, professeur, Université de Coimbra (Portugal)
    143. Martine RAIS, médecin (Suisse)
    144. Rebeca RIELA, économiste (Uruguay)
    145. Laurent RIPART, historien à l’université Savoie Mont Blanc
    146. Teresa RODRIGUEZ, ex députée et porte-parole de Adelante Andalucía (État Espagnol)
    147. Ema Graciela ROMERO, avocate (Uruguay)
    148. Pierre ROUSSET, internationaliste, directeur du journal en ligne ESSF
    149. Henri SAINT-JEAN, responsable associatif
    150. Sara SALEMI, Solidarité Socialiste avec les Travailleurs en Iran (France)
    151. Pauline SALINGUE, porte-parole du NPA
    152. Catherine SAMARY, économiste altermondialiste
    153. Mariana SANCHEZ, journaliste éditrice, militante au SNJ CGT et à Ensemble
    154. Cobas SARDEGNA, UNICOBAS (Italie)
    155. Jacob SCHÄFER, syndicaliste (Allemagne)
    156. Janick SCHAUFELBUEHL, Professeure associée Faculté des Sciences sociales et politiques Université de Lausanne (Suisse)
    157. Marc SCHLESSER, Décroissance Alternative (Suisse)
    158. Houshang SEPEHR, éditeur du site Iran Echo – Solidarité Socialiste avec les Travailleurs en Iran (France)
    159. Yasmine SIBLOT, sociologue
    160. Omar SLAOUTI, enseignant, militant antiraciste, élu à Argenteuil
    161. Alda SOUSA, mathématicienne, Université de Porto (Portugal)
    162. Claude STAZAN, CEDETIM
    163. Isabelle STENGERS, philosophe (Belgique)
    164. Quentin TALON, mathématicien, Conseiller communal à Montreux (Suisse)
    165. Daniel TANURO, auteur écosocialiste
    166. Imad TEMIZA, secrétaire du Palestinian Postal Service Workers Union (Palestine)
    167. Benoît TESTE, secrétaire général de la FSU
    168. Julien THERY, historien à l’université Louis Lumière Lyon 2 et président du Média
    169. João TEIXERA LOPES, sociologue, Université de Porto (Portugal)
    170. Sylvie TISSOT, sociologue
    171. Marc TOMCZAK, enseignant chercheur à l’université de Lorraine
    172. Pascal TORRE, responsable adjoint du secteur international du PCF
    173. Éric TOUSSAINT, politologue Universités de Liège et de Paris 8, membre du Conseil International du Forum Social Mondial
    174. Enzo TRAVERSO, historien
    175. Josette TRAT, universitaire, militante féministe
    176. Anne TRISTAN
    177. Aurélie TROUVÉ, députée de Seine-Saint-Denis
    178. Franco TURIGLIATTO, ancien sénateur (Italie)
    179. Charles-André UDRY, économiste et directeur du site Alencontre (Suisse)
    180. Mario UNDA, sociologue (Équateur)
    181. Miguel URBAN, eurodéputé (État Espagnol)
    182. Roseline VACHETTA, ancienne députée européenne – NPA
    183. Eleni VARIKAS, professeur émérite à l’université Paris 8
    184. Christiane VOLLAIRE, Philosophe
    185. Léo WALTER Député des Alpes-de-Haute-Provence, groupe parlementaire LFI-NUPES
    186. Thomas WEYTS, SAP – Anticapitaliste, (Belgique)
    187. Youlie YAMAMOTO, porte-parole d’ATTAC
    188. Erika DEUBER ZIEGLER, historienne de l’art (Suisse)
    189. Jean ZIEGLER, sociologue, internationaliste, homme politique (Suisse)

     

