نویسنده: admin

  • اوکرائین و نبرد برای دموکراسی

      فاضل غیبی

    پس از تهاجم روسیه به اوکرائین “فصلی نوین” در تاریخ بشر گشوده شد. بعد از هفتاد سال که از به خاک و خون کشیده شدن اروپا به دست رژیم نازی می‌گذرد، اکنون بار دیگر شاهد تهاجمی ویرانگر از سوی یک قدرت نظامی بزرگ برای تسخیر کشوری دیگر هستیم. تا همین دو ماه پیش تصور می‌رفت که دستکم در اروپا روابط نزدیک اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، برخوردهای نظامی را ناممکن ساخته‌اند. فراتر از آن، با فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد در دیگر نقاط جهان نیز صرف‌نظر از جنگ‌افروزی‌های رژیم‌ها و نیرو‌های اسلامی شمار برخوردهای نظامی رو به کاهش داشت و چنین به نظر می‌رسید که با تحکیم نهادها و همکاری‌های بین‌المللی، دنیا گام به گام به سوی صلح و دمکراسی به پیش می‌رود.

    اما تهاجم نظامی روسیه به اوکرائین به شکلی تکان‌دهنده نشان داد که جهان ما تا گسترش سراسری دمکراسی به عنوان پیش‌شرط تحکیم صلح جهانی راهی دراز در پیش رو دارد. از این تکان‌دهنده‌تر آن بود که روشن گردید نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد و یا  سازمان تجارت جهانی (WTO)، نه تنها نمی‌توانند از جنگ‌ها پیشگیری کنند، بلکه به وسیله‌ای بدل شده‌اند تا با کمک آنها دیکتاتورهای ریز و درشت، با مانورهای دیپلماتیک در سطح جهانی، راحت‌تر به اهداف ضد بشری خود دست یابند.

    فروپاشی نسبتاً مسالمت‌آمیز بلوک شرق بدین توهم دامن زد که راه آینده به سوی دمکراسی با رشد روابط بین‌المللی و گسترش شبکۀ روابط اقتصادی راهی هموار خواهد بود؛ تا بدانجا که فرانسیس فوکویاما در همان زمان «پایان تاریخ» را اعلام کرد، بدین معنی که دیگر مانعی در راه جهانگیر شدن نظام لیبرال دمکراسی به عنوان آخرین مرحلۀ رشد بشر وجود ندارد. اما واقعیت تلخ این است که هنوز بسیاری ملت‌ها، تا حدود زیادی به سبب ناآگاهی، اجازه می‌دهند تا رهبرانی خودکامه با استفاده از شگردهایی ساده قدرت خود را گام به گام تحکیم بخشند، تا بدانجا که اغلب بدون مواجهه با مقاومتی قابل اعتنا به سوی نظام‌های توتالیتر به پیش می‌روند. جالب نظر است که این خودکامگان از یکدیگر می‌آموزند و همه‌جا به روشی تقریباً یکسان عمل می‌کنند: در ابتدا با نشان دادن چهره‌ای “مردمی” و “ملی” به بهبود اوضاع معیشتی بخشی از جامعه می‌پردازند و نیز گام‌هایی در راستای برقراری امنیت و ثبات اجتماعی برمی‌دارند؛ اما دیری نمی‌پاید که با پشتیبانی ضمنی بخش مزبور، از طریق سرکوب مخالفان، دیکتاتوری فردی خود را برقرار می‌کنند.

    جالب نظر است که این روش نه تنها مورد استفادۀ همۀ خودکامگان نسل گذشته، از صدام و قذافی تا چاوز و بشار اسد، قرار گرفت، بلکه نسل جدیدی نیز از اردوغان تا پوتین نیز به همان شیوه، دیکتاتوری فردی خود را استوار ساختند. چون به جبهۀ ارتجاع جهانی، نظامات کمونیستی مانند چین و کرۀ شمالی را بیفزاییم، با صف‌آرایی ضد دمکراسی گسترده‌ای روبرو می‌شویم که البته “حق تقدم” در آن با “بنیادگرایان” اسلامی در ایران است.

    دنیا فراموش نخواهد کرد که نخستین بار این خمینی بود که با فرمان تسخیر سفارت آمریکا ضربه‌ای جبران‌ناپذیر بر پایۀ روابط بین‌المللی وارد آورد و جهانیان را نه تنها به همزیستی با حکومت ترور و وحشت خود ناچار کرد، بلکه از این روابط به بهترین وجه برای پیشبرد اهداف شیطانی خود بهره بُرد. رژیم اسلامی توانست از حملات تروریستی در آرژانتین، لبنان و نیویورک تا تسخیر عملی چهار پایتخت در خاورمیانه (بغداد، دمشق، بیروت و صنعا)، و از کشتار ایرانیان در داخل کشور تا ترور مخالفان در خارج، همۀ جنایت‌های ضد بشری خود را بدین حربه عملی سازد که با کاربرد دیپلماسی زیرکانه با کشورهای پیشرفته بدین توهم دامن زند که در دراز مدت به راه راست خواهد آمد. اما این حکومت نه تنها به هیچ‌روی قدمی عقب ننشست، که برای دیگر نیروهای مرتجع منطقه و جهان نیز الگو قرار گرفت؛ تا بدانجا که باعث شد ایالات متحد آمریکا به اشتباهی دارای پیامدهای خُسران‌آور دست زند و آن، براندازی صدام حسین و طالبان در عراق و افغانستان، به جای کوبیدن “سر مار” در تهران بود؛ اشتباهی که نه تنها به قدرت‌یابی بیشتر رژیم اسلامی دامن زد بلکه پای روسیه و چین را نیز به منطقه باز کرد.

    از سوی دیگر پذیرش شمار هرچه بیشتری از کشورهای عقب‌مانده به سازمان ملل متحد و دیگر ارگان‌های بین‌المللی این نهادها را در عمل به میدان مانور کشورهای دیکتاتوری و توتالیتر بدل ساخت.

    بدین ترتیب روندی که با “انقلاب اسلامی” در ایران آغاز گردید نه تنها به “بیداری اسلامی” در سطح جهانی منجر شد بلکه با اعلام جنگ موفقیت‌آمیز  با ارزش‌های مدنی و دستاوردهای رفتار انسانی، به تشکیل جبهه‌ای جهانی منجر شد که بی‌شباهت به جبهۀ جهانی کمونیستی در سدۀ گذشته نیست.

    از این نظر تهاجم وحشیانۀ روسیه به اوکرائین عیار واقعی رشد دمکراسی در سطح جهان را برملا ساخت، و این باید برای نیروهای مترقی و دمکرات هشداری باشد که هنوز مبارزه‌ای دشوار و طولانی برای گسترش مدنیت در سطح جهانی در پیش است؛ مبارزه‌ای که در عصر اطلاعات و فناوری در درجۀ نخست به روشنگری و پیشگیری از سوءاستفادۀ نیروهای ضد بشری از ناآگاهی و زودباوری اقشار وسیعی از مردم در کشورهای عقب مانده نیاز دارد.

