نویسنده: admin

  • حکم اعدام پخشان عزیزی را به شدت محکوم می‌کنیم!

    پشتیبانی از کارزار “سه شنبه های نه به اعدام” زندانیان!

    در ۳۵ زندان ایران، زندانیان با اعتصاب غذا در روزهای سه شنبه، پنجاه و چهارمین هفته کارزار علیه مجازات اعدام را به پیش می برند. حکومتگران همواره جهت ایجاد وحشت در میان معترضان و فعالان مدنی و برای سرکوب هرگونه حرکت و خیزش در میان مردم، به شیوه سیستماتیکِ به دستگیری ها، شکنجه و اعدام ادامه می دهند. بدیهی است که گسترش پشتیبانی از همبستگی و مقاومت زنان و مردان مبارز، به ویژه زندانیان، برای لغو مجازات اعدام و احکام جنایت آمیز، ضربه بزرگی به رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی می‌باشد.

    جمهوری اسلامی همواره از سرکوب های پلیسی، از جمله بازداشت، شکنجه و اعدام برای مقابله با اعتراضات حق طلبانه مردم استفاده نموده است. قتل عام هزاران زندانی سیاسی در دهه ۶۰ و تداوم همیشگی شکنجه، کشتار و خفقان، سیاست اصلی سردمداران رژیم بوده است.

    ما در “شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران” از کارزار ” سه شنبه های نه به اعدام” زندانیان حمایت می‌کنیم. باید مجازات اعدام برای همیشه در ایران لغو شود.

    ما احکام اعدام پخشان عزیزی، وریشه مرادی و ۵۲ زندانی دیگر را به شدت محکوم می‌کنیم و خواهان لغو فوری آن ها هستیم.

    از همه نیروهای مترقی و نهادهای حقوق بشری می خواهیم تا به طور یکپارچه صدای دادخواهانه زندانیان در ایران باشیم.

    شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران

    ۸ فوریه ۲۰۲۵ برابر با ۲۰ بهمن ۱۴۰۳

    امضاکنندگان:

    ۱  – انجمن زنان مونترال

    ۲  – انجمن زنان پرتو

    ۳  – انجمن زنان ایرانی – آلمانی کلن آلمان

    ۴ – اتحاد چپ زنان

    ۵  – انجمن حقوق بشر و دموکراسی برای ایران – هامبورگ

    ۶  – انجمن فرهنگی ایران و سوئیس – ژنو

    ۷  – انجمن حقوق بشر در قرن ۲۱، آلمان

    ۸ – بنیاد اسماعیل خویی

    ۹  – حامیان مادران پارک لاله – هامبورگ

    ۱۰- حامیان مادران پارک لاله – فرزنو

    ۱۱- زنان برای آزادی و برابری پایدار

    ۱۲- صدای زنان سوسیال دموکرات

    ۱۳- فدراسیون اروپرس

    ۱۴- کانون فیلم – تئاتر “روند”  

    ۱۵- کانون مدافعان حقوق بشر کردستان

    ۱۶- کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی – پاریس

    ۱۷- کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران – هجا

    ۱۸- کمیته آزادی زندانیان سیاسی در ایران

    ۱۹- کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران – شیکاگو

    ۲۰- کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

    ۲۱- کمپین توقف قتلهای های ناموسی

    ۲۲- گروه نه به جمهوری اسلامی – اورنج کانتی، کالیفرنیا

    ۲۳- مادران پارک لاله – آلمان (دورتموند تا کلن)

    ۲۴- مادران صلح مونترال

    ۲۵- نهاد «همه حقوق بشر، برای همه، در ایران»

    ۲۶- همبستگی ملی ایرانیان فرزنو – کالیفرنیا

    ۲۷- همکاری کلکتیو – کلن

     

    حمایت کنندگان:

     

    ۲۸- انجمن جمهوری خواهان آلمان

    ۲۹- جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران

    ۳۰- حزب آزادی و رفاه ایرانیان (آرا)

    ۳1- حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران

    ۳۲- همبستگی جمهوری خواهان ایران (هجا) – مونترال

  • یک‌سالگی کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» 

    پیام نرگس محمدی

    نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه نوبل صلح، در یک‌سالگی کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»‌ با ارسال پیامی صوتی برای نشستی مجازی که در شبکه‌ اجتماعی «کلاب‌هاوس» برگزار شد، گفت:

    «مخالفت با اعدام می‌تواند برنامه مشخصی برای همبستگی نیروها و جریان‌های دموکراسی‌خواه و معتقد به تحقق حقوق بشر باشد. از این منظر این اقدامات می‌تواند امری راهبردی به شمار بیاید و می‌تواند اتحادی را در میان جریان‌های مخالف و معترض و معتقد به دموکراسی و حقوق بشر ایجاد کند که گام‌های بعدی سهل‌تر برداشته شود.»

     

    نوار صوتی این پیام را در زیر می شنوید

     

    https://youtu.be/4Ezox4B9XV8?si=aDxNEBrIeYtX1v_U

     

  • عربی‌مآبی بلایِ جان و توشِ زبان فارسی

    نمونه‌یِ کاربستِ جمع‌هایِ شلخته و نادرستِ زبان فارسی*

    کاظم کردوانی

    سخن از عربی‌مآبی است و نه دو خصیصه‌یِ ناروایِ «عربی‌ستیزی» و «عرب‌ستیزی» که هردو در نگاهِ این قلم و هر انسانِ انسان‌دوستی بسیار ناپسندیده است و مردود.

     در زبان فارسی مانند هر زبان زنده‌ی دنیا واژه‌های بیگانه راه یافته است یا ایرانیان خود وام گرفته اند. زبان فارسی هم‌چون یکی از کهن‌ترین زبان‌های دنیا شاید بیش‌از دیگر زبان‌ها در این دادوستدِ فرهنگی بوده است. و این امر به رشد و شکوفایی زبان فارسی یاری رسانده است. نمونه‌ای بیاورم: واژه‌ای چون «کنکاش» که بسیاری می‌پندارند فارسیِ خالص است از زبان مغولی وام گرفته ایم. این نه‌تنها عیب که علت سرزندگیِ زبان فارسی است. درحقیقت، در جهان اگر دو چیز وجود دارد که هرگز خالص نبوده است و اگر «خالص» می‌بود هم سترون بود و هم بسیار زشت یکی زبان است و دیگری نژاد. کافی است به زبان انگلیسی توجه کنیم و وسعتِ واژه‌های به وام گرفته‌ی این زبان را دریابیم. اما، هیچ زبانی بی‌هیچ دروپیکری دروازه‌های خود را به روی دیگر زبان‌ها نمی‌گشاید بلکه تنها آن‌جاکه نیازی دارد که خود دارا نیست دستِ یاری به‌سوی دیگر زبان‌ها دراز می‌کند و آن واژه‌ها را در دستگاهِ دستوری خود به کار می‌برد. حال‌آن‌که در زبان فارسی به‌علت‌هایی که بیان آن‌ها در این‌ مختصر میسر نیست چنین نشد و اتفاقِ ناخوشایندِ گشوده شدن بی‌حساب‌وکتاب دروازه‌های زبان فارسی به روی زبان عربی رُخ داده است. و افزون‌بر پذیرفتن یا وام‌ گرفتن واژه‌های عربی که درحدِ نیاز به‌خودی‌خود نه عیب که به رشد زبان فارسی یاری رسانده است ما با پدیده‌ی بسیار زیان‌آورِ و بنیان‌بربادده‌یِ راه یافتن زبان عربی در پهنه‌ی دستور و نظام صوتی زبان فارسی روبه‌رو بوده و هستیم.

              در این‌جا به تأکید بگویم که طرفدار بیرون ریختن واژه‌های عربی که «شناسنامه»ی فارسی دارند نیستم که پی‌آمدهای آن چیزی جز فقیر کردن زبان فارسی و برباد دادن گنجینه‌های بزرگ و تاریخی زبان و فرهنگ و ادبیات ما نیست؛ و نیز استفاده از واژه‌های دساتیری یا واژه‌های «فارسی سره» به‌جای واژه‌های زبان فارسی با ریشه‌ی زبان عربی را درست نمی‌دانم. به‌جایِ چنین کوشش‌هایی که نه دست‌آوردی داشته و نه دارد ما می‌توانیم با استفاده از گنجینه‌ی زبان فارسی یا ساختن واژه‌های خوش‌ساخت و هم‌ساز با شمِ زبان فارسی و گسترش مفردها و ترکیب‌هایِ درست با این عربی‌مآبی مقابله کنیم. به‌راحتی می‌توانیم به‌جای تساهل بگوییم رواداری و به یاد بیاوریم که شاعر بزرگ ما نظامی گنجه‌ای در سده‌ی ششم هجری (دوازدهم میلادی)، چندسدسالِ پیش، ازجمله به‌جای «ازل و ازلیت» و «حق‌القدم» واژه‌ها‌ی خوش‌ساختِ «پیش‌وجود» و «پارَنج» را ساخته یا حکیم ناصرخسرو شاعر بزرگ ایرانی بسیار پیش‌تر از نظامی (قرن دهم میلادی) از فعلِ جستن، جستار را ساخته است (دکترخانلری). یا واژه‌های خوش‌ساختی که فرهنگستان‌های ایران از عنصرهای زنده‌ی زبان فارسی چون شهربانی و شهرداری و دادگستری و همه‌پرسی و یارانه و برون‌رفت و … ساخته اند یا واژه‌های دقیق و زیبایی که مترجمان زبردست و نویسندگان و شاعران توانای ما به زبان فارسی و ایرانیان عرضه کرده اند، همه‌وهمه نشان از نیرو و زایایی این زبان دارد که ما را از کُنجیدن در درون دخمه‌ی عربی‌مآبی بی‌نیاز می‌کند. هم‌چنین به تأکید گفته باید که واژه‌های عربی که چندسدسال است وارد زبان فارسی شده اند دیگر نه عربی که فارسی اند و ما توانسته ایم با بسیاری از آن‌ها واژه‌هایِ ترکیبی بسیار مهم و کارسازی بسازیم. سه واژه‌یِ «کتاب» و «سفر» و «قلم» (معرب، گرفته شده از یونانی) را در نظر بگیرید که توانسته ایم واژه‌ها‌ی خوش‌ترکیبی چون «کتاب‌آرایی، کتاب‌باز، کتاب‌چه، کتاب‌خانه، کتاب‌خوان، کتاب‌دار، کتاب‌داری، کتاب‌ساز، کتاب‌سازی، کتاب‌شناس، کتاب‌شناسی، کتاب‌نامه …» و «سفرنامه، سفرساز، سفرکرده، سفرکش، سفرکشته، سفرنامه …» و «قلم‌افشان، قلم‌انداز، قلم‌اندازی، قلم‌بند، قلم‌بندی، قلم‌تراش، قلم‌خوردگی،‌ قلم‌خورده، قلم‌داد، قلم‌دان، قلم‌دان‌ساز، قلم‌دان‌گر، قلم‌دان‌گری، قلم‌درشت، قلم‌دوات، قلم‌دوش، قلم‌دوش‌سواری، قلم‌دیده، قلم‌رو، قلم‌ریز، قلم‌زده، قلم‌زن، قلم‌زنی، قلمستان، قلم‌سیاهی، قلم‌فرسایی، قلم‌کار، قلم‌کارساز، قلم‌کارسازی، قلم‌کاری، قلم‌گیری، قلم‌مو، قلم‌نی …» از این سه بسازیم یا از واژه‌های عربیِ فارسی‌شده‌یِ « بلع، طلب، غارت، فهم، رقص» مصدرهای بلعیدن، طلبیدن، غارتیدن، فهمیدن، رقصیدن را ساخته ایم. اما، هیچ نیازی به استفاده از واژه‌هایی چون مالاًوجاناً و دارالتعلیم و دستورالعمل و ابوالزوجه و لطایف‌الحیل و تحت‌الشعاع و لوازم‌التحریر و علی‌الاجمال و علی‌ای‌حال و علی‌هذا و حسب‌الاشاره و حسب‌الامر و حسب‌الاجازه و حسب‌الوظیفه و والدهٔ محترمه و اشعار می‌دارد و … نداریم. و باید این واژه‌هایی که دست‌پختِ عربی‌مآبان و اهلِ حوزه‌یِ دوران‌هایِ صفویه و قاجار و پیروانِ امروزی آنان است به خود آنان واگذاریم.