  • دکترین براندازی

      رامین کامران

    من با در نظر گرفتن تناسب تلفات بین معترضین و نیرو های حکومتی، طی چند توئیت به لزوم تصحیح روش مبارزه در ایران اشاره کردم و متعاقب آن برخی از دوستان از من خواستند تا مطلب را بسط بدهم و راه حلی بجویم. نگارش کتاب «براندازی نظام اسلامی» که تا به حال تعداد بسیار بسیار زیادی از آن به دست مردم رسیده، مرا در معرض چنین خواستی قرار داده است. از آنجا که استراتژی کلی کار در آن کتاب روشن شده، در اینجا به ابعاد دکترینی مسئله خواهم پرداخت. دکترین نظامی روش جنگیدن در کل را شامل میشود که بسیار وسیع است و چارچوبی کلی و انعطاف پذیر، نه رهنمود خشک و بی انعطاف و جنگاوران میباید در هر مورد با موقعیت درگیری منطبقش سازند. در برخی ارتشها، دکترین نظامی، تاکتیک را هم شامل میگردد. ولی من در اینجا به تاکتیک نخواهم پرداخت. این بخش باید از یک سو توسط مبارزانی که در میدان حضور دارند و به موقعیت و روش عمل حریف آگاهند، انجام بپذیرد و از سوی دیگر رهنمود های کلی و جزئی که میتوان از دور و از خارج در اختیار آنها قرار داد، از طرف کارشناسان طراحی شود.

    مقالۀ حاضر قدم اول پرداختن به دکترین است. کار دنباله خواهد داشت و نه فقط از طرف من تنها، بل با کمک دوستان متخصصی که قبول کرده اند در این راه به یاری  جوانان ایرانی بیایند. برنامه داریم  که هر چه زودتر ستادی برای این کار تشکیل بدهیم و حاصل کارش را به دست متقاضیان برسانیم. به هر صورت به همه این اطمینان را میدهم که ما، در ایران لیبرال، از هیچ کاری که از دستمان بر بیاید، برای یاری به جوانانی که با این تهور کمر به مبارزه با نظام بسته اند، از خطر باک ندارند و تا به حال قربانیان بسیار در راه آزادی میهن داده اند، کوتاهی نخواهیم کرد.

    خود شما دریافته‌اید که دارید با نظام میجنگید، کارشناسان هم نبرد فعلی را جنگی بین ملت و حکومت میدانند. اول چیزی که باید روشن کرد این است که ما در چگونه جنگی شرکت جسته ایم. چیزی که در راه است انقلاب است و این جنگ از نوع جنگهای انقلابی است. در این نوع جنگها دو ارتش منظم در برابر یکدیگر صف نمیکشد. انقلاب، بر خلاف جنگهای کلاسیک، با نیروی نسیه شروع میشود. نیرویی که در صورت درست بودن روش و همراهی مردم، به تدریج نقد میشود و میتواند به حدی برسد که از نیروی مستقر دولتی پیشی بگیرد.

    باید ماهیت جنگی را که در پیش گرفته ایم بشناسیم. این جنگ سیاسی و اساساً ایدئولوژیک است. اگر با حکومت اسلامگرا درگیری داریم و میخواهیم از میانش برداریم برای این است که با چارچوب فکری و ارزشهایی که به ملت ایران تحمیل کرده است، مخالفیم و میخواهیم با آنچه که خود درست و ارزشمند میدانیم جایگزینشان کنیم. هدف جنگ هم پیروزی ایدئولوژیک است نه فرضاً به دست آوردن امتیازات اقتصادی یا چیزی از این قبیل. این عامل تعیین کنندۀ چند و چون جنگ است و بی اعتنایی به آن راه به شکست میبرد. یادآوری کنم که این «دعوا بر سر قدرت» نیست. دعوا بر سر قدرت بین اصولگرایان و اصلاح طلبان جریان دارد که تابع ایدئولوژی واحد هستند و اگر بخواهیم مبارزۀ خود را به این حد فروبکاهیم، در جرگۀ گروه اخیر قرار خواهیم گرفت. ممکن است بگوییم که خوب فقط میتوان بر سر قدرت دعوا داشت. فرض این کار آسان است و پیدا کردن مصداق بسیار مشکل. قدرت عنصر شیمیایی نیست که بتوان در قوطی نگه داست، وقتی وجود دارد که به کاری بیاید و کاری که قدرت سیاسی بدان میاید، توسط ایدئولوژی معین میشود. قدرت از خودش هدف ندارد و تعریف هدف سیاسی تابع ایدئولوژی است.