    تابه‌حال برای بسیاری تن دردادن ملت نسبتاً آگاه ایران به حاکمان اسلامی باعث شگفتی بود، اما چرخش اردوغان و پوتین به سوی دیکتاتوری، آن‌هم با پشتیبانی بخش بزرگی از مردم ترکیه و روسیه، نشان می‌دهد که مبارزه برای حفظ دمکراسی و تأمین حقوق بشر در بسیاری جوامع نهادینه نشده است و مردم این کشورها هنوز حاضر نیستند تا برای برقراری و حفظ دمکراسی هزینه بپردازند.

    تهاجم وحشیانۀ روسیه به اوکرائین نشان داد که راه رفته در نیم سدۀ گذشته موفق نبوده است و سیاست «دگرگونی از راه نزدیکی»[i] جواب نمی‌دهد و باید قاطعانه روابط دیپلماتیک با کشورهای ضد دمکراسی را قطع کرد و از استفادۀ آنها از تریبون‌های جهانی پیشگیری نمود.

    به عنوان نمونه سازمان ملل متحد نهادی است که به سال 1945م.، بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم، به منظور پیشگیری از جنگ در دنیا تشکیل شد و لاجرم بنا بدین اصل که تنها کشورهای دمکراتیک قادر به برقراری صلح پایدار هستند، می‌بایست به شکل انحصاری کشورهای دمکراتیک را در خود بپذیرد و به شیوۀ دمکراتیک اداره شود. بدین ویژگی، هم عضویت در آن شاخص شایستگی دمکراتیک کشورها می‌بود و هم در آن نیروی منسجمی برای دفاع از دمکراسی در سطح جهانی فراهم می‌آمد. اما سازمان ملل از همان ابتدا، با برقراری «حق وتو»، این ویژگی را از دست داد و گام به گام زیر فشار مداوم قدرت‌های ضد دمکراتیک به مجمعی نمایشی بدل شد؛ تا آنجا که این سازمان، به طور مثال، تا به امروز زیر فشار چین کمونیست از پذیرفتن کشور دمکراتیک و پیشرفته «جمهوری چین» (تایوان) خودداری کرده، اما در مقابل “دولت فلسطین” را به رسمیت می‌شناسد، که هیچ‌گاه انتخابی نبوده و در واقع تیول دو سازمان «ساف» و «حماس» است.

    تهاجم وحشیانۀ روسیه به اوکرائین یک “جنگ” عادی نیست، بلکه باعث شد که پوتین به «نقطۀ تبلور»[ii] کل جبهۀ جهانی “چپ” و “اسلامی” بدل گردد. مقابله با این صف‌آرایی جبهۀ جهل و جنایت در برابر جهان آزادیخواه به دگرگونی بنیادین در سیاست کشورهای پیشرفته نیاز دارد. پس از آنکه انقلاب اسلامی، ایران را به عنوان یک قدرت اقتصادی مهم از گردونۀ پیشرفت جهانی خارج ساخت، تهاجم روسیه به اوکرائین نیز به خوبی نشان می‌دهد  که با نابودی اقتصاد و کشاورزی در اوکرائین، دنیا در کنار مشکلات دیگر از جمله با کمبود جدی مواد خوراکی روبرو خواهد شد؛ بدین معنی باید حفظ امنیت و صلح جهانی نسبت به منافع اقتصادی در اولویت قرار گیرد و نه تنها حکومت‌های ارتجاعی برای بهرمندی از مواهب تجارت جهانی هزینه بپردازند، بلکه باید برای مردم این کشورها نیز روشن شود که برخورداری از مواهب فناوری و تولید، در گرو کوشش برای بهبود اوضاع مدنی و سیر به سوی دمکراسی است.

    بدون کمک‌های همه جانبۀ ایالات متحد آمریکا به چین کمونیست در زمینۀ فناوری پیشرفته، این کشور هیچ‌گونه امکانی برای غلبه بر عقب‌ماندگی مزمن خود را نداشت و نیز ایالات متحد با بزرگ‌ترین کمک مالی در تاریخ باعث شد که روسیه با تدارک فناوری مدرن به بزرگ‌ترین صادر کنندۀ مواد غذایی و سوختی بدل گردد. اما متأسفانه تبدیل چین و روسیه به دو قدرت اقتصادی چنانکه در گذشته نیز کشورهای نفت‌خیز عرب نشان داده بودند، موجب پیشرفت در امر دمکراسی و تأمین آزادی‌های اجتماعی و سیاسی نگردید.

    از آغاز سدۀ 18م. که در آن اندیشمندان انسان‌دوست، از روسو تا منتسکیو، تمدنی نوین را طرح ریختند سه سده بیشتر نمی‌گذرد؛ تمدنی که در آن فرد انسان، می‌تواند به آزادی و سرافرازی در جامعه‌ای استوار بر ارزش‌های مدنی و امنیت حقوقی زندگی کند. پیش از آن انسان‌ در درازنای هزاران سال به عنوان برده و رعیت در زیر فشار خودکامگان بسر می‌برد.

    هرچند تابه‌حال بسیاری جنایتکاران بزرگ، از هیتلر و خمینی تا پول‌پوت و پوتین، آهنگ پیشرفت بشر را کُند کرده‌اند، در همین دو سده نیز چهرۀ دنیا به کلی دگرگون شده است و دیری نخواهد پایید که با تحقق زندگی درخور آدمی در سراسر گیتی، تاریخ واقعی بشر آغاز خواهد گردید؛ اما تا آن روز به کوشش‌ها و نبردهای بسیار نیاز است و امروزه هر انسان‌دوستی در آغاز دوران نوینی از نبرد با نیروهای اهریمنی باید از خود بپرسد که در کدام سوی این درگیری جهانی ایستاده است؟

    [i] . Change through rapprochement

    [ii] . crystallization point

  • رضا خندان مهابادی به زندان باز‌می‌گردد

     

     

    کانون نویسندگان ایران روز یکشنبه 3 آوریل 2022 اعلام کرد که در روزهای اخیر دادیاری زندان اوین با ارسال ابلاغیه از وثیقه‌گذار رضا خندان (مهابادی) یکی از اعضای این کانون، خواستار معرفی او به زندان شده و خندان در دو سه روز آینده به زندان بازمی‌گردد. 

    کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیه‌ای نوشت: دادیار ویژه‌ زندانیان سیاسی بی‌توجه به وضعیت خندان، اواخر اسفند ۱۴۰۰ او را به زندان احضار کرد اما او در وضعیتی نبود که بتواند به زندان برگردد.

    بر اساس گزارش کانون، چند روز بعد ابلاغیه‌ای به دست وثیقه‌گذار رسید که از او خواسته شده بود خندان را به زندان معرفی کند، در غیر این صورت وثیقه به نفع دولت ضبط می‌شود. به همین دلیل، با توجه به تمام این فشارها و آزارها، خندان در دو سه روز آینده به زندان باز می‌گردد. 