              درباره‌ی چرایی این «عربی‌مآبی» ایرانیان بسیار گفته شده و نگارنده در کار دیگری (که این نوشته بخش کوتاهی از آن است) به آن می‌پردازد. هم‌چنین در این‌ متن کوتاه نمی‌خواهم به سیر این عربی‌مآبی بپردازم که به‌مثل چرا خواجه احمد میمندی وزیر دربار سلطان محمود عزنوی که ایرانی بود و نه عرب و نیز نه وزیر پادشاهی عرب آن‌گاه که به وزارت رسید (401ق.) رسم فارسی‌نویسی‌ِ نامه‌ها و مکاتبه‌های دربار را که با نخستین وزیر سلطان محمود غزنوی (سلطانِ دوستدارِ زبان فارسی) ابوالعباس اسفراینی (384 ق. / 994 م.) برقرار شده بود منسوخ کرد و به عربی برگرداند و سنتِ انتقالِ دبیریِ عصر سامانی به دوره‌یِ غزنوی را برای یک دوره برانداخت (سید حسن تقی‌زاده)؛ که چرا از «تاریخ بیهقی» به «درهٔ نادری» رسیدیم؛ که چرا از «التفهیم»‌ ابوریحان بیرونی (362 – 440 ق.) و آن همه متن‌های درخشان فارسی به متن‌های دوران‌های پس از قرن هفتم رسیدیم؛ که چرا از ایرانیانی که در قرن‌های چهارم و پنجم هجری حتی برای «وضو و صوم و صلوة اسلامی» از واژه‌های «آب‌دست و نماز و روزه» استفاده ‌می‌کردند به لغت‌سازان وزارت انطباعات قاجاری رسیدیم که واژه‌های «مثلثة المراکب» و «مرکض» را برای تراموا و پست‌خانه پیش‌نهاد کردند (همان)؛ که چرا استاد بزرگ زبان‌شناسی و دانش‌مند ما در مقدمه‌یِ فرهنگ املایی خود از واژه‌ی «عدمِ فاصله» به‌جایِ «بی‌فاصله» استفاده می‌کند و با بی‌سلیقگی شگفت‌آوری پیشوندِ جاافتاده و کارسازِ «بی» زبان فارسی را به یاد نمی‌آورد!؟ با نقل کلامی از دکتر جعفر شهیدی این سخن را در این‌جا کوتاه می‌کنم:

               «زیانی که زبان و ادبیات فارسی از ایرانیان عرب‌مآب دیده است، هیچ‌گاه از عرب و یا اقوام بیگانه ندیده است[1]

              همان‌طورکه از عنوان این نوشته برمی‌آید در این‌جا می‌خواهم به یک نوع عربی‌مآبی بسیار گسترده‌ای اشاره کنم که کم‌تر به آن توجه می‌شود و حتا بسیاری از آنان که فارسی‌گرا هستند نمی‌دانند سخت دربندِ این عربی‌مآبی گرفتار آمده اند و زیان این شکل از عربی‌مآبی بسیار بیش‌از وام‌گرفتن بی‌قاعده‌یِ واژه‌های بیگانه است.

              همه‌ی زبان‌های زنده‌ی دنیا آن‌گاه که واژه‌ای را از زبانی بیگانه وام می‌گیرند آن را در دستگاه صرفی و نحوی خود و در مفردها و ترکیب‌های خود به کار می‌بندند و نه در دستگاه صرفی و نحویِ زبانِ خارجیِ مبدأ. کاری که در زبان فارسی رعایت نشد و زیان‌های زیادی به زبان ما زد. یکی از نمونه‌های بارز این پدیده در کاربردهای نادرست و شلخته‌یِ جمع در زبان فارسی دیده می‌شود. حتی امروز نیز به‌جای‌ِ آن‌که اسم‌ها براساسِ قاعده‌یِ صَرفی زبان فارسی جمع بسته شود از قاعده‌های جمع زبان عربی استفاده می‌کنند.

              مقایسه‌ای کوچکی می‌کنیم میان دو زبان فرانسه و آلمانی با زبان فارسی: جمعِ واژه‌ی فرانسوی journal (براساس قاعده‌یِ کلیِ جمعِ زبان فرانسه که کلیه‌ی اسم‌هایی که به al ختم می‌شوند در جمع به aux تبدیل می‌شوند) journaux  می‌شود. اما، زمانی که این واژه وارد زبان آلمانی می‌شود جمع آن براساسِ قاعده‌ی جمع در زبان آلمانی انجام و تبدیل می‌شود به Journale. یا واژه‌ی Ökologie آلمانی که وارد زبان فرانسه شده و به صورت écologie درآمده است، جمع آن در زبان آلمانی Ökologien است حال‌آن‌که زبان فرانسه آن را نه براساس صَرفِ زبان آلمانی که براساسِ قاعده‌یِ صرفی خود جمع می‌بندد که می‌شود écologies. حال این امر را مقایسه کنید با زبان فارسی که به‌مثل واژه‌ی خالص فارسیِ «درویش» در زبانِ عربی‌مآبی به‌جایِ «درویشان» یا «درویش‌ها» می‌شود «دراویش» (جمع مکسر عربی) یا واژه‌ی «فعل» که باید براساسِ قاعده‌ی زبان فارسی با «ها» جمع بسته شود (فعل‌ها) بسیاری و پیش‌از همه‌ی آن‌ها «فرهنگستان»ی‌ها براساس قاعده‌ی زبان عربی جمع می‌بندند و به‌صورت جمعِ مکسرِ عربی «افعال» می‌گویند و می‌نویسند!

              در مقایسه با بسیاری از زبان‌ها زبان فارسی دارای یکی از آسان‌ترین و ساده‌ترین قاعده‌ها در جمعِ اسم است. با دو نشانه‌یِ «ها» و «ان» همه‌ی نیازهای ما در جمعِ اسم برآورده می‌شود و دیگر نیازی نداریم که از زبان عربی یا زبان دیگری یاری بخواهیم. واژ‌ه‌‌هایی چون «اطلاعات» (که در یک معنایِ خود جمع نیست) و «حقوق» و «منافع ملی» یا نام‌هایی چون «سازمان ثبتِ احوال» یا «مؤسسه‌ی تحقیقات و مطالعات اجتماعی» از قدیم استفاده و «نهادینه» شده است باید جزو استثناها شمرده شود. اما، امروز ما هم‌چنان با این امر نابه‌هنجار روبه‌رو هستیم و شاهدیم که بسیاری از جمع‌های ما براساسِ قاعده‌ها‌ی زبان عربی جمع بسته می‌شود و کسی هم به این بلایِ جانِ زبان فارسی توجه نمی‌کند.

              در سه جدولِ کوتاهِ زیر وضعیت جمع اسم را در زبان فارسیِ عربی‌مآبانه ببینیم[2]:

    جدول شماره‌یِ 1 – جمع واژه‌هایِ خالص فارسی براساسِ قاعده‌ی جمع در زبان عربی

    جمع درستِ فارسی جمع نادرستِ براساسِ قاعده‌‌های جمع در زبان عربی مفرد
    باغ‌ها باغات باغ
    بندرها بنادر

    بندر

    ترشی‌ها ترشیجات ترشی
    درویش‌ها – درویشان دراویش درویش
    دهقانان دهاقین دهقان
    دیوان‌ها دواوین دیوان
    سبزی‌ها سبزی‌جات سبزی
    سفارش‌ها سفارشات سفارش
    شیرینی‌ها شیرینی‌جات شیرینی
    فرمایش‌ها فرمایشات فرمایش
    گزارش‌ها گزارشات گزارش
    میوه‌ها میوه‌جات میوه
    نگارش‌ها  نگارشات نگارش
    نوشته‌ها نوشته‌جات نوشته

    جدول شماره‌یِ 2 – جمع واژه‌ها براساسِ قاعده‌های جمعِ سالم عربی («سالم» یعنی کلمه‌یِ مفرد «سالم» باقی‌ می‌ماند و نمی‌شکند)

    (در جمع سالم عربی: نشانه‌های «ین» و «ون» برای کلمه‌های مذکر / نشانه‌ی «ات» برای کلمه‌های مؤنث)

    جمع درستِ فارسی جمعِ نادرستِ براساسِ قاعده‌های جمع در زبان عربی (جمعِ سالم) مفرد
    اختلاف‌ها اختلافات اختلاف
    اعتراض‌ها اعتراضات اعتراض
    اعتصاب‌ها اعتصابات اعتصاب
    اقدام‌ها اقدامات اقدام
    کلمه‌ها کلمات کلمه
    لوازم لوازمات لوازم
    مدرسان مدرسین مدرس
    مراسم، مراسم‌ها مراسمات مراسم
    مسئولان مسئولین مسئول
    معلمان – معلم‌ها معلمین معلم
    مقاله‌ها مقالات مقاله
    موضوع‌ها موضوعات موضوع
    مؤمنان مؤمنین مؤمن
    نظرها نظرات نظر

    *ناگفته نماند که دکتر معین در کتاب «مفرد و جمع و معرفه و نکره» یادآور می‌شود که در برخی لهجه‌های ایرانیِ شمالِ شرقی چون سغدی و یغنابی و آسی (یا استی) «ات» نشانه‌ی جمع بوده است.

     

    جدول شماره‌یِ 3 – جمعِ واژه‌ها براساس قاعده‌های جمعِ مکسر در زبان عربی

    (این جمع در عربی «سماعی» است و هیچ قاعده‌ی مشخصی برای آن وجود ندارد و گفته می‌شود که بیش‌از هفتاد نوع جمع مکسر در زبان عربی وجود دارد. برخی از این جمع‌ها را خودِ عربی‌مآبان ایرانی ساخته ‌اند و در عربی وجود ندارد.)

    جمع درستِ فارسی جمعِ نادرستِ براساسِ قاعده‌های جمع در زبان عربی (جمعِ مکسر) مفرد
    استادان، استادها اساتید استاد
    اسم‌ها اسامی، اسما اسم
    تصویرها تصاویر تصویر
    ذهن‌ها اذهان ذهن
    رقم‌ها ارقام رقم
    صنف‌ها اصناف صنف
    ضدها اضداد ضد
    عمل‌ها اعمال عمل
    غلط‌ها اغلاط غلط
    فعل‌ها افعال فعل
    فکرها افکار فکر
    قشرها اقشار (قشور) قشر
    قلم‌ها اقلام قلم
    ورق‌ها اوراق ورق

              همین‌طورکه دیده می‌شود (که می‌توان صدها نمونه‌ی عربی‌مآبی را در این جدول‌ها جای داد) واژه‌های زبان فارسی براساس قاعده‌ها‌ی صرفی زبان عربی جمع بسته شده است؛ آن هم در موردهایی که کوچک‌ترین نیازی به چنین کاری نیست!      