    سپس باید به شناخت نیرو ها بپردازیم. نیرو هایی را که درگیر جنگ میشوند به دو دسته تقسیم میکنند: مادی و معنوی. نیرو های مادی عبارت است از نیروی انسانی و انواع سلاح و ملزومات و نیرو های معنوی افکار و اعتقاداتی هستند که فرد را به مبارزه برمیانگیزند و به پایداری و دادن هزینه وامیدارند. اراده را متوجه به هدفی مینمایند، تقویتش مینمایند و از خاموش شدن آن جلوگیری میکنند.

    در نقطۀ شروع کار، تعادل نیرو ها به این ترتیب است که حریف از بابت نیروی مادی بسیار از ما جلوتر است. ارتش و سپاه و بسیج از بابت شمار و امکانات و کارآیی، با نیرو های مردمی قابل مقایسه نیستند. ولی جبهۀ حکومت از بابت نیرو های معنوی، از همان روز اول انقلاب به تدریج ضعیف و ضعیف تر شده و در مرتبه ای بسیار پایین تر از ملت قرار گرفته است و پایینتر هم خواهد رفت تا بالاخره به کلی نابود شود. ما کلاً از بابت نیروی معنوی در موضع قدرت هستیم و این در کارزار پیش رو به تمام معنا تعیین کننده است. همه گیر شدن برنامه و افکار و طرح عمل ماست که روز به روز مردم بیشتری را به میدان خواهد آورد و ریزش در جبهۀ مقابل را افزایش خواهد داد و در نهایت کمر حریف را خواهد شکست.

    ایدئولوژی حکومت مدتهاست که از حیز انتفاع افتاده است و توان بسیجش، در مقایسه با ابتدای روی کار آمدن، به حدی بسیار پایین رسیده است. در مقابل، ما وعدۀ آزادی و امنیت و رفاه میدهیم و بخصوص کوتاه کردن دست مذهب از سیاست که برای مردم بسیار جذاب است. نیروی ما در این زمینه برتر است ولی هنوز امکاناتش به درستی از قوه به فعل نیامده است. ارادۀ خلاص شدن از رژیم فعلی قوی و همه گیر است. اینرا میتوان هدف اولیه یا آماج خواند، ولی هدف اصلی و نهایی که ورای سقوط رژیم قرار دارد، هنوز به طرزی روشن از سوی مخالفان پذیرفته و عرضه نشده است. وقتی این کار شد و توجه و پشتیبانی مردم جلب گردید، نیروی معنوی ما به حد اکثر خواهد رسید و دشمن را از پا خواهد انداخت.

    در جنگ و بخصوص انقلاب و جنگ انقلابی، نیرو های معنوی اصل است، به قول کلاوسویتز که سالها با ارتش ناپلئون جنگیده بود، نیرو های مادی دستۀ چوبین شمشیر است ولی نیروهای معنوی تیغه ایست که میبرد. برتری در این زمینه کارساز است و از آن ماست. با در نظر گرفتن اینکه مصاف طولانی خواهد بود، حفظ و تقویت این نیرو ها حیاتی است. دستکم‌شان نگیرید و تصور نکنید که اینجا میدان تئوری و حرف است و میدان عمل جای دیگری است، اینجا میدان عمل است و ای بسا میدان اصلی. در مبارزه باید نقطۀ قوت خود را با نقطۀ ضعف حریف در بیاندازیم، نه برعکس.