    رضا خندان (مهابادی)، نویسنده، پژوهشگر و عضو کانون نویسندگان ایران اواخر آذرماه ۱۴۰۰ در زندان اوین به کرونا مبتلا شد.

    کانون نویسندگان ایران نوشت: ماموران زندان که پیش‌تر با تاخیر عامدانه و عدم درمان موثر، بکتاش آبتین را نیمه‌جان به بیمارستان اعزام کرده بودند، با تکرار همین رویه جان رضا خندان (مهابادی) را هم به خطر انداختند و سرانجام با اعتراض همبندی‌ها ناچار به اعزام او به بیمارستان طالقانی شدند.

     

    برگرفته از رادیو ار اف ای RFI

    منتشر شده در 3 آوریل 2022

  • فراخوان براى برگزاری جشن جنبش دادخواهى در استكهلم

    نشست نخست

    سه شنبه ۲۹ مارس ۲۰۲۲ از ساعت ۱۹:۰۰ تا ۲۱:۰۰

     

    آنچه که سران و رهبران رژیم را از همان آغاز شکل گیری نظام جمهوری اسلامی در ایران دچار واهمه و هراس کرده بود مقاومت های مدنی علیه باورها و آراء عقیدتی ای بود که قصد داشت تا جامعه را از حقوق انسانی، حق شهروندی و آزادی های فردی تخلیه کند. هراسی که استبداد سرکوب گرایی را در خود پرورانده بود .
    اما مبارزات پیگیر مدنی نه تنها در مقابله با آن سرکوب ها فروکش نکرد، بلکه سر آخر رژیم را وادار به پذیرش آن کرد؛ خود را تثبیت نموده و بخشی از رخداد های اجتماعی شد. و هم امروز، ناظر محاکمه حمید نوری در دادگاه شهر استکهلم است.

    چند تن از ناظران این دادگاه، به قصد برگزاری جشن پیروزی این محاکمه، در پیامی همگانی، سر انجام در نشستی، جمعیتی بنام “شورای هماهنگی جشن جنبش دادخواهی” متشکل از نمایندگانی از کشورهای آلمان، بلژیک، هلند، فرانسه و سوئد را فرا ساخت. مسئولیت این شورا کمک در تهیه، تدارک و اجراء این جشن در کشورهایی است که خواهان برگزاری این جشن می‌باشند. در استکهلم، بدین منظور، در روز سه شنبه ۲۹ ماه مارس ۲۰۲۲ از ساعت ۱۹ تا ۲۱ نشستی مجازی جهت تشکیل کمیته‌ای برای برگزاری این جشن تشکیل می شود. انجام این پروژه نیاز به همکاری شما و شرکتتان در این کمیته دارد. این پروژه در کنار سایر فعالیتهایی که به همین قصد برگزار میشود جمعا میتواند پیام اعتراضی به استبداد نظام جمهوری اسلامی باشد. موفقیت و رسائی این پیام در گرو شرکت همگان است.

    علاقه‌مندان برای شرکت دراین نشست مجازی در زوم می‌توانند از طریق لینک زیر به اتاق وارد شوند:

     

     نشست نخست 

    تدارک برای برگزاری جشن جنبش دادخواهی در استکهلم

     (سه شنبه ۲۹ مارس ۲۰۲۲ از ساعت ۱۹:۰۰ تا ۲۱:۰۰ )

    اتاق زوم از ساعت ۱۸:۴۵ باز میشود

    https://us02web.zoom.us/j/82958288690?pwd=QWpYS3M0YlhaMHc1a2ZBNWtEZGFRQT09

    Meeting-ID :  829 5828 8690
    Code :  962897

     

    شورای هماهنگی جشن جنبش دادخواهی

  • نوروز 1401 شاد

     

    تبریک سال نو 1401

     

     

  • اوکراین

    محکوم می‌کنیم تجاوز نظامی روسیه‌ی پوتین

    به

      اوکراین آزاد، مستقل و مقاوم  را !

     

    پناهگاهی در کی‌یف – ویولن زیر بمب

     

     

     

     

    Marina Ovsyannikova

    روزنامه‌نگار زن روسی معترض به  جنگ جنایت‌‌کارانه روسیه علیه اوکراین

     

  • ویژگی‌های استبدادزای انقلاب ایران

     

    به مناسبت چهل و سومین سالگرد انقلاب ایران

     

    شیدان وثیق

     

    درآمد

    انقلاب ایران یکی از رخدادهای مهم سده‌ی بیستم به شمار آمد. 43 سال پس از آن، امروز، اندیشیدن به این انقلاب را در چه شرایطی انجام می‌دهیم؟

    نخست این که این فاصله‌ی زمانی، از یکسو امکان شناخت بهتر و کامل‌تری از آن رخداد را فراهم می‌کند. اما، از سوی دیگر، امکان دست‌گیریِ مستقلانه‌‌ی انقلاب در شرایط تاریخی و عینی‌اش را دشوار می‌سازد. زیرا آن چه که پس از هر انقلابی شکل می‌گیرد، یعنی بازسازی قدرت و سلطه جدید، همواره سایه بر خودِ انقلاب چون پدیداری تک و یکتا می‌اندازد. عموماً، خودِ رخدادِ انقلاب با آن چه که پس از انقلاب روی می‌دهد درهم‌آمیخته می‌شوند.

    از سوی دیگر، هر انقلابی تئوری انقلاب را به چالش می‌کشد. هر انقلابی، پدیداری نو و بی‌سابقه است. هیچ انقلابی در نسخه‌ها و الگوهای انقلابی پیشین تعریف و تبیین نمی‌شود.

    شرایط دیگر این است که طی این مدت طولانی، خودِ ما که در انقلاب بهمن 57 شرکت داشتیم و اکنون به آن باز‌می‌نگریم، تغییر کرده‌ایم. متحول شده‌ایم. تئوری‌ها و ایقان‌های گذشته‌‌ خود را زیر پرسش برده‌ایم، به نقد کشیده‌ایم. حداقل نزد آنان که به اندیشه‌‌ی انتقادی و رهایی‌خواه باور دارند، مسلم‌ها و مطلق‌ها جای خود را به پرسش‌انگیز‌ها و پرُبلماتیک‌ها داده‌اند.

    برخورد من، در این جا، به انقلاب ایران، از نگاهی است که می‌خواهد ویژگی خودِ انقلاب را، مستقل از مجموعه تحولات و دگرگونی‌های بعدی‌اش مورد تأمل قرار دهد. حال اگر انقلاب را رخ دادی متمایز از پسا انقلاب تصور کنیم، باید آن را زمان‌بندی کنیم. انقلاب زمانی آغاز می شود که قدرت حاکم متزلزل و فرو می‌پاشد. قیام مردم وضعیتِ فقدان قدرت یعنی وضعیت آزادی را به وجود می‌آورد. انقلاب زمانی به پایان می‌رسد که فضای خالی قدرت دوباره اشغال می‌شود. یعنی قدرت جدید برقرار و آزادی‌ موقتِ دوره‌ی انقلاب از بین می‌رود. انقلاب، لحظه‌ی کوتاه آزادی و رهایی از سلطه‌ است. فاصله‌‌ی زمانی میان فروپاشی قدرت و سلطه میرنده از یکسو و برآمدن قدرت و سلطه جدید از سوی دیگر است.