              به دانش‌آموزان خود در کتاب‌های درسی آموزش می‌دهیم که نشانه‌های جمع در زبان فارسی «ها» و «ان» است اما، اگر بپرسند که چرا و براساسِ چه قاعده‌ای جمع‌های واژه‌هایی چون «دوره» می‌شود «ادوار» و «تدبیر» می‌شود «تدابیر» و «متن» می‌شود «متون» و «میدان» می‌شود «میادین» و «فاجعه» می‌شود «فجایع» و «حاشیه» می‌شود «حواشی» و «مورد» می‌شود «موارد» و «شکل» می‌شود «اَشکال» و صدها نمونه ازاین‌دست، چه پاسخی جزاین  داریم که بگوییم «جمع در زبان عربی این‌گونه است!؟»

              زبان فارسی نه مذکر دارد و نه مؤنث و نه از قاعده‌یِ عربیِ جمع‌های مکسر پیروی می‌کند اما، به‌علت ناآگاهی و بی‌توجهی و شلختگی نویسندگان و گویندگان حتی صَرف زبان فارسی تغییر می‌کند و عربی می‌شود! امروز کافی است که به صحبت‌های گویندگان برنامه‌های تلویزیونی صدا و سیمای حکومت اسلامی ایران یا رسانه‌های بزرگ فارسی‌زبان خارج از ایران یا نمایندگان و مسئولان حکومت گوش بدهید و به آن‌ها توجه کنید تا دریابید هرساعت صدها واژه‌هایی ازاین‌دست گفته و پخش می‌شود! کافی است با کمی دقت نگاهی به سایت‌های این رسانه‌های بزرگ در داخل و خارج و نشریه‌های ایرانی بیاندازید تا ببینید چگونه ذهن و فکر ایرانی با زبان فارسیِ عربی‌مآب تربیت می‌شود!

              چاره‌جویی برای چنین وضعیت ناهنجاری که جانِ زبان فارسی را فرسوده می‌کند نیاز به آگاهی به چنین خطری دارد که بسیار بیش‌ازآن چیزی است که ممکن است عده‌ای تصور کنند. در این‌جا تنها یک موضوع خاصِ دستوری مطرح نیست بلکه سخن از خطری است که ساختار زبان فارسی را درهم ریخته است و بسیار فراتر از آن، ذهن و فکری است که با حال‌وهوایِ عربی‌مآبی پرورش می‌یابد.

    *****************************************************************************************

    *این مقاله نخستین بار در نشریه‌ی «بارو»، شماره‌ی یازدهم، مرداد 1402 خورشیدی، در ایران منتشر شده است.

    [1] دکتر سید جعفر شهیدی، زبان و ادبیات عربی و اهمیت آن برای زبان فارسی، یغما، سال 23، شماره 4، تیر 1349 در «میلاد عظیمی (به‌کوشش-)، ای زبان پارسی …، جلد اول، انتشارات دکتر محمود افشار، ص.152»

    [2] هم‌چنین می‌توانید ازجمله به این صحبت کاظم کردوانی در وبینارِ «انجمن آزادی اندیشه»، در سال 2020، مراجعه کنید:

    https://www.youtube.com/watch?v=_8pAwnDbZKs

  • بحث و گفتگوی نهادهای جمهوری‌خواه

    هفتمین نشست از سلسله گفتگوهای نهادهای جمهوری‌خواه

    جهت رسیدن به دیدگاه‌های مشترک برای همکاری، همفکری و همگرایی

    هفتمین نشست از سلسله گفتگوهای نهاد های جمهوری خواه، برای روشن کردن نظرات و دیدگاه‌ها و برنامه‌های آنان در راستای همفکری، همگرائی و همکاری با دیگر نهادهای مشابه، روز سه شنبه ۲۸ ژانویه ۲۰۲۵ (از ساعت ۲۰ تا ۲۲:۰۰ به وقت اروپای مرکزی)، در زوم برگزار می شود.

    در این نشست «همبستگی جمهوری خواهان ایران»، به تشریح دیدگاه‌های خود در زمینه‌های چگونگی همکاری و همگرایی بین جمهوری خواهان، مشکلات و موانع موجود خواهد پرداخت.

    این نشست‌ها هر دو هفته یک بار در روزهای سه شنبه، به مدت دو ساعت (از ساعت ۲۰:۰۰ تا ۲۲:۰۰ به وقت اروپای مرکزی) برگزار می‌شوند. در هر نشست یک نهاد جمهوری خواهی به طرح و تشریح نظرات خود می‌پردازد. 

    امید است که نهادهای جمهوری‌خواهی به دیدگاه های مشترکی برای همکاری و همگرایی برسند.

    یادآوری‌‌1 : تاکنون جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران، حزب جمهوری‌خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران، نهاد همگرایی جمهوری‌خواهان ایران – استکهلم، مجامع اسلامی ایرانیان، حزب چپ ایران و شبکه همگرایی جمهوری خواهان سکولار دموکرات ایران دیدگاه های خود را ارائه داده اند.

    یادآوری‌2: این نشست‌ها علنی، شرکت در آن برای همگان آزاد و با پرسش و پاسخ حاضران همراه است.

    جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران

    ۲۵ ژانویه ۲۰۲۵

    Beitreten Zoom Meeting

    https://us02web.zoom.us/j/81193316505?pwd=nTgQLJrZCzn1ukcoYirWZkvRLGIwpq.1

    Meeting-ID: 811 9331 6505

    Kenncode: 954673

     

  • نامه اعتراضی به رئیس جمهوری اسلامی

    خانواده‌های خاوران

    هموطنان عزیز با سلام.

    ما خانواده‌ها و بازماندگان زندانیان سیاسی عقیدتی جانباخته در دهه ۶۰، به‌ویژه قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، هستیم.

    یازده ماه است که در گورستان خاوران را به روی ما بسته‌اند. ما بارها با مراجعه و نوشتن نامه به مسئولان، مراکز و نهادهای گوناگون جمهوری اسلامی ایران، خواهان بازگشایی در گورستان برای حق سوگواری و حضور بی قید و شرط بر سر مزار عزیزان‌مان بودیم ولی تا کنون پاسخی نگرفته‌ایم.

    نامه دادخواهیِ اخیر ما نیز، پس از مراجعه به نهادها و مراکز نامبرده و ماها سرگردانی، از سوی شورای تأمین استان تهران، به وزارت اطلاعات ارجاع داده شد؛ که پس از گذشت چند هفته و پیگیری دادخواهان، مسئولان وزارت اطلاعات با برخوردی اهانت آمیز و به صراحت، بر پاسخگو نبودنشان تأکید کردند!

    اینک، آخرین نامه‌ی بی پاسخ‌ِ بازماندگان را که پیوست است، برای آگاهی شما مردم شریف ایران، منتشر می‌کنیم.

    ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، جناب دکتر پزشکیان
    تاریخ: شهریور ۱۴۰۳

    با سلام و احترام
    همانگونه که آگاهید در دهه ۶۰، به ویژه تابستان ۱۳۶۷ هزاران تن از عزیزان ما، زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران را مخفیانه و حتی برخلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران، به جوخه های مرگ سپردند و پیکر آنان را مخفیانه و بی نام و نشان در گورهای جمعی در سراسر کشور، از جمله در گلزار خاوران در کنار مزار بهائیان و جانباختگان با نام و نشانِ پیش از سال ۱۳۶۷، پنهان کردند. بیش از چهار دهه از آن زمان می گذرد، نه پیکرشان را به خانواده ها سپردند، و نه زمان اعدام و محل دقیق دفن‌شان را اعلام کردند، و نه اجازه سوگواری به بازماندگان را دادند، افزون بر اینها، مدت‌هاست با کشیدن دیوارهای بلند بتونی، نصب دوربین‌ها و بستن درهای خاوران، از ورود بازماندگان به محوطه مزار جلوگیری می کنند. به رغم مخالفت بهائیان، درگذشتگان آنها را در خاک عزیزان ما دفن می کنند، حرمت دو طرف را شکسته و داغ ما را تازه می کنند.

    مامور کنترل این مزار، که خود را مسعود مؤمنی معرفی می‌کند، رفتاری اهانت‌بار با خانواده‌ها دارد و با محدود کردنِ زمان حضور، ممانعت از گذاشتن گل و مطالبه کارت ملی برای رفتن بر مزار، بر رنج خانواده‌ها می‌افزاید ما بارها صبورانه و از راه های قانونی، با نوشتن نامه و مراجعات مكرر به نهادهای مسئول، شهرداری، شورای شهر، حراست بهشت زهرا و ….. دادخواهی کرده ایم ولی نتیجه ای نداشته است. اکنون بار دیگر کمترین و ابتدائی‌ترین حق انسانی و عرفی و حق قانونی حضور بازماندگان بر مزار عزیزانشان، یعنی «حق سوگواری» را مطالبه می‌کنیم.


    ما خواهان
    ۱- توقف دفن اموات دیگر در خاک عزیزان‌مان
    ۲- گشودن درهای خاوران و برداشتن هرگونه مانع و محدودیت برای حضور بر مزار و گلباران آن و بزرگداشت عزیزانمان در گلزار خاوران هستیم.