    در شرایط عدم تعادل نیرو های مادی، ما نمیتوانیم در نبردی که در پیش داریم به طریق کلاسیک و با صفبندی منظم نظامی یا شبه نظامی عمل بکنیم. چنین کاری در حکم خودکشی خواهد بود. پس باید کلاً روش پارتیزانی را به کار ببندیم و به حملات غیر مستقیم دست بزنیم. اگر بخواهم دقیق صحبت کنم باید بگویم روش چریکی، چون پارتیزانها فقط به عملیات ایذایی میپردازند، ولی از آنجا که حکایت مبارزات چریکی در ایران، هم تلخ است و  هم بی عاقبت و از این گذشته فکر مبارزات مسلحانه را به ذهن متبادر میکند، به کاربرد همان اصطلاح پارتیزانی اکتفا میکنم. باید عملیات را با کمترین هزینه پیش ببریم. باید نیرو های خود را غافلگیرانه در نقاطی متمرکز کنیم که حریف کمترین توانایی را دارد و بعد از زدن ضربه به سرعت پراکنده بشویم. باید جایی ضربه زد که حریف، به هر دلیل، انتظارش را ندارد. عقب نشینی به موقع را نباید معادل فرار گرفت چون خودش جزو برنامۀ کار است، اگر هم حریف به آن چنین نامی داد، نباید اعتنا کرد. راه عقب نشینی و حتی فرار را باید از ابتدا در نظر داشت و ترجیحاً بیش از یک راه را. بکوشید تا هیچگاه به تنگنا نیافتید. به همین نسبت باید مانور حریف را مشکل کرد و اگر شد فلجش نمود. یادآوری بکنم که این کار جنگ چریکی به معنای معمول نیست و جنگ داخلی هم نیست، چیز دیگریست. جنگ چریکی مسلحانه است و جنگ داخلی رو در رویی دو ارتش. ما نه ارتشی داریم و نه قرار است از سلاح استفاده کنیم.

    اضافه کنم که غافلگیر کردن حریف برای پارتیزانها بسیار آسانتر است تا نیرو های منظم ارتشی، چون نرمش عملیاتی بیشتری دارند، در حدی که هیچ ارتشی نمیتواند به پایش برسد. کلوسویتز که در جایی نوع حرکت این دو گروه را با هم مقایسه کرده است میگوید ارتش مثل دست عروسک مکانیکی حرکت میکند و گروه پارتیزانی مثل دست آدمیزاد. تحرک سریع هم خصیصۀ دیگر کار پارتیزانی است. نیرو های منظم باید برای هر کارشان از دستور العمل مشخص پیروی کنند و هر حرکت را طبق قاعده انجام بدهند. پارتیزانها، برعکس، دستشان باز است.

    انقلاب بدون تظاهرات و احیاناً درگیری معترضان با نیروهای انتظامی نداریم و نباید تصور کرد که مبارزۀ پارتیزانی ما را از تظاهرات و فشار جمعیتی بی نیاز خواهد کرد. ولی نباید هم از یاد برد که تظاهرات در معرض واکنش خشن نیروهای انتظامی است و قرار دادن مردم در برابر نیروهای مسلح کاری نیست که بتوان سرسری انجام داد. نتیجۀ این نوع سهل انگاری را به تجربه میشناسید. حفاظ اصلی تظاهرات، شمار شرکت کنندگان است. این شمار هر چه بزرگتر، امکان واکنش نیرو های مقابل کمتر. نمونه اش را در جنبش سبز دیده ایم. وقتی تظاهرات خیلی بزرگ باشد، نیرو های انتظامی فلج میشوند. ما نقداً امکان ترتیب دادن چنین تجمعاتی را نداریم و باید موقعی از این وسیله استفاده کنیم که بتوانیم تعداد بسیار زیادی از مردم را به خیابان بکشیم. تصمیم به رویارویی مستقیم تصمیم خطیری است و باید با بیشترین دقت اتخاذ شود. هدف کار پارتیزانی آماده کردن زمینۀ این کار است.

    پیروزی در جنگ پارتیزانی مشروط است به پشتیبانی مردمی. اگر این نباشد، کار به جایی نمیرسد. خوشبختانه ما میتوانیم به طور جدی روی این عامل حساب کنیم. ولی این پشتیبانی باید تا حد امکان منظم بشود. اول از همه باید طرح کلی کار را به اطلاع مردم برسانیم و توقعاتی را که از آنها داریم، روشن سازیم و در عین حال بگوییم که گوش ما برای شنیدن پیشنهاد باز است. به یاوری داوطلبانۀ مردم مطمئنیم، ولی بسیار بهتر خواهد بود که هم آنها بدانند که چه توقعاتی از ایشان داریم و هم ما بدانیم چه انتظاراتی میتوانیم از آنها داشته باشیم. باید مردم را برای کمک رساندن آماده و تجهیز کرد.