    انقلاب ایران با نخستین تظاهرات ادواری علیه رژیم شاه، از دیماه 1356 (ژانویه 1978) آغاز می شود. انقلاب با رفتن شاه، آمدن خمینی و عادی سازی سیاسی توسط قدرت جدید، یعنی با تشکیل شورای انقلاب در آغاز 1358 (فوریه 1979)، خاتمه پیدا می‌کند. بدین سان، انقلاب ایران کمی بیش از یک سال عمر کرد. اما ویژگی‌های این انقلاب چه بودند؟

     

    ویژگی‌های انقلاب 57

    چهار ویژگی، انقلاب ایران را بررسی می‌کنیم.

     

    1- انقلاب تمام مردمی

     انقلاب ایران فراطبقاتی بود، بدین معنا که مبارزه طبقاتی علیه طبقاتی دیگر نبود. انقلاب ا57 قیام عموم مردم ایران بود. این تصدیق، بدین معنا نیست که در انقلاب ایران طبقات و مبارزه طبقاتی وجود نداشتند. بلکه بدین معنا است که در این انقلاب، اختلاف‌ها و خواست‌های طبقاتی و قشری زیر سایه و سلطه‌ی مطلقِ یک هدف مشترک و عمومی قرار گرفتند و در نتجیه نتوانستند نمودی آشکار، مستقل و متمایز پیدا کنند.

    در ایرانِ آن زمان، عواملی چون خودکامگی شاه، وابستگی‌ به نواستعمار؛ سیاست‌های اقتدارگرایانه‌‌؛ سرکوب و اختناق؛ فساد دستگاه سیاسی و اقتصادی… شرایط روی‌آوردن تمامی مردم به انقلاب را فراهم کردند. رژیم پهلوی، که با کودتای نظامی 25 مرداد 1332 استوار می‌شود، در آغاز نیمه‌ی دوم دهه‌ی 1350، به جز تعدادی اندک از تکنوکرات‌ها، کمپراورها، ارتشیان و پیرامونیانِ دربار، فاقد کمترین پایه‌ی اجتماعی در ایران شده بود. از بالایی‌ها تا پائینی‌ها، از اقشار مرفه تا زحمتکشان و فرودستان، از شهری‌ها تا روستایی‌ها، از مرکز تا پیرامون… در این انقلاب شرکت کردند. بدین‌سان، انقلاب ایران تمام مردمی بود. اما مردمی ساخته شده2، در وحدتی موقت و ناپایدار‌، در لحظه‌ای معین و به گردِ تنها یک هدف واحد که رفتن شاه بود.

     

    2- انقلاب ضد شاه

    خواست و هدف مشخصِ رفتن شاه را انقلاب ایران، در عمر یک ساله اش، پیگیرانه دنبال کرد. چیزی که به اراده ی واحد، مشترک و جمعی، یعنی به «اراده‌ی انقلاب»، تبدیل شد. در این جا ما با این ارزیابی میشل فوکو و تنها با این تحلیل او از انقلاب ایران توافق داریم. زمانی که او بر روی یک ویژگی اصلی انقلاب ایران انگشت گذارد. ویژگی‌ای که هم نقطه‌ی قوت و عامل پیروزی انقلاب شد و هم نقطه‌ی ضعف و زمینه ساز پیآمد‌های مصیبت بار بعدی‌اش. موردی که متاسفانه فوکو نادیده گرفت. او در آن زمان چون خبرنگار از ایران چنین نوشت:

    « از بین عواملی که این رویداد انقلابی را مشخص می‌کنند، یکی این است که از خود اراده‌ای مطلقاً مشترک و جمعی [کُلِکتیو] به نمایش می‌گذارَد. و این را دز ضمن باید گفت که خلق‌های نادری بوده‌اند که فرصت ابراز چنین اراده‌ای را در تاریخ پیدا کرده‌اند… « اراده ی مشترک جمعی» یک ابزار نظری است، بدین معنا که آن را هیچ گاه ندیده‌ایم و من شخصاً نیز فکر می‌کردم که «اراده ی مشترک جمعی» هم چون خدا یا روحی است که هیچ گاه با آن رو به رو نمی شویم… اما من در تهران و در سراسر ایران، با اراده‌ی مشترک خلقی رو به رو شدم… به این اراده ی مشترک جمعی، موضوع و هدفی داده‌اند. و آن هم تنها یک هدف است که رفتن شاه است.»3

     

    3- انقلاب نفی‌گرا

     انقلاب ایران از درگیری سیاسی در درون خود درباره‌ی نوع نظام آینده و اهداف پس از سرنگونی سر باز زد. انقلاب ایران پرسش «چه می خواهیم» و  «چگونه می خواهیم» را وارد میدان بحث و جدل نظری و سیاسی خود نکرد. چه نوع قانون اساسی؟ چه نوع دولت، حکومت و قدرت سیاسی؟ چه نوع مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی؟ چه نوع آزادی، دموکراسی و جمهوری؟ چه مناسباتی بین دولت و دین؟… این ها همه پرسش‌هایی بودند که پاسخ به آن‌ها به بعد از انقلاب موکول شد. روندهای سیاسی شرکت‌کننده در انقلاب ایران نخواستند که دریافت‌های متفاوت و متضاد خود را نسبت به پرسش‌های فوق به چالش با یکدیگر کشند. نتیجه آن که انقلاب ایران تنها نفی‌گرا بود.

     

    4- انقلاب دین‌گرا

     بر خلاف انقلاب‌های عصر مدرن، دین در انقلاب ایران نقشی تعیین‌کننده ایفا کرد. دین اسلامی که مدعی قدرت و رهبری جامعه، کشور و جهان است. انقلاب ایران سرآغاز چنبش جهانی اسلام‌گرائی یا بنیادگرایی اسلامی شد. در انقلاب ایران، واژگان سیاسی، شعارها، زمانبدی تظاهرات، نوع سازماندهی و غیره… همه، به طور عمده، حکایت از هژمونی معنوی، فرهنگی و سیاسی دین و روحانیت می‌کنند. اینان در پیوندی فشرده با بازار و اقشار گسترده‌ای از مردم، به‌ویژه در میان فرودستان شهر و روستا، انقلاب را هدایت کردند.

     

    عوامل استبدادزای انقلاب ایران

    پنج عامل در انقلاب ایران زمینه‌های برآمدنِ مجدد استبداد را فراهم کردند.

     

    1- عامل «همه با همِ» انقلاب

    در انقلاب تمام مردمی ایران، گفتیم که اختلاف‌ها و تضاد‌های اجتماعی، سیاسی و طبقاتی امکان بروز و چالش با هم را پیدا نکردند. زیرا که برای حفظ یکپارچگی و تضمین پیروزی مسکوت گذارده شدند. نتیجه آن که در جریان انقلاب، شرایطی به وجود نیامد که گروه‌های اجتماعی و سیاسی شکل‌گیرند. در تعامل و کُنِش باهم قرار گیرند. دموکراسی پلورالیستی را آزمون کنند. انقلاب تمام مردمی ایران، در خود، روحی غیر‌دموکراتیک، یگانه گرا، تمامیت‌خواه یا توتالیتر پَروَراند. در نتیجه، روح «همه با همِ» انقلاب ایران، نمی‌توانست زمینه‌ساز آزادی‌‌، دموکراسی و کثرت‌گرائی در کشور شود.

     

    2- عامل غیر اثباتی – غیر ایجابیِ انقلاب

    گفتیم که تنها هدف انقلاب ایران، برانداختن شاه بود. هدف‌های مهم دیگر و این که چه می خواهیم جانشین رزیم وقت کنیم موضوع بحث و جدل مردم و گروه‌های سیاسیِ شرکت کننده در انقلاب قرار نگرفتند. خواست استقلال و آزادی در حد شعاری کلی باقی ماند. اگر بحثی نیز در باره‌ی آلترناتیو اجتماعی و سیاسی آغاز می‌گردید، خیلی سریع، به بهانه‌ی حفظ یکپارچگی، بسته و به فردای پیروزی حواله داده می‌شد. انقلاب ایران خصلتی فقط نفی‌کننده داشت. غیر اثباتی و غیر ایجابی بود. تازه پس از سرنگونی بود که برخوردهای نظری و سیاسی بر سر «چه می خواهیم؟» و بَدیل‌ها آشکار شدند. یعنی زمانی که کار از کار گذشته بود و حاکمیت جدید سلطه خود را بر مردم تحمیل کرده بود. بدین ترتیب، خصلت غیرایجابی-غیر اثباتیِ  انقلاب نیز نمی‌توانست زمینه ساز برآمدن آزادی و دموکراسی در ایران شود.

     

    3 عامل قدرت‌طلبیِ انقلاب

    در انقلاب ایران، نفی قدرت شاه هیچ گاه با نقد قدرت به طور کلی همراه نشد. نفی دیکتاتوری شاه هیچ گاه با نفی دیکتاتوری به طور کلی همراه نشد. علت این امر را باید در درک قدرت‌طلبانه از «سیاست» و «انقلاب» پیدا کرد. درکی که در اندیشه‌ی سیاسی کلاسیک، از ارسطو تا کنون، و در نزد احزاب سیاسی همواره حاکم بوده و هم‌چنان هست. این درک در مقابل درک دیگری قرار دارد که ما رهایی‌خواهانه می‌‌نامیم. درک رهایی‌خواهانه آنی است که سیاست و سیاست‌ورزی را حکومت‌گرائی و دولت‌مداری نمی‌شناسد. در درک قدرت‌طلبانه از سیاست و انقلاب، همه چیز تابع مبارزه برای تسخیر قدرت، دولت، حاکمیت و حکومت می‌شود. بدین سان، ذهنیتِ «اِعمال قدرت و پذیرش قدرت»، ذهنیت «حکومت کردن و تحت حکومت قرار گرفتن» در جامعه پیوسته بازسازی می‌شوند. تراژدیِ هر انقلاب نیز درست در همین جاست. قدرت‌مداریِ انقلاب سبب می‌شود که اصل وجود «قدرت» و «حکومت»، چگونگی آن، مضمون آن، نقش آن و ختا به طور کلی چرایی حکومت و حاکمیت زیر پرسش نروند، موضوع کار نقد و بازنگری قرار نگیرند. در نتیجه، با سرنگونی قدرت و سلطه پیشین، قدرت و سلطه‌ای در شکلی دیگر اما به همان‌سان شدید – اگر نه بیشتر و سهمگین‌تر – دوباره سر بر می‌آورند. «شاه مُرد زنده باد شاه!»، این است آن چه که در انقلاب‌ها در طول تاریخ تکرار شده است. انقلاب ایران نیز سوای این قاعده نبود.

     

    4- عامل دین‌گرائی انقلابِ

    گفتیم که یکی دیگر از ویژگی‌های انقلاب ایران، نقش بارز و تعیین‌کننده‌ی دستگاه دین و روحانیت در آن بود. دین اسلامی که با ارزش‌های جهان روای مدرنیته در تعارضی آشکار و مطلق قرار دارد. ارزش‌هایی چون آزادی، دموکراسی، پلورالیسم، حقوق بشر، برابری زن و مرد، جدایی دولت و دین، برابر حقوقیِ ملیت‌های و اقلیت‌ها و غیره. در انقلاب ایران، عامل دین و به‌طور مشخص اسلام شیعی، در تقابل مطلق با ارزش‌های فوق، زمینه ساز استبداد دینی شد.

     

      5- عامل کسریِ دموکراتیکِ انقلاب

    در انقلاب ایران، اصول دموکراسی اجتماعی و سیاسی هیچ‌گاه تبدیل به شعارهای اصلی انقلابیون نشدند. در جریان انقلاب ایران، گروه‌های سیاسی، حتا از سوی روندهای آزادی‌خواه، چپ و غیره، آشکارا دست به تبلیغ دموکراسی و دفاع از پایه‌های آن نزدند. در نتیجه، با این اپوزیسیونِ کمابیش بیگانه‌ نسبت به دموکراسی، برآمدنِ مردم‌سالای در فردای انقلاب ایران امکان‌پذیر نبود.  

     

    مهم‌ترین درس‌ انقلاب ایران

    یک عامل استبدادزای انقلاب ایران، گفتیم که انصراف از چالش و جدل سیاسی، عقیدتی و برنامه‌ای برای تعیین راه و روش آینده بود. این نکته یکی از درس‌های مهم انقلاب 57 ایران است که ما را بیش ازپیش به تقابل و تعامل بَدیل‌ها و پروژه‌های اجتماعی و سیاسی، با مشارکت و مداخله مستقیم خودِ مردم، فرامی‌خواند.

    امروزه، بر پایه نفی و رد نظام‌های پادشاهی، دین‌سالاری و توتالیترِ راست و چپ، سه اصل تفکیک‌ناپذیرِ جمهوری، دموکراسی و جدایی دولت و دین یا  لائیسیته می‌توانند، از نظر من، پاسخگوی نیازهای تاریخی کنونیِ جامعه ایران باشند. جمهوری یعنی «امر عموم».  دموکراسی یعنی مشارکت و مداخله مستقیم مردم در امور خود و لائیسیته در سه رکن تفکیک‌ناپذیرش یعنی 1-جدایی دولت و دین، 2- آزادی عقاید دینی، غیردینی یا ضد دینی و 3- عدم تبعیض دینی و برابری حقوقیِ همه قطع نظر از اعتقاداتِ‌ دینی یا غیر دینیِ‌شان.

    بر گرد سه شعار جمهوری، دموکراسی و جدایی دولت و دین، روندهای مختلف اپوزیسیون ایران می‌توانند، با حفظ ویژگی‌ها و  اختلاف‌هایِ‌شان، دست به هم‌کاری و هم‌کوشی زنند. این مهم را به طور عمده و  اساسی با هدفِ پشتیبانی از جنبش‌های اجتماعی در داخل ایران انجام دهند.

    راه‌ خروج از وضعیت سیاسی و اجتماعیِ کنونی در ایران، تنها از مسیر مشارکت و مداخله‌ی مستقیم خود مردم، در بسیارگونگیِ‌شان، در اشتراک‌ها و اختلاف‌های‌شان، در اتحادها و تضادهای‌شان، می‌گذرد. امروزه، تغییر بنیادی و اساسی اوضاع ایران، به عبارت دیگر کسب آزادی و دموکراسی، تنها در گرو رشد و گسترش جنبش‌های تغییردهنده اجتماعی و سیاسی در داخل کشور است. جنبش‌هایی که نسبت به آن چه که می‌خواهند جانشین وضع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موجود کنند آگاه، هوشیار، متشکل و همبسته باشند. جنبش‌هایی که برای رهایی از سلطه‌های گوناگون، برای آزادی، دموکراسی و برابری، برای عدالت اجتماعی و جدایی دولت و دین بر پا می‌شوند. جنبش‌هایی چون مبارزات جامعه‌ی مدنی، جنبش زنان، زحمتکشان، دانشجویان، ملیت‌ها، اقلیت‌ها و غیره. وظیفه‌ی اپوزیسیون جمهوری‌خواه، دموکرات و لائیک در خارج از کشور، یاری رساندن به چنین جنبش‌هایی در داخل کشور است.

     

    یاداشت‌ها

    1. رخداد : événement، event

    2. تعریفی که از ژاک رانسیِر برگرفته‌ایم : «مردم» وجود ندارد بلکه ساخته می‌شود.

    3. میشل فوکو، نوشته ها و گفته ها کتاب دوم، 1976 – 1988، ص.701 – انتشارات فرانسوی Gallimard

    شیدان وثیق

    مارس 2022 – اسفند 1400

    cvassigh@wanadoo.fr

  • به مناسبت فرارسیدن روز جهانی زن

    پیام شادباش کانون نویسندگان ایران «در تبعید»

    و

    انجمن قلم ایران «در تبعید»

     

    پیشاپیش فرا رسیدن روز جهانی زن را به همۀ زنان جهان شاد باش می گوییم؛ به ویژه به زنان میهنمان که در دشوارترین و تاریکترین بُرهۀ تاریخی سرزمین مان مشعلِ فروزان آینده را دردوزخِ تاریک اندیشان و واپسماندگانِ جمهوری اسلامی، از همان آغاز برپایی اش تا هم اکنون با گذشتن از جان، تحملِ شکنجه و زندان و نیزهمۀ نارواهای تصورناپذیر، برای بهروزی همگان در همۀ عرصه های گوناگون زندگی، از کار گرفته تا هنر، ادبیات و موسیقی و… افروخته نگهداشته اند.

    جهانِ کنونی ما، جهان جور و تبعیض و بی عدالتی و ستمگری است. این بیدادگری ها به ویژه بیش از همه، بر زنان و کودکان روا داشته می شوند، سهم زنان از دستآوردهای سیاسی، اجتمایی و فرهنگی بسیار ناچیز و اندک است، امّا زنان در سرتاسر گیتی، بویژه در ایران با مبازره ای سخت و جانکاه در حال شکستن همهٔ سدها و مرزهای نابرابری اند. آنان، با مبارزه در برابر خشونت جنسی، ایستادگی در برابر پوشش اجباری و ده ها گونۀ دیگر رویارویی، در برابر همۀ شکل ها و شیوه های بیداد و ستم، جهانِ زن ستیز و بیدادگرِ حکومت اسلامی را به چالش کشیده اند. گزافه نیست اگر بگوییم هیچ جنبش عدالتخواهانه ای به بار نخواهد نشست، مگر آنکه بنمایه اش برآوردن حقوق زنان در همهٔ عرصه های زندگی اجتماعی باشد.

    از آن هنگام که کلارا زتکین هشت مارس را به نامِ روز جهانی زن به ثبت رساند، بیش از یک سده می گذرد. در این مدّت، زنان با مبارزه ای پیگیر در همۀ زمینه ها، دستآوردهای بسیاری داشته اند، امّا راهی دراز و دشخوار پیش روست و راهپیمایی در این راه، همدلی و همراهی همۀ انسان های آزاده را در همهٔ بسترهای مبارزه طلب می کند. آرزومندیم که زنان نه چونان کالایی جنسی در جهان سرمایه، بل در جایگاهِ انسانی برابر قرار گیرند. امید که همهٔ جنبش های عدالت خواه و برابری طلبِ اجتماعی، در کنار جنبش زنان، در مسیر مبارزه ای گسترده برای دگرگونی نظام جهانی مردسالار و تبعیض‌آمیز گام بردارند تا جهانی برابر، انسانی و شایستهٔ کرامت انسانی بسازند. و این، تازه آغاز راه دراز انسانی شدن جهان ماست.
    چنین بادا!

    کانون نویسندگان ایران «در تبعید»
    انجمن قلم ایران «در تبعید»
    ۶ مارس ۲۰۲۲

  • استفاده روسیه از موشک‌های بالیستیک و بمب‌های خوشه‌ای در اوکراین مستند شده است

    تهاجم روسیه به اوکراین

     

    گزارش سازمان عفو بین الملل

     چهارشنبه 2 مارس 2022

     

     

    به دنبال نشر گزارش‌ها از تلفات انسانی در جنگ روسیه و اوکراین، سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید که حمله روسیه بر اوکراین «تجاوز» است و این نهاد استفاده بی‌رویه از سلاح‌های ممنوعه توسط روسیه را مستندسازی کرده‌ است.

    این سازمان روز چهارشنبه، ۲ مارچ، با نشر بیانیه‌ای گفته است که مردم اوکراین با یک بحران فاجعه‌بار حقوق بشری روبه‌رو شده‌اند.

    به گفته عفو بین‌الملل، کودکان به دلیل جنگ می‌میرند و هزاران تن دیگر در خطر مرگ قرار دارند.

    به این ترتیب، این سازمان خواستار انجام یافتن اقداماتی شده است که سبب توقف این اقدام «تجاوزکارانه» و محافظت از غیرنظامیان شود.

    به گفته عفو بین‌الملل، نیروهای روسی به گونه بی‌رویه به غیرنظامیان در اوکراین حمله می‌کنند.

    این نهاد گفته است: «ما حملات به شفاخانه‌ها و مکاتب، استفاده بی‌رویه از سلاح‌هایی مانند موشک‌های بالستیک و سلاح‌های ممنوعه مانند بمب‌های خوشه‌ای را مستند کرد‌ه‌ایم.»

    این نهاد تأکید کرده است که غیرنظامیان در حال مرگ هستند و جنایات جنگی احتمالی توسط سربازان روسی در حال انجام‌یافتن است.

    سازمان عفو بین‌الملل افزوده است که روسیه با توسل به زور علیه یک کشور دیگر، بدون هیچ توجیه قانونی، منشور سازمان ملل را به گونه آشکار نقض کرده است.

    با این حال، این سازمان تصریح کرده است که روسیه باید به گونه فوری تجاوز بر اوکراین را پایان دهد و با حفاظت از غیرنظامیان، به قوانین بین‌المللی احترام بگذارد.

    این در حالی است که بامداد امروز چهارشنبه، گزارش شد که نیروهای روسیه شهر خرسون را تصرف کرده‌اند.

    گفتنی است که دور دوم مذاکرات میان اوکراین و روسیه امروز پیگیری می‌شود.

    با این حال، طرف اوکراینی گفته است که هیچ نوع پیش‌شرط را در این مذاکرات نمی‌پذیرد.

     

    برگرفته از سایت 8 صبح:

    https://8am.af

     

    متن کامل گزارش عفو بین الملل 

    دوم مارس 2022

    به فرانسه

    /www.amnesty.fr/controle-des-armes/actualites/ukraine-attaques-aveugles-russes-contre-civils

  • جنگِ پوتین در اوکراین: پا جای پای صدام حسین ؟

     

    ژیلبر اشکار

    استاد مطالعات خاورمیانه و آفریقا، دانشگاه لندن

     

     

     

    برگردان: بهروز عارفی

    میان رفتار ولادیمیر پوتین در مورد گرجستان در سال 2008، اوکراین در سال 2014 و نیز رفتار کنونی او از سویی، و رفتار صدام حسین نسبت به ایران، در دوران پس از انقلابِ آن در 1979 و نیز کویت در سال 1990 از طرف دیگر ، همانندی تکان دهنده ای وجود دارد. هر دو به زور متوسل شدند که با مطالبات فوق العاده مشابه برای تحققِ جاه طلبی های توسعه طلبانه همراه بود. در پائیز 1980، صدام حسین پس از تحریکِ اهالی عرب زبان خوزستان به شورش علیه حکومت تهران با این ادعا به خاک ایران تجاوز کرد که آنان را نجات داده و جمهوری مستقلِ عربستان را در آن دیار برپا کند. آن یورش آغاز جنگی هشت ساله بود که نخستین اثرش این بود که به رژیم جدیدِ ایران امکان داد به هرج و مرج پس از سقوط رژیم شاه ، پایان داده و صفوف خود را مستحکم تر کند. پس از کشته های زیاد از دو  طرف که به یک میلیون نفر می رسید وویرانی های گسترده، در پایان جنگ، دو کشور به نقطه آغازین بازگشتند.

    ده سال بعد، صدام حسین با اشغالِ کویت، با این ادعا که یک استان عراق است که بریتانیائی ها تکه تکه کرده اند، رفتار خود را تکرار کرد. او با این کار مطالبات کهنه ای را زنده کرد که موجب تنش های نظامی میان حکومت عبدالکریم قاسم و مقام های بریتانیا در دوران تحت الحمایگی کویت شد، یعنی زمانی که بریتانیا  تصمیم گرفت در سال 1961 به آن جا «استقلال» دهد. نتیجه ی تهاجم دوم صدام حسین فرصتی به دست ایالات متحده داد تا ابتدا به صورتی بی سابقه نیروهای نظامی خود را در منطقه خلیج فارس مستقر کند؛ سپس بر پایه ی نسخه ای که جیمز بِیکِر سوم، وزیر خارجه وقت آمریکا در تهدید وزیر خارجه عراق، طارق عزیز به کار برده بود، عراق را به صورتی بمباران کند که «به عهد حَجَر» برگردد؛ سرانجام، و به ویژه، به صورتی چشمگیر تفوق خود را به مثابه تنها ابرقدرت موجود در جهان نشان دهد، جهانی که  پس از ده ها سال «دوقطبی» بودن « به دوران یک قطبی» وارد شده بود.

    این نکته که عرب های خوزستان حقِ تعیین سرنوشت خود یا استقلال را داشته باشند، و یا این که مطالبات عراق در مورد کویت، به حق باشد یا نه، موضوع بحث ما در این نوشته نیست. رفتار غیرمحتاطانه صدام حسین با ارزیابی نادرستِ تناسبِ قوا در هر دو حالت، نمایان شد. از هر دو جنگ، عراق ویران و فوق العاده ضعیف تر بیرون آمد، در حالی که تنها موفقیت دیکتاتور عراق، تحکیمِ موقعیت دشمنان ایرانی و آمریکائی بود. او گمان برده بود که بلبشوی حاکم بر ایران در سال 1980 در اثر تهاجم عراق وخیم تر خواهد شد، همان گونه که خیال می کرد که آمریکا در سال 1990 به خاطر خروج از ویتنام ضعیف تر شده و جرئت رویاروئی با او را نخواهد داشت.

    این رویدادها چه ار تباطی با ولادیمیر پوتین دارد؟ ارباب کرملین حسرت خود را نسبت به دوران امپراتوری تزاریِ روسیه پنهان نمی کند و چندین بار به بلشویک ها خرده گرفته که چرا در دوران انقلاب روسیه، اصلِ تعیین حق سرنوشت را هنگام ترسیم نقشه ی جمهوری های شوروی به کار بسته اند . او به ویژه و البته به درستی، خواهان جلوگیری از گسترش ناتو به جمهوری هایی است که سی سال پیش، بخشی از اتحاد جماهیر شوروی و زیر قیمومت روسیه قرار داشتند. در سال 2008، پوتین (که در آن هنگام به عنوان نخست وزیری، در پشت رئیس جمهوری ظاهری دمیتری مدوِدف کشور را اداره می کرد)، برای جلوگیری از پیوستنِ گرجستان به ناتو تهاجم به سرزمین ها گرجی را با حمایت از تجزیه ی استان های ابخازی و اوسِتی جنوبی توجیه کرد و آن ها را به اعلام «استقلال» تشویق کرد، همان گونه که صدام حسین در مورد «عربستان» کرده بود.

    در سال 2014، پوتین اذعان کرد که آرزو دارد تا آنچه را که اشتباه رهبران اتحاد شوروی تلقی می کرد، جبران کند و کریمه را اشغال و به روسیه ملحق کرد تا از پیوستن اوکراین به ناتو جلوگیری کند، همان گونه که صدام حسین در رویای الحاق کویت بود. همان سال، پوتین همچنین پس از تشویق جدایی طلبان محلی به اعلام «استقلال»، با توسل به نیروی نظامی در ایالت های دونِتسک و لوهانسک در شرقِ اوکراین مداخله کرد، به همان صورتی که در گرجستان کرده بود و همان گونه که رهبر عراق خیال داشت در ایران انجام دهد. در مورد گرجستان و اوکراین، پوتین برآورد کرد که ایالات متحده، بیش از آن ضعیف است که بتواند با او رویاروئی کند: در سال 2008، آمریکائیان به سختی در باتلاق عراق گیر کرده بودند و در سال 2014، آمریکائی ها پس از خروج از عراق در پیِ شکستی مفتضحانه، دچار تکرار فلجِ نظامی یی شدند که پس از ویتنام گریبانگیرشان شده بود.

    اوضاع و احوال سال های 2008 و 2014 و سال های بعد، ظاهراً عقیده و تشخیص پوتین را تأیید می کرد. هنگامی که در سال 2016، ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا پیروز شد، موجب شد متحدانِ سنتی واشینگتن اعتماد خود نسبت به اعتبارِ آمریکا در حفاظت از متحدان را از دست بدهند. آن کشورها انتظار داشتند که جو بایدن میراث ترامپ را بزداید، اما خیلی زود نومید شدند. در واقع، پس از عقب نشینی شرمگینانه آمریکا از افغانستان در برابر طالبان، اعتبار این دولت از زمان شکست در ویتنام پس از ورود نیروهای کمونیست به سایگون پایتخت آن کشور، به پائین ترین میزان خود رسیده است. در نتیجه، پوتین به این جمع بندی رسید که اوضاع مناسب است که مرحله ای جدید را آغاز کند. لذا به فشار خود بر اوکراین افزود که پس زمینه ی آن، از سرگیری رویاروئی ها میان جدائی طلبان و نیروهای دولتی اوکراین و ورود ترکیه، عضو ناتو در معرکه با ارسال پهباد به کیف بود. اگر به این نکته ها، کمبود جهانی گاز و نفت را نیز بیافزائیم که موجب بالا رفتن بهای این سوخت ها شد که منبع اصلی درآمد دولت روسیه  است، همه عامل های ضروری در یک جا جمع شده اند.

    صرفِ نظر از تشابهات میان ماجراجویی های نظامی پوتین و صدام حسین، آیا نکته های یادشده در بالا به این معنی است که محاسبات پوتین هوشمندانه تر و عقلائی تر از محاسبه های صدام بود؟ پاسخ احتمالی این است که، گرچه محاسبه های پوتین تاکنون درست از آب درآمده اند، او با عملیات اخیر، به مخاطره‌ی ماجراجویانه‌ی بی سابقه ای دست زده است. جو بایدن از این اوضاع برای ترمیم وجهه‌ی کاملاً بربادرفته‌اش سود خواهد برد، درست مثل بوریس جانسون: پس از پیشگوئی‌های خودساخته، این دو دولتمرد حتما خوشحالند که پوتین به آن ها فرصتی داده تا افکار عمومی را از شکست‌های شان منحرف کنند. پیمان آتلانتیک نیز پس از مدت‌ها بیماری انسجام  و تحرک یافته است، (به یاد آوریم که تقریبا دو سال و نیم پیش، امانوئِل ماکرون ناتو را «در حالت مرگ مغزی» ارزیابی کرده بود). حتی امکان دارد که رفتار پوتین کشورهای همسایه‌ی روسیه، فنلاند و سوئد را که به مدت هفتاد سال بی طرفی خود را حفظ کرده بودند، راغب کند که به ناتو بپیوندند. نکته‌ی دیگری که حتی برای روسیه خطرناک تر است، این است که این کشور باید با فشار اقتصادی بسیار فزاینده‌ای روبرو شود که به یقین موجب خواهد شد بسیار بیشتر از آنچه پوتین و اطرافیان او گمان می برند، تضعیف شود. در واقعیت، روسیه  در حالت نمادینِ «توسعه طلبی خارج از ظرفیت سیاسی و اقتصادی امپراطوری » بنا بر اصطلاح پل کندی* به سر می برد. روسیه از نظر نظامی بالاتر از ظرفیت اقتصادی خود عمل می‌کند. «تولید ناخالص داخلی» آن  از کانادا و حتی از کره جنوبی کمتر است و معادل کمی بیشتر از 7 درصد «تولید ناخالص داخلی» آمریکاست.

    توضیح مترجم:

    * پل کندی  Paul Kennedy مورخ 77 ساله بریتانیائی است که در زمینه های روابط بین المللی و ژئو استراتژی به پژوهش پرداخته و کتاب های متعددی نوشته است. کتاب مشهور او «ظهور و سقوط قدرت های بزرگ» به فارسی نیز برگردانده شده است. در این کتاب او از اصطلاح Imperial Overstretch یا Imperila Overreach استفاده  کرده ست که معنای ان «توسعه طلبی خارج از ظرفیت سیاسی و اقتصادی امیراتوری» یا به قول خودمونی، «لقمه بزرگ تر از دهان برداشتن به سبک شاهان» است. مترجم از چگونگی ترجمه ی این اصطلاح در کتاب یادشده، بی اطلاع است.

    این مقاله برای نخستین بار در 24 فوریه 2022 در سایت The New Arab، به زبان انگلیسی منتشر شده است.

    ترجمه بالا از روی نسخه فرانسوی با تطابق با متن اصلی به عمل آمده است.

    https://english.alaraby.co.uk/opinion/putins-war-ukraine-saddam-husseins-footsteps

    https://www.contretemps.eu/poutine-russie-ukraine-irak-guerre-saddam-hussein/

     

  • جشن جنبش داد خواهی – نشست سوم

     

     

    تاریخ  معاصر ایران شاهد دو رخداد دادخواهی جهانی بوده است:

    نخست مصدق در دادگاه لاهه از انگلستان خلع ید کرد و پس از بازگشت جشن ملی برگزار شد و دوم، جان بدربردگان، شاکیان از جمله خانواده های فرزندان زندانی که در کشتارهای دسته جمعی بقتل رسیده اند، حمید نوری را که یکی از چهره های رژیم جمهوری اسلامی است را در دادگاه استکهلم به محاکمه کشانیده اند.

    برای ما که شاهدان محاکمه رژیم در این دادگاه هستیم، هر روزش روز پیروزی است. امیدواریم که این روزها در تقویم مبارزات ملت ما بعنوان جشنی ملی،  ثبت  گردد.  

    برای رسیدن بدین منظور، کمیته موقت جشن جنبش داد خواهی، به اطلاع میرساند که سومین جلسه  مجازی مشورتی و رایزنی در روز یکشنبه ۶ ماه مارس در آدرس ضمیمه زیر از ساعت ۱۹ تا ۲۱ بوقت اروپای مرکزی بر پا میگردد. برای یافتن راه کارهای مناسب جهت انجام این امور نیاز به مشارکت و همراهی وسیعی است. به امید حضور شما دوستان در روز یکشنبه ۶ مارس ساعت ۱۹ تا ۲۱.

    شایان یادآوری است که شرکت در این جلسات بطور فردی بوده نه حزبی، سازمانی و یا گروهی. 

    کمیته موقت جشن جنبش دادخواهی.

     

     

     

    نشست سوم – تدارک برای برگزاری جشن جنبش دادخواهی

     (یکشنبه ۶ ماه مارس۲۰۲۲ از ساعت ۱۹:۰۰ تا ۲۱:۰۰ به وقت اروپای مرکزی)

    اتاق زوم از ساعت ۱۸:۳۰ باز میشود

     

     https://us02web.zoom.us/j/81657508406?pwd=Sk84NTlvOUpOQjMzc2t5b214V3UyUT09