    امضاء:
    ۱- خانواده زنده یاد یوسف آبخون
    ۲- ایران آبکناری همسر زنده یاد روزبه گلی آبکناری
    ۳- خانواده زنده یاد سعید آذرنگ
    ۴- طیبه اخوان همسر زنده یاد ناصر اخوان اقدم
    ۵- چشمه اخوت دختر زنده یاد حسین اخوت
    ۶- فرشته ارسطو همسر زنده یاد نادر حبیبی فولادکلایی
    ۷- سهیلا اصغری همسر زنده یاد علیرضا (نادر) صلواتی خوش قلب
    ۸- فاطمه ایزدی همسر زنده یاد فریبرز صالحی
    ۹- صفرعلی بیگدل برادر زنده یاد محمدعلی بیگدل
    ۱۰- ملوس پرتوی خواهر زنده یاد محمد علی پرتوی
    ۱۱- مریم پناهی همسر زنده یاد پرویز الهی
    ۱۲- خانواده زنده یاد حمید ترکی
    ۱۳- زهره تنکابنی همسر زنده یاد علیرضا کیائی
    ۱۴- سیمین تنکابنی خواهر زنده یاد مجید تنکابنی
    ۱۵- پگاه جهاندار فرزند زنده یادان نسرین ایزدی و بهروز جهاندار
    ۱۶- فرنگیس جهاندار خواهر زنده یاد بهروز جهاندار
    ۱۷- رحمت اله جهاندار برادر زنده یاد بهروز جهاندار
    ۱۸- بهرام جهاندار برادر زنده یاد بهروز جهاندار
    ۱۹- فاطمه جمالی خواهر زنده یاد حسن جمالی
    ۲۰- محمد جمالی برادر زنده یاد حسن جمالی
    ۲۱- شکوفه جوانشیر مادر زنده یاد سیامک جعفرزاده
    ۲۲- نادر حاج محسن برادر زنده یاد حسین حاج محسن
    ۲۳- اکرم خاتم همسر زنده یاد رسول رضائیان
    ۲۴- فیروزه خلفی همسر زنده یاد غلامرضا (حسام) یگانه
    ۲۵- معزز خواهشی همسر زنده یاد کمال الدین پاکدل حسن کیاده
    ۲۶- حشمت داودی همسر زنده یاد فتح اله دیانت
    ۲۷- کفایت دهداری مادر زنده یاد مهوش جوکار
    ۲۸- شیرین رحیمی خواهرزاده زنده یاد یحیی رحیمی
    ۲۹- نگار رحیمی خواهر زنده یاد یحیی رحیمی
    ۳۰- حشمت رحیمی برادر زنده یاد یحیی رحیمی
    ۳۱- فریبا رزاقی همسر زنده یاد مهدی عماری
    ۳۲- زهرا ریاحی خواهر زنده یادان جعفر، محمد صادق و علی ریاحی
    ۳۳- ایران زرگری خواهر زنده یاد مجتبی زرگری
    ۳۴- خانواده زنده یاد محمود زکی پور
    ۳۵- مینا سازور مادر زنده یاد ایرج هاشم زاده
    ۳۶- حمیدرضا سبزه ای برادر زنده یاد مجید سبزه ای
    ۳۷- سیما سرحدی خواهر زنده یاد منوچهر سرحدی
    ۳۸- فاطمه سرحدی زاده خاله زنده یاد کبری (منیژه) معنوی پرست
    ۳۹- اختر سیف همسر زنده یاد حسن دشت آرا
    ۴۰- زهرا شکراله بیک تبریزی خواهر زنده یاد مرتضی شکراله بیک تبریزی
    ۴۱- مکرمه صادقی بناب خواهر زنده یاد اکبر صادقی بناب
    ۴۲- فروغ صادقی نراقی خواهر زنده یاد یدالله صادقی نراقی
    ۴۳- محبوبه صادقی نراقی خواهر زنده یاد یدالله صادقی نراقی
    ۴۴- فیروز صالحی برادر زنده یاد فریبرز صالحی
    ۴۵- ویدا صالحی خواهر زنده یاد فریبرز صالحی
    ۴۶- ژیلا صالحی خواهر زنده یاد فریبرز صالحی
    ۴۷- منیژه السادات (نادیا) صدرزاده خواهر زنده یاد کمال صدرزاده
    ۴۸- مریم صدرزاده خواهر زنده یاد کمال صدرزاده
    ۴۹- منیرالسادات صدرزاده خواهر زنده یاد کمال صدرزاده
    ۵۰- ملوک صفائیان خواهر زنده یاد امیرهوشنگ صفائیان
    ۵۱- مریم طالبی خواهر زنده یاد عادل طالبی
    ۵۲- خانواده زنده یاد انوشه طاهری
    ۵۳- نرگس طیبات همسر زنده یاد اسماعیل پورمحمدی چناربن
    ۵۴- میترا عاملی همسر زنده یاد انوشیروان لطفی
    ۵۵- پروانه عبدالهی خواهر زنده یاد بهزاد عبدالهی
    ۵۶- پری عبدالهی خواهر زنده یاد بهزاد عبدالهی
    ۵۷- معصومه عجم خواهر زنده یادان حسن و علی عجم و خواهر شوهر زنده یاد فریده یوسفی همسر زنده یاد علی عجم
    ۵۸- فرنگیس عسگری همسر زنده یاد جلیل جباری مستحسن
    ۵۹- سیمین علائی همسر زنده یاد سعید کاظمی
    ۶۰- محمود عماری برادر زنده یاد مهدی عماری
    ۶۱- مهین فهیمی همسر زنده یاد حمید منتظری
    ۶۲- هایده قائدی خواهر زنده یادان جواد و صادق قائدی
    ۶۳- مریم کبیری خواهر زنده یاد حسین کبیری
    ۶۴- افسر کریمی همسر زنده یاد محسن قیاسوند
    ۶۵- حمید کیانی برادر زنده یاد مجید کیانی
    ۶۶- لیلا کیانی خواهر زنده یاد مجید کیانی
    ۶۷- پروانه کیانی خواهر زنده یاد مجید کیانی
    ۶۸- فرزانه کیانی خواهر زنده یاد مجید کیانی
    ۶۹- اعظم کیانی، خواهر زنده یاد مجید کیانی
    ۷۰- پروین گازرانی همسر زنده یاد علیرضا محمدی
    ۷۱- منیژه گازرانی خواهر زنده یاد بهمن گازرانی
    ۷۲- مریم گلپایگانی فرزند زنده یاد محمدرضا گلپایگانی
    ۷۳- مینا گلپایگانی فرزند زنده یاد محمدرضا گلپایگانی
    ۷۴- ماهرخ گلشن خواهر زنده یاد قاسم گلشن
    ۷۵- نکیسا گلی آبکناری خواهر زنده یادان پروین، ویدا (لیلا)، روزبه گلی آبکناری و خواهر همسر (پروین گلی آبکناری) مهران شهاب الدین
    ۷۶- عزت گودرزی برادر زنده یاد حسن گودرزی
    ۷۷- سعیده لامعی همسر زنده یاد منوچهر سرحدی
    ۷۸- شهلا لامعی خواهر زنده یاد حسین لامعی
    ۷۹- طاهره لامعی خواهر زنده یاد حسین لامعی
    ۸۰- مریم لامعی فرزند زنده یاد حسین لامعی
    ۸۱- عاطفه لامعی خواهر زنده یاد حسین لامعی
    ۸۲- خانواده زنده یاد اصغر محبوب
    ۸۳- راضیه محمدزاده خواهر زنده یادان رضا، حسن و جواد محمدزاده
    ۸۴- مهین محمدی خواهر زنده یاد علیرضا محمدی
    ۸۵- ژاله معینی چاغروند خواهر زنده یاد هبت اله معینی چاغروند
    ۸۶- منصوره معینی چاغروند خواهر زنده یاد هبت اله معینی چاغروند و همسر زنده یاد مسعود انصاری
    ۸۷- اکرم نقابی مادر زنده یاد سعید زینالی
    ۸۸- نیلوفر نیکسار خواهرزاده زنده یاد مرتضی شکراله بیک تبریزی
    ۸۹- خانواده زنده یاد حیدر نیکو
    ۹۰- شکوه هاتفی همسر و دختر عموی زنده یاد رحمان هاتفی
    ۹۱- زهرا یگانه خواهر زنده یاد غلامرضا (حسام) یگانه
    ۹۲- پروین یگانه خواهر زنده یاد غلامرضا (حسام) یگانه
    ۹۳- فریبا یگانه خواهر زنده یاد غلامرضا (حسام) یگانه

    رونوشت :
    ریاست قوه قضائیه
    وزارت دادگستری
    وزارت کشور
    شورای تأمین استان تهران
    شورای شهر تهران
    شهرداری تهران

     

    جمعه 24 ژانويه 2025

    برگرفته از سایت بیداران

    https://bidaran.info/spip.php?article565

     

  • جهان پسادموکراسی

    منوچهر صالحی لاهیجی

    با فروپاشی اردوگاه «سوسیالیسم واقعأ موجود» تقریبا همه کشورهائی که به آن اردوگاه تعلق داشتند و امپریالیسم جهانی توانسته بود این کشورها را در حاشیه بازار جهانی نگه‌دارد تا نتوانند به تکنولوژی‌های پیشرفته غربی دست یابند، از امکان جذب بازار جهانی گشتن برخوردار گشتند. از همان زمان نیز برخی از جامعه‌شناسان، سیاست‌پژوهان و اقتصاددانان غربی دریافتند که در بطن کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته تقسیم ثروت اجتماعی به زیان اکثریت شاغلین و به سود بخش کوچکی از کلان‌سزمایه‌داران مالی، بانکی، صنعتی – نظامی دچار چالش ژرفی گشته و برخی از میلیاردرها به کلان میلیاردر و به‌عبارت دیگر به کلان الیگارش‌ها بدل گشته‌اند. نخستین کسی که کوشید جهان نو را مورد بررسی و تعریف قرار دهد، جامعه‌شناس انگلیسی کالین کراچ[1] بود. او در سال ۲۰۰۴ کتابی با عنوان «پسادمکراسی»[2] انتشار داد و کوشید آشکار سازد با جهانی شدن شیوه تولید سرمایه‌داری بخشی از سرمایه‌های فراملی امپریالیستی توانستند به شدت از رشد برخوردار گردند و در نتیجه به کلان میلیاردرها بدل شوند. در این نوشته کوشیده‌ام با بهره‌گیری از پژوهش‌های موجود تصویر دیگری از جهان پسادمکراسی عرضه کنم.

    همان‌گونه که می‌دانیم در جهان مادی هیچ چیز ابدی نیست و با دگرگونی زیرساختارهای مادی پیش‌شرط‌های نابودی همه پدیده‌ها نیز فراهم خواهد گشت و چه بسا وضعیت جوّی و زیست‌محیطی به گونه‌ای شود که انسان نیز در گذار تاریخی مشخصی هم‌چون دایناسورها به ابدیت به‌پیوندد. چکیده آن که با دگرگونی‌ زیرساخت‌های طبیعی ساختارهای اجتماعی نیز دگرگون می‌شوند و انسان‌ها مجبورند ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی دینی خود را با وضعیت‌های دگرگون ‌شده تطبیق دهند، یعنی دگرگونی‌های مادی سبب دگرگونی ساختارهای انسانی می‌گردند.

    دمکراسی کنونی نیز ساختاری سیاسی است که پس از پیدایش مناسبات تولیدی سرمایه‌داری و هماهنگ با انکشاف آن مناسبات آغاز به‌رشد کرد و هم‌چون هر پدیده دیگری روزی از بین خواهد رفت. با این حال هابرماس و برخی دیگر از فیلسوفان جامعه‌شناس بر این باورند در کشورهايی که دارای مناسبات سرمایه‌داری پیشرفته‌‌ و «دمکراسی کامل»[3] هستند، دمکراسی مدرن از ثبات و استمرار برخوردار است و تراکم روند جهانی شدن مناسبات سرمایه‌داری هرچند سبب پیدایش اندیشه سیاسی پسامدرنیته گشت که واکنشی نقادانه  به بنیادهای دمکراسی مدرن بورژوائی است، اما انقلاب‌های صنعتی و دیجیتالی مدرن که «موج سوم» نامیده شدند، نه فقط سبب نابودی «دمکراسی کامل» نگشت، بلکه به شتاب روند کمال‌یافتگی آن افزود.

    بررسی تاریخ دمکراسی آشکار می‌سازد برخی دیگر از پژوهشگران هم‌چون آلکسیس دِتوکویل، هانا آرنت و …هر چند به‌وجود برخی از عناصر جامعه «پسادمکراسی» پی بردند، اما چون آن عناصر  در آن دوران از رشد چندانی برخوردار نبودند در نتیجه این اندیشمندان نتوانستند به‌گونه‌ای همه‌جانبه به بررسی عناصری به‌پردازند که سبب فروپاشی دمکراسی و انکشاف داده‌های درونزایش می‌شود.

    اما در پایان سده بیست وضع دگرگون گشت، یعنی با آغاز روند «نئولیبرالیسم» و «جهانی شدن» شیوه تولید سرمایه‌داری در کشورهای پیش‌رفته صنعتی و برخوردار از تکنولوژی دیجیتال و … زمینه برای شناخت دگرگونی‌هائی که در بطن دمکراسی موجود رخ می‌داد، بیش‌تر از گذشته فراهم گشت و پژوهشگرانی ‌چون کالین کراچ[4] دریافتند دمکراسی مدرن به پدیده‌ای پوسیده بدل ‌‌شده و در روند فروپاشی قرار گرفته و زمینه‌های مادی برای تحقق ساختار «پسادمکراسی» پدیدار گشته است. بنا بر این تئوری برابری سیاسی که یکی از ستون‌پایه‌های دمکراسی مدرن است، در کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری دچار فرسایشی درونزا گشته و «دمکراسی کامل» را به «دمکراسی نمایشی»[5] بدل ساخته است. در این کشورها نه فقط  انتخابات به پدیده‌ای صوری و نمایشی بدل شده، بلکه نتایج آن نیز هر چه باشد، قادر به دگرگونی سیاست‌های کارکردی حکومت‌های این کشورها نیست. به‌عبارت دیگر کارکرد میدانی حکومت‌ها در بیش‌تر حوزه‌ها در تضادی آشکار با خواست‌های رأی‌دهندگان قرار دارد.

    با آغاز سده ۲۱ آشکار شد که دمکراسی مدرن دچار سرنوشت اشرافیت جامعه فئودالی شده است و به‌تدریج به «پسادمکراسی» بدل می‌گردد که حتی می‌توان آن را «استبداد دمکراتیک» نیز نامید. افراد در چنین جامعه‌ای تحت تأثیر مُدام رسانه‌های همگانی به این خودآگاهی کاذب رسیده‌اند که می‌توانند بدون دخالت و پذیرش مسئولیت در حوزه سیاست از آزادی برخوردار باشند. به‌عبارت دیگر در «پسادمکراسی» بخش کوچکی از جامعه، یعنی کلان‌سرمایه‌داران با در اختیار داشتن تقریبأ تمامی رسانه‌ها قادرند از یک‌سو توده مردم را به سمت و سوئی هدایت کنند که به منفعت آنان است و از سوی دیگر به‌ هر فردی بباورانند آن‌چه رخ می‌دهد بازتاب دهنده اراده آزاد خود او است. شلدون ولن[6] چنین وضعیتی را «اقتدارگرائی وارونه»[7] نامیده است.

    کالین کراچ  «پسادمکراسی» را چنین تصویر کرده است: «جامعه‌ای که در آن هم‌چنان انتخابات برگزار می‌شود […] اما در دوران انتخابات تیم‌هائی از متخصصان روابط عمومی مناظره‌های سیاسی را به‌شدت کنترل می‌کنند به‌گونه‌ای که به مناظره‌هائی نمایشی بدل می‌گردند، یعنی فقط درباره یک رده از مشکلات مناظره می‌شود که پیشاپیش توسط همان متخصصان دستچین شده‌اند. در این روند اکثریت شهروندان دارای نقشی منفعل، بی‌صدا و حتی بی‌تفاوتند. آن‌ها فقط پس از دریافت نشانکی از سوی همان رسانه‌ها از خود واکنشی هدایت شده نشان می‌دهند.»[8]

    پژوهش‌های دیگری آشکار ساخته‌اند ساختار طبقاتی کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری مُدام دگرگون می‌شود و با آغاز روند «جهانی‌شدن» که سبب هجوم سرمایه از کشورهای متروپل به چین و تبدیل آن کشور به «کارخانه جهان» گشت، به شتاب این دگرگونی‌ها افزوده شده است. از یک‌سو سرمایه‌دارانی که در کشورهائی چون چین سرمایه‌گذاری کرده‌اند، به‌خاطر پائین بودن سطح دستمزدها توانسته‌اند با شتاب به کلان‌میلیاردرها تبدیل شوند و از سوی دیگر شکاف طبقاتی موجب کوچک شدن درآمد کارگران، کارمندان دولتی و هم‌چنین شاغلان بخش خدمات در کشورهای متروپل گشته است. بسیاری از بررسی‌ها نشان می‌دهند که قشر میانه در همه کشورهای متروپل در روند کوچکی و تهی‌دستی  قرار گرفته و بخش پائینی جامعه، یعنی بخش کم‌درآمدی که بخش خاموش جامعه در سپهر پیشاسیاسی را تشکیل می‌دهد، بزرگتر شده است و در نتیجه بخش میانی جامعه، یعنی نیروئی که در سپهر سیاسی ستون‌پایه میانه‌گرائی بود و ادامه زیست «دمکراسی کامل» را تضمین می‌کرد، برای آن که بتواند به وضعیت پیشین خود بازگردد، به راست و چپ گرایش یافته و در نتیجه سیستم سیاسی که تا پیش از این دوران از ثبات سیاسی نسبی برخوردار بود، دوام درونزای خود را از دست داده تا آن‌جا که در بسیاری از سیستم‌های پارلمانی تشکیل حکومت‌های ائتلافی از چند فراکسیون حزبی دشوار گشته است، زیرا نیروهای معتدل که در گذشته بزرگ‌ترین نیروی سیاسی را تشکیل می‌دادند، اینک به نیروهائی کوچک بدل شده و بخش‌هائی از این قشر به احزاب چپ و راست پیوسته‌اند.

    هم‌چنین فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اردوگاه «سوسیالیسم واقعأ موجود» سبب شده است احزاب چپ که کارگران و دیگر شاغلان مزدبگیر را نمایندگی می‌کنند، به‌خاطر نداشتن طرحی جامع برای برونرفت از وضعیت موجود نتوانند به نمایندگان واقعی طبقات و اقشاری بدل گردند که فقط با فروش نیروی کار خویش می‌توانند زنده بمانند. در عوض در تمامی کشورهای متروپل سرمایه‌داری جناح راست در حال رشد است و اقلیتی از احزاب سنتی برای آن که بتوانند هم‌چنان قدرت سیاسی را در اختیار خود داشته باشند می‌کوشند با نهادهای رسانه‌ای که در اختیار دارند این نیروی اجتماعی را فاشیست بنامند که هرگاه به قدرت سیاسی چنگ اندازد، می‌تواند از یک‌سو همه حقوق شهروندی را نابود سازد و از سوی دیگر به‌خاطر زیاده‌خواهی‌‌هایش موجب جنگ جهانی سوم شود.

    در کنار این دگرگونی‌های طبقاتی ارتباط‌های تنگاتنگی که اینک میان شرکت‌های کلانی که در سطح جهان فعال هستند هم‌چون اپل، آمازون، گوگل و دولت‌های کشورهای متروپل وجود دارد، سبب انکشاف ساختارهای «پسادمکراسی» در بطن پدیده «دمکراسی کامل» گشته است. بررسی‌های زیادی آشکار کرده‌اند آهنگ سطح رشد دستمزدها، برخورداری شاغلان از قوانین امنیت شغلیِ بیش‌تر و هم‌چنین تلاش برای بهترسازی محیط زیست در مقایسه با رشد شتابان شرکت‌های کلان در بازار جهانی بسیار کُندتر بوده است، آن هم به این دلیل که حکومت‌های کشورهای متروپل نمی‌توانند از کلان‌شرکت‌ها مالیات بیش‌تری مطالبه کنند، زیرا فورأ با تهدید فرار سرمایه این شرکت‌ها به کشورهائی چون چین و هند مواجه می‌شوند. به این ترتیب مُشتی کُنسرن‌های فراملی که صاحب سرمایه و تکنولوژی‌های بسیار پیشرفته تولیدند، می‌توانند اراده و خواست خود را بر حکومت‌های برگزیده مردم تحمیل کنند، روندی که موجب بی‌ثباتی نظم سیاسی موجود و گسترش عناصر «پسادمکراسی» در کشورهای متروپل سرمایه‌داری شده است. آشکار است در کشورهای متروپلی که حکومت‌های برگزیده پارلمان مجبور به پیروی از خواست‌های شرکت‌های فراملی هستند، شهروندان در سپهر سیاسی به‌حاشیه رانده شده و نقشی کم اهمیت در ساماندهی زندگی اجتماعی خواهند داشت. همین وضعیت سبب شده است تا حکومت‌ها در بسیاری از کشورهای پیش‌رفته غربی برای آن که بتوانند منافع و خواست‌های کلان سرمایه‌داران فراملی را تآمین کنند، با پیروی از سیاست نئولیبرالی موجب کاهش رفاء مردم گشته و از سوی دیگر با مصوبه قوانین جدید شهروندان خود را مجبور کرده‌اند بخشی از هزینه‌های مربوط به آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، بازنشسته‌گی  و … را از بودجه خود تأمین کنند و به این ترتیب سبب فقر و کاهش سطح زندگی بسیاری از شهروندان کم‌درآمد گشته‌اند. چکیده آن که هر اندازه حکومت‌ها بتوانند  خود را از مسئولیت مواظبت و مراقبت شهروندان خویش رها سازند و شهروندان خود را مسئول تندرستی و سلامت خویش کنند، به‌همان نسبت نیز رابطه شهروندان با نهادهای دولتی کم‌تر شده و پیوند مردم و حکومت شکننده‌تر گشته و در نتیجه بسیاری از شهروندان از سیاست ازخودبیگانه و نسبت به آینده خود بی‌تفاوت شده‌اند. هم‌چنین تمرکز بخش بیش‌تر ثروت ملی در دستان کلان‌سرمایه‌داران فراملی ساختار «دمکراسی کامل» کشورهای متروپل را به «پسادمکراسی»، یعنی به پدیده‌ای که دارای نهادهائی که دارای نمائی دمکراتیک هستند، اما در خدمت کلان‌سرمایه‌های فراملی قرار دارند، بدل کرده است. 

    یکی از ویژه‌گی‌های تعیین کننده «پسادمکراسی» آن است که رأی دهندگان پس از برگذاری هر انتخاباتی چندی می‌پندارند که اکثریت نمایندگان پارلمان حکومتی را برخواهند گزید که در پی بهتر ساختن وضعیت زندگی‌شان خواهد بود، اما پس از تشکیل حکومت جدید می‌بینند برنامه‌های کارکردی حکومت تازه به قدرت رسیده توفیری با حکومت از کار برکنار شده ندارد. مردمی که به‌خاطر فرار سرمایه بومی به کشورهای پیرامونی بیکار شده و برای شاغل ماندن مجبور گشته‌اند نیروی کار خود را ارزان‌تر در بازار کار بفروشند، برای برون‌رفت از چنین وضعیتی می‌کوشند خود را به‌هر ریسمانی آویزان کنند و به آسانی فریب سیاستمداران عوام‌فریبی هم‌چون دونالد ترامپ را می‌خورند و برای نخستین بار در تاریخ ایالات متحده یک میلیاردر را به ریاست جمهوری برمی‌گزینند به این امید که او قادر خواهد بود اقتصاد بیمار آمریکا را بهبود بخشد و به ابعاد رشد اشتغال و سطح  دستمزدها بی‌افزاید. اما نخستین کاری که ترامپ در آغاز دور نخست ریاست جمهوری خود انجام داد، کاهش سقف مالیات برای ثروتمندان و افزایش شدید کسر بودجه دولت فدرال بود.

    به‌این ترتیب مفهوم «پسادمکراسی» به بهترین وجهی وضعیتی را برمی‌نمایاند که شهروندان می‌پندارند در «دمکراسی کامل» به‌سر می‌برند، اما کارکرد دیوانسالاری آن «خلاف آمد عادت»[9] است، یعنی نمایندگان منتخب مردم به‌جای تدوین و تصویب قوانینی که سبب بهسازی زندگی شهروندان گردد، می‌کوشند با واگذاری بسیاری از مسئولیت‌ها به شهروندان از قوه خریدشان بکاهند تا حکومت‌گران بتوانند با پرداخت سوبسیدهای افسانه‌ای به کلان‌سرمایه‌داران فراملی به انبوه ثروت‌شان بی‌افزایند. در آلمان شرکت تسلا که متعلق به ایلان ماسک است با دریافت بیش از یک میلیارد یورو سوبسید از دولت فدرال آلمان ساخت کارخانه تولید اتومبیل‌های برقی تسلا را در یکی از ایالت‌های آلمان آغاز کرد. هم‌چنین دولت فدرال آلمان حاضر شد به یک شرکت سوئدی که تولید کننده باطری برای اتومبیل‌های برقی است ۷ میلیارد یورو سوبسید برای ایجاد یک کارخانه در یکی دیگر از ایالت‌های آلمان بپردازد.

    با این حال پندار مردم با واقعیت زندگی یکی نیست، زیرا اکثریت مردم پس از چند بار تجربه انتخاباتی درمی‌یابند آرائی که داده‌اند بر سیستم سیاسی تأثیری نمی‌نهد و دیوان‌سالاری کافکائی موجود در کشورهای متروپل سرمایه‌داری نیز نیازی به خودآگاه ساختن مردم احساس نمی‌کند و در نتیجه مردم باور خود به دیوانسالاری دمکراسی را از دست می‌دهند و سرخورده از وضعیت موجود درمی‌یابند که احزاب برنده انتخابات به‌جای برآورده ساختن حداقلی از خواست‌های رأی‌دهنگان خویش در پی تحقق حداکثری منافع ثروتمندترین بخش جامعه، یعنی کلان‌سرمایه‌داران فراملی هستند. برخلاف اکثریت مردمی که دارای تحصیلات و درآمد اندک هستند و در سپهر پیشاسیاسی به‌سر می‌برند و رابطه چندانی با سیاست کارکردی ندارند، بخش میانی جامعه به‌خاطر سطح بالای تحصیلات، تخصص و درآمدی که مدام کاهش می‌یابد با پی بردن به ناتوانی خود در دگرگونی مثبت سپهر سیاسی گرفتار سرخوردگی و بی‌تفاوتی می‌شود و رابطه خود را با سیاست کارکردی از دست می‌دهد، روندی که موجب جدائی توده مردم از مناسبات سیاسی می‌گردد. در محدوده ساختار سیاسی «پسادمکراسی» آن‌چه اکثریت مردم از حکومت مطالبه می‌کنند تحقق نمی‌یابد و بلکه حکومتی که افسارش در دستان «دولت پنهان» کلان‌سرمایه‌داران قرار دارد، با تبدیل «دمکراسی کامل» به «دمکراسی پوسیده» می‌کوشد در همکاری با انبوه رسانه‌های وابسته به خود افکار عمومی را به سمتی هدایت کند که به ازخودبیگانی مردم از دیوان‌سالاری دولتی هر چه بیش‌تر افزوده شود تا نمایندگانی که با رأی مردم برگزیده شده‌اند، اما سرسپرده سرمایه‌های کلان هستند بتوانند به‌نام مردم و برای مردم قوانینی را تصویب کنند که در خدمت منافع کلان سرمایه‌داران فراملی قرار دارند.  

    چکیده آن که جامعه «پسادمکراسی»  دارای سه وجه مشخصه است که عبارتند از پوسیدگی ارتباطات سیاسی، برخورداری نخبگان اقتصادی از امتیازهای ویژه و نفی ظاهری جامعه طبقاتی.

    روند فروپاشی و پوسیدگی ارتباطات سیاسی با پیدایش هم‌زمان کانال‌های رادیو و تلویزیون‌های خصوصی و صنایع تبلیغاتی آغاز شد و با رشد روزافزون این نهادها که افکار عمومی را تولید می‌کنند، به شتاب رشد آن افزوده شده است. تقریبأ بیش‌تر کنسرن‌های ارتباطاتی در مالکیت اقلیتی از کلان سرمایه‌داران فراملی هستند و در نتیجه وظیفه اصلی این صنایع تبلیغ و توجیه منافع این گروه اقلیت به‌مثابه منافع ملی هر کشوری که دارای چنین صنایع تبلیغاتی رشدیافته است، خواهد بود.

    با تحقق مناسبات «پسادمکراسی» هم‌چون جامعه فئودالی که در آن زمینداران کلان و اشراف از امتیازهای ویژه‌ای برخوردار بودند، اینک کلان‌سرمایه‌داران فراملی با بهره‌گیری از امکانات «اقتصاد بازار» و «رقابت آزاد» توانسته‌اند از امتیازهای سیاسی ویژه‌ای برخوردار گردند، زیرا این مناسبات به شرکت‌های بزرگ صنعتی و مالی این امکان را داده است که نه فقط بخش بزرگی از بازار را زیر سلطه خود درآورند، بلکه هم‌زمان و هماهنگ با رشد این مناسبات برخی از نهادهای تعیین‌کننده دمکراسی مدرن، یعنی نمایندگان پارلمان‌ها را نیز وابسته به‌خود سازند و به این ترتیب این قشر کوچک از سرمایه‌داران کلان می‌توانند خواست‌های خود را در پارلمان‌ها به‌مثابه منافع ملی به تصویب رسانند، روندی که با شتاب موجب فروپاشی دمکراسی کامل و تبدیل آن به «پسادمکراسی» پوسیده و نمایشی گشته است.

    مشخصه دیگر «پسادمکراسی» انکار طبقات اجتماعی است. ایدئولوژهای کلان‌سرمایه‌داران با وجود تقسیم نابرابر ثروت ملی در میان شهروندان وجود طبقات اجتماعی را نفی کرده و با تبدیل آدم‌هائی که از توان‌های مالی مختلفی برخوردارند، به‌شهروند از برابر حقوقی شهروندان در برابر قانون سخن می‌گویند و شهروندان را مسئول تقسیم نابرابر ثروت اجتماعی می‌نامند، زیرا بنا بر بینش لیبرالی سده ۱۹ هر فرد مسئول سرنوشت خویش است.

    آشکار است که «پسادمکراسی» نیز پایان حرکت تاریخی کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری برای تحقق جامعه‌ای مبتنی بر آزادی و عدالت نیست و در جامعه ناهمگون کنونی که اقلیتی کلان‌ثروتمند توانسته است دمکراسی را به پوسته‌ای تهی از ارزش‌های انسانی بدل سازد، می‌توان در عرصه‌های مختلف رد پای مقاومت اجتماعی با هدف دگرگون ساختن وضعیت موجود را یافت.

    هامبورگ، ژانویه ۲۰۲۵

    msalehi@t-online.de

    https://manouchehr-salehi.de

    پانوشت‌ها:

    [1] Colin crouch

    [2] Postdemocracy

    [3] Vollständige Demokratie / full democracy

    [4] Colin crouch: „Postdemokratie“, Suhrkamp, Frankfurt am Main, 2008

    [5] Dargestellte Demokratie / depicted democracy

    [6] Sheldon Wolin

    [7] Umgekehrter Totalitarismus / Inverted Totalitarism

    [8] Colin Crouch: “Postdemokratie, Suhrkamp Berlin 2008

    [9] Paradox

  • ششمین نشست از سلسله گفتگوهای نهادهای جمهوری‌خواه

    بحث و گفتگوی نهادهای جمهوری‌خواه

    جهت رسیدن به دیدگاه‌های مشترک برای همکاری، همفکری و همگرایی

     

    ششمین نشست از سلسله گفتگوهای نهاد های جمهوری‌خواه، برای روشن کردن نظرات و دیدگاه‌ها و برنامه‌های آنان در راستای همفکری، همگرائی و همکاری با دیگر نهادهای مشابه، روز سه شنبه ۱۴ ژانویه ۲۰۲۵ (از ساعت ۲۰ تا ۲۲:۰۰ به وقت اروپای مرکزی)، در زوم برگزار می شود.

    در این نشست «شبکه همگرایی جمهوری خواهان سکولار دموکرات ایران»، به تشریح دیدگاه‌های خود در زمینه‌های چگونگی همکاری و همگرایی بین جمهوری‌خواهان، مشکلات و موانع موجود خواهد پرداخت.

    این نشست‌ها هر دو هفته یک بار در روزهای سه شنبه، به مدت دو ساعت (از ساعت ۲۰:۰۰ تا ۲۲:۰۰ به وقت اروپای مرکزی) برگزار می‌شوند. در هر نشست یک نهاد جمهوری‌خواهی به طرح و تشریح نظرات خود می‌پردازد.

    امید است که نهادهای جمهوری‌خواهی به دیدگاه‌های مشترکی برای همکاری و همگرایی برسند.

    یادآوری ۱ : تاکنون جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران، حزب جمهوری‌خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران، نهاد همگرایی جمهوری‌خواهان ایران – استکهلم، مجامع اسلامی ایرانیان و حزب چپ ایران دیدگاه‌های خود را ارائه داده‌اند.

    یادآوری ۲ : این نشست‌ها علنی، شرکت در آن برای همگان آزاد و با پرسش و پاسخ حاضران همراه است.

     

    جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران

    ۱۰ ژانویه ۲۰۲۵

     

    آدرس اتاق زوم

    https://us02web.zoom.us/j/88970092516?pwd=EpxbHvT3ubCngpZwKUyUdMujpoFmF2.1

    Meeting-ID: 889 7009 2516
    Kenncode: 852708

     

     

  • دستکم ۹۰۱ نفر در سال ۲۰۲۴ در ایران اعدام شدند

    کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

    سه‌شنبه   18 دی 1403 – 7 ژانویه 2025 

    کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل موج اعدام در ایران را “نگران‌کننده” خواند. در سال گذشته میلادی ۹۰۱ نفر، از جمله ۳۱ زن، در ایران اعدام شدند. این تعداد بالاترین شمار اعدام‌ها در ایران از سال ۲۰۱۵ بدین‌سو محسوب می‌شود.

    طبق گزارش دفتر حقوق بشر سازمان ملل که روز سه‌شنبه ۷ ژانویه (۱۸ دی) منتشر شد، بیشتر اعدام‌های سال ۲۰۲۴ در ایران مربوط به جرایم مرتبط با مواد مخدر بوده‌اند، اما مخالفان سیاسی و افرادی که با اعتراضات جنبش “زن، زندگی، آزادی” در ارتباط بودند نیز در میان اعدامی‌ها دیده می‌شوند.

    اعتراضات گسترده سال ۱۴۰۱ پس از قتل مهسا ژینا امینی  در بازداشت نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی آغاز شد که در جریان آن صدها معترض کشته و زخمی و ده‌ها هزار نفر بازداشت شدند.

    فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، در بیانیه‌ای مطبوعاتی از افزایش اعدام‌ها در ایران ابراز نگرانی کرد و گفت: «بسیار نگران‌کننده است که باز هم شاهد افزایش شمار افرادی هستیم که هر ساله در ایران به مجازات اعدام محکوم می‌شوند. زمان آن فرارسیده که ایران روند فزاینده اعدام‌ها را متوقف کند.»

    طبق گزارش سازمان ملل، در مجموع دست‌کم ۹۰۱ نفر در سال گذشته میلادی (۲۰۲۴) در جمهوری اسلامی به دار آویخته شده‌اند. این تعداد بالاترین شمار اعدام‌ها در ایران از سال ۲۰۱۵ بدین‌سو محسوب می‌شود. در آن سال ۹۷۲ نفر اعدام شده بودند. جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۳ نیز  ۸۵۳ نفر را اعدام کرده بود.

    هیأت دیپلماتیک ایران در ژنو به درخواست سازمان ملل برای اظهارنظر درباره این بیانیه پاسخی نداده است.

    لیز تروسل، سخنگوی دفتر حقوق بشر سازمان ملل، در نشستی خبری در ژنو گفت، حداقل ۳۱ زن در سال ۲۰۲۴ در ایران اعدام شده‌اند که به گفته او، بیشترین شمار اعدام زنان در دست‌کم ۱۵ سال گذشته در جمهوری اسلامی بوده است.

    او افزود: «اتهام اکثر محکومان این پرونده‌ها قتل بوده است. تعداد قابل توجهی از این زنان قربانی خشونت خانگی، کودک‌همسری یا ازدواج اجباری بوده‌اند.»

    تروسل افزود، یکی از زنانی که به اتهام قتل اعدام شده، شوهرش را برای جلوگیری از تجاوز به دخترش به قتل رسانده بوده است.

    پیش‌تر نیز سازمان حقوق بشر ایران در گزارشی تحقیقی به آمار زنان اعدام‌شده در ایران در فاصله سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ میلادی (۱۳۸۹ تا ۱۴۰۳ شمسی) پرداخته بود. طبق این گزارش، در طول این ۱۴ سال، دست‌کم ۲۴۱ زن در ایران اعدام شده‌اند. بیشتر این اعدام‌ها مربوط به اتهام قتل و جرائم مواد مخدر بوده‌اند.

     

    برگرفته از سایت دویچه وله

    سه‌شنبه   18 دی 1403 – 7 ژانویه 2025

     

  • سالروز حمله تروریستی اسلامی به دفتر مجله شارلی اِبدو

    و قتل 8 روزنامه‌نگار کاریکاتوریست

     

    دهمین سالروز حمله به دفتر نشریه شارلی‌ اِبدو در پاریس در 7 ژانویه 2015 و قتل 8 روزنامه‌نگار و کاریکاتوریست توسط تروریسم اسلامی.

     

    «آری، می‌توان خدا را به سخره گرفت، به ویژه اگر وجود داشته باشد» 

    (شارلی اِبدو‌، شماره ویژه‌ی دهمین سالروز حمله تروریستی ۷ ژانویه ۲۰۲۵)

     

    هر زمان ‌و هر جا، از آزادی بیان، از جمله کفرگویی، دفاع کنیم! 

    ———————————-

    شارلی اِبدو

    کاریکاتورهایی از شماره ویژه‌ی ۷ ژانویه ۲۰۲۵

     

     

     

     

       

     

     

     

  • مصاحبه با اَدونیس، شاعر بزرگ سوری

    اَدونیس در نگارش‌خانه‌ ‌اش: «این جا، مکان هر آن چیزی است که فقط به من تعلق دارد».

     

    مصاحبه مجله فرانسوی لوپوئن با

     اَدونیس، شاعر بزرگ سوری

    “جهان نیاز به آغازی دیگر دارد”

    ترجمه و مقدمه‌ای از شیدان وثیق

     

    به مناسبت باز انتشار «دگردیسی‌ها، مهاجرت»، اثر اَدونیس، شاعر پرآوازه سوری، گفتگویی با او در محل اقامتش در پاریس انجام گرفت. این مصاحبه توسط والِری‌مارَن لامِسله تنظیم و در مجله فرانسوی لوپوئن در 25 دسامبر 2024 منتشر شد. در زیر، پس از مقدمه‌ مترجم، ترجمه‌ی مقدمه لوپوئن و متن مصاحبه را در اختیار خواننده قرار می‌دهیم.

    ———————————————

    مقدمه‌ مترجم

    علی احمد سعید اِسبِر، شاعر نامدار سوری، روشنفکری نوآور، نویسنده، مترجم و هنرمند است. او نام معشوق اَفرودیته، خدای عشقِ اساطیر یونانی، یعنی اَدونیس را به عنوان اسم مستعار برای خود گزیده است. بسیاری در جهان عرب، در خاورمیانه و در اروپا، به‌ویژه نزد اهل کتاب، هنر و شعر، او را به‌خوبی می‌شناسند و با آثار، اشعار و ایده‌های او آشنایی دارند. بسیاری از کارها و نوشتارهای او نیز به زبان‌های مختلف جهان، از جمله فارسی، ترجمه شده‌اند.

    انگیزه‌ی اصلی من از ترجمه مصاحبه با اَدونیس و انتشار آن برای فارسی زبانان، تنها ادای احترام و تجلیلِ دوباره از این شاعر مدرنیست و ضد‌دین نیست. گرامی‌داشتی مجدد از اشعار، آثار و کارهای هنریِ پر ارزش او نیست. بلکه چیز دیگری است.

    این مصاحبه همزمان با یک رخداد تاریخیِ بزرگ و مهم، هم برای کشور و مردمان سوریه و هم‌ برای خاورمیانه، انجام گرفته است. یعنی چند روز پس از 8 دسامیر 2024، تاریخ سقوط رژیم بشار اسد و فروپاشی 53 سال دیکتاتوری خون‌خوارِ دودمان پدر و پسر در سوریه. نخستین پرسش مصاحبه‌کننده از اَدونیس نیز در همین رابطه است. بخش بزرگی از پرسش و پاسخ‌ها نیز روی همین موضوع دور می‌زند: سرنوشت خاورمیانه و جهان در چالش با دین و دین‌سالاری.

    اظهار نظرهای اَدونیس، در شرایط تاریخیِ امروزی، برای مردمان خاورمیانه بسی آموزنده و تأمل‌برانگیز است. ایده‌های روشنفکر متعهدی است که در دفاع از آزادی و در مخالفت با دیکتاتوری و دین، بخش کلانی از زندگی خود را در تبعید و مهاجرت در لبنان و سپس در فرانسه گذرانده است. اَدونیس، نواندیشی است ضد سنت و ضد دین، که به خاطر مبارزه و مخالفتش با اسلام، ادیان و مذاهب به‌طور کلی، به‌ خاطر افشاگری‌اش از نقش مخرب دین در جامعه‌ و به خاطر دفاعش از لائیسیته در جهان موسوم به  اسلام، از سوی اسلام‌گرایان و بنیادگرایان دینی، تهدید به مرگ شده و کتاب‌هایش سوزانده می‌شوند.

    به چند پاسخ اَدونیس در این مصاحبه و اهمیت آن‌ها توجه کنیم:

    « من مطلقاً در هیچ زمینه‌ای از سقوط رژیم اسد متأسف نیستم… مسأله چندان بر سر تغییر رژیم نیست تا تغییر جامعه. یعنی این که چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم ایجاد کنیم؟ اگر یک جامعه‌ی مدنیِ لائیک، که حقوق زنان و مردان، آزادی‌ها و آرزوهای آنان را محترم می‌شمارد، بنیاد نکنیم، به گونه‌ای که در چنین جامعه‌ای دین و مذهب تبدیل به امری شخصی ‌گردند، ما هرگز از رکود و پس‌رفتی که در آن قرار داریم خارج نخواهیم شد.»

    « زن و مرد واحدی تقسیم‌ناپذیر اند. مرد آزاد نیست اگر زن تحت فرمان باشد… قرآن، هم‌چون کتاب مقدس، برتری و تقدم را به مرد می‌دهد، اما چنین برداشتی، خودِ هستی را تحریف می‌کند. مسأله، پس بدین ترتیب، از مذهب و دین برمی‌خیزد. و من نه تنها ضددین هستم بلکه به همان اندازه نیز ضد تک‌خدایی‌ام، به‌ویژه در مورد آن چه که مربوط به نگاه و بینش دینی نسبت به زن می‌باشد. من بر این باورم که تکخدایی آغاز انحطاط وجود بشری است.»

    « امروزه، مهم‌ترین مسأله، بنا نهادن و استقرار لائیسیته است… بیروت همیشه در گرداب باقی خواهد ماند تا زمانی که لائیسیته در آن جا برقرار و مستقر نشود. این بدین معناست که باید به طور اساسی مذهب و دین را از جامعه جدا کرد. مذهب یک تجربه‌ی شخصی و یک رابطه فردی بین انسان و خدا ست و نباید در نهادهای جامعه یا دولت دخالت نماید.»

    «اوضاع کنونی خاورمیانه ثابت می‌کند که سیاسی کردن دین یعنی نابود کردن جامعه. و من تنها از اسلام سخن نمی‌گویم، بلکه این موضوع حتا در مورد مسیحیت و یهودیت نیز صادق است. این دین است که امروزه مسأله است و همیشه مسأله شده است.»

    این ایده‌ها، برای کنشگران اجتماعی ایران که در راه کسب آزادی، جمهوری، دموکراسی، جدایی دولت و دین، برابری و به‌طور کلی رهایی از سلطه‌ها تلاش و مبارزه می‌کنند، بسی ارزشمند، آموزنده و تأمل برانگیز است. مسأله اساسی، امروزه در همه جا در جهان و از جمله در ایران، بر خلاف نظریه‌ی دولت‌گرا، قدرت‌طلب یا اقتدارگرا، که امروزه بر بسیاری از فعالان سیاسی از گرایش‌های راست و میانه تا چپ توتالیتر غالب است، به راستی به قول اَدونیس در مصاحبه‌اش، مسأله‌ی قدرت سیاسی، رژیم، تتسخیر آن و احتمالاً تغییر آن نیست. مسأله‌ی اساسی و تعیین‌کننده، به واقع، تغییر خودِ جامعه به دست خود و در هم‌کوشی با خود است. به بیانی دیگر، مسأله بر سر تغییر بنیادینِ خودِ جامعه و مردمانِ آن است، به صورتی خودمختار و مستقل. مهم، در درجه اول، این است که خودِ انسان‌ها و مردمان تغییر کنند و دگرگون شوند. این امر نیز، به گونه‌ی فردی و جدا از هم امکان‌پذیر نیست، بلکه تنها از راه و در پروسه مبارزات‌شان، جنبش‌هایِ اجتماعیِ‌شان، تشکل‌‌یابی‌هایِ مدنیِ‌شان، همبستگی‌هایِ‌شان، با حفظ چندگانگی و پلورالیسم، با پذیرش اختلاف‌ها و تضادهایِ‌شان… میسر خواهد بود. در این میان، در کشورهای موسوم به اسلامی، چون ایران، مسأله بر سر دین و اسلام  و سلطه‌ی آن در میدان‌های گوناگون است. در سطح فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، ایدئولوژیکی و غیره. در کشورهای تحت نفوذ دین و سنت، بازهم از جمله در ایرانِ ما، مسأله به بیانی دیگر این است که بدون خارج شدنِ امور کشوری، عمومی، اداری، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اجرایی، قضایی، قانون‌گذاری…  از سلطه‌ی دین، اسلام و شریعت آن، یعنی بدون آن چه که به راستی اَدونیس، و ما نیز، لائیسیته می‌نامیم، امکان ایجاد حداقل جامعه‌ای دموکراتیک و مدرن در آزادی، برابری و جمهوریت میسر نخواهد شد. مشکل اساسی، پس بدین‌ترتیب، رژیم سیاسی نیست، اگر چه تغییر آن و براندازی دیکتاتوری لازم و ضروری است، بلکه دین است. و پاسخ اساسی به این معضل نیز مبارزه علیه دین و دین‌سالاری در ذهنیت سیاسی – اجتماعی خود جامعه و مردمانِ آن است. در این میان نقش و وظیفه‌ی تاریخی و روشنگرانه‌ی کنشگران لائیک در ترویج لائیسیته در ایران صد چندان می‌شوند.

    شیدان وثیق،

     پاریس، ژانویه 2025

    —————————————————-

    مقدمه لوپوئن

    در قله برجی که زندگی می‌کند، در آپارتمانی واقع در حومه‌ی شمال غربیِ پاریس، به نام دِفانس، اَدونیس درب اتاق کتابت‌اش را به روی ما باز می‌کند. جایی که در عین حال کارگاه نقاشی او است. زیرا که شاعر هم‌چنین با طرح‌ها و  کُلاژهای روی هم چیده شده بر زمین، افکار خود را بیان می‌کند. در حالی که تاقچه‌های کتاب‌خانه‌اش زیر کلاسورهای بیشمار فرو می‌ریزند… آن چه که اَدونیس «بی‌نظمیِ» خود می‌نامد.

    کتاب «دگردیسی‌ها، مهاجرت» [Métamorphoses, migration]، مجموعه اشعاری است که اَدونیس به تازگی به زبان فرانسه در این کشور منتشر کرده است. در واقع تجدید چاپ با ترجمه‌ای نو از اثری است که در سال 1982 انتشار یافت و نایاب شد.

    چه با شکوه خواهد بود رساله‌‌ی جدیدی که اَدونیس، نویسنده‌ی سرودهای میهیار دمشقی، در بهار آینده به صورت گفتگو با حوریه عبد‌الواحد، روانشناس، مدرسِ دانشگاه پاریس‌7 و مترجم آثارش، زیر عنوان : «اِروُس و اسلام. حکایت، زن، قانون»، نشر خواهد داد. اَدونیس، با وجود 95 سالگی‌اش در اول ژانویه 2025، سرحال است و به تازگی کُلکسیونی به نام Irhsa، به معنای روشنگری‌ها، به صورت مجموعه‌ کارهای سی شاعر جوان و نوآورِ عرب، منتشر کرده است. این کُلکسیون، که دربرگیرنده‌ی اشعار پانزده شاعر زن و پانزده شاعر مرد می‌شود، مسأله‌ی فردیت را به پیش‌ می‌گذارد. دو شماره‌ی اخیر آن در بیروت و زیر بمباران انتشار یافته است.  اَدونیس هم‌چنان برای نگارش سرگذشت خود، به‌منزله‌ی یک چالش، کار می‌کند. این کار را نیز «به هیچ رو نمی‌خواهد به صورت حکایت (به گفته‌ی خودش)، بلکه به گونه‌ی عمودی» ارائه دهد. او این عبارت را با نگاهی شیطنت‌آمیز، که همیشه با خنده‌ همراه است، بیان کرد.

    «اَدونیس»، نام مستعاری است که او از ابتدا برای خود برگزید. در گرامی‌داشتن معشوق آفرودیته (ایزدبانوی عشق در اساطیر یونان) که اَدونیس نام داشت. اما اسم واقعی او علی احمد سعید اِسبِر است، متولد سوریه در اول ژانویه 1930، کشوری که اخیراً از شر دیکتاتورش آزاد شد. اَدونیس به لبنانِ بازهم جریحه‌دار مهاجرت کرد و اکنون به مدت نزدیک به چهل سال در فرانسه زندگی می‌کند. او به‌تازگی از انجمن سِروانتس، جایزه بین‌المللی ژوآن مارگاریت را دریافت کرد. او بدین مناسبت صحبت از معنای شعر کرد: «  چون معجزه‌ای بشری که به انسان اعتماد به خود و اعتماد به دنیای حاضر و آتی می‌بخشد، چیزی که آرزویش را می‌کند».

    بدین سان، در این جا، ملاقات با کسی می‌کنیم که با زبان شاعران حرف می‌زند، یعنی آن‌های که «چونان عاشقانی بزرگ، تنها راستی و عشقِ خود را دارند برای اهدا به جهان».

    لوپوئن

     25 دسامبر 2024

    —————————————————————–

    مصاحبه با اَدونیس

     

    لوپوئن: چگونه شما این روزهای پرتحول در کشور زادگاه‌تان، سوریه، را می‌گذرانید؟

    اَدونیس : مطلقاً در هیچ زمینه‌ای از سقوط رژیم متأسف نیستم. من در سال 1956 در مخالفت با رژیم، سوریه را ترک کردم و از آن زمان موضع من تغییر نکرده است. مسأله چندان بر سر تغییر رژیم نیست تا تغییر جامعه. یعنی این که چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم ایجاد کنیم؟ اگر یک جامعه‌ی مدنیِ لائیک، که حقوق زنان و مردان، آزادی‌ها و آرزوهای آنان را محترم می‌شمارد، بنیاد نکنیم، به گونه‌ای که در چنین جامعه‌ای دین و مذهب تبدیل به امری شخصی ‌گردند، ما هرگز از رکود و پس‌رفتی که در آن قرار داریم خارج نخواهیم شد. اما من اطمینان کامل دارم که سوریه روزی موفق به ایجاد جامعه‌ای لائیک خواهد شد که در آن تمامی آزادی‌ها محترم شمرده می‌شوند.

    آیا این استودیویی که ما در آن هستیم، به شما اجازه می‌دهد که به دور از درهم‌ریختگی جهان کارِ ادبی کنید؟ 

    در این جا، من کوشش می‌کنم زمانی ایجاد کنم در درون زمان. این مکان [اتاق کتابت – مترجم]، محل همه‌ی چیزی است که  فقط به من تعلق دارد. من همیشه پروژه‌های بسیاری برای انجام کارهای نو در دست دارم. در دنیای هنر، شگفت‌انگیز است که انسان همیشه خود را در آغاز کار احساس می‌کند. زیرا هیچ چیز به صورت نهایی و قطعی گفته نشده است. و این همان چیزی است که مذهب و ایدئولوژی را از آفرینش هنری جدا و متفاوت می‌سازد. مذهب یک پاسخ است. در نتیجه، مذهب، هیچ چیز برای گفتن ندارد. هنر اما یک پرسش است، پس چیزی برای گفتن دارد. هر آن گه که هنر نیز ادعا کند پاسخی دارد، آن وقت تبدیل به ایدئولوژی می‌شود، یعنی به مذهبی دیگر.

    چه کسی بود اَدونیس در بیروتِ سال‌های 1960، در زمان انتشار جُنگی که امروز دوباره ترجمه می‌شود و چهارمین کتاب شما ست؟

    من، همراه با دوستم، یوسف الخال، یکی از بنیان‌گذارن بزرگ‌ترین مجله ادبی به نام شعر بودم که نقشی تعیین‌کننده در گسترش شعر عربی ایفا کرد. در این نشریه، ما کمابیش تمام آثار شاعران بزرگ فرانسوی و عرب را منتشر می‌کردیم. من به فرانسه دعوت شدم و در آن جا با نویسندگان و شاعرانی چون اَلَن بوسکه [Alain Bosquet]، ایو بون‌فوآ [Yves Bonnefoy]، پی‌ار ‌ژان ژوو [Pierre Jean Jouve] یا هانری میشو [Henri Michaux] دیدار کردم و رفت و آمد داشتم. هم‌چنین ملاقات با تریستان تزارا [Tristan Tzara] و حتا ژاک پرِوِر [Jacques Prévert]، شاعری که خیلی دوستش دارم و برایم طرحی کوچک روی کاغذ کشید.

    در مورد شعر فرانسه، از نظر من، آن چه که به راستی گوهر آن را تشکیل می‌دهد، فرانسه به معنای سنتی کلمه نیست. بلکه این شعر بیشتر محل اقامتِ مردمانی خارج از تمدن فرانسوی، مانند مردمان شرق، است. چه این شعر ضد مالارمه‌ای است که به نظر من مهم‌ترین جریان می‌باشد. رَمبو را مشاهده کنید، که خیلی بیشتر کیهانی است، بیشتر گشوده و فرای رده‌بندی‌های مطلق قرار می‌گیرد‌. 

    در این جُنگ، گرایش‌هایی با هم برخورد می‌کنند: سوررئالیسم و حتا عرفان [mysticisme]. از این گذشته، آیا شما کمی عرفانی نیستید؟

    شاید. اما [عرفانی] بدون مذهب و بدون دُگم! در خلسه، انسان احساس می‌کند که دیگر زندانیِ فردیتِ خود نیست، که در تمامیت جهان حل شده است. من سعی کرده‌ام بین عرفان و سوررئالیسم خویشاوندی‌های ایجاد کنم. سوررئالیسم به دنبالِ پیدا کردن نقطه‌ی ملاقات بی‌نهایت بود، درست همان‌طور که عرفان در جستجوی آن است. اما برای سوررئالیسم یک روش وجود دارد. در شعر، هم‌چون در عشق، هیچ روش و محدودیتی وجود ندارند. هم‌چون هوا، هم‌چون خورشید: فضایی گشوده بر بی‌کران است.

    تبعید، میهن ( «میهنِ آسیب‌پذیری»، می‌نویسید شما). این واژه‌ها از نظر شما چه می‌خواهند بگویند؟

    تبعید در درون فضایی مشخص امکان‌پذیر است، هم‌چنان که در درون وجودی معین. تبعید در عین حال یک فرهنگ است. میهن اما یک نقطه‌ی آغاز و عزیمت است، یک «ریشه‌دواندن‌ – گشایش» است. من کسی هستم که ریشه‌ نهاده‌‌ام، اما به صورت درختی که رو به همه‌ سو دارد. مکان، جرئی از فرد است و نه بر عکس.

    زن در آثار شما همواره اساسی است و سوژه‌ی رساله بعدی‌تان می‌باشد. دوران کنونیِ ما را چگونه می‌بینید، کجا مسائلی چون جنسیت، پوشش و غیره مطرح می‌شوند؟

    زن و مرد واحدی تقسیم‌ناپذیراند. مرد آزاد نیست اگر زن زیر فرمان باشد. میان زن و مرد تفاوت‌هایی وجود دارند، اما این تفاوت‌ها به هیچ وجه امتیاز به‌شمار نمی‌روند. همین تفاوت‌ها بین یک مرد با مرد دیگری وجود دارند. قرآن، هم‌چون کتاب مقدس، برتری و تقدم را به مرد می‌دهد، اما چنین برداشتی، خودِ هستی را تحریف می‌کند. مسأله، پس بدین‌ترتیب، از مذهب و دین ناشی می‌شود. و من نه تنها ضد دین هستم بلکه به همان اندازه نیز ضد تک‌خدایی‌ام. به‌ویژه در مورد آن چه که مربوط به نگاه و بینش دینی نسبت به زن می‌شود. من بر این باورم که تکخدایی آغاز انحطاط وجود بشری است. اگر عشق و آفرینندگی را نابود کنیم، چه چیز باقی می‌ماند؟ این همانا محصول «معنوی» بینش تکخدایی است، که در خاستگاه بینش کتاب مقدس قرار دارد و من رسماً علیه آن هستم (خنده‌ها).

    چه باید کرد برای رهایی از چنین بینشی که از نظر شما وجود بشری را به انحطاط می‌کشاند؟

    این، در حقیقت، وظیفه‌ی شعر و عشق است. اما، در اصل، امروزه، این دو در بحران به سر می‌برند. بربریت پوشش بر آن‌ها انداخته است.

    «ادبیات چه می‌تواند کند، زمانی که نمی‌تواند؟» این پرسشی است که پاتریک شاموازو [Patrick Chamoiseau] در کتاب آینده‌اش در باره‌ی ادبیات در زمان جنگ طرح می‌کند. به همین پرسش، اما در مورد شعر، شما چه پاسخ می‌دهید؟

    نویسندگی و به‌ویژه شعر هیچ چیز را نمی‌توانند تغییر دهند. اما شعر می‌تواند و باید نشان دهد، اشاره کند. باید از شعر خواست که روشن نماید و نه تغییر دهد.

    اما چه چیزی از نظر شما امروزه اساسی است که باید روشن شود ؟ آیا بیروت است که درباره‌ی آن در مارس 1962 جُنگی نوشتید؟

    بیروت تنها یک شهر نیست، یک سمبُل است. کوره‌‌ی تاریخ تمدن‌ها‌، ملت‌ها و ادیان است. امروزه، مهم‌ترین مسأله، بنا نهادن و استقرار لائیسیته است. بیروت زندگی می‌کرد، زندگی کرده و زندگی خواهد کرد، اما بیروت همیشه در گرداب باقی خواهد ماند تا زمانی که لائیسیته در آن جا برقرار و مستقر نشود. این بدین معناست که باید به طور اساسی مذهب و دین را از جامعه جدا کرد. مذهب یک تجربه‌ی شخصی و یک رابطه فردی بین انسان و خدا ست و نباید در نهادهای جامعه یا دولت دخالت کند.

    و در خاورمیانه نیز همین‌طور است؟

    اوضاع کنونی خاورمیانه ثابت می‌کند که سیاسی کردن دین یعنی نابود کردن جامعه. و من تنها از اسلام سخن نمی‌گویم، بلکه این موضوع حتا در مورد مسیحیت و یهودیت نیز صادق است. این دین است که امروزه مسأله است و همیشه مسأله شده است. موضوع بر سر زمین، مردم، طبیعت و انسان‌ها نیست. و سیاست غربی نیز این را فهمیده است که از گذشته تا کنون انسان‌ها را مورد استفاده قرار می‌دهد، ملت‌ها را بازیچه دست می‌کند. غرب، زندگی‌اش را و اقتصادش را بر دیگری بنا نهاده است. او نمی‌تواند آزاد کند آن‌هایی را که خودش مستعمره‌ی خود کرده است.

    آن چه که امروز بین اسرائیل و فلسطین می‌گذرد، از همین قرار است. غرب خاورمیانه را از دست عثمانی‌ها آزاد کرد، اما برای نشستن در جای ترکیه عثمانی بود و نه به خاطر عشق نسبت به عرب‌ها و مسلمان‌ها! بر عکس، این کار را کرد با تنها دورنمای حکمرانی بر آن‌ها. استعمار جزئی از تمدن غربی است. رهایی از آن، پیکاری است درازمدت.

    آیا، همان‌طور که بعضی‌ها از خود می‌پرسند، شرق نفرین شده است؟

    اگر نفرین شده است، پس غرب باز هم بیشتر نفرین شده است. غرب کنونی، به هر آن چه که به ما داده است خیانت می‌کند، به هر آن چه که به ما آموخته است چون تمدن، حقوق بشر، انقلاب فرانسه و غیره. آن چه که اکنون به ما می‌هد کیمیا نیست بلکه زهر است. برای نمونه، او هیچ‌گاه برای یک جامعه‌ی لائیک در خاورمیانه کار نکرده است، بسان کاری که در جوامع در غرب انجام داد.  غرب به شرق‌ خود خیانت کرد: به جای مشارکت با شرق برای مدرنیته، او را مستعمره خود کرد. اما باید پذیرفت که ما شرقی‌ها نیز بخش بسیار بزرگی از مسئولیت را بر دوش داریم.

    چرا اشعار‌تان را با نام واقعی خود امضا نمی‌کنید؟

    چه معنایی دارد اسم واقعی؟ کی اسم واقعی دارد؟ چه کسی؟ از خدا آغاز کنیم. باید از نام خود خارج شد. عارفان بزرگ همیشه چنین ‌گویند. موجود بشر، آن چه که در درونش است، فراخ‌تر و بزرگ‌تر از نام است. نام بیانگرِ تمامیت نامبرده نیست.

    ——————————–

    ** لینک به متن مصاحبه به فرانسه در مجله لوپوئن