    جنگی که ما شروع کرده ایم، جنگی فرسایشی است. قبلاً هم چند بار به این مسئله اشاره کرده ام که دوی ماراتن است نه دوی صد متر. باید از نظر روانی برای آن آماده بود، چون حاجت به پایمردی جدی دارد و نباید از نفس افتاد. برخی معتقدند که ایرانیان تاب مبارزات طولانی را ندارند و زود مأیوس میشوند. من اعتقادی به این حرف ندارم و اگر درست هم باشد، باید عکسش را در عمل به  همگان ثابت کرد. پیروزی ما در گرو این کار است. باید به هدف چشم دوخت نه به ساعت.

    با پیشروی جنگ پارتیزانی ما، نیرو های حریف بیش از پیش دچار ریزش خواهند شد، یعنی از صرافت جنگیدن خواهند افتاد و این روند است که باید تشدید و تسریع کرد. پیروزی از انتهای این جاده است که به ما لبخند میزند. میدان اصلی مبارزه اینجاست، نه جایی که کتک کاری میشود. باید توجه را به این نقطه معطوف کرد. این بخش کار، جنبی نیست، اصلی است. شکست در هر جنگ، اول باید در ذهن حریف واقع گردد تا بعد اثراتش را در میدان مشاهده کنیم. نمونۀ بسیار خوب این امر انقلاب پنجاه و هفت است. شکست در ذهن فرماندهان و سربازان حکومت مستقر انجام گرفت و سر آخر موجب فروپاشی رژیم شد. امروز هم ما باید اول در و بر ذهن حریف پیروز شویم. اراده اش را که نابود کنیم، سلاحش بی استفاده خواهد شد. این اراده است که هدف اصلی ضربات ماست نه این واحد و آن خودرو.

    همه میدانیم که این نوع مبارزه نمیتواند از خشونت خالی باشد و باید منطقش را پذیرفت و با آن هماهنگ شد. فقط باید به چند نکته دقت داشت. اول از همه اینکه بالا رفتن خشونت به نفع حریف است نه ما. پس باید همیشه در مهار این پدیده کوشید. درگیری طولانی است و نبود خشونت به میدان و امکانات عمل ما میافزاید. حریف است که تمایل به افزایش خشونت دارد و به دلیل برتری در این زمینه تصور میکند که بازی را به این ترتیب خواهد برد. نباید به این کار میدان داد. باید از مقابل خشونت جا خالی کرد و حریف را از نفس انداخت. توهم اینکه خشونت کار را یکسره میکند ارزانی حریف.

    در جمع نمیباید ذهن خود را درگیر هیچ تصویر پیش ساخته و فکر قالبی کرد. باید با واقعبینی که البته کار بسیار سختی است، به موقعیت نگاه کرد و بر این اساس تصمیم گرفت. فکر نکنید که عملیات باید پیچیده باشد تا ثمر بدهد. مهم این است که نتیجه بدهد. دنبال پیچ و تاب رفتن، دغدغۀ استتیک است نه عملیاتی.

    در نهایت اینرا نیز هیچگاه فراموش نکنید که هدف از جنگ صلح است، نه برعکس. ما صلحی میخواهیم که منطبق با آرمانها و ارزشهایمان باشد، ولی حریف امروزین که حریف است نه دشمن، در صلحی که در پی خواهد آمد و باید دمکراتیک باشد، جا خواهد داشت. هدف پیروزی است، نه از میان برداشتن حریف. آنچه باید از میان برداشته شود، نظام اسلامی است نه اجزایش.

    برگرفته از سایت ایران لیبرال

    ۱۰ ژانویۀ 2023، ۲۰ دی ۱۴۰